شناسه حدیث :  ۹۹۷۲۶

  |  

نشانی :  من لا يحضره الفقيه  ,  جلد۲  ,  صفحه۸۷  

عنوان باب :   الجزء الثاني كِتَابُ اَلصَّوْمِ بَابُ صَوْمِ اَلتَّطَوُّعِ وَ ثَوَابِهِ مِنَ اَلْأَيَّامِ اَلْمُتَفَرِّقَةِ

معصوم :   مضمر

وَ رُوِيَ: «أَنَّ فِي وُلِدَ إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ اَلرَّحْمَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَمَنْ صَامَ ذَلِكَ اَلْيَوْمَ كَانَ كَفَّارَةَ سِتِّينَ سَنَةً وَ فِي أُنْزِلَتْ تَوْبَةُ دَاوُدَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَمَنْ صَامَ ذَلِكَ اَلْيَوْمَ كَانَ كَفَّارَةَ تِسْعِينَ سَنَةً» .
زبان شرح:

روضة المتقین ; ج ۳  ص ۲۵۱

«و» روي «في تسع من ذي الحجة» أي في اليوم التاسع بقرينة،(فمن صام ذلك اليوم)

divider

لوامع صاحبقرانی ; ج ۶  ص ۲۰۷

و محمد بن يعقوب كلينى رحمه اللّٰه روايت كرده است از عده از سهل بن زياد از بعضى از اصحاب ما از حضرت ابى الحسن الاول صلوات اللّٰه عليه كه در روز اول ذى الحجه متولد شد حضرت ابراهيم دوست حق سبحانه و تعالى پس هر كه آن روز را روزه دارد آن روزه كفاره شصت سال گناهان او شود. و در روز نهم ذى الحجه كه روز عرفه است توبه حضرت داود نازل شد پس هر كه آن روز را روزه دارد كفاره نود سال گناهان او باشد و توبه حضرت داود از ترك اولايى بود كه از او صادر شد. و صدوق بسند كالصحيح نزد ما و نزد او در صحيح از ابو الصلت هروى روايت كرده است كه چون مامون متكلمين يهود و نصارى و مجوس و صابئان و باقى فرق كفار و سنيان را جمع كرد از جهة مباحثه با حضرت امام ابى الحسن على بن موسى الرضا صلوات اللّٰه عليهما هر عالمى از علماى هر طايفه كه برخاست او را ملزم گردانيد و اين حكايت طولانى است، و در توحيد و عيون مذكور است به تفصيل پس بعد از ايشان على بن محمد بن جهم كه از وجوه علماء عامه بود برخاست و گفت يا ابن رسول اللّٰه آيا اعتقاد شما اينست كه پيغمبران معصومند حضرت فرمودند كه بلى گفت پس چه مىگوييد در آياتى كه وارد شده است در عصيان انبياء و آيات را خواند و حضرت هر يك را جواب شافى فرمودند و چون به حضرت داود رسيد اين آيه را خواند كه داود آنست كه ما او را آزمايش نمودهايم حضرت صلوات اللّٰه عليه فرمودند كه علماء شما چه مىگويند در بارۀ او على بن جهم گفت مىگويند كه حضرت داود در مصلى خود نماز مىكرد كه شيطان بصورت مرغى در نهايت خوش صورتى درآمد داود نماز را قطع كرد كه آن مرغ را بگيرد آن مرغ از خانه بيرون رفت و به پشت بام رفت و از آنجا به خانه اوريا بن حنان پريد چون داود به آن خانه نظر كرد ديد كه زن اوريا غسل مىكند، پس نظرش به آن زن افتاد و عاشق شد و حضرت داود اوريا را به جنگ فرستاده بود نوشت به سردار لشكر كه در جنگ اوريا را پيش لشكر بفرست تا شايد كه كشته شود، او را مقدم داشت و فتح كرد چون اين خبر به داود رسيد غمناك شد و نوشت به سردار كه اوريا را پيش تابوت كن و