شناسه حدیث :  ۷۶۴۳۵

  |  

نشانی :  مصباح الشريعة  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۸  

عنوان باب :   الباب السابع عشر في التقوى

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : اَلتَّقْوَى عَلَى ثَلاَثَةِ أَوْجُهٍ تَقْوَى بِاللَّهِ وَ هُوَ تَرْكُ اَلْخِلاَفِ فَضْلاً عَنِ اَلشُّبْهَةِ وَ هُوَ تَقْوَى خَاصِّ اَلْخَاصِّ وَ تَقْوَى مِنَ اَللَّهِ تَعَالَى وَ هُوَ تَرْكُ اَلشُّبُهَاتِ فَضْلاً عَنِ اَلْحَرَامِ وَ هُوَ تَقْوَى اَلْخَاصِّ وَ تَقْوَى مِنْ خَوْفِ اَلنَّارِ وَ اَلْعِقَابِ وَ هُوَ تَرْكُ اَلْحَرَامِ وَ هُوَ تَقْوَى اَلْعَامِّ وَ مَثَلُ اَلتَّقْوَى كَمَاءٍ يَجْرِي فِي نَهَرٍ وَ مَثَلُ هَذِهِ اَلطَّبَقَاتِ اَلثَّلاَثِ فِي مَعْنَى اَلتَّقْوَى كَأَشْجَارٍ مَغْرُوسَةٍ عَلَى حَافَّةِ ذَلِكَ اَلنَّهَرِ مِنْ كُلِّ لَوْنٍ وَ جِنْسٍ وَ كُلُّ شَجَرَةٍ مِنْهَا يَسْتَمِصُّ اَلْمَاءَ مِنْ ذَلِكَ اَلنَّهَرِ عَلَى قَدْرِ جَوْهَرِهِ وَ طَعْمِهِ وَ لَطَافَتِهِ وَ كَثَافَتِهِ ثُمَّ مَنَافِعُ اَلْخَلْقِ مِنْ ذَلِكَ اَلْأَشْجَارِ وَ اَلثِّمَارِ عَلَى قَدْرِهَا وَ قِيمَتِهَا قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى صِنْوٰانٌ وَ غَيْرُ صِنْوٰانٍ يُسْقىٰ بِمٰاءٍ وٰاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهٰا عَلىٰ بَعْضٍ فِي اَلْأُكُلِ فَالتَّقْوَى لِلطَّاعَاتِ كَالْمَاءِ لِلْأَشْجَارِ وَ مَثَلُ طَبَائِعِ اَلْأَشْجَارِ وَ اَلْأَثْمَارِ فِي لَوْنِهَا وَ طَعْمِهَا مَثَلُ مَقَادِيرِ اَلْإِيمَانِ فَمَنْ كَانَ أَعْلَى دَرَجَةً فِي اَلْإِيمَانِ وَ أَصْفَى جَوْهَرَةً بِالرُّوحِ كَانَ أَتْقَى وَ مَنْ كَانَ أَتْقَى كَانَتْ عِبَادَتُهُ أَخْلَصَ وَ أَطْهَرَ وَ مَنْ كَانَ كَذَلِكَ كَانَ مِنَ اَللَّهِ أَقْرَبَ وَ كُلُّ عِبَادَةٍ مُؤَسَّسَةٍ عَلَى غَيْرِ اَلتَّقْوَى فَهِيَ هَبَاءٌ مَنْثُورٌ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيٰانَهُ عَلىٰ تَقْوىٰ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيٰانَهُ عَلىٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ فِي نٰارِ جَهَنَّمَ وَ تَفْسِيرُ اَلتَّقْوَى تَرْكُ مَا لَيْسَ بِأَخْذِهِ بَأْسٌ حَذَراً مِمَّا بِهِ اَلْبَأْسُ وَ هُوَ فِي اَلْحَقِيقَةِ طَاعَةٌ بِلاَ عِصْيَانٍ وَ ذِكْرٌ بِلاَ نِسْيَانٍ وَ عِلْمٌ بِلاَ جَهْلٍ مَقْبُولٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ .
زبان ترجمه:

