شناسه حدیث :  ۷۵۲۳۴

  |  

نشانی :  إعلام الوری بأعلام الهدی  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۷۸  

عنوان باب :   الجزء الأول الركن الأول من الكتاب في ذكر النبيّ المصطفى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، و نسبه، و مولده، و مبعثه، و مدّة حياته، و وقت وفاته، و بيان أسمائه و صفاته، و دلائل نبوّته و معجزاته، و ذكر أولاده و أزواجه و أعمامه و أخواله، و معرفة بعض غزواته و أحواله. الباب الرابع في ذكر مغازي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنفسه و سراياه و نبذ من أخباره إلى أن فارق دنياه على سبيل الإجمال و الاختصار [غزوة أحد]

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

قَالَ: و أَقْبَلَ يَوْمَئِذٍ ابيّ بْنُ خَلَفٍ و هُوَ عَلَى فَرَسٍ لَهُ و هُوَ يَقُولُ: هَذَا اِبْنُ أَبِي كَبْشَةَ، بَوِّءْ بِذَنْبِكَ، لاَ نَجَوْتُ إِنْ نَجَوْتَ. و رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم بَيْنَ اَلْحَارِثِ بْنِ اَلصِّمَّةِ و سَهْلِ بْنِ حُنَيْفٍ يَعْتَمِدُ عَلَيْهِمَا، فَحَمَلَ عَلَيْهِ فَوَقَاهُ مُصْعَبُ بْنُ عُمَيْرٍ بِنَفْسِهِ، فَطَعَنَ مُصْعَباً فَقَتَلَهُ، فَأَخَذَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم عَنَزَةً كَانَتْ فِي يَدِ سَهْلِ بْنِ حُنَيْفٍ ثُمَّ طَعَنَ ابيّا في جربان اَلدِّرْعِ، فَاعْتَنَقَ فَرَسَهُ فَانْتَهَى إِلَى عَسْكَرِهِ و هُوَ يَخُورُ خُوَارَ اَلثَّوْرِ، فَقَالَ أَبُو سُفْيَانَ: وَيْلَكَ مَا أَجْزَعَكَ، إِنَّمَا هُوَ خَدْشٌ لَيْسَ بِشَيْءٍ. فَقَالَ: وَيْلَكَ يَا اِبْنَ حَرْبٍ، أ تَدْرِي مَنْ طَعَنَنِي، إِنَّمَا طَعَنَنِي مُحَمَّدٌ، و هُوَ قَالَ لِي بِمَكَّةَ: إِنِّي سَأَقْتُلُكَ، فَعَلِمْتُ أَنَّهُ قَاتِلِي، و اَللَّهِ لَوْ أَنَّ مَا بِي كَانَ بِجَمِيعِ أَهْلِ اَلْحِجَازِ لَقَضَتْ عَلَيْهِمْ. فَلَمْ يَزَلْ يَخُورُ اَلْمَلْعُونُ حَتَّى صَارَ إِلَى اَلنَّارِ .
زبان ترجمه:

زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام ;  ج ۱  ص ۱۱۸

در اين روز ابىّ‌ بن خلف در حالى كه بر اسبي سوار شده بود ميگفت: اى پسر ابى كبشه اكنون به گناه خود اعتراف كن و از اين گفتار خود برگرد، و الاّ نجات پيدا نخواهى كرد، در اين وقت پيغمبر به حارث بن صمه و سهل بن حنيف تكيه كرده بود، ابىّ‌ بن خلف به حضرت رسول حمله كرد و ليكن مصعب بن عمير بين او و پيغمبر فاصله شد وى تيرى بطرف مصعب افكند و او را از پا درآورد. در اين هنگام حضرت رسول تيرى از سهل بن حنيف گرفت و او را بطرف ابىّ‌ بن خلف افكند، و تير به گردن وى اصابت كرد، او در حالى كه دست خود را بگردن اسبش انداخته بود به لشكرگاه مشركين برگشت، و صدائى مانند گاو از خود بيرون ميداد، ابو سفيان گفت: واى بر تو چرا ناراحتى، از اين مختصر خراشى كه برايت پيش آمده نبايد اين اندازه جزع و بيتابى كنى. ابىّ‌ بن خلف گفت: واى بر تو اى پسر حرب ميدانى كه تير كدام كس به من اصابت كرده‌؟ اين تير كه اكنون به من رسيد از طرف محمد است، و او در مكه ميگفت: من در همين نزديكى‌ها شما را خواهم كشت، و من ميدانم كه كشندۀ من جز او كسى ديگر نيست، به خداوند سوگند اگر اين دردى كه اكنون در من هست به كليۀ افراد حجاز تقسيم گردد همه آنها را خواهد كشت، اين مرد همواره فرياد ميكشيد تا به جهنم واصل شد.

divider