شناسه حدیث :  ۷۶۴۳۷

  |  

نشانی :  مصباح الشريعة  ,  جلد۱  ,  صفحه۴۲  

عنوان باب :   الباب العشرون في النوم

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : حُسْنُ اَلْمُعَاشَرَةِ مَعَ خَلْقِ اَللَّهِ تَعَالَى فِي غَيْرِ مَعْصِيَتِهِ مِنْ مَزِيدِ فَضْلِ اَللَّهِ تَعَالَى عِنْدَ عَبْدِهِ وَ مَنْ كَانَ خَاضِعاً لِلَّهِ فِي اَلسِّرِّ كَانَ حَسَنَ اَلْمُعَاشَرَةِ فِي اَلْعَلاَنِيَةِ فَعَاشِرِ اَلْخَلْقَ لِلَّهِ تَعَالَى وَ لاَ تُعَاشِرْهُمْ لِنَصِيبِكَ لِأَمْرِ اَلدُّنْيَا وَ لِطَلَبِ اَلْجَاهِ وَ اَلرِّيَاءِ وَ اَلسُّمْعَةِ وَ لاَ تَسْقُطَنَّ بِسَبَبِهَا عَنْ حُدُودِ اَلشَّرِيعَةِ مِنْ بَابِ اَلْمُمَاثَلَةِ وَ اَلشُّهْرَةِ فَإِنَّهُمْ لاَ يُغْنُونَ عَنْكَ شَيْئاً وَ تَفُوتُكَ اَلْآخِرَةُ بِلاَ فَائِدَةٍ فَاجْعَلْ مَنْ هُوَ اَلْأَكْبَرُ مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ اَلْأَبِ وَ اَلْأَصْغَرَ بِمَنْزِلَةِ اَلْوَلَدِ وَ اَلْمِثْلَ بِمَنْزِلَةِ اَلْأَخِ وَ لاَ تَدَعْ مَا تَعْلَمُهُ يَقِيناً مِنْ نَفْسِكَ بِمَا تَشُكُّ فِيهِ مِنْ غَيْرِكَ وَ كُنْ رَفِيقاً فِي أَمْرِكَ بِالْمَعْرُوفِ وَ شَفِيقاً فِي نَهْيِكَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ لاَ تَدَعِ اَلنَّصِيحَةَ فِي كُلِّ حَالٍ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ اِقْطَعْ عَمَّنْ يُنْسِيكَ وَصْلُهُ ذِكْرَ اَللَّهِ تَعَالَى وَ تَشْغَلُكَ أُلْفَتُهُ عَنْ طَاعَةِ اَللَّهِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أَوْلِيَاءِ اَلشَّيْطَانِ وَ أَعْوَانِهِ وَ لاَ يَحْمِلَنَّكَ رُؤْيَتُهُمْ إِلَى اَلْمُدَاهَنَةِ عِنْدَ اَلْخَلْقِ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ خُسْرَاناً عَظِيماً نَعُوذُ بِاللَّهِ تَعَالَى .
زبان شرح:

مناهج أنوار المعرفة ; ج ۱  ص ۴۸۹

ترجمۀ اجماليّه:فرمود حضرت امام(ع):نيكو زندگانى كردن با خلق حقّ عزّ و جلّ در غير معصيت،از زيادتى فضل پروردگار است در نزد بندۀ خود.و كسى كه فروتنى كند از براى حقّ تعالى در باطن،مىباشد نيكومعاشرت در آشكار.پس معاشرت كن خلق را از براى حقّ تعالى،و معاشرت مكن ايشان را
از براى نصيب خود از دنيا و از براى طلب جاه و خودنمائى و شهرت.و ساقط‍ مگردان خود را بسبب معاشرت،از حدود و احكام شريعت از باب همرنگ شدن با خلق و شهوت؛زيرا كه ايشان بىنياز نمىكنند تو را از شيئي و فوت مىشود از تو آخرت بدون فايده.و بگردان كسى را كه بزرگتر از تو است بهمنزلۀ پدر،و كوچكتر را بهمنزلۀ پسر،و هم سنّ خود را بهمنزلۀ برادر.و وامگذار آنچه را مىدانى به يقين از نفس خود به آنچه شكّ دارى در او از غير خود.و باش رفيق و مداراكننده در امر كردن بمعروف،و شفقتدارنده در نهى كردن از منكر و منهىّ.و وامگذار نصيحت را در هر حال؛فرمود حقّ عزّ و جلّ:...و بگوئيد از براى مردم نيكى را.و ببر از كسى كه وصلت با او به فراموشى اندازد تو را از ذكر حقّ تعالى،و مشغول سازد تو را الفت او از طاعت حقّ تعالى؛پس به درستى كه اين شخص از اولياء و دوستان«شيطان»و اعوان اوست.و حامل نگرداند رؤيت خلق تو را بر چشمپوشى از حقّ؛پس به درستى كه در اين،زيانكارى آشكار است.
شرح تفصيلى بدان بتحقيق كه خلايق ودايع بدايع پروردگارند،و حقّ تعالى ايشان را خلقت فرموده از براى اظهار قدرت و صفات كماليّۀ خود.و آنچه از ايشان ظاهر مىشود از لطف و قهر و نفع و ضرّ و غير ذلك بحول و قدرت و قوّۀ حقّ تعالى است.و قلوب ايشان به دست اوست و مقلّب القلوب اوست كه:قلب العبد بين اصبعين من اصابع الرّحمن يقلّبها كيف يشاء،«يا مقلّب القلوب و الابصار» ،و احدى از ايشان يا تمام ايشان اگر جمع شوند قدرت بر نفع و ضرّ امثال خود
ندارند مگر باذن و تقدير حقّ تعالى كه:لا مانع لما اعطيت و لا معطى لما منعت،و خلق يا محبوب حقّ تعالىاند و يا مبغوض،اگر محبوبند حسن معاشرت با ايشان باعث ميل قلوب ايشان است به عبد،و ميل چنين دلها بسبب بستگى به حقّ تعالى باعث ميل و رضاى او نسبت به عبد است،و اگر مبغض حقّاند حسن سلوك با ايشان باعث نجات از شرّ ايشان و تقليب كردن در احوال ايشان است كه هدايت و نصيحت فعلى عملى،و تعليم است مر ايشان را كه: وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ اَلْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً ؛چنانكه حقّ تعالى خطاب به موسى و هارون مىفرمايد كه: ..فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشىٰ ؛يعنى ابلاغ امر را به فرعون به نرمى كنيد شايد باعث تذكّر يا خوف او شود،و مىفرمايد: وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً ؛يعنى بگوئيد از براى خلق قول نيك را. و حضرت صادق(ع)مىفرمايد:اگر كسى تو را گويد كه اگر يكى گوئى ده خواهى شنيد تو در جواب بگو كه اگر ده تا بگوئى يكى نخواهى شنيد،و اگر كسى فحش گويد ترا بگوى در جواب او كه اگر راست مىگوئى و صادق هستى در قول خود،من طلب آمرزش مىكنم از حقّ تعالى از براى خود و اگر دروغ مىگوئى طلب آمرزش مىكنم از براى تو،و اگر كسى وعده كند تو را به ضرب و شتم،وعده كن تو او را به نصيحت و دعا.و حضرت امير المؤمنين(ع)در بازار عبور مىنمودند و مىفرمودند راه دهيد مولاى خود را،و نيز مىفرمايد:
و لقد امّر على اللّعين يسبّني#فمضيت ثمّة قلت لا يعنيني: پس مىگذشتم بر ملعونى كه لعن مىكرد مرا،گذشتم و گفتم:قصد نكرده است مرا؛على ديگر را قصد كرده است.و حسن معاشرت با خلق را فنون و
ابواب چند است؛از آن جمله نماز كردن در مساجد است با خلق كه اوّل فوائد آن استحضار بر احوال يكديگر است در روزى پنج دفعه بجهت معاونت يكديگر،و اكثر فوائد آنست كه:«يد اللّه مع الجماعة» ؛رحمت حقّ تعالى بر جماعت نازل مىشود.و ديگر:نيكوئى كردن با همسايگان،ديگر:اداى شهادت در حقوق ايشان، ديگر:حاضر شدن به جنازههاى ايشان و برادران دينى است؛و حضرت صادق (ع)مىفرمايد:چاره نيست از براى شما از مردم،و احدى در حالت حيات، مستغنى نيست از خلق؛زيرا كه حقّ تعالى ايشان را به يكديگر محتاج كرده است.كسى آمد در نزد[يكى از]خلفاى عبّاسى و گفت:سه كلمه از حكمت دارم به سى هزار درهم مىفروشم،خليفه خريدار شد،گفت:وجه آن را حاضر ساز، پس از دريافت وجه گفت:لا خير فى النّاس،و لا بدّ من النّاس،فعاشرهم بقدر الضّرورة؛يعنى خيرى در مردم نيست مگر باذن خدا،و چاره هم از خلق نيست بسبب احتياج به ايشان،پس معاشرت كن بقدر ضرورت با خلق.