شناسه حدیث :  ۹۸۷۷۵

  |  

نشانی :  من لا يحضره الفقيه  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۸۲  

عنوان باب :   الجزء الأول أَبْوَابُ اَلصَّلاَةِ وَ حُدُودِهَا بَابُ اَلْأَذَانِ وَ اَلْإِقَامَةِ وَ ثَوَابِ اَلْمُؤَذِّنِينَ

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

وَ رَوَى مَنْصُورُ بْنُ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: «هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِالْأَذَانِ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ كَانَ رَأْسُهُ فِي حَجْرِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَأَذَّنَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ أَقَامَ فَلَمَّا اِنْتَبَهَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ «يَا عَلِيُّ سَمِعْتَ» قَالَ «نَعَمْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ » قَالَ «حَفِظْتَ» قَالَ «نَعَمْ» قَالَ «اُدْعُ بِلاَلاً فَعَلِّمْهُ فَدَعَا بِلاَلاً فَعَلَّمَهُ» » .
زبان شرح:

روضة المتقین ; ج ۲  ص ۲۲۴

«و روى منصور بن حازم» في الحسن كالصحيح و رواه الكليني و الشيخ في الحسن كالصحيح عنه عليه السلام «عن أبي عبد الله عليه السلام قال هبط‍ جبرئيل إلخ» و لا منافاة بينه و بين الأخبار الأولة لأنه يحمل على أنه وقع في المعراج أولا و بعد النزول جاءه جبرئيل و علم عليا صلوات الله عليه، و ظاهر الخبر يدل على أن نومه و يقظته سيان كما هو صريح أخبار أخر.

divider

لوامع صاحبقرانی ; ج ۳  ص ۵۱۷

مرويست در حسن كالصحيح از منصور از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللّٰه عليه و آله كه فرمودند كه حضرت جبرئيل عليه السّلام اذان را از آسمان به زمين آورد بر حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّٰه عليه و آله در حالتى كه سر آن حضرت بر كنار حضرت امير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه بود و جبرئيل اذان و اقامه را گفت پس چون آن حضرت بيدار شدند فرمودند كه اى على شنيدى گفت بلى يا رسول اللّٰه فرمودند كه حفظ‍ كردى گفت بلى فرمودند كه بلال را بخوان و به او ياد ده پس حضرت امير المؤمنين بلال را خواند و او را ياد داد و بلال مؤذّن شد چون بلال بلند آواز خوش آواز بود و منافاتى نيست ميانه اين دو خبر زيرا كه ممكن است كه در شب معراج حضرت شنيده باشند و مأمور نشده باشند كه در زمين به جا آورند و چون جبرئيل به زمين آورد بعد از آن عمل نموده باشند و ظاهر اين است كه معراج در مكّه معظّمه واقع شد و اذان در مدينه مشرفه و ممكن است كه در مدينه مشرفه نيز معراج شده باشد و چون حضرت به زمين آمده باشد جبرئيل آمده باشد كه به آن عمل نمايند. چون در حديث كالصحيح از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللّٰه عليه وارد شده است كه فرمودند كه صد و بيست مرتبه حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّٰه عليه و آله را معراج واقع شد و در هر مرتبه حق سبحانه و تعالى به آن حضرت مبالغه مىنمود در امر به متابعت حضرت امير المؤمنين و باقى ائمه معصومين صلوات اللّٰه عليهم بيشتر از باقى فرايض چنانكه اين بنده زياده از هزار حديث در معراج ديدم و در اكثرش مبالغه در امامت و خلافت حضرت امير المؤمنين و باقى ائمه معصومين صلوات اللّٰه عليهم وارد است. و چون دو حديث صحيح وارد شده است كه مشتمل است بر اذان و نماز تيمنا هر دو را ذكر مىكنم از آن جمله يكى را كه مختصرتر است