شناسه حدیث :  ۹۸۸۶۱

  |  

نشانی :  من لا يحضره الفقيه  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۲۰  

عنوان باب :   الجزء الأول أَبْوَابُ اَلصَّلاَةِ وَ حُدُودِهَا بَابُ وَصْفِ اَلصَّلاَةِ مِنْ فَاتِحَتِهَا إِلَى خَاتِمَتِهَا

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، حضرت زهرا (سلام الله عليها) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

وَ رُوِيَ: أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ لِرَجُلٍ مِنْ بَنِي سَعْدٍ، «أَ لاَ أُحَدِّثُكَ عَنِّي وَ عَنْ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ أَنَّهَا كَانَتْ عِنْدِي فَاسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا وَ طَحَنَتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا وَ كَسَحَتِ اَلْبَيْتَ حَتَّى اِغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا وَ أَوْقَدَتْ تَحْتَ اَلْقِدْرِ حَتَّى دَكِنَتْ ثِيَابُهَا فَأَصَابَهَا مِنْ ذَلِكَ ضُرٌّ شَدِيدٌ فَقُلْتُ لَهَا لَوْ أَتَيْتِ أَبَاكِ فَسَأَلْتِهِ خَادِماً يَكْفِيكِ حَرَّ مَا أَنْتِ فِيهِ مِنْ هَذَا اَلْعَمَلِ فَأَتَتِ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَوَجَدَتْ عِنْدَهُ حُدَّاثاً فَاسْتَحْيَتْ فَانْصَرَفَتْ فَعَلِمَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ لِحَاجَةٍ فَغَدَا عَلَيْنَا وَ نَحْنُ فِي لِحَافِنَا فَقَالَ «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ» فَسَكَتْنَا وَ اِسْتَحْيَيْنَا لِمَكَانِنَا ثُمَّ قَالَ «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ » فَسَكَتْنَا ثُمَّ قَالَ «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ» فَخَشِينَا إِنْ لَمْ نَرُدَّ عَلَيْهِ أَنْ يَنْصَرِفَ وَ قَدْ كَانَ يَفْعَلُ ذَلِكَ فَيُسَلِّمُ ثَلاَثاً فَإِنْ أُذِنَ لَهُ وَ إِلاَّ اِنْصَرَفَ فَقُلْنَا «وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ اُدْخُلْ» فَدَخَلَ وَ جَلَسَ عِنْدَ رُءُوسِنَا ثُمَّ قَالَ «يَا فَاطِمَةُ مَا كَانَتْ حَاجَتُكِ أَمْسِ عِنْدَ مُحَمَّدٍ » فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ نُجِبْهُ أَنْ يَقُومَ فَأَخْرَجْتُ رَأْسِي فَقُلْتُ أَنَا وَ اَللَّهِ أُخْبِرُكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنَّهَا اِسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا وَ جَرَتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا وَ كَسَحَتِ اَلْبَيْتَ حَتَّى اِغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا وَ أَوْقَدَتْ تَحْتَ اَلْقِدْرِ حَتَّى دَكِنَتْ ثِيَابُهَا فَقُلْتُ لَهَا لَوْ أَتَيْتِ أَبَاكِ فَسَأَلْتِهِ خَادِماً يَكْفِيكِ حَرَّ مَا أَنْتِ فِيهِ مِنْ هَذَا اَلْعَمَلِ قَالَ «أَ فَلاَ أُعَلِّمُكُمَا مَا هُوَ خَيْرٌ لَكُمَا مِنَ اَلْخَادِمِ إِذَا أَخَذْتُمَا مَنَامَكُمَا فَكَبِّرَا أَرْبَعاً وَ ثَلاَثِينَ تَكْبِيرَةً وَ سَبِّحَا ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِينَ تَسْبِيحَةً وَ اِحْمَدَا ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِينَ تَحْمِيدَةً» فَأَخْرَجَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ رَأْسَهَا وَ قَالَتْ «رَضِيتُ عَنِ اَللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ رَضِيتُ عَنِ اَللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ » » .
زبان شرح:

روضة المتقین ; ج ۲  ص ۳۶۵

«و روي أن أمير المؤمنين عليه السلام» رواه الصدوق مسندا في كتبه عن رجال العامة و اعتمد عليه في الترتيب و على تقدير صحته يمكن القول به عند النوم لا مطلقا، و الظاهر الترتيب المشهور مطلقا قوله «حتى مجلت يداها» أي سخن جلدهما من العمل بالأشياء الصلبة الخشنة «و دكن ثيابها» إذا اتسخ و أغبر لونه قوله «فوجدت عنده حداثا» أي جماعة يتحدثون، و هو جمع على غير قياس قوله «و نحن في لحافنا» و في بعض النسخ لفاعنا بمعناه «فقال السلام عليكم فسكتنا» و يظهر منه أنه لا يجب رد سلام الإذن في الدخول و حمل على عدم الرد جهرا، و روي أن عدم جوابهما صلوات الله عليهما كان لأجل أنه لم يكن لهما لباس غير اللحاف.