ديگر:تأديۀ امانات به صاحب آنها است.ديگر:عيادت كردن مرضاى ايشان است.ديگر: دوست داشتن از براى خلق آنچه را دوست دارد از براى خود و برعكس،و ديگر: صدق حديث و به حقّ گفتن با ايشان است.ديگر:ادا كردن حقوق ايشان است، ديگر:وصل كردن ارحام و عشاير و قبائل است.ديگر:«ادخال سرور» در قلب برادران ايمانى است،ديگر:انفاق كردن بر خلق است در حال استطاعت؛زيرا كه«يد عليا» بهتر از دست زيرين است.ديگر:تملّك و نگاهدارى نفس است
در حالت غضب.ديگر:ممالحه و نمك خوردن است با كسى كه نمك مىخورد با تو.ديگر:وسعت دادن در مجلس است،و قرض دادن به محتاج است و اعانت كردن به ضعيف است چنانكه احسان در إِنّٰا نَرٰاكَ مِنَ اَلْمُحْسِنِينَ به اين سه تفسير شده است.ديگر:تعظيم و توقير اصحاب است.ديگر:عدم اضرار است به خلق،و ترك حسد و بخل.ديگر:ترك انقباض است نسبت به خلق كه مورث عداوت ايشان است.ديگر:مصاحبت كردن است با اهل عقل اگرچه صاحب كرم نباشند،و ترك كردن مصاحبت صاحبان كرم است اگر اهل عقل نباشند؛زيرا كه منفعت عقل در دنيا و آخرت است و منفعت كرم،دنيوى است. ديگر:فرار كردن از لئيم احمق است؛زيرا كه اگر ارادۀ نفع تو را كند ضرر مىرساند؛موت احمق بهتر از حيات است،سكوت او بهتر از نطق است،دورى او بهتر از قرب است،و مرض حمق مسدّى است كه علاج ندارد؛كسى ديد عيسى(ع)را كه مىگريزد رو به كوه،عرض كرد:يا روح اللّه از چه مىگريزى؟ گفت:از احمق،گفت:نفس تو زندهكنندۀ اموات است و شفادهندۀ امراض است،گفت:هر قدر دميدم بر احمق،مفيد نيفتاد؛حمق چنين است چه رسد به آنكه با لئامت جمع آيد.ديگر:متابعت كردن ناصحى است كه بگرياند تو را،و احتراز كردن از چاپلوسى است كه بخنداند تو را.ديگر:محبّت و مصاحبت و معاشرت با اهل سعادت و ابرار است؛زيرا كه در نزد موت،ممثّل مىشوند
معاشرين و محبوبين از براى شخص كه:المرء محشور مع من احبّ.ديگر:ترك معاشرت است با كسى كه عهد و ميثاق و امان ندارد كه:«المؤمنون عند عهودهم» و:المؤمن اذا وعد وفى.ديگر:مصاحبت است با صديق؛و صديق آنست كه ظاهر و باطن و غيبت و حضور او با تو يكى باشد،و نيكى تو را نيكى خود داند و بدى تو را بدى خود شمرد،و حكومت و مالى باعث تغيّر دوستى او نگردد،با وجود قدرت منع نكند تو را از نفعى.ديگر:احتراز كردن از فاجر است كه زينت دهد فعل خود را در نزد تو و دوست مىدارد مشابهت داشتن تو او را و نفع نمىدهد مصاحبت او در دين و معاد.ديگر:احتراز كردن از كاذب است؛زيرا كه گوارا نيست با دروغگو زندگانى.ديگر:احتراز از«عبيد و سفله» است در مصاحبت و مشاركت؛زيرا كه اگر امين دانى ايشان را خيانت مىكنند تو را،و اگر حديث كنى تكذيب مىكنند،و اگر وعده كنند خلاف مىكنند.ديگر:محبّت ابرار و اخيار،ثواب است از براى ابرار،و محبّت داشتن فجّار ابرار را، فضيلت است از براى ابرار،و بغض فجّار از براى ابرار،زينت است ابرار را،و بغض ابرار از براى فجّار،عذاب است فجّار را.ديگر:احتراز از فاسق است كه از حدود و احكام الهى تجاوز كند؛زيرا كه مىفروشد تو را به يك اكل و خوردن يا كمتر از آن،ديگر:احتراز از قطعكنندۀ رحم است؛زيرا كه حضرت علىّ بن الحسين عليهما السّلام مىفرمايد در سه موضع از كتاب اللّه او را ملعون يافتم؛اوّل: ..فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا
أَرْحٰامَكُمْ `أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمىٰ أَبْصٰارَهُمْ ،ثانى: اَلَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِيثٰاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي اَلْأَرْضِ أُولٰئِكَ لَهُمُ اَللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ اَلدّٰارِ ،و ثالث: اَلَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِيثٰاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي اَلْأَرْضِ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ .ديگر:مجالست با اراذل و نسوان و اغنياء مىميراند قلوب را.ديگر:حفظ‍ لسان است در معاشرت كه باعث ندامت است.ديگر:ترك مجالست اهل بدعت است كه متّهم مىشود به جنسيّت ايشان.ديگر:محبّت داشتن با برادران دينى است و ملاقات كردن ايشان است با بشارت وجه و گشادهروئى،و خواندن ايشان به بهترين اسماء و القاب در نزد ايشان.ديگر:اظهار دوستى با خلق است كه آن را نصف عقل شمردهاند.ديگر: بازداشتن شرّ خود است از خلق تا محفوظ‍ ماند از شرور خلق.ديگر:هرگاه دوست دارد كسى را للّه،اظهار و اعلام كند او را كه موجب ثبوت مودّت است. ديگر:افشاء سلام است؛و ابتدا كردن به سلام مستحبّ است و جواب واجب است؛جناب«سلمان»(رض)مىگويد:افشا كنيد سلام را،پس به درستى كه سلام حقّ تعالى نمىرسد ظالمين را.و حقّ تعالى دوست مىدارد افشاء سلام را،و
بدترين بخل،بخل كردن به سلام است،و جهر كردن به سلام و جهر كردن در جواب بجهت شنوانيدن-«دفعة كلّه» -لازم است.و السّلام عليكم را ده حسنه است و السّلام عليكم و رحمة اللّه را بيست حسنه است و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته را سى حسنه است.ديگر:طيب و خوشى در كلام است با مردم.ديگر:گفتن است در حال عطسه كردن مجالسين:يرحمكم اللّه ،و جواب دادن است به:عافاكم اللّه .ديگر:سه نفر را سلام جائز نيست؛مشايعين با جنازه را،و روندگان به سوى نماز جمعه را،و كسانى كه در حمّاماند.و ديگر: تمام تحيّة از براى اهل حضر مصافحه است و از براى اهل سفر معانقه است. و ديگر:هرگاه كسى قبل از سلام مبادرت كند بكلام جواب نبايد داد او را.ديگر: ابتدا كردن كوچك به سلام بر بزرگ است،و رونده بر نشسته است،و قليل العدد بر كثير العدد است،و سوار بر راه رونده،و اسب سوار بر قاطر سوار و او بر الاغسوار .و ديگر:سلام كردن يكى و جواب دادن يكى از جماعت كفايت است.و حضرت رسول(ص)سلام مىفرمايد بر نسوان،و حضرت امير المؤمنين(ع)نيز بدستور،و مىفرمود:كراهت دارم كه به جوانان نسوان سلام كنم كه شايد صوت آنها در جواب،باعث ميل شود.ديگر:مبادرت نكردن به اهل كتاب و ملل مختلفه و مشركين به سلام است و جواب دادن ايشان به عليك است بدون سلام كه آنچه را از لغت مستحقّ است بر اوست؛و وقتى كه داخل شد حضرت رسول(ص)بر مشركين«قريش»،فرمود: ..اَلسَّلاٰمُ عَلىٰ مَنِ