و بر فوائد بسيار مشتمل است ذكر مىكنم آن را كلينى رضى اللّٰه تعالى عنه روايت كرده است بسند حسن كالصحيح از ابن اذينه و صدوق روايت كرده است به اسانيد صحيحه و موثقه كالصحيحه از صباح مزنى و سدير صيرفى و مؤمن الطاق و عمر بن اذينه كه حاضر بودند و حضرت امام جعفر صادق صلوات اللّٰه عليه مخاطب گردانيد ابن اذينه را فرمودند كه اين سنّيان دشمن خدا و رسول و ائمه چه روايت مىكنند ابن اذينه گفت فداى تو گردم در چه چيز حضرت فرمودند كه در اذان و ركوع و سجود عرض نمودم كه ايشان مىگويند كه ابى بن كعب در خواب ديد و در اكثر روايات سنيان مىگويند كه عبد اللّٰه بن زيد در خواب ديد حضرت فرمودند كه دروغ مىگويند زيرا كه دين حق سبحانه و تعالى از آن عزيزتر است كه در خواب به بينند احكام الهى را و حضرت رسولش كه بهترين پيغمبران است محتاج خواب عبد اللّٰه بن زيد يا ابى ابن كعب باشد پس سدير صيرفى گفت فداى تو گردم آن چه واقع است بيان فرما پس حضرت امام جعفر صادق صلوات اللّٰه عليه فرمودند كه چون حق سبحانه و تعالى پيغمبرش را به آسمانها برد در آسمان اول بر آن حضرت بركتها فرمود و كمالات آن حضرت را تمام گردانيد و در آسمان دويم تعليم فرمود فرايض را بر آن حضرت و آن چنان بود كه حق سبحانه و تعالى محملى از نور فرستاد كه در آن محمل چهل نوع از انواع نور بود از انوارى كه احاطه كردهاند به عرش حق سبحانه و تعالى كه چشمهاى نظر كنندگان از ديدن آن انوار تيره و خيره مىشوند اما يكى از آن انوار نور زردى است كه هر زردى از آن نور زرد شده است و ديگرى نور سرخى است كه هر سرخى از آن نور سرخ شده است و يكى از آنها نور سفيدى است كه سفيديها از آن سفيد شده است و باقى انوار به عدد انواع الوان بود حاصل آن كه هر رنگى كه هست در عالم چهل رنگست و اين چهل از چهل نورى كه محيط‍ است به عرش رنگين شدهاند و آن محملى كه جبرئيل آورده بود مشتمل بود بر چهل نور از انوار عرش هر نورى به رنگى و در آن محمل حلقهها و زنجيرها بود از نقره پس آن حضرت در آن محمل نشستند و آن حضرت را به آسمان بردند چون ملايك آسمان اول آن نورها را مشاهده نمودند ايشان را تاب مشاهده نماند همگى به اطراف آن آسمان رفتند و به سجده افتادند و گفتند سبّوح قدّوس منزه و مقدّس است حق سبحانه و تعالى از آن كه كسى را به او شباهتى يا مناسبتى باشد و ليكن چه شبيه است اين انوار به انوارى كه حق سبحانه و تعالى عرش خود را به آن انوار منوّر گردانيده است پس جبرئيل گفت اللّٰه اكبر اللّٰه اكبر يعنى حق سبحانه و تعالى از آن اعظم است كه كسى او را وصف تواند كرد يا كسى به ذات مقدّس او تواند رسيد يا آن كه اعظم از آن كه ادراك ذات يا ادراك صفات او توان كردن پس فرشتگان درهاى آسمان اول را گشودند و فرشتگان فوج فوج آمدند و بر آن حضرت سلام مىكردند و مىگفتند يا محمد برادرت چه حال دارد و چون به زمين روى سلام ما را به او برسان پس حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله فرمودند كه شما او را مىشناسيد فرشتگان گفتند چگونه او را نشناسيم و حال آن كه از همه ما عهد و پيمان گرفتهاند بر آن كه تو را پيغمبر دانيم و على را خليفه و جانشين تو دانيم و شيعيان على را دوست داريم و از جهة ايشان استغفار كنيم و ما هر روز پنج مرتبه در اوقات نمازهاى پنج گانه نظر به روى شيعيان او مىكنيم و از جهة ايشان دعا مىكنيم و بر تو و على صلوات مىفرستيم پس چهل نوع از انواع نور بر آن انوار سابقه افزودند كه شباهت نداشت به آن انوار سابقه و در آن محمل حلقهها و زنجيرها زياده كردند و آن حضرت را به آسمان دويم بردند و در كلينى التفاتى شده است كه ما بقى را حضرت از حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّٰه عليه و آله روايت مىفرمايند كه حق سبحانه و تعالى چهل نوع از انواع نور بر من افزود و حلقهها و زنجيرها از جهة من افزود و مرا به آسمان دويم برد چون نزديك آسمان دويم رسيدم باز فرشتگان را تاب تحمل اين انوار نبود همگى به اطراف آن آسمان رفتند و به سجده رفتند و گفتند سبّوح قدّوس ربّ الملائكة و الرّوح يعنى پروردگار ما از آن منزه است كه به ذات او توان رسيدن و از آن مقدّس است كه ادراك صفات او توان كردن خداونديست كه آفريننده و تربيت كننده فرشتگان و ارواحست چه شبيه است اين نور به نور عرش پروردگار ما پس جبرئيل عليه السّلام گفت اشهد ان لا اله الا اللّٰه دو مرتبه يعنى گواهى مىدهم كه نيست خداوندى كه مستحق عبودّيت باشد مگر معبود به حق و خداوند مطلق پس فرشتگان همگى جمع شدند و از جبرئيل پرسيدند كه اين كيست كه با توست با اين همه عظمت و جلالت جبرئيل گفت كه اين محمّد است صلّى اللّٰه عليه و آله فرشتگان گفتند كه مبعوث شد بر رسالت؟ جبرئيل گفت بلى پس حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّٰه عليه و آله فرمودند كه بر من ظاهر شد سر و گردنهاى فرشتگان بسيار يا مانند اسبان گردن دراز يا مانند بزرگان قوم يا به تعجيل مىآمدند مانند اسبان يرقه و اينها تفسير شبه المعانيق است بر سبيل احتمال و سلام كردند بر من و گفتند سلام ما را به برادرت على برسان من گفتم شما على را مىشناسيد ملائكه گفتند چگونه او را نشناسيم و حال آن كه بر ما گرفتهاند عهد و پيمان رسالت تو را و عهد و پيمان على را و عهد و پيمان شيعيان على را تا روز قيامت و ما تفحص مىكنيم روهاى شيعيان على را در هر روزى پنجم رتبه در وقت هر نمازى پس حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّٰه عليه و آله فرمودند كه حق سبحانه و تعالى چهل نور ديگر بر من افزود از انواع انوار كه شباهت نداشت به انوار سابقه و مرا به آسمان سيم بردند پس فرشتگان اين آسمان را نيز تاب تحمل مشاهده اين انوار نبود گريختند و به سجده رفتند و گفتند سبّوح قدّوس ربّ الملائكة و الروح و معنى آن مذكور شد اين چه نور است كه شبيه است به انوارى كه محيط‍ است به عرش پروردگار ما پس جبرئيل گفت اشهد انّ محمّدا رسول اللّٰه دو مرتبه پس فرشتگان جمع شدند و گفتند مرحبا و خوش آمدى اى پيغمبر اول و مرحبا اى پيغمبر آخر و مرحبا اى پيغمبر حاشر و مرحبا اى پيغمبر ناشر محمّد پيغمبريست كه بهتر از همه پيغمبران است و على بهتر از همه اوصياى پيغمبرانست و آن كه اول است يعنى اول كسى است كه حق سبحانه و تعالى او را پيغمبر گردانيد چنانكه عامه و خاصه نقل كردهاند. از آن جمله ابن شيرويه در فردوس الاخبار ذكر كرده است به اسناد صحيح از حذيفه كه حضرت سيد المرسلين صلّى اللّٰه عليه و آله فرمودند كه اگر مردمان مىدانستند كه در چه وقت على را امير المؤمنين ناميدند هر آينه انكار نمىكردند فضل او را بر عالميان او را امير المؤمنين ناميدند در وقتى كه آدم در ميان روح و جسد بود و حق سبحانه و تعالى فرموده است كه ياد كن اى محمّد آن وقتى را كه پروردگار تو عهد و پيمان گرفت از آدم و ذريّت آدم كه هنوز در صلب آدم بودند و همه را بر يكديگر گواه گردانيد و فرمود كه آيا من پروردگار شما نيستم فرشتگان گفتند بلى هستى پس حق سبحانه و تعالى فرمود كه من پروردگار شمايم و محمّد پيغمبر شماست و على امير شماست. و در روايات متواتره وارد است كه اول است چون در جواب أ لست بربّكم اول آن حضرت گفت بلى و اوّل است چون نور مقدس آن حضرت را پيش از جميع اشياء آفريده و اول است به اعتبار آن كه افضل از همه خلايق است و آخر است يعنى خاتم پيغمبرانست و بعد از او پيغمبرى نخواهد بود و حاشر و ناشر است يعنى متصل است زمان آن حضرت به حشر و نشر و پيغمبرى ديگر نخواهد بود با آن كه خلق عالم به سبب وجود آن حضرت بود پس گويا او سبب خلق اشيا شد چنانكه متواتر است كه لولاك لما خلقت الافلاك. و امثال اين لفظ‍ پس حضرت رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله فرمودند كه فرشتگان آسمان سيم مىآمدند فوج فوج و سلام بر من مىكردند و احوال برادرم على را مىپرسيدند و من مىگفتم كه او در زمين است و خليفه منست آيا شما او را مىشناسيد ايشان گفتند چگونه او را نشناسيم و حال آن كه هر سال حج مىكنيم بيت المعمور را و بر صحيفه سفيد نوشته است در آنجا اسامى محمّد و على و حسن و حسين و باقى ائمه معصومين صلوات اللّٰه عليهم و اسامى شيعيان ايشان تا روز قيامت و لفظ‍ فاطمه زهرا ظاهرا از نساخ سهو شده است چون در احاديث متواتره اسم آن حضرت نيز هست و شيخ محيى الدين عربى در رساله انشاء الدوائر نقل كرده است كه مرا به بركت متابعت آن حضرت معراج روحانى شد و در بيت المعمور بلكه در جميع سماوات و بر كرسى و عرش ديدم كه نوشته بود اسامى چهارده معصوم و همه را نام برده است و در چند جا از فتوحات مكى نيز اشاره به آن كرده است با آن كه از رؤساى علماى اهل سنّت است بحسب ظاهر و سابقا مذكور شد كه در صحاح سته خصوصا در صحيحين عامه مصرح است ائمه اثنى عشر و آن كه ايشان خليفه سيّد المرسليناند و فاطمه سيّده نساء عالميان است پس فرشتگان گفتند كه ما هر روز پنجم رتبه صلوات بر تو و بر امامان ذريّت تو مىفرستيم و از جهة شيعيان ايشان استغفار مىكنيم در وقت هر نمازى و دست بر سر ايشان مىكشيم تيمنا و تبركا حضرت فرمودند كه حق سبحانه و تعالى چهل نوع ديگر از انواع نور بر من افزود كه شباهت نداشت به انوار سابقه و حلقها و زنجيرها زياد كردند و مرا بالا بردند تا به آسمان چهارم رسانيدند پس فرشتگان هيچ سخن نگفتند و صدايى عظيم شنيدم از تسبيح مانند صداى زنبور عسل بمنزله ناله كه از سينهها بيرون آيد پس ملائكه جمع شدند و درهاى آسمان چهار مرا گشودند و بيرون آمد سر و گردن بسيار كه سر به زير كرده بودند كه مرا به بينند پس جبرئيل گفت حىّ على الصلاة دو مرتبه يعنى بشتاب اى مؤمن به نماز و دو مرتبه حىّ على الفلاح يعنى بشتاب به چيزى كه سبب رستگارى تست كه آن نماز است فرشتگان گفتند كه دو صد است كه معروفند و باهمند و به سبب محمّد اقامت نماز مىشود و به سبب على فلاح و رستگارى حاصل مىشود پس جبرئيل گفت قد قامت الصّلاة قد قامت الصّلاة پس ملائكه گفتند كه نماز به شيعيان على بر پا خواهد بود تا روز قيامت و نماز غير ايشان صحيح نخواهد بود پس فرشتگان جمع شدند و گفتند برادرت را چون گذاشتى گفتم شما او را مىشناسيد گفتند كه او را مىشناسيم و ارواح ايشان انوارند در دور عرش حق سبحانه و تعالى و به درستى كه در بيت المعمور كاغذى هست از نور كه نوشته است در آن اسامى محمّد و على و حسن و حسين و باقى امامان صلوات اللّٰه عليهم و جميع شيعيان ايشان تا روز قيامت كه نه يكى زياد مىشود و نه يكى كم و اين عهد و پيمانى است كه از ما گرفتهاند و هر روز جمعه بر ما مىخوانند حضرت فرمودند كه پس من به شكرانه اين نعمت به سجده رفتم پس خطاب از حضرت ربّ العزّة رسيد كه سر بردار يا محمّد پس چون سر برداشتم ديدم كه درهاى آسمان يا طبقات آسمان يا طنابهاى آسمان همه دريده شد و حجابها بر خاسته شد پس خطاب رسيد كه سر به زير كن سر به زير كردم پس ديدم خانه مثل خانه كعبه شما در زمين و حرمى مثل حرم كعبه شما كه اگر چيزى از دست من مىافتاد بر آن خانه نازل مىشد و ظاهرا اين معنى بعد از عروج بجميع آسمانها بود و بقيه سماوات را نفرمودند چون چهار آسمان را فرمودند و همه بهمان نسبت بودند و چون كشف حجب شد بيت المعمور را در زير پاى خود ديدم پس خطاب رسيد كه يا محمّد اين حرم منست در آسمان چنانكه حرم در زمين مقرر كردهام و ترا نيز محترم گردانيدهام بمثل كعبه و اهل بيت ترا محترم گردانيدهام مانند حرم و هر چيزى از جسمانيات كه هست به ازاى آن چيزى از روحانيات مقرّر ساختهام پس وحى بمن آمد كه نزد چشمه صاد رو و وضو بساز و اعضاى خود را مطهّر گردان و نماز كن از جهة پروردگارت پس حضرت رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله نزديك شد به صاد و آن آبى است كه از ساق عرش از جانب راست مىآيد پس حضرت آب را بدست راست گرفت از اين جهت مستحبّ است كه آب را از دست راست بر دارند يعنى از جهة شستن رو و از جهة شستن دست راست نيز به آن كه از دست راست بر دارند و بدست چپ كنند و دست راست را بشويند و دست چپ ظاهر است كه از دست راست آب بر او ريخته مىشود پس خطاب رسيد كه رو را بشوى كه باين رو نظر مىكنى در عظمت مصنوعات و غرايب مخلوقات من پس دست راست، پس دست چپ را بشوى چون قرآن مجيد را به دستها بر مىدارى مىبايد كه دستها مطهر باشند پس مسح كن سر را از بقيه آبى كه در دستت مانده است و هم چنين مسح كن پاهاى خود را از بقيه آب وضو تا كعبين به درستى كه من بركت مىكنم بر تو و سر ترا محل انوار خود مىگردانم بنا بر اين مسح سر كن و مسح پا از آن جهت است كه ترا به جايى بالا مىبرم كه هيچ كس غير تو به آن جا نرفته باشد پس اين است علّت اذان و وضو پس حق سبحانه و تعالى وحى كرد به آن حضرت كه يا محمّد رو بحجر اسود كن و بعدد هفت حجاب هفت تكبير بگو تا هر تكبيرى سبب رفع حجابى شود و افتتاح كن تكبيرات را به سه تكبير يعنى حق سبحانه و تعالى چنين مقرّر ساخته است كه تكبير الاحرام از جهة افتتاح قرائت باشد و يك تكبير از جهة افتتاح رفتن بركوع مقرّر ساخته است و دو تكبير از جهة افتتاح سجده اولى و ثانيه مقرّر فرموده است و دو تكبير ديگر از جهة سر بر داشتن از سجدهها مقرّر ساخته است و آن كه مستحب است كه هفت تكبير در ابتداى نماز بگويند از جهة اين است كه يك تكبير از جهة احرام و افتتاح قرائت مقرّر ساخته است و از جهة هر ركعتى سه تكبير افتتاحيه مقرّر ساخته است پس اگر كسى هفت تكبير را در افتتاح نماز گفته باشد اگر در محل خود فراموش كند ضرر نخواهد داشت و چون حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّٰه عليه و آله هفت حجاب را طى فرمودند از جهة طى هر حجاب تكبيرى فرمودند و اين هفت تكبير سه تكبيرش افتتاحيه بود چون اول سه تكبير مىگويد و دعايى مىخواند تكبير اول از اين سه تكبير تكبير افتتاح نماز بود يا افتتاح اين سه تكبير ديگر دو تكبير گفتند و دعا خواندند ديگر دو تكبير گفتند و دعا خواندند و ازين چهار تكبير دو تكبير اول افتتاحيه بود و ظاهرش آنست كه مراد از حجب ظاهرى هفت آسمان باشد و در بسيارى از احاديث وارد شده است كه بعد از هفت آسمان هفت حجاب ديگر هست از نور مثل حجاب مجد و حجاب بهاء و حجاب عظمت و حجاب جلال و حجاب عزت و حجاب قدرت و حجاب سراير فايق