چون پيش رفت شهيد شد و داود زن اوريا را خواست پس حضرت دست مبارك را بر پيشانى مبارك خود زدند و فرمودند كه انا للّه و انا اليه راجعون پيغمبرى از پيغمبران الهى را نسبت دادهايد كه نماز خود را قطع كرده است بواسطه گرفتن مرغى، ديگر بعمل قبيح، ديگر به قتل ناحق ابن جهم گفت كه پس گناه داود چه بود پس حضرت فرمودند كه واى بر تو به درستى كه در خاطر حضرت داود خطور كرد كه حق سبحانه و تعالى اعلم از او نيافريده است در آن عصر پس حق سبحانه و تعالى دو فرشته را به نزد او فرستاد كه از طرف قبيله به نزد او آمدند و گفتند كه ما دو خصميم يعنى مثلا چنانكه در مباحثات بسيار مىباشد كه بر سبيل فرض مسأله را مىپرسند كه بعضى از ما بر بعضى زيادتى مىكنند حكم كن ميان ما به آن چه حق است و از حق مگذر و ما را هدايت كن به راه راست، اين برادر من نود و نه گوسفند دارد و من يك گوسفند با من مبالغه و جنگ مىكند كه اين يكى را نيز بمن گذار پس حضرت داود گفت ستم كرده است بر تو كه مىخواهد گوسفند ترا بگيرد و بسيارى از شركا بر يكديگر زيادتى مىكنند مگر آن جمعى كه ايمان آوردهاند و عمل صالح كردهاند، و اين جماعت بسيار نادرند و گناهش اين بود كه تعجيل كرد در حكم و از مدعى عليه نپرسيد كه راست مىگويد يا نه و از مدعى عليه بيّنه نطلبيد و اين ترك اولى بود زيرا كه حضرت داود حكم نفرمود بلكه فرمودند كه بر تقدير حقيقت قول تو ظلم كرده است و ترك اولاى داود اين بود نمىبينى كه حق سبحانه و تعالى مىفرمايد كه اى داود ما ترا خليفه خود كرديم در زمين پس ميان مردمان بحق حكم كن الخ پس على بن جهم گفت كه يا ابن رسول اللّٰه حكايت داود و اوريا بچه عنوان است حضرت صلوات اللّٰه عليه فرمودند كه مقرر چنين بود در زمان حضرت داود كه اگر زنى شوهرش مىمرد يا كشته مىشد بعد از او تا زنده بود شوهر نمىكرد و اول كسى كه حق سبحانه و تعالى بر او مباح گردانيد كه زن شوهر مرده را بخواهد حضرت داود بود و اين معنى بر اوريا شاق نمود و وجوه بسيار ديگر گفتهاند باين اكتفا شد. و اكثر محققين نفى آن قصه كردهاند حتى بيضاوى و آنها گفتهاند از تاريخ يهود گفتهاند و يهودان با داود و سليمان هر دو بدند و بهر دو نسبت شرك دادهاند و سبب عداوت آن بود كه حضرت داود بر ايشان مال و خراج مقرر فرمودند از جهة مجاهدان و اين بر ايشان شاق نمود و اين نسبتها به ايشان دادند و كسى كه مطالعه كند اين قصه را جزم مىكند به آن كه افترا است و سبب آن عداوت مالى بود و به ساير تحريفاتى كه تورات را كردهاند و الحمد للّه كه بواسطه الزام يهود تورات را با اسفار ملحقه به آن مطالعه كردم پنج سفر تورات است كه در سفر آخر يهودان در آن خلاف كردهاند به اعتبار تكاليف شاقه كه در آنجا هست و باقى اسفار را ملحق به تورات كردهاند از جهة اغواى عوام كه اين حكايت از آسمان آمده است و اهل سنّة چون دست از متابعت ابواب علوم الهى برداشتند به تاريخ يهودان پرداختند و همه را در تفاسير خود جا دادند.

divider