شناسه حدیث :  ۹۸۸۲۷

  |  

نشانی :  من لا يحضره الفقيه  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۰۰  

عنوان باب :   الجزء الأول أَبْوَابُ اَلصَّلاَةِ وَ حُدُودِهَا بَابُ وَصْفِ اَلصَّلاَةِ مِنْ فَاتِحَتِهَا إِلَى خَاتِمَتِهَا

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

رُوِيَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى أَنَّهُ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَوْماً «تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ يَا حَمَّادُ » قَالَ قُلْتُ يَا سَيِّدِي أَنَا أَحْفَظُ، كِتَابَ حَرِيزٍ فِي اَلصَّلاَةِ قَالَ فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «لاَ عَلَيْكَ قُمْ فَصَلِّ» قَالَ فَقُمْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَوَجِّهاً إِلَى اَلْقِبْلَةِ فَاسْتَفْتَحْتُ اَلصَّلاَةَ وَ رَكَعْتُ وَ سَجَدْتُ فَقَالَ «يَا حَمَّادُ لاَ تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ أَنْ تَأْتِيَ عَلَيْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَمَا يُقِيمُ صَلاَةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً» قَالَ حَمَّادٌ فَأَصَابَنِي فِي نَفْسِيَ اَلذُّلُّ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَعَلِّمْنِي اَلصَّلاَةَ فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مُسْتَقْبِلَ اَلْقِبْلَةِ مُنْتَصِباً فَأَرْسَلَ يَدَيْهِ جَمِيعاً عَلَى فَخِذَيْهِ قَدْ ضَمَّ أَصَابِعَهُ وَ قَرَّبَ بَيْنَ قَدَمَيْهِ حَتَّى كَانَ بَيْنَهُمَا ثَلاَثُ أَصَابِعَ مُفَرَّجَاتٍ فَاسْتَقْبَلَ بِأَصَابِعِ رِجْلَيْهِ جَمِيعاً لَمْ يُحَرِّفْهُمَا عَنِ اَلْقِبْلَةِ بِخُشُوعٍ وَ اِسْتِكَانَةٍ فَقَالَ «اَللَّهُ أَكْبَرُ» ثُمَّ قَرَأَ اَلْحَمْدَ بِتَرْتِيلٍ، وَ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» ثُمَّ صَبَرَ هُنَيْئَةً بِقَدْرِ مَا يَتَنَفَّسُ وَ هُوَ قَائِمٌ ثُمَّ قَالَ « اَللَّهُ أَكْبَرُ » وَ هُوَ قَائِمٌ ثُمَّ رَكَعَ وَ مَلَأَ كَفَّيْهِ مِنْ رُكْبَتَيْهِ مُفَرَّجَاتٍ وَ رَدَّ رُكْبَتَيْهِ إِلَى خَلْفِهِ حَتَّى اِسْتَوَى ظَهْرُهُ حَتَّى لَوْ صُبَّ عَلَيْهِ قَطْرَةُ مَاءٍ أَوْ دُهْنٍ لَمْ تَزُلْ لاِسْتِوَاءِ ظَهْرِهِ وَ رَدَّ رُكْبَتَيْهِ إِلَى خَلْفِهِ وَ نَصَبَ عُنُقَهُ وَ غَمَّضَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ سَبَّحَ ثَلاَثاً بِتَرْتِيلٍ وَ قَالَ « سُبْحَانَ رَبِّيَ اَلْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ » ثُمَّ اِسْتَوَى قَائِماً فَلَمَّا اِسْتَمْكَنَ مِنَ اَلْقِيَامِ قَالَ -: « سَمِعَ اَللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ » ثُمَّ كَبَّرَ وَ هُوَ قَائِمٌ وَ رَفَعَ يَدَيْهِ حِيَالَ وَجْهِهِ وَ سَجَدَ وَ وَضَعَ يَدَيْهِ إِلَى اَلْأَرْضِ قَبْلَ رُكْبَتَيْهِ فَقَالَ « سُبْحَانَ رَبِّيَ اَلْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ » ثَلاَثَ مَرَّاتٍ وَ لَمْ يَضَعْ شَيْئاً مِنْ بَدَنِهِ عَلَى شَيْءٍ مِنْهُ وَ سَجَدَ عَلَى ثَمَانِيَةِ أَعْظُمٍ اَلْجَبْهَةِ وَ اَلْكَفَّيْنِ وَ عَيْنَيِ اَلرُّكْبَتَيْنِ وَ أَنَامِلِ إِبْهَامَيِ اَلرِّجْلَيْنِ وَ اَلْأَنْفِ فَهَذِهِ اَلسَّبْعَةُ فَرْضٌ وَ وَضْعُ اَلْأَنْفِ عَلَى اَلْأَرْضِ سُنَّةٌ وَ هُوَ اَلْإِرْغَامُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ اَلسُّجُودِ فَلَمَّا اِسْتَوَى جَالِساً قَالَ -: « اَللَّهُ أَكْبَرُ » ثُمَّ قَعَدَ عَلَى جَانِبِهِ اَلْأَيْسَرِ وَ وَضَعَ ظَاهِرَ قَدَمِهِ اَلْيُمْنَى عَلَى بَاطِنِ قَدَمِهِ اَلْيُسْرَى وَ قَالَ « أَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ » ثُمَّ كَبَّرَ وَ هُوَ جَالِسٌ وَ سَجَدَ اَلثَّانِيَةَ وَ قَالَ كَمَا قَالَ فِي اَلْأُولَى وَ لَمْ يَسْتَعِنْ بِشَيْءٍ مِنْ بَدَنِهِ عَلَى شَيْءٍ مِنْهُ فِي رُكُوعٍ وَ لاَ سُجُودٍ وَ كَانَ مُجَّنِّحاً وَ لَمْ يَضَعْ ذِرَاعَيْهِ عَلَى اَلْأَرْضِ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ عَلَى هَذَا ثُمَّ قَالَ «يَا حَمَّادُ هَكَذَا صَلِّ» .
زبان ترجمه:

من لا یحضره الفقیه / ترجمه بلاغی و غفاری ;  ج ۱  ص ۴۶۴

915 - از حمّاد بن عيسى (كه از اصحاب اجماع است و طريق روايت به او نيز صحيح است) روايت كرده‌اند كه گفت: روزى امام صادق عليه السّلام بمن فرمود: اى حمّاد آيا نماز كردن ميدانى‌؟ گويد: گفتم: اى سرورم من كتاب حريز را كه در بارۀ نماز نوشته است از حفظ‍‌ دارم، گويد: آن حضرت فرمود: باكى نيست يا مهمّ‌ نيست (كه همۀ آن را از بر داشته باشى چون ممكن است همۀ آن را از حفظ‍‌ بدانى امّا نماز كردن صحيح را ندانى) برخيز و نماز بخوان تا ببينم، راوى گويد: در برابر آن حضرت برخاستم و در حالى كه رو به قبله داشتم تكبيرة الاحرام گفتم و آغاز نماز كردم و ركوع و سجود بجا آوردم پس از اينكه آن حضرت نماز مرا ملاحظه كرد فرمود: اى حمّاد تو نماز خواندن را نميدانى، چقدر زشت است براى شخص كه شصت يا هفتاد سال از سنّ‌ او بگذرد و در عين حال يك نماز را با رعايت همۀ آداب و شرائط‍‌ آن بجا نياورده يا نتواند بجاى آورد، حمّاد گويد: از اين سخن خوارى و شرمسارى بسيار بمن دست داد (يا من نزد خويش بسيار خوار و شرمنده شدم) عرض كردم: فدايت گردم حال شما نماز را بمن بياموزيد، پس امام صادق عليه السّلام برخاست و رو بقبله ايستاد و قامت خود را راست گرفت و دستهاى خود را بطور كامل آويخت تا بر رانهايش قرار گرفت (يعنى دستها از جلو آويخته بود كه دو كف دست روى رانهاى آن حضرت قرار گرفته بود، نه از پهلوها، و دو طرف، و نه روى يك ديگر چنان كه معمول اكثر عامّه است) و بعد انگشتان دست را بهم چسبانيد، و دو پاى خود را نزديك بهم گذاشت، تا به اندازۀ سه انگشت باز ميان دو پا فاصله بود، آنگاه انگشتان پاهايش را بتمامى متوجّه قبله ساخت - و پاها را از قبله به چپ و راست منحرف نكرد - و اين كارها را با حال خضوع و خشوع و تضرّع انجام ميداد، پس گفت:«اللّٰه أكبر» و حمد را با ترتيل خواند (يعنى شمرده و با تأمّل در آشكار ساختن معانى كلمات، و رعايت مخارج و وقوف و يا بقول بعضى از علماء به آواز خوش و صوت حزين و رعايت همۀ آداب قراءت) و بهمين ترتيب قل هو اللّٰه أحد را خواند، آنگاه در حالى كه هنوز ايستاده بود به اندازۀ يك نفس كشيدن صبر كرد، و بعد گفت: «اللّٰه اكبر» و همچنان ايستاده بود، سپس به ركوع رفت و دستها را چنان بر زانوان گذاشت كه گودى دو كف دست را با برجستگى زانوها پر كرد، و انگشتانش گشوده بود، و زانوها را با فشارى كه بر آن وارد مى‌ساخت به عقب ميراند تا پشت آن حضرت صاف و مسطّح شد، چندان كه اگر قطره‌اى آب يا روغن بر پشت آن حضرت ميريختند از جاى خود حركت نميكرد، به خاطر صاف بودن پشت آن حضرت، و مستقيم بودن زانوان كه به عقب رانده شده بود، و راست بودن گردنش، و بسته بودن چشمانش (البتّه چون آن حضرت در حال ركوع بوده راوى بنظرش رسيده كه چشم آن حضرت بسته است، در