divider

لوامع صاحبقرانی ; ج ۴  ص ۱۳۶

و بسند عامه كه اكثر راويان آن سنّيند مرويست كه حضرت امير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه به شخصى از بنى سعد كه ايشان را سعديه مىگويند فرمودند كه مىخواهى خبر دهم ترا از حال خودم و حضرت فاطمه كه چگونه بود به درستى كه فاطمه نزد من بود و آب از چاه مىكشيدند و داخل مشك مىكردند و بر پشت خود گرفته به خانه مىآوردند و اين مقرر بود كه زنان شبها مىرفتند و آب خانه را ايشان مىآورند و چون تسمه مشك بر سينه مىافتاد سينۀ آن حضرت پينه كرده بود يا مجروح شده بود و آسيا بدست مبارك خود مىفرمودند و الحال نيز در عراق عرب مقرّر است كه از نصف شب تا صبح زنان آسيا بدست مىكنند، تا آن كه دست مبارك آن حضرت پينه كرده بود، و آن قدر خانه را رفته بودند كه جامهاى آن حضرت گرد آلود شده بود، و آن قدر آتش به زير ديگ كرده بودند كه جامهاى آن حضرت همه چركن شده بود و از اين خدمات به آن حضرت ضررى عظيم مىرسيد و اكثر اوقات حضرت امير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه مشغول جهاد بودند مدد آن حضرت نيز كمتر مىرسيد پس من به آن حضرت گفتم كه كاش به نزد پدرت حضرت سيّد المرسلين صلى اللّٰه عليه و آله مىرفتى و از آن حضرت سؤال مىكردى كنيزكى كه اين مشقتها را از دوش شما بر مىداشت يا اگر مىرفتيد بد نبود پس حضرت سيّده نساء عالميان به خدمت حضرت سيّد المرسلين صلى اللّٰه عليه و آله آمدند ديدند كه جمعى در خدمت حضرت نشستهاند و مشغول صحبتند پس آن حضرت را شرم آمده برگشتند و حضرت سيّد المرسلين كه آن سيّده را ديدند كه برگشتند يافتند كه البته كارى داشتند چون هميشه حضرت سيّد المرسلين صلى اللّٰه عليه و آله به ديدن ايشان مىرفتند و كم آن حضرت به محض زيارت مىآمدند. پس روزى ديگر صباحى حضرت به نزد ما آمدند و من و فاطمه در كسائى بوديم و بغير از آن جامه ديگر نداشتيم و اگر يكى مىپوشيد ديگرى برهنه مىماند چنانكه عامه روايت كردهاند پس حضرت فرمودند كه السّلام عليكم و اين سلام اذن بود و ظاهرا جواب اين سلام واجب نبود يا جواب بلند نبود پس ما خاموش مانديم و از شرم برهنگى جواب نداديم تا سه سلام فرمودند و ترسيديم كه اگر جواب ندهيم آن حضرت برگردند چون چنين مقرّر بود كه سه سلام مىفرمودند اگر جواب مىشنيدند داخل خانه مىشدند و الاّ ظاهر مىشد كه حالتى واقع است كه نمىتوانند داخل شدن بر مىگشتند پس هر دو گفتيم و عليك السّلام يا رسول اللّٰه داخل شويد آن حضرت داخل شدند و آمدند و بر بالاى سر ما نشستند پس فرمودند كه اى فاطمه چكار داشتى ديروز نزد پدرت آمدى پس ترسيديم كه اگر جواب ندهيم آن حضرت برگردند پس سر از آن عبا بيرون آوردم و گفتم من عرض نمايم حاجت او را و چنين بود كه آن قدر فاطمه صلوات اللّٰه عليها مشك آب آورده است كه اثر كرده است در سينه آن حضرت، و آن قدر آسيا دست كرده است كه دستهاى او پينه كرده است، و آن قدر خانه رفته است كه جامهاى او گرد آلود شده است و آن قدر در زير ديگ آتش كرده است كه جامهاى آن حضرت چركن شده است پس من به ايشان گفتم كه اى كاش به نزد پدرت مىرفتى و خادمى از آن حضرت طلب مىكردى كه تا اين مشقتها از دوش شما برمىخاست حضرت سيّد الأنبياء صلى اللّٰه عليه و آله فرمودند كه مىخواهيد كه بعوض كنيزك تعليم كنم شما را چيزى كه از براى شما بهتر از خادم باشد، وقتى كه خواهيد كه خواب رويد سى و چهار مرتبه اللّٰه اكبر بگوئيد و سى و سه مرتبه سبحان اللّٰه بگوئيد و سى و سه مرتبه الحمد للّه پس حضرت فاطمه صلوات اللّٰه عليها سر از لحاف يا كسا بيرون آوردند و فرمودند كه راضيم از خدا و رسول آن چه را كردند و راضيم به آن چه عطا فرمودند. و در علل سه مرتبه واقع است قد رضيت و ترتيب تسبيح به نحويست كه نزد عامه اشهر است عكس مشهور اول تسبيح و ديگر تحميد و ديگر تكبير و چون واو دلالت بر ترتيب ندارد و نزد محققين و ترتيب ذكرى دلالت ندارد دور نيست كه صدوق موافق مذهب خود نقل كرده باشد يا سهو از نساخ واقع شده باشد و على اى حال شك نيست كه بنحو مشهور اولى است و اگر كسى در وقت خواب بهر دو عنوان بلكه بهر سه طريق بخواند عمل به همه اخبار و نسخ كرده خواهد بود.

divider