اِتَّبَعَ اَلْهُدىٰ .و ديگر:سلام كردن به طبيب نصرانى و يهودى است بجهت مصلحت و احتياج؛و فايدۀ سلام به او نخواهد رسيد.و ديگر:مصافحه با يهودى و نصرانى و مجوس و ناصبى موجب غسل دست است.و ديگر:نوشتن سلام از براى سلاطين كفّار يا ملل مختلفه بجهت قضاى حاجت جائز است؛چنانكه حضرت رسول(ص)به كسرى و قيصر روم نوشتند.و ديگر:عدم تفحّص و تفتيش احوال ناس است.و ديگر:اگر خواهد محبّت يا بغض خلق را نسبت به خود يابد،رجوع به قلب خود كند كه:«القلب يهدي الى القلب» .ديگر:عيادت كردن مرضاى برادران است.و ديگر:اجابت دعوت و وعده خواستن ايشان است.ديگر:هرگاه عبد عطسه نمايد گويد:الحمد للّه لا شريك له،يا: اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ ؛و تفسير فرمودهاند آيۀ إِنَّ أَنْكَرَ اَلْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ اَلْحَمِيرِ را به عطسۀ قبيحۀ خشن؛و عطسه شاهد حقّ است از براى متكلّم. ديگر:بزرگ داشتن شيخ كبير السّنّ است،و توقير او باعث ايمنى از فزع روز قيامت است،تبجيل او تبجيل حقّ تعالى است.ديگر:گرامى داشتن امام عادل و برادران ايمانى و حاملين«قرآن»است؛و كسى كه استخفاف نمايد به مؤمن كبير السّنّى،حقّ مىفرستد كسى را كه استخفاف كند او را قبل از موت.ديگر: گرامى داشتن بزرگان قوم است؛چنانكه گرامى داشت حضرت رسول(ص)
«عدىّ بن حاتم» را،داخل فرمود او را در خانه،و وساده به زير پاى او افكند به دست مبارك خود.ديگر:در حال دخول در خانۀ برادران دينى،امين باشد. ديگر آنكه امين باشد در مجالس خلق و افشا ننمايد كلام ايشان را كه:«المجالس بالامانة» .ديگر:نجوى و سرگوشى نگويند در مجالس كه باعث غم و كره ديگران است.ديگر:در بين تكلّم كردن برادران،تكلّم نكنند كه گويا وجه او را مىخراشند.و ديگر:اگر شرافت نجويد در مجالس،حقّ تعالى و ملائكه طلب رحمت مىكنند بر او تا آنكه برخيزد؛و حضرت رسول(ص)هر وقت داخل مىشد مجلسى را در ما بين مجلس مىنشستند؛و حضرت رسول به سه قسم جلوس مىفرموده؛اوّل:به طريق قرفصى كه دو ساق پاها را راست مىداشتند و دو دست را پيش روى ساق مىگرفتند و دو دستها را بر روى دو ذراع محكم مىفرمود،دوّم:مىنشستند بر دو زانو،سيم:يك پا را جمع مىفرمود،و باز مىكرد پاى ديگر را بر آن،و مربّع نمىنشست آن حضرت هرگز؛و بهتر در جلوس روبهقبله بودن است.و حكم بازار مسلمين حكم مسجد است؛هركس سبقت گرفت به مكانى در آن روز،احقّ است به آن مكان.و ديگر:فاصله گذاردن در جلوس است در فصل تابستان.ديگر:مزاح كردن و ضحك است به طريقى كه
