شناسه حدیث :  ۷۶۴۱۹

  |  

نشانی :  مصباح الشريعة  ,  جلد۱  ,  صفحه۵  

عنوان باب :   الباب الثاني [في العبودية]

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أُصُولُ اَلْمُعَامَلاَتِ تَقَعُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ مُعَامَلَةُ اَللَّهِ وَ مُعَامَلَةُ اَلنَّفْسِ وَ مُعَامَلَةُ اَلْخَلْقِ وَ مُعَامَلَةُ اَلدُّنْيَا وَ كُلُّ وَجْهٍ مِنْهَا مُنْقَسِمٌ عَلَى سَبْعَةِ أَرْكَانٍ أَمَّا أُصُولُ مُعَامَلَةِ اَللَّهِ تَعَالَى فَسَبْعَةُ أَشْيَاءَ أَدَاءُ حَقِّهِ وَ حِفْظُ حَدِّهِ وَ شُكْرُ عَطَائِهِ وَ اَلرِّضَا بِقَضَائِهِ وَ اَلصَّبْرُ عَلَى بَلاَئِهِ وَ تَعْظِيمُ حُرْمَتِهِ وَ اَلشَّوْقُ إِلَيْهِ وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ اَلنَّفْسِ سَبْعَةٌ اَلْخَوْفُ وَ اَلْجَهْدُ وَ حَمْلُ اَلْأَذَى وَ اَلرِّيَاضَةُ وَ طَلَبُ اَلصِّدْقِ وَ اَلْإِخْلاَصُ وَ إِخْرَاجُهَا مِنْ مَحْبُوبِهَا وَ رَبْطُهَا فِي اَلْفَقْرِ وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ اَلْخَلْقِ سَبْعَةٌ اَلْحِلْمُ وَ اَلْعَفْوُ وَ اَلتَّوَاضُعُ وَ اَلسَّخَاءُ وَ اَلشَّفَقَةُ وَ اَلنُّصْحُ وَ اَلْعَدْلُ وَ اَلْإِنْصَافُ وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ اَلدُّنْيَا سَبْعَةٌ اَلرِّضَا بِالدُّونِ وَ اَلْإِيثَارُ بِالْمَوْجُودِ وَ تَرْكُ طَلَبِ اَلْمَفْقُودِ وَ بُغْضُ اَلْكَثْرَةِ وَ اِخْتِيَارُ اَلزُّهْدِ وَ مَعْرِفَةُ آفَاتِهَا وَ رَفْضُ شَهَوَاتِهَا مَعَ رَفْضِ اَلرِّئَاسَةِ فَإِذَا حَصَلَتْ هَذِهِ اَلْخِصَالُ فِي نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَهُوَ مِنْ خَاصَّةِ اَللَّهِ وَ عِبَادِهِ اَلْمُقَرَّبِينَ وَ أَوْلِيَائِهِ حَقّاً .
زبان ترجمه:

مصباح الشریعة / ترجمه گیلانی ;  ج ۱  ص ۶۰۶

و اصول المعاملات تقع على اربعة اوجه،معاملة اللّٰه،و معاملة النّفس، و معاملة الخلق،و معاملة الدّنيا.
مى‌فرمايد كه:كلّ‌ معاملات دنيا واقع مى‌شود بر چهار قسم: يكى-معاملۀ خلايق است با خالق. دوم-معاملۀ ايشان است با نفس خود. سوم-معاملۀ خلايق است با يك ديگر. چهارم-معاملۀ هر كدام است با دنيا. امّا اصول معاملة اللّٰه فبسبعة اشياء،اداء حقّه،و حفظ‍‌ حدّه،و شكر عطائه،و الرّضا بقضائه،و الصّبر على بلائه،و تعظيم حرمته،و الشّوق إليه.
مى‌فرمايد كه اما اركان معاملۀ خلايق با خالق به هفت چيز است: يكى-ادا كردن حقوق الهى است،از نماز و روزه و حجّ‌ و جهاد و ساير فروع دين. دوم-حفظ‍‌ كردن حدود الهى است،و از حدود شرع تجاوز نكردن،و از وسط‍‌ كه مرتبۀ عدل است به جانب افراط‍‌ و تفريط‍‌ مايل نشدن. سوم-در همه حال راضى و شاكر بودن. چهارم-راضى بودن به قضاى الهى و به كردۀ او از فقر و غنا و صحّت و مرض و ساير احوالات،رضا دادن و گردن تسليم نهادن. پنجم-صبر كردن بر بلايا و شدايد،و سختيها را به خود گوارا كردن و جزع ننمودن و شكوه به كس نكردن. ششم-بزرگ داشتن حرمت الهى،و در جميع حالات،بزرگى و عظمت او را متذكّر بودن. هفتم-شوق لقاى الهى داشتن،و آرزومند لقاى رحمت او بودن. و اصول معاملة النّفس سبعة،الجهد،و الخوف،و حمل الاذى، و الرّياضة،و طلب الصّدق،و الاخلاص،و اخراجها من محبوبها و ربطها في الفقه.
مى‌فرمايد كه:اصول معاملۀ آدمى با نفس خود نيز هفت است: يكى-جهاد با نفس و هميشه او را مقهور و مغلوب خود داشتن و نگذاشتن كه بر عقل مسلّط‍‌ شود. دوم-هميشه از نفس هراسان بودن،كه مبادا به فريب و خدعه او ارتكاب محظورى يا ترك مأمورى نمايد. سوم-متحمّل آزار و رياضت بودن و نفس را به رياضت و آزار عادت دادن. چهارم-ملازم صدق و راستى بودن،و از كذب و كجى و غدر و خدعه و حيله محترز بودن. پنجم-در افعال و اعمال خالص بودن،و گفتار و كردار را به اغراض دنيّۀ دنيويّه،ملوّث نساختن. ششم-دور داشتن نفس از لذّات و خواهشها،چه استراحت و تنعّم و انهماك در لذّات دنيا و انغمار در مرغّبات هوى،موجب طغيان نفس است. هفتم-بستن نفس به تحصيل كمالات علمى و عملى،و از بر اكتساب اين‌ها بذل جهد كردن،و به مضمون: «اطلبوا العلم من المهد إلى اللّحد». ،عمل نمودن. و اصول معاملة الخلق سبعة،الحلم،و العفو،و التّواضع،و السّخاء، و الشّفقة،و النّصح،و العدل و الانصات(او الانصاف).
مى‌فرمايد كه اصول معاملۀ خلايق با يك ديگر نيز هفت چيز است: يكى-حلم،كه در هنگام صدور ناملايم از كسى،حلم به كار برد و از شيوۀ قهر و غضب،محترز و مجتنب باشد و به تذكار مكارم اخلاق سادات دين و هاديان راه يقين،آتش غضب را به آب حلم فرو نشاند،و در مقام انتقام با كسى نباشد،و بد كار و ضايع روزگار را به منتقم حقيقى گذارد. دوم-به فروتنى و تواضع با مردم سر كردن،و از شيمۀ كبر و عجب محترز بودن. سوم-به كرم و سخا بودن و از شريطۀ توسّط‍‌ و اقتصاد منحرف نشدن. چهارم-با همۀ خلايق مهربان بودن و از عداوت و كينه و بغض،مجتنب بودن. پنجم-معاشرت و اختلاط‍‌ را از غبار نفاق و لوث تصنّع،خالص داشتن. ششم-به صفت عدل موصوف بودن و از رذيلۀ ظلم و ستم،تنحّى نمودن. هفتم-ملازم خاموشى يا نصفت بودن(على اختلاف النّسخ)و به مضمون بلاغت مشحون، «من كثر كلامه كثر خطاؤه». ،عمل نمودن. و اصول معاملة الدّنيا سبعة،الرّضا بالدّون،و الايثار بالموجود،و ترك طلب المفقود،و بغض الكثرة،و اختيار الزّهد،و معرفة آفاتها،و رفض شهواتها،مع رفض الرّياسة،فاذا حصلت هذه الخصال بحقّها في نفس، فهو من خاصّة اللّٰه تعالى،و عباده المقرّبين،و اوليائه حقّا.
مى‌فرمايد كه:اصول معاملۀ هر شخص با دنيا نيز هفت است: يكى-به اندك از دنيا راضى بودن و در پى بسيار نبودن. دوم-آنچه باشد از دنيا،صرف كردن و به مصارف خير رساندن و به اهل حاجت و فقر مدد و اعانت كردن. سوم-آنچه نباشد طلب نكردن و در پى او نرفتن،و عمر عزيز كه سرمايۀ تحصيل كمالات است،در تحصيل او نباختن و به قدر ضرورت راضى شدن. چهارم-مال بسيار و اقبال دنيا را مبغوض داشتن،و ادبار او را دوست داشتن، و به قليل او اكتفا نمودن،و شكر الهى بجا آوردن. پنجم-به زهد و ترك دنيا و لذّات دنيا،رغبت داشتن و از حرام و شبهه مجتنب بودن. ششم-از آفات دنيا و مهالك وى غافل نبودن. هفتم-طبق مضمون: «كن ذنبا و لا تكن راسا». ،دنبال رياست نرفتن و ترك رياست و مقامات و مناصب دنيوى نمودن. پس هر گاه حاصل شد اين خصال آنچنان كه بايد و شايد در نفس مؤمن،پس آن مؤمن به يقين از خواصّ‌ جناب الهى است و از بندگان مقرّب او است،چرا كه دوست الهى،كسى است كه محبّ‌ محبوب الهى باشد و مبغض مبغوض او،و دنيا و علاقه به دنيا كه مبغوض الهى است،مبغوض او باشد و ترك دنيا و اختيار زهد و قناعت كه محبوب الهى است،محبوب او باشد و« ذٰلِكَ‌ فَضْلُ‌ اَللّٰهِ‌ يُؤْتِيهِ‌ مَنْ‌ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ‌ ذُو اَلْفَضْلِ‌ اَلْعَظِيمِ‌». »(جمعه-4)

divider