حالى كه ايشان به ميان دو پاى خود مى‌نگريسته) سپس سه بار با ترتيل و شمرده تسبيح خداوند متعال فرموده و گفت:«سبحان ربّى العظيم و بحمده» (تسبيح مى‌گويم پروردگارم را كه با عظمت است يا منزّه ميدانم پروردگار با عظمت خود را از آنچه كه لايق و در خور ذات و صفات و افعال او نيست، و شكر او را بجا مى‌آورم) و بعد راست ايستاد، و چون كاملا به حالت راست و صاف قرار گرفت گفت:«سمع اللّٰه لمن حمده»(يعنى خداوند سبحان دعاى حمد گويان خويش را اجابت فرمود) آنگاه در حالى كه ايستاده بود، دستهاى خود را تا نزديك صورت خويش بلند فرمود و همزمان با اين حركت گفت:«اللّٰه أكبر» و بعد بسجده رفت، و دستهايش را در مقابل زانوانش بر زمين گذاشت و سه بار گفت:«سبحان ربّى الأعلى و بحمده»(يعنى: منزّه ميدانم و به پاكى ياد مى‌كنم پروردگارم را كه بالاتر از آنست كه به كنه ذات او توان رسيد و برتر از همۀ هستى است و او را شكر ميكنم) و سجده را چنان بجا آورد كه هيچ عضوى از اعضاى خود را بر عضو ديگرى تكيه نداده بود (و همۀ اعضاى و اجزاء بدن آن حضرت با حالت فرو افتادن متوجّه زمين بود، همان گونه كه قبلا گذشت مانند كسى كه او را به دار آويخته باشند، و هيچ عضوى بر عضو ديگر تكيه نداشته باشد بلكه همۀ اعضاء بطرف زمين كشيده و جذب شود و اين نشانۀ نهايت خشوع در سجده است) و هنگام سجده هشت استخوان را تكيه‌گاه ساخته يا اين هشت موضع را بر زمين نهاده بود: پيشانى، دو كف دست، دو كاسۀ زانو (قسمتى كه با دست ميتوان آن را بطور محدود حركت داد و به آن كشكك هم مى‌گويند) سر انگشتان مهين دو پا يا سرهاى دو شست پا، و بينى، هفت موضع اوّل فرض و واجب است، و بينى بر خاك نهادن سنّت است، و به اين عمل كه بينى را بر خاك بمالند ارغام گويند و مستحبّ‌ است. سپس آن حضرت سر از سجده برداشت و وقتى راست نشست گفت:«اللّٰه اكبر» آنگاه بر جانب چپ خود نشست به اين نحو كه پشت پاى راست خويش را درون پاى چپ يا كف پاى چپ قرار داد، و در اين حال گفت:«أستغفر اللّٰه ربّي و أتوب إليه»(يعنى: از پروردگارم ميخواهم كه مرا بيامرزد و از گناهانم درگذرد، و من ديگر بسوى او باز ميگردم) و در همان حال كه نشسته بود گفت:«اللّٰه اكبر» و بسجدۀ دوّم رفت، و همان افعال و اقوالى را كه در سجدۀ اوّل معمول داشته بود مجددا بجاى آورد، و در ركوع و سجود از هيچ جزئى يا عضوى از بدنش براى تكيه دادن يا نگهداشتن عضوى ديگر كمك نگرفت (بر خلاف آنكه بعضى افراد در ركوع پهلوى خود را بر ذراع و مرفق خويش مى‌گذارند يا در سجده آرنج خود را بر ران تكيه ميدهند) بلكه آرنجها و بازوان خود را از دو طرف شانه گشوده و بالاتر از زمين نگه داشته و بر زمين نگذاشته بود با حالتى همچون دو بال گشوده از هم، به اين ترتيب آن حضرت دو ركعت نماز خواند، و بعد گفت: اى حمّاد اين چنين نماز كن».

divider