باعث سخريّه و استهزاء نشود؛چنانكه آورد اعرابى هديّهاى از براى حضرت رسول(ص)بعد در نزد همگان عرض كرد كه قيمت هديّۀ مرا عطا كن،پس خنديدند آن حضرت،و هر وقت مغموم مىشدند مىفرمودند:چه كرد اعرابى؟ كاش باز مىآمد.و مزاح نشانۀ ايمان است و از جملۀ محاسن اخلاق است و باعث ادخال سرور است در قلب برادران دينى؛و بود دأب حضرت رسول(ص) و حضرت امير عليهما السّلام مزاح و مطايبه وقتى مىخواستند كسى را مسرور گردانند،و حضرت موسى بن جعفر(ع)مىفرمايد:بود حضرت يحيى بن زكريّا (ع)كه مىگريست و ضحك نمىكرد،و حضرت عيسى(ع)مىگريست و مىخنديد،آن حضرت فرمود:حالت و عمل عيسى بهتر از حالت و عمل يحيى بود.و ضحك مطلوب،تبسّم است،و ضحك بسيار مىميراند قلب و دين را كه: «القهقهة من الشّيطان» ،و كثرت مزاح مىبرد آبرو و مهابت مردان و نور ايمان و مروّت را،و باعث جرأت خلق است بر مرد.و ديگر:ايمنى جوار و همسايگان است از شرّ و آفات شخص تا چهل همسايه از اطراف بيت؛و حرمت همسايه بر همسايه مثل حرمت مادر است،و حسن سلوك با او باعث وسعت رزق و زيادتى در عمر است؛حضرت صادق(ع)فرموده:چون كه رفت«ابن يامين»ولد حضرت يعقوب(ع)مناجات كرد:پروردگارا آيا رحم نمىكنى مرا؟رفت دو چشم من و رفت فرزند من،وحى فرمود حقّ تعالى بسوى او كه ميرانيدم آن دو را تا زنده كنم آنها را از براى تو و جمع كنم با تو و ليكن ياد بياور از گوسفندى كه ذبح كردى و پختى و خوردى و فلان و فلان در جوار تو صائم بودند،ندادى به ايشان چيزى.و بعد از آن هر صبح و شام،يعقوب(ع)منادى مىفرستاد تا سر يك فرسخ كه هركس اراده دارد غذا را،بيايد بسوى يعقوب(ع).ديگر:اكرام
ضيف است كه از نشانۀ ايمان است كه:«اكرم الضّيف و لو كان كافرا» .و ديگر:تكلّم به خير است،و سكوت كردن از غير آن.و ديگر:صبر بر اذيّت همسايگان است؛و حدّ همسايه-از پيش و پس و يمين و يسار-تا چهل خانه است.ديگر:حقّ مسافر است بر مصاحب خود در سفر آنكه هرگاه ناخوش شود متوجّه شود او را؛و حضرت امير المؤمنين(ع)مصاحبت فرمود ذمّى يهودى را در سفر به«كوفه»و آن ذمّى هر وقت عدول مىكرد از طريق«كوفه»آن حضرت نيز عدول مىفرمود،ذمّى عرض كرد:آيا قصد«كوفه»نكردى؟فرمودند:بلى و لكن حسن مصاحبت،موافقت است و چنين امر فرموده است پيغمبر ما،ذمّى گفت:شهادت مىدهم بر صحّت دين تو،و اسلام آورد.ديگر:حقّ برادران در سفر،مكاتبات و مراسلات است،و جواب كتابت مثل جواب سلام واجب است. ديگر:هرگاه مجالست كند با كسى قبل از دانستن به آنكه كسب و نسب او چيست و از كجا است مفارقت نكند او را.ديگر:نيكى كردن به برادران ايمانى است در خصب و رخاء .ديگر:ابتدا به بِسْمِ اَللّٰهِ است در سخن و كتابت و جلوس و حركت.ديگر:ذكر استثناء به گفتن إِلاّٰ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ است در كلام و كتابت.
و آنچه ذكر[شد]از حسن معاشرت،مضامين احاديث اهل عصمت عليهم السّلام[بود]امّا يك رباعى از حضرت امير المؤمنين وارد است كه عذر همه را خواسته است در آخر الزّمان،اين است:
«اذا كان الزّمان زمان سوء#فكان النّاس امثال الذّئاب فكن كلبا على من كان ذئبا#فانّ الذّئب يدفع بالكلاب» و نيز وارد است كه نگاه دارندۀ ايمان در آخر الزّمان،مثل نگاه دارندۀ آتش در دست است كه:«المؤمن في آخر الزّمان كقابض الجمر» .
و حضرت امام(ع)اشاره مىفرمايد به آنچه ذكر كرده شد بعبارات جامعۀ مجمله؛مىفرمايد:حسن معاشرت با خلق خدا بدون معصيت،از مزيدهاى فضل الهى است؛زيرا كه ايمان و سعادت اگر در مرد بر كمال است مورث حسن معاشرت است،و هرگاه به مرتبۀ كمال نرسيده است بايد خلوت گزيند از خلق تا در سوء معاشرت و معاصى نيفتد؛اين است كه رهبانيّت كه ترك اهل و عيال و زن و فرزند و مال است در امّت حضرت عيسى(ع)متداول بود كه: ...بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْبٰاناً ،و در امّت حضرت خاتم الانبياء(ص)منسوخ است كه:«لا رهبانيّة فى الاسلام» ؛و اين دليل است بر كمال ايمان امّت؛زيرا كه طريقۀ حضرت رسول(ص)بسبب كمال آن حضرت،خلوت در انجمن است و لهذا طلاّب و سلاّك الهى در بدايت حال كه وسعت باطن و كمال حاصل نكردهاند طالب خلوت و عزلتاند و به حال ايشان اصلح است،پس از رياضت و تحصيل كمال،ترك خلوت مىگويند و معاشرت مىنمايند.و انسان كامل آنست كه در ميان خلق باشد،و با حقّ تعالى باشد و خلاف رضاى او نكند و غافل نشود از حقّ تعالى.از بزرگى پرسيدند از رياضت،فرمود:رياضت زنانه
ترك مشتهيات و ترك معاشرت با خلق و خلوت داشتن است بذكر حقّ تعالى،و رياضت مردانه آنست كه اگر روزى يك گوسفند بريان خورد از براى او مدفوعى نباشد و اگر بر سر بازار منزل كند-در يك اربعين-غير خدا بخاطر او نگذرد،از اوّل اربعين تا آخر اربعين وضو و طهارت او نشكند،و بر همين نهج يك اربعين مشغول شدند؛سبحان اللّه!عجب شير مردان در اين امّت آمدهاند.از بزرگى ديگر پرسيدند كه نهايت كمال چيست؟فرمودند:رجوع به بدايت است كه چون خلق آيد و رود و گويد و شنود و مردم از باطن او خبر نشوند و او از باطن خلق باخبر باشد.پس حسن معاشرت،قوّت نفس و كمال ايمان مىخواهد و آن نيست مگر بمزيد فضل حقّ تعالى دربارۀ عباد؛لهذا مىفرمايد:خضوع در باطن از براى حقّ تعالى باعث حسن معاشرت است در ظاهر با خلق؛از بزرگى منقول است كه در بدايت احوال از هركس اسم حقّ تعالى را مىشنيد تعرّض مىكرد بر او كه تو را چه قابليّت است كه اسم محبوب
حقيقى را بر زبان جارى كنى،و در آخر احوال چنان شد كه هركس اسم حقّ تعالى مىگفت دهان او را مىبوسيد كه اگر او را با تو مناسبتى نبود چگونه اسم او را مىخواندى ؟لهذا شناسائى خلق در حال نقص و كمال انسان مختلف است؛هركس به كمال معرفت حقّ و خلقت خلق او رسيد،در حسن معاشرت كامل مىشود؛چنانكه در كتاب«كافى»منقول است كه:«لو علم النّاس كيف خلق اللّه الخلق لم يلم احد احدا» .
بعد مىفرمايد:معاشرت كن با خلق از براى رضاى خدا،نه از براى نصيب دنيا و طلب جاه و خودنمائى و شهرت تا آنكه در حال معاشرت،از طاعت حقّ باز نمانى؛زيرا كه هر عمل شرعى كه بر نيّت للّه است طاعت و عبادت است: عبادت بجز خدمت خلق نيست#به تسبيح و سجّاده و دلق نيست تو بر تخت سلطانى خويش باش#به اخلاق پاكيزه درويش باش كسانى كه نقد صفا داشتند#چنين خرقه زيرِ قبا داشتند بعد مىفرمايد:معاشرت باعث نشود خروج از حدود و احكام شرعيّه را؛ زيرا كه مصاحبت باعث مماثلت است با مجالسين،و مماثلت و مشابهت ايشان
بىحاصل است؛زيرا كه نمىتوانند تو را بىنياز كنند از چيزى،و فوت خواهد شد در مشابهت ايشان فوائد آخرت از تو.
در معاشرت با خلق،چنين به رأفت و رحمت و حرمت باشد كه بزرگتر از خود را چون پدر داند،و كوچكتر را چون فرزند،و هم سنّ خود را چون برادر.و عيبى را كه در خود يقين دارد و در ديگران به شكّ،به ديگران اسناد ندهد.و در امر به معروف و نهى از منكر بايد مدارا كند و شفقت نمايد تا خلق از او بپذيرند، و نصيحت و نيكو گفتن از براى خلق را فرونگذارد .و ترك كند صحبت و معاشرت كسى را كه باعث نسيان ذكر حقّ تعالى و ترك طاعت او شود؛زيرا كه اين كس از دوستان و اعوان«شيطان»است،بلكه مجالست كند كسى را كه رؤيت و صحبتش به ياد حقّ تعالى اندازد كه:جالسوا مع من يذكّركم اللّه رؤيته و صحبته؛زيرا كه اين كس از دوستان و اولياى رحمن است و ديدن خلق و شرم حضور از ايشان باعث سستى عبد در گفتن حقّ نگردد كه در اين عمل، زيانكارى آشكار است.
***

divider