شناسه حدیث :  ۷۶۴۲۷

  |  

نشانی :  مصباح الشريعة  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۲  

عنوان باب :   الباب التاسع في الرعاية

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : مَنْ رَعَى قَلْبَهُ عَنِ اَلْغَفْلَةِ وَ نَفْسَهُ عَنِ اَلشَّهْوَةِ وَ عَقْلَهُ عَنِ اَلْجَهْلِ فَقَدْ دَخَلَ فِي دِيوَانِ اَلْمُتَنَبِّهِينَ ثُمَّ مَنْ رَعَى عِلْمَهُ عَنِ اَلْهَوَى وَ دِينَهُ عَنِ اَلْبِدْعَةِ وَ مَالَهُ عَنِ اَلْحَرَامِ فَهُوَ مِنْ جُمْلَةِ اَلصَّالِحِينَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ طَلَبُ اَلْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ وَ هُوَ عِلْمُ اَلْأَنْفُسِ فَيَجِبُ أَنْ يَكُونَ نَفْسُ اَلْمُؤْمِنِ عَلَى كُلِّ حَالٍ فِي شُكْرٍ أَوْ عُذْرٍ عَلَى مَعْنًى إِنْ قُبِلَ فَفَضْلٌ وَ إِنْ رُدَّ فَعَدْلٌ وَ تُطَالِعَ اَلْحَرَكَاتِ فِي اَلطَّاعَاتِ بِالتَّوْفِيقِ وَ تُطَالِعَ اَلسُّكُونَ عَنِ اَلْمَعَاصِي بِالْعِصْمَةِ وَ قِوَامُ ذَلِكَ كُلِّهِ بِالاِفْتِقَارِ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى وَ اَلاِضْطِرَارِ إِلَيْهِ وَ اَلْخُشُوعِ وَ اَلْخُضُوعِ وَ مِفْتَاحُهَا اَلْإِنَابَةُ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى مَعَ قَصْرِ اَلْأَمَلِ بِدَوَامِ ذِكْرِ اَلْمَوْتِ وَ عِيَانِ اَلْوُقُوفِ بَيْنَ يَدَيِ اَلْجَبَّارِ لِأَنَّ فِي ذَلِكَ رَاحَةً مِنَ اَلْحَبْسِ وَ نَجَاةً مِنَ اَلْعَدُوِّ وَ سَلاَمَةَ اَلنَّفْسِ وَ سَبَبُ اَلْإِخْلاَصِ فِي اَلطَّاعَاتِ اَلتَّوْفِيقُ وَ أَصْلُ ذَلِكَ أَنْ يُرَدَّ اَلْعُمُرُ إِلَى يَوْمٍ وَاحِدٍ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلدُّنْيَا سَاعَةٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَةً وَ بَابُ ذَلِكَ كُلِّهِ مُلاَزَمَةُ اَلْخَلْوَةِ بِمُدَاوَمَةِ اَلْفِكْرِ وَ سَبَبُ اَلْخَلْوَةِ اَلْقَنَاعَةُ وَ تَرْكُ اَلْفُضُولِ مِنَ اَلْمَعَاشِ وَ سَبَبُ اَلْفِكْرِ اَلْفَرَاغُ وَ عِمَادُ اَلْفَرَاغِ اَلزُّهْدُ وَ تَمَامُ اَلزُّهْدِ اَلتَّقْوَى وَ بَابُ اَلتَّقْوَى اَلْخَشْيَةُ وَ دَلِيلُ اَلْخَشْيَةِ اَلتَّعْظِيمُ لِلَّهِ تَعَالَى وَ اَلتَّمَسُّكُ بِخَالِصِ طَاعَتِهِ فِي أَوَامِرِهِ وَ اَلْخَوْفُ وَ اَلْحَذَرُ مَعَ اَلْوُقُوفِ عَنْ مَحَارِمِهِ وَ دَلِيلُهَا اَلْعِلْمُ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمٰا يَخْشَى اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ .
زبان شرح:

مناهج أنوار المعرفة ; ج ۱  ص ۱۳۵

ترجمۀ اجماليّه:فرمود حضرت امام«عليه السّلام من الملك العلّام» : كسى كه رعايت كند قلبش را از غفلت،و نفسش را از شهوت،و عقلش را از جهل پس به تحقيق داخل شده است در ديوان اهل تنبّه و آگاهى.پس كسى كه رعايت كند علمش را از هوا،و دينش را از بدعت،و مالش را از حرام پس او از جملۀ صالحين است؛فرمود رسول خدا(ص):طلب علم فريضه و واجب است بر هر «مسلم و مسلمة» ؛و اين علم انفس است.پس واجب است آنكه بوده باشد نفس مؤمن-بههرحال-در شكر يا عذر؛به معنى آنكه اگر قبول بشود پس فضل است و اگر مردود شود پس عدل است.و مطالعه نمايد حركات را در طاعات به توفيق خداى تعالى،و مطالعه كند سكون از معاصى را به حفظ‍ خداوند.و آنچه قائم است به آن اين اعمال،افتقار به سوى حقّ تعالى است و اضطرار به سوى اوست و خشوع و فروتنى؛و كليد اين دو بازگشت به سوى حقّ تعالى است با كوتاه كردن آرزو،و به سبب دايم داشتن ياد موت و ديدن ايستادن را در پيش روى حضرت جبّار؛به سبب آنكه در اين عمل راحت است از حبس،و نجات است از دشمن،و سلامت است از براى نفس و خلوص است در طاعت به واسطۀ توفيق الهى.و اصل اين اعمال آنست كه برگرداند عمر را به روز واحد؛فرمود حضرت رسول(ص):دنيا يك ساعت است پس بگردان آن ساعت را طاعت پروردگار. و باب اين عمل،كلّش لازم داشتن خلوت است به دوام تفكّر.و سبب خلوت قناعت است و ترك زيادتى از معاش،و سبب تفكّر فراغت است،و ستون فراغت زهد است،و تمام زهد تقوى و پرهيزكارى است،و باب تقوى خشية و خوف است،و نشانۀ خشية،تعظيم حقّ جلّ و علاست و تمسّك جستن به خالص
از طاعات او و اوامر او و خوف و دورى مع باز ماندن از محرّمات او،و دليل اين،علم است؛فرمود خداى عزّ و جلّ:اين است كه مىترسند حقّ تعالى را-از بندگان-طايفۀ علماء.
شرح تفصيلى بدان به تحقيق كه حضرت امام عليه السّلام بيان فرمود در باب اوّل، «مناهج ثلاثۀ» نفسانى و عقلى و قلبى را در سلوك الى اللّه،كه سلوك در منهج نفس به خوف است،و سلوك در منهج عقل به رجاست،و سلوك در منهج قلب به معرفت و محبّت است.و در باب ثانى بيان فرمود علامات ترقّيات و تنزّلات قلب را تا آنكه سالك در«طريق الى اللّه» بر بصيرت باشد بر احوال خود در ترقّى و تنزّل.و بيان مىفرمايد در اين باب،آفات و عوايق «طرق ثلاثه» را؛ زيرا كه چنانكه سابقا اشاره شد آفات طريق سلوك الى اللّه بسيار است و عوايق و موانع در اين طريق،بىشمار است.پس از بيان آفات و عوايق طرق ثلاثه،بيان مىفرمايد معالجه و رفع آفات و امراض را به ادويه و معاجين و عقاقيرات عقايد حقّه و اخلاق حسنه و اعمال صالحه.و اوّلا لازم است كه
مراعات و حفظ‍ كند قلب و عقل و نفس را از آفات و امراض مذكوره كه عارض نشوند و مختلّ نسازند مزاج آنها را تا عبد در طريق الى اللّه بدون عوايق و موانع حركت نمايد و از سلوك باز نماند.و هرگاه مسامحه و مساهله كرد عبد در رعايت و حفظ‍ نفس و عقل و قلب،و اين آفات عارض شدند،بايد معالجه كند آنها را به طريق دستور العملى كه آن حضرت بيان فرموده تا صحّت پيدا شود.و هرگاه بعد از عروض آفات و امراض معالجه نكرد،به تدريج باعث فساد مزاج و رين و قساوت و وقوف در سلوك الى اللّه از درجات كمال انسانى و قرب خداوند خواهد شد.و ابتدا-آن حضرت-فرموده به آفت قلب؛زيرا كه اشرف مدارك است و اكمل مناهج است و اهتمام در حفظش بيش از ساير است.و آفت قلب غفلت است؛زيرا كه در باب سابق معلوم شد كه رفع قلب و ارتفاعش از حضيض ارض نفسانيّت به ذكر حقّ جلّ و علاست.و هرگاه غفلت،او را عارض شد از ذكر الهى باز مىماند و لاهى و لاعب مىشود؛اينست كه حفظ‍ قلب از غفلت و مراقبۀ او به ذكر الهى از اعظم فنون رياضات است؛چنان كه از عارفى پرسيدند كه اشقّ رياضات و انفع آنها در طريق الهى چيست؟ فرمود:پاس انفاس است كه بايد شخص سالك الى اللّه مراقب باشد كه نفسى بىذكر الهى و ياد او نكشد تا مرض و آفت غفلت،طارى و عارض دل او نشود و از سلوك باز نماند.
و آفت نفس شهوت است و ميل به مشتهيات و ملايمات نفسانى؛زيرا كه هرگاه نفس التذاذ يافت به لذّات شهوات نفسانى،سركشى مىكند و زير بار طاعات و عبادات نمىرود،و معالجۀ او آنست كه مقيّد سازند او را به قيد تقوى،و علوفه او را كمتر دهند كه دافع شهوات،جوع است تا آنكه تسكين كند آفت شهوت را و به حدّ اعتدال بياورد او را كه به قدر ضرورت در اوامر الهى براند شهوت را،و از نواهى باز دارد و اجتناب نمايد تا عايق و مانع از سلوك الى اللّه نشود.و آفت عقل،جهل است؛زيرا كه دشمن عقل و ضدّ اوست در جميع افعال و صفات،و چنانكه خداوند،عقل را هفتاد و پنج جند از صفات و اخلاق
حسنه كرامت فرمود،جهل را هم هفتاد و پنج جند از صفات و اخلاق ذميمه داده است.و هرگاه ظلمت جهل با جنود خود هجوم آرند نور عقل را زائل مىكنند؛ لهذا بايد رعايت كرد عقل را از ظلمت جهل،و تقويت كرد او را بنور علم تا قوّت حاصل كند و جنود جهل را منهزم سازد.و هرگاه عبد،قلبش از آفت غفلت رست و نفسش از آتش شهوت فارغ شد و عقلش از آفت جهل نجات يافت اسمش در ديوان اهل تنبّه ثبت مىشود.پس از آن،رعايت علم است از آفت هوا و هوس طبيعى؛يعنى هرگاه رعايت كرد عقل را از ظلمت جهل و تقويت كرد او را به نور علم،آفت علم هوا است،حفظ‍ علم از اين آفت واجب است. و هرگاه عبد،علم را بر وفق رضاى الهى جارى كرد و خوف از خلق نكرد كه نقصان در جاه و عزّتش شايد بهم رسد،احكام و اوامر الهى را در جزئيات و كلّيّات امور معاد و معاش،نسبت به خود و خلق-جميعا خواه خويش و بيگانه، خواه دوست و دشمن-حفظ‍ كرده است علم را از آفت هواى نفسانى.و هرگاه اغماض كرد و ملاحظۀ دوستى يا دشمنى مردم و صرفۀ خود را نمود،فاسد مىشود علم او و فاسد خواهد ساخت عقل او را و از سلوك در طريق الهى باز مىماند؛پس رعايت و حفظ‍ علم از هوا لازم است.پس از آن،حفظ‍ و رعايت
دين است از بدعت؛و منظور از بدعت،قرار دادى است در دين بدون سند از اهل عصمت،و بدعت دليل است بر عدم علم يقينى به آنكه دين و شريعت به وحى الهى بر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و تصرّف در آن به رأى ناقص خود باعث فساد دين و سخط‍ حقّ تعالى است؛چنانكه در«اصول كافى» منقول است كه راوى عرض كرد خدمت حضرت ابى عبد اللّه(ص)كه رأى شما در اين مسئله چه چيز است؟حضرت فرمود:ما لي و الرّأى؟مرا با رأى چه كار است؟حكم،حكم حقّ تعالى است كه بر رسولش به وحى نازل فرموده و به ما ميراث رسيده؛اينست كه وارد شده كه: وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْكٰافِرُونَ ، فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْفٰاسِقُونَ .مثال بدعت،مثال حكم كردن «عمر»است كه در نماز دستها را ببندند؛زيرا كه اسراى عجم را پيش او- در ايّام خلافت-آوردند،آنها دستها را در حضور«عمر»بر سينه گذارده بودند پرسيد:چرا چنين كردهايد؟گفتند:از بابت ادب؛دأب عجم اينست كه در حضور بزرگان چنين مىايستند،گفت«عمر»كه در حضور حقّ تعالى هم بايد چنين ايستاد؛اين قسم تصرّف در دين،بدعت است.و غير اين طايفۀ اثناعشريّۀ ناجيه، جميع طوايف اسلام به سبب آراء و هواهاى مختلفه گرفتار بدعتاند و در اصول دين و فروع آن،طريقۀ كاملۀ شريعت الهيّۀ مصطفويّه را ندارند،و تفصيل طوايف آنها در اين شرح،موجب«تطويل بلا طائل» است،مجملا:
آنچه نه قال اللّه و قال الرّسول#فضل مدان فضله بدان اى فضول و پس از آن حفظ‍ مال است از حرام؛زيرا كه اگر حفظ‍ مال از حرام نكرد و بىمبالاتى در تحصيل مال نمود«اكل و شرب» و حوايج بدنيّهاش مغشوش مىشود-و حلّيّت لقمه،اصلى است عظيم از اصول طاعات؛زيرا كه لقمه در انسان بهمنزلۀ بذر است و اعمال،بهمنزلۀ ثمرات و بدن بهمنزلۀ مزرعه است؛ لقمۀ حلال،مورث طاعات است و لقمۀ حرام،مورث معاصى؛اينست كه بزرگى فرموده كه اطب مطعمك و ليس عليك ان تصوم بالنّهار و لا ان تقوم باللّيل؛يعنى پاك كن طعامت را و زحمت صيام نهار و قيام ليل را مكش كه لقمۀ پاك، خضوع و خشوع مىآورد-و اين،يك باب از فساد مال است؛مال حرام، شخص را به هزار باب معصيت مىاندازد،آخرش خزى و خذلان است و وقوف و هلاك در طريق سلوك الى اللّه است: إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَيَطْغىٰ `أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنىٰ .استغنا اگر به حلال از مال باشد باعث طغيان است و اگر از حرام باشد نعوذ باللّه باعث كفران است.پس هرگاه علم را از هوا و دين را از بدعت و مال را از حرام محافظت كرد،عبد از جملۀ صالحين محسوب است.
و پس از آنكه آفات و امراض قلب و عقل و نفس و بدن را فرمود و حفظ‍ و رعايت آنها را از اين آفات بيان نمود مىفرمايد:منظور از علمى كه حضرت رسول(ص)بيان فرموده كه واجب است بر هر مسلم و مسلمه،علم به انفس
است كه به آن علم،صحّت و سقم مراتب ظاهرى و باطنى نفس خود را معلوم كند تا در سلوك الى اللّه حيران نماند.و اين علم انفس در نزد اهل معرفت و اهل اللّه مسمّى به علم سرّ است؛زيرا كه اين علم،متعلّق به معرفت قلب و مساعى جميله و مقامات عاليۀ مستورۀ اوست،و اهل علم و عقل از آن بىخبرند.و تخصيص فرمود حضرت امام عليه السّلام اين علم مطلوب واجب را به علم انفس نه فنون علميّۀ ديگر كه باعث اظهار كمال است و به كار تكميل نفس نمىآيد و به واسطۀ آن علوم،خلق او را عالم و فاضل گويند و مرجع خلايق شود و از تحصيل كمالات نفسانى خود بازماند.حتّى آنكه بزرگان گفتهاند كه اگر طريق تو در دنيا بر زهد و قناعت باشد و طالب سلوك طريق الى اللّه باشى ترا با ابواب و فنون علوم مختلفه چه كار است؟تحصيل زياده بر علم توحيد حقّ جلّ و علا و ساير اصول خمسۀ دين و علم عبادات و اوامر و نواهى الهى و علم به آفات و امراض نفسانيّه و عقليّه و قلبيّه و معالجۀ آنها بر تو لازم نيست مگر وقتى كه ضرور شود ترا؛زيرا كه اهتمام در تكميل نفس خويش اهمّ است از اصلاح در احوال ساير عباد و بازماندن از تكميل خود؛زيرا كه اوّل سؤال در آخرت از احوال عبد است نه از احوال خلق؛چنانكه خطاب به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه: قُلِ اَللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ .و پس از تكميل نفس هرگاه فراغت حاصل نمايد و به اصلاح احوال خلق و وعظ‍ و نصيحت ايشان پردازد به منزلۀ زكات علم و معرفت و كمال است كه مىدهد،و به اين واسطه هم،اجر و ثواب او را حاصل خواهد آمد.و هرگاه تكميل نفس خود نكرده به نصح و وعظ‍
عباد پردازد و خود را فراموش كند«واعظ‍ غير متّعظ‍» خواهد بود-كما قال اللّه: أَ تَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ -علمش و وعظش اثرى در نفوس خلايق نخواهد نمود.و در اين صورت اعراض كرده است از امر واجبى كه تكميل نفس خود است و اقبال كرده به امر سنّتى كه فايدۀ معتدّ به از براى او و ديگران ندارد.و تحصيل علم اصول دين و فروع دين-به بسط‍ و تفصيل- به جهت اسكات و الزام اهل كفر و ملل و اهل بدعت و آراء مختلفه،و هدايت كردن جهّال و عوامّ،واجب كفائى است؛هرگاه در مملكتى يك نفر به اين مرتبه و صفت باشد كفايت است و اين تكليف از سايرين ساقط‍ مىشود.امّا واجب عينى بر هر فرد از مسلم و مسلمه،تحصيل علم نافع است در تكميل نفس خود؛ چنانكه روايت شده كه حقّ تعالى وحى فرمود به سوى داود عليه السّلام فقال:يا داود تعلّم العلم النّافع،فقال:الهى و ما العلم النّافع؟قال:ان تعرف جلالى و عظمتى و كمال قدرتى على كلّ شىء؛فانّ هذا الّذى يقرّبك الىّ؛يعنى فرمود حقّ تعالى:اى داود تعليم بگير علم نافع به احوال خود را،عرض كرد:پروردگارا علم نافع چيست؟فرمود:آنكه بشناسى جلال و عظمت و كبرياء و كمال قدرت مرا بر هر چيزى؛پس اين علم،نزديك مىكند ترا به من.
و از بيانات حضرت امام(ص)در اين سه باب،محقّق شد كه علم محبّت و معرفت پروردگار حاصل نمىشود مگر به تهذيب نفس از اخلاق رديّه و تصقيل عقل از شبهه و شكوك به نور علم اليقين،و تزكيه و تصفيۀ قلب از
محبّت و توجّه به ما سواى حقّ تعالى.پس علم انفس كه به مفاد حديث نبوى واجب است اينست كه حضرت بيان فرمودهاند در اين رساله،نه ساير فنون علميّه.
پس از آن فرمود كه:لازم است نفس مؤمن در جميع احوال شاكر باشد و معذرت از درگاه حقّ تعالى بر قصور خود و عمل خود بخواهد كه اگر عمل مرا قبول فرمائى به محض فضل و كرم است و اگر ردّ نمائى به محض عدل و حساب است؛زيرا كه با[وجود]كمال دقّت عبد در تكميل باطن و ظاهر خود و تصحيح عقايد و اخلاق و اعمال خود چون حقّ تعالى ناقد بصير است و نقايص بشريّت بىشمار است،چه بسيار نقايص است كه در نزد عبد به كمال جلوه كرده و از حقيقت آن بىخبر است،و بسيار حسنات است كه به باطن سيّئات است كه: «حسنات الابرار سيّئات المقرّبين» :
زاهدان از گناه توبه كنند#عارفان از عبادت استغفار و حقّ جلّ و علا مىفرمايد:«يا بن آدم احكم السّفينة فانّ البحر عميق عميق،و اكثر الزّاد فانّ الطّريق بعيد بعيد و اخلص العمل فانّ النّاقد بصير بصير» .و سبب شكر آنست كه مطالعه نمايد در جميع حركات طاعات،توفيق
دادن حقّ تعالى را بر طاعت.و مطالعه كند در سكون و اجتناب از معاصى، عصمت و حفظ‍ حقّ تعالى مر عبد را؛و اگر نه توفيق عصمت او بود چگونه اقبال به طاعات و ادبار به معاصى مىنمود؟پس شكر حقّ تعالى در همه حال لازم آمد.
پس از آن مىفرمايد كه:قوام آنچه در اين باب مذكور شده از اصلاح ظاهر و باطن به افتقار به سوى غنىّ واقعى و اضطرار به اوست،و به خشوع و فروتنى در نزد اوست.و مفتاح اين دو،انابه و بازگشت به سوى پروردگار است با كوتاه كردن امل و آرزو؛به اين طريق كه مداومت نمايد ياد موت را و ببيند به عين يقين،توقّف در حضور پادشاه جبّار را به جهت حساب،تا آنكه برخورد به عبوديّت و عجز و فقر و نيستى و اضطرار خود و قدرت و الوهيّت و غنى و هستى و اختيار و قهر و غلبۀ پروردگار كه:«يا من توحّد بالعزّ و البقاء و قهر عباده بالموت و الفناء» .و بعد از اين بداند كه اگر حقّ جلّ و علا خواهد در حساب با او به عدالت و مناقشه[رفتار]فرمايد تمام اعمال صالحه و مجاهدات عبد وفا به يك نعمت جزئى حقّ تعالى نمىكند؛زيرا كه عبد به آن نعمت محتاج است و حقّ تعالى از اين اعمال بىنياز.و اگر به نظر استغنا و بىنيازى نظر فرمايد تمام عمل عبد و وجودش«هباء منثورا» خواهد شد.و بعد از فهم و علم به اين مطالب به واسطۀ تدبّر،راحت مىيابد از حبس در مضيق هوا،و نجات مىيابد از دشمن شيطانى،و سالم مىماند از امراض و اغراض نفسانى،و اخلاص مىورزد در طاعت پروردگار به نور توفيق ربّانى.و اصل در اين اعمال آنست كه بشمارد
عمر را يك روز واحد؛چنانكه حضرت رسول(ص)فرمود:دنيا ساعتى است، صرف كن او را در طاعت؛زيرا كه آنچه از عمر رفته است نخواهد برگشت و آنچه مانده است يقين در او ندارد پس عمر همانست كه در اوست؛قال امير المؤمنين(ص):
«ما فات مضى و ما سياتيك فاين#قم فاغتنم الفرصة بين العدمين» بعد مىفرمايد:باب اين همه علوم و آداب و اخلاق كه گفته آمد در اين باب،التزام خلوت است از خلق-ظاهرا و باطنا-به مداومت بر فكر و تدبّر در آنچه گفته آمد؛زيرا كه بدون رفض شواغل ظاهرى و باطنى،تفكّر صايب حاصل نمىشود،و بدون تفكّر كامل،فوز و فلاح و نجاح به آنچه گفته آمد صورت نمىيابد.و سبب اختيار خلوت از خلايق،قناعت است و ترك فضول از معاش، و سبب تفكّر،فراغت است از شواغل؛و عماد و ستون فراغت،زهد است از دنيا.پس قناعت و زهد،دو باعث بزرگند بر خلوت و تفكّر؛چنانكه شيخ بهاء الدّين عاملى عليه الرّحمة فرموده:
عزلتِ بىعينِ علم آن زِلّت است#وَر بُوَد بىزاىِ زهد آن علّت است زهد و علم ار مجتمع نبود بهم#كى توان زد در رهِ عزلت قدم و تمام زهد از دنيا به سبب پرهيزكارى است از آنچه نه بر وفق رضاى حقّ تعالى است؛زيرا كه دنيا مغضوب خداوند است نه مرضىّ او.و باب پرهيزكارى
از خلاف رضاى حقّ تعالى،خوف از او است.و دليل خوف و خشية،تذكّر به عظمت خداوند و تمسّك جستن است به خالص كردن طاعات و اوامر او و خوف و حذر و باز ماندن از محارم حقّ تعالى.و دليل بر خلوص طاعات و خشية و خوف،علم است؛چنانكه فرموده است حقّ تعالى: إِنَّمٰا يَخْشَى اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ .پس هرگاه مسامحه و مساهله كرد در حفظ‍ قلب و نفس و عقل و علم و دين و مال از امراض و آفات،و داخل شد در قلب،غفلت و در نفس، شهوت و در عقل،جهل و در علم،هوا و در دين،بدعت و در مال،حرام،لازم است معالجه كردن،اين امراض و آفات را به دستور العمل فوق به علم انفس و شكر و عذر و مشاهدۀ توفيق و عصمت از پروردگار،و افتقار و اضطرار و خشوع و خضوع و انابه و«قصر امل» و ذكر موت و«وقوف عند اللّه الجبّار» و«قصر عمر» و خلوت و فكرت و قناعت و فراغ و زهد و تقوى و خشية و تعظيم و خوف و حذر-كه شرح هريك از آنها در باب و موضع خود خواهد آمد -تا آنكه بعد از معالجه،سالم ماند عبد بحسب باطن و ظاهر از عوايق سلوك در طريق الى اللّه،و در سلوك،او را فتور و سستى دست ندهد و به كمالات و درجات معنويّه و قرب حقّ جلّ و علا فايز گردد؛«انّه هو الموفّق و المعين»
***

divider