شناسه حدیث :  ۷۵۶۷۹

  |  

نشانی :  إعلام الوری بأعلام الهدی  ,  جلد۲  ,  صفحه۵۴  

عنوان باب :   الجزء الثانى [تتمة الركن الثالث ] الباب السابع في ذكر الامام المرتضى أبي الحسن علي بن موسى الرضا عليهما السلام الفصل الثالث في ذكر دلالاته و معجزاته عليه السلام

معصوم :   امام رضا (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

مَا رَوَاهُ اَلْحَاكِمُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَافِظُ بِإِسْنَادِهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بن عِيسَى، عَنْ أَبِي حَبِيبٍ اَلنِّبَاجِيِّ قَالَ: رَأَيْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم فِي اَلْمَنَامِ و قَدْ وَافَى اَلنِّبَاجَ و نَزَلَ فِي اَلْمَسْجِدِ اَلَّذِي ينزله الحجّاج في كُلِّ سَنَةٍ، و كَأَنِّي مَضَيْتُ إِلَيْهِ و سَلَّمْتُ عَلَيْهِ و وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ، فَوَجَدْتُ عِنْدَهُ طَبَقاً مِنْ خُوصِ نَخْلِ اَلْمَدِينَةِ فِيهِ تَمْرٌ صَيْحَانِيٌّ، و كَأَنَّهُ قَبَضَ قَبْضَةً مِنْ ذَلِكَ اَلتَّمْرِ فَنَاوَلَنِي، فَعَدَدْتُهُ فَكَانَ ثَمَانِيَ عَشَرَةَ، فَتَأَوَّلْتُ أَنِّي أَعِيشُ بِعَدَدِ كُلِّ تَمْرَةٍ سنة. فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ عِشْرِينَ يَوْماً كُنْتُ فِي أَرْضٍ تُعْمَرُ بَيْنَ يَدَيَّ لِلزِّرَاعَةِ إِذْ جَاءَنِي مَنْ أَخْبَرَنِي بِقُدُومِ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنَ اَلْمَدِينَةِ و نُزُولِهِ ذَلِكَ اَلْمَسْجِدَ، و رَأَيْتُ اَلنَّاسَ يَسْعَوْنَ إِلَيْهِ فَمَضَيْتُ نَحْوَهُ، فَإِذَا هُوَ جَالِسٌ فِي اَلْمَوْضِعِ اَلَّذِي كُنْتُ رَأَيْتُ فِيهِ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم و تحته حصير مِثْلُ مَا كَانَ تَحْتَهُ و بَيْنَ يَدَيْهِ طَبَقٌ مِنْ خُوصٍ فِيهِ تَمْرٌ صَيْحَانِيٌّ، فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ اَلسَّلاَمَ، و اِسْتَدْعَانِي فَنَاوَلَنِي قَبْضَةً مِنْ ذَلِكَ اَلتَّمْرِ، فَعَدَدْتُهُ فَإِذَا عَدَدُهُ مِثْلُ ذَلِكَ اَلْعَدَدِ اَلَّذِي نَاوَلَنِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم فقلت له: زِدْنِي مِنْهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ. فَقَالَ: «لَوْ زَادَكَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم لزدناك» .
زبان ترجمه:

زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام ;  ج ۱  ص ۴۳۲

2-ابو طالب نباجى گويد: حضرت رسول صلى اللّٰه عليه و آله را در خواب ديدم كه در نباج فرود آمده بود، و در مسجدى كه حجاج در آن ساكن ميشدند منزل كرده بود، مثل اينكه خدمت حضرت رسيدم و پس از اينكه بر وى سلام نمودم مقابلش ايستادم، در مقابل آن حضرت طبقى از نخلهاى مدينه گذاشته بودند كه در آن خرماى صيحانى وجود داشت. گويا مى‌بينم كه حضرت رسول صلى اللّٰه عليه و آله يك مشت از آن خرما را برداشت و به من مرحمت فرمود، من خرماها را شمردم هژده دانه بود، من اين طور تفأل زدم كه هژده سال ديگر از عمرم باقى است، پس از اينكه بيست روز از اين قضيه گذشت در زمينى كه براى زراعت آماده ميكردم بودم، ناگهان كسى آمد و مرا به تشريف فرمائى ابو الحسن رضا عليه السّلام از مدينه مژده داد، هنگامى كه آمدم ديدم حضرت در مسجد جلوس فرموده و مردم با شتاب بطرف مسجد ميروند. من هم با شتاب خود را به مسجد رساندم، ناگهان مشاهده كردم وى در همان جايى قرار گرفته كه حضرت رسول را در خواب در همان مكان ديدم، و در زيرش حصيرى بود مانند همان حصيرى كه پيغمبر روى آن جلوس فرموده بود، و در مقابلش طبقى گذاشته بودند كه خرماى صيحانى هم در درون آن قرار داشت. من جلو رفتم و سلام كردم، وى مرا بطرف خود دعوت كرد، و يك مشت از آن خرماها را بمن داد، من شمردم ديدم همان عدديست كه حضرت رسول صلى اللّٰه عليه و آله در خواب به من داده بودند، عرض كردم: زيادتر مرحمت فرمائيد، فرمود: اگر حضرت رسول زيادتر بشما داده بود ما هم بهمان اندازه ميداديم.

divider