مصباح الشریعة / ترجمه گیلانی ;  ج ۱  ص ۵۰۳

قال الصّادق عليه السّلام: التّقوى على ثلاثة اوجه،تقوى باللّٰه في اللّٰه،و هو ترك الحلال فضلا عن الشّبهة،و هو تقوى خاصّ‌ الخاصّ‌،و تقوى من اللّٰه،و هو ترك الشَّبهات فضلا عن الحرام،و هو تقوى الخاصّ‌،و تقوى من خوف النّار و العقاب،و هو ترك الحرام،و هو تقوى العامّ‌.
حضرت امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد كه:تقوى بر سه گونه است: يكى-تقواى باللّٰه في اللّٰه است.يعنى:در راه خدا و از براى خدا،از هر چه غير خدا است گذشتن،و هر كه به اين مرتبه رسيد،ترك مى‌كند حلال را و پيرامون حلال نمى‌گردد به واسطۀ ترس افتادن به حرام و شبهه،و اين مرتبه،اعلاى مرتبۀ تقوى است و اين را«تقواى خاصّ‌ الخاصّ‌»مى‌گويند،و اين مرتبه بسيار كمياب است. دوم-تقواى من اللّٰه است و اين گذشتن از شبهه است به واسطۀ خوف از حرام،و اين تقواى خواصّ‌ است. سوم-تقواى از جهنّم است و از عذاب.يعنى:ترك حرام مى‌كند به واسطۀ ترس عذاب و عقاب،و اين تقواى عوام النّاس است. و مثل التّقوى كماء يجرى في نهر،و مثل هذه الطّبقات الثّلاث في معنى التّقوى،كاشجار مغروسة على حافّة ذلك النّهر من كلّ‌ لون و جنس،و كلّ‌ شجر منها يستمصّ‌ من ذلك النّهر على قدر جوهره، و طعمه و لطافته و كثافته،ثمّ‌ منافع الخلق من تلك الاشجار و الثّمار على قدرها و قيمتها.
مى‌فرمايد كه:تقوى و پرهيزگارى،مانند آبى است كه در نهرى روان باشد و اين سه مرتبه از تقوى،مانند درختانى است كه بر لب آن جدول،مغروس باشند، چنان كه هر كدام از اين درختان به قدر كثافت و لطافت و موافقت جوهر ذاتى و طعم جبلّى،آب از آن جدول مى‌كشند و مى‌مكند و خلايق از هر كدام از اين درختان به اختلاف،منتفع مى‌شوند.همچنين نيز هر كسى به قدر طهارت و نزاهت نفس و به قدر رياضات و مجاهدات با نفس،به مرتبه‌اى از مرتبه‌هاى تقوى مى‌رسند. قال اللّٰه تعالى:.
خداوند عزيز،در قرآن عزيز،فرموده كه: « صِنْوٰانٌ‌ وَ غَيْرُ صِنْوٰانٍ‌ يُسْقىٰ‌ بِمٰاءٍ وٰاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ‌ بَعْضَهٰا عَلىٰ‌ بَعْضٍ‌ فِي اَلْأُكُلِ‌. »(رعد-4).
«صنوان»شاخه‌هاى چندى است كه از يك اصل رسته باشد و«غير صنوان»به خلاف اين.يعنى:متفرق الأصول باشد و هر شاخى از بيخى رسته باشد،آب داده مى‌شوند اين درختان و زروع،به يك آب و تفضيل مى‌دهيم بعض از آن را بر بعض ديگر در ميوه،به حسب شكل و رنگ و طعم.يعنى:با وجود آنكه همه از يك آب مى‌خورند،در صفات مختلف هستند.پس اين نيز دلالت مى‌كند بر وجود صانع حكيم،چه اختلاف آن با اتّحاد اصول و اسباب نيست،مگر به تخصيص دادن قادر مختار و حكيم على الاطلاق به موافق حكمت و مصلحت. در«تبيان»مذكور است كه:اين مثل بنى آدم است كه ايشان در اصوات و اخلاق و مقادير و در الوان و اشكال و هيئات،مختلف هستند با وجود آنكه پدر ايشان يكى است. ابن ابى حمّاد،كه از مخالفين است به چند واسطه از جابر روايت مى‌كند كه او گفت كه:من از رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله شنيدم كه خطاب به علىّ‌ بن ابى طالب عليه السّلام كرده فرمود كه:اى على،مردمان همه از درختان متعدّدند و من و تو از يك درختيم،و اين آيه را تلاوت كرد. حاصل آنكه تقوى از براى عبادت الهى مثل آب است،چنان كه حيات نباتات و حيوانات به آب است و بى‌آب،طراوت و نضارت ندارند.همچنين حيات عبادت به تقوى و پرهيزگارى است و عبادت بى‌تقوى اعتبار ندارد و از نضارت و كيفيّت خالى است و اختلاف طبقات تقوى،مثل اختلاف طبقات درختان مختلف است كه بر لب جدول مغروس باشند.هر كه ايمانش كاملتر است،تقوايش بيشتر است و هر كه در مرتبۀ اعلاى ايمان است در مرتبۀ اعلاى تقوى است،كه مرتبۀ اوّل تقوى باشد.و هر كه در مرتبۀ وسط‍‌ ايمان است در مرتبۀ وسط‍‌ تقوى است كه تقواى ثانى است،و هر كه در مرتبۀ ادناى ايمان است در مرتبۀ ادناى تقوى است كه مرتبۀ سوم تقوى باشد.و به اين معانى اشاره كرد كه: فالتّقوى للطّاعات كالماء للاشجار،و مثل طبائع الاشجار و الثّمار في لونها و طعمها،مثل مقادير الايمان،فمن كان اعلى درجة في الايمان، و اصفى جوهرا بالرّوح كان اتقى،و من كان اتقى،و من كان اتقى كانت عبادته اخلص و اطهر،و من كان كذلك كان من اللّٰه اقرب،و كلّ‌ عبادة غير مؤسّسة على التّقوى فهى هباء منثور.
يعنى:تقوى از براى طاعت و عبادت،همچو آب است از براى درختان،و چنان كه اختلاف درختان در طبيعت و در ميوه و در لون و طعم،به سبب اختلاف درختان است در مكيدن آب،همچنين اختلاف طبقات ايمان،سبب است از براى اختلاف تقوى.يعنى:هر كه درجۀ ايمانش اعلى است و جوهر روحش صافتر است،بيشتر خواهان تقوى است،و هر كه تقوايش بيشتر است،عبادت او خالص‌تر است و هر كه عبادت او خالص‌تر و پاكتر است،قرب او به خدا بيشتر است.و هر عبادتى كه اساس او بر تقوى نيست،آن عبادت مثل غبارى است كه در روى هوا پهن است،يعنى قدر و اعتبار ندارد. قال اللّٰه تعالى:« أَ فَمَنْ‌ أَسَّسَ‌ بُنْيٰانَهُ‌ عَلىٰ‌ تَقْوىٰ‌ مِنَ‌ اَللّٰهِ‌ وَ رِضْوٰانٍ‌ خَيْرٌ، أَمْ‌ مَنْ‌ أَسَّسَ‌ بُنْيٰانَهُ‌ عَلىٰ‌ شَفٰا جُرُفٍ‌ هٰارٍ. »(توبه-109).
چنان كه خداى تعالى در قرآن مجيد فرموده كه:آيا هر كسى كه اساس افكند بناى دين خود را بر ترسكارى از خداى و خشنودى او،(كه قاعده‌اى است محكم) بهتر است،يا آنكه اساس نهد دين خود را بر كنارۀ رودى كه زيرش به مرور سيل، تهى شده و ظاهرش بجاى خود ايستاده باشد و شكافته شده باشد و نزديك بود،به افتادن. و تفسير التّقوى ترك ما ليس باخذه باس حذرا عمّا به باس،و هو في الحقيقة طاعة بلا عصيان،و ذكر بلا نسيان،و علم بلا جهل مقبول غير مردود.
مى‌فرمايد كه:معنى تقوى،ترك كردن هر چيزى است كه در كردن او باكى نباشد،به واسطۀ خوف افتادن در چيزى كه در او باك باشد.حاصلش ترك شبهات است به واسطۀ ترس افتادن به محرّمات،چنان كه گفته‌اند: «من رتع حول الحمى كاد ان يقع فيه». ،يعنى:هر حيوانى كه مى‌چرد در حوالى قرق،نزديك است كه بيفتد در قرق. و نيز فرموده است كه:تقوى تنها بجاى عبادت است،و تقوى را از براى متّقى عبادت مى‌نويسند،هر چند مشغول عبادت ديگر نباشد.چرا كه عبادت،عبارت از اتيان به اوامر است و اجتناب از مناهى،و متّقى در همه حال به او صادق است كه چنين است،پس در همه حال به او صادق است كه در عبادت است و از عبادت منفكّ‌ نيست. و نيز از براى متّقى ذكرى است كه هرگز فراموشى ندارد،چرا كه ذكر به ياد خدا بودن است و متّقى تا ياد خدا نباشد،اجتناب از شبهات و محرّمات نمى‌كند،پس او هميشه در حكم ذاكر است. و نيز از براى متّقى علمى است كه مخلوط‍‌ به جهل نيست،چرا كه نتيجۀ علم كه اتيان به مأمورات و انتهاء از منهيّات است،از براى او حاصل است و نتيجۀ جهل كه اتيان به ضدّ اين‌ها است از او منتفى،پس حقّ‌ است كه:متّقى عالم است و جاهل نيست. و نيز عملهاى متّقى همه مقبول است و ردّ ندارد،چه قبول عمل چنان كه گذشت به تقوى است و تقوى در او موجود.

divider