حسن خوش آينده كه در اخبار بسيار موجود است پس حضرت فرمودند كه حجب همه در برابر يكديگرند و در ميان اينها درياهاى نور است و آن نوريست كه حق سبحانه و تعالى آن را به حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّٰه عليه و آله فرستاد و ممكن است كه مراد از آن درياهاى نور حقايق دعاهاى توجّه باشد كه سه مرتبه تكبير گفته مىشود يك مرتبه سه بار و دو مرتبه دو بار و سه دعا بعد از آنها خوانده مىشود پس چون حضرت از تكبير و افتتاح نماز فارغ شدند حق سبحانه و تعالى وحى فرموده به آن حضرت كه نام مرا ببر كه بمن رسيدى بنا بر اينبسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم در اول حمد مقرّر شد پس خطاب رسيد كه مرا حمد كن پس حضرت گفت الحمد للّه ربّ العالمين پس بخاطر حضرت رسيد كه اين حمد را به شكرانه نعماى الهى به جا آوردم پس خطاب رسيد كه چرا قطع كردى حمد مرا مرا نام بر حضرت گفت الرّحمن الرّحيم و بنا بر اين است كه اين عبارت در حمد مكرّر شده است پس چون حمد را تمام كرد و به آخر رسانيد در خاطر خود گفت الحمد للّٰه ربّ العالمين از جهة شكر نعمت الهى پس خطاب رسيد كه چرا قطع كردى ذكر مرا نام مرا ببر بنا بر اينبسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم ميان دو سوره مقرّر شد پس خطاب به آن حضرت رسيد كه يا محمّد سوره نسبت پروردگار كه آن سوره توحيد است بخوان و بگو« قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ `اَللّٰهُ اَلصَّمَدُ `لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ `وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »پس حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله گفت كه اللّٰه الواحد الاحد الصّمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد پس وحى منقطع شد پس حضرت صلّى اللّٰه عليه و آله گفت كذلك اللّٰه كذلك ربّنا يعنى خداوند عالميان چنين است و پروردگار ما چنين است پس چون اين ثنا كرد خطاب رسيد كه يا محمّد بركوع رو از جهة پروردگار خود پس آن حضرت بركوع رفت پس در حالت ركوع وحى رسيد به حضرت كه بگو سبحان ربّى العظيم و بحمده و لفظ‍ بحمده در علل بود و در كافى نبود پس حضرت سه مرتبه اين تسبيح را خواندند پس خطاب رسيد كه سر بردار يا محمّد پس آن حضرت راست شد پس خطاب رسيد كه يا محمّد به سجده رو از جهة پروردگار خود پس حضرت به سجده رفتند پس خطاب رسيد كه بگو سبحان ربّى الاعلى و بحمده و اين و بحمده نيز در بسيارى از نسخ كافى نبود و در علل و بعضى از نسخ كافى بود پس حضرت سه مرتبه اين تسبيح را در سجود خواندند پس خطاب به آن حضرت رسيد كه سر بردار و درست بنشين پس چون درست نشست از انوار عظمت الهى بر دل آن حضرت تجلى كرد حضرت بىتاب به سجده رفتند بىآن كه مامور شده باشند پس سه مرتبه همان تسبيح را خواندند پس خطاب رسيد كه درست بنشين و چون سر برداشت نديد آن چه پيشتر ديده بود از انوار عظمت و از اين جهت است كه هر ركعتى يك ركوع و دو سجده دارد پس خطاب رسيد كه يا محمّد بر خيز و سوره حمد را بخوان و چون حمد را در اين ركعت خواندند چنانكه در ركعت اول خوانده بودند پس خطاب رسيد كه بعد از حمد سوره انّا أنزلناه فى ليلة القدر را بخوان كه اين سوره نسبت تو و نسبت اهل بيت تست تا روز قيامت و ركوع و سجدتين به نحوى واقع شد كه در ركعت اولى مذكور شد پس چون از سجده دويم فارغ شد خطاب رسيد كه سر بردار يا محمّد حق سبحانه و تعالى ترا ثابت قدم بدارد در جميع مراتب كمالات و چون خواست كه برخيزد خطاب رسيد كه بنشين پس حضرت نشست پس حق سبحانه و تعالى وحى فرمودند به او كه يا محمّد هر گاه نعمتى انعام كنم يا تمام كنم مرا نام بر پس آن حضرت ملهم شد كه گفت بسم اللّٰه و باللّٰه و لا اله الا اللّٰه و الاسماء الحسنى كلّها للّٰه پس خطاب رسيد كه صلوات بر خود و بر اهل بيت خود فرست حضرت گفت صلّى اللّٰه عليّ و على اهل بيتى و كرد آن چه مىبايست كردن پس چون حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّٰه عليه و آله نظر كردند ديدند صفهاى فرشتگان و پيغمبران مرسل و غير مرسل را در عقب خود پس خطاب به آن حضرت رسيد كه سلام كن بر ايشان حضرت فرمودند كه السّلام عليكم و رحمة اللّٰه و بركاته پس خطاب به آن حضرت رسيد كه منم سلامتى و تحيّت و رحمت و بركات تو و ذرّيت تو پس خطاب به آن حضرت رسيد كه ميل به جانب چپ مكن و اول آيه كه شنيد به آن حضرت بعد از قل هو اللّٰه احد و انّا أنزلناه آيه اصحاب اليمين و اصحاب الشمال بود و از اين جهت بود كه يك سلام مقرّر شد رو بقبله و از اين جهت است كه تكبير در سجود از جهة شكر است و گفتن سمع اللّٰه لمن حمده از اين جهت بود كه حضرت صداى فرشتگان را شنيدند كه تسبيح و تحميد و تهليل الهى مىكردند چون حضرت آن صدا را شنيدند سمع اللّٰه را گفتند يعنى حق سبحانه و تعالى اجابت فرمود دعاى حامدان را و از اين جهت است كه اگر كسى در دو ركعت اول شك كند اعاده مىكند نماز را چون اين دو ركعت در شب معراج مقرّر شد بامر الهى و اين فرض اول است و آن چه حضرت به جا آوردند نماز زوال بود يعنى ظهر بلكه جمعه بود چنانكه گذشت اين بود معنى عبارت كافى و در علل الشرائع در بعضى از آن جمل بسطى داده شده است مثل ركوع كه خطاب رسيد كه بدنت را كج كن و دستها را بر زانوها گذار و نظر كن بر عرش من پس حضرت فرمودند كه در ركوع مشاهده نمودم عظمت عرش را كه بىخود شدم و غش كردم پس ملهم شدم كه سبحان ربّى العظيم و بحمده را گفتم چون عظمت الهى را مشاهده نمودم در عظمت عرش او پس چون اين تسبيح را گفتم آن بىخودى زايل شد از اين جهة در ركوع اين تسبيح مقرّر شد ديگر خطاب رسيد كه سر بردار و چون سر برداشتم باز تجلى شد عظمت الهى و بىخود افتادم بر رو و دست پس ملهم شدم كه تسبيح سجود را گفتم و تخفيف يافت تا هفت مرتبه گفتم آن حالت فرو نشست پس ملهم شدم و سر خود را بر داشتم باز عظمت الهى تجلى كرد و غش روى نمود و به سجده رفتم و باز هفت مرتبه گفتم و به خود آمدم و سر برداشتم و اندكى از جهة استراحت نشستم پيش از برخاستن بنا بر اين جلسۀ استراحت اندكى مطلوبست و تبيين مطالب اين حديث در باب كيفيت نماز به تفصيل مذكور خواهد شد إن شاء اللّٰه تعالى و در روضة المتقين اشاره به بعضى از تحقيقات اين حديث شده است و اما حديث دويم را شيخ ثقه صدوق على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى عمير از هشام در حسن كالصحيح از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللّٰه عليه روايت كرده است كه در شب معراج تعليم اذان و ساير عبادات شد و چون بسيار طولانى بود در مكانى كه أنسب باشد مذكور خواهد شد إن شاء اللّٰه تعالى و كلينى در حسن كالصحيح از زراره و فضيل روايت كرده است كه حضرت امام محمّد باقر صلوات اللّٰه عليه فرمودند كه چون در شب معراج حضرت سيّد المرسلين را به آسمان بردند و به بيت المعمور رسيدند و حاضر شد نماز پس جبرئيل اذان و اقامت گفت و حضرت پيش ايستادند و فرشتگان و پيغمبران همگى اقتدا به آن حضرت كردند و احاديث در اين باب بسيار است بر اين اكتفا شد.

divider