شناسه حدیث :  ۷۵۲۳۱

  |  

نشانی :  إعلام الوری بأعلام الهدی  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۷۵  

عنوان باب :   الجزء الأول الركن الأول من الكتاب في ذكر النبيّ المصطفى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، و نسبه، و مولده، و مبعثه، و مدّة حياته، و وقت وفاته، و بيان أسمائه و صفاته، و دلائل نبوّته و معجزاته، و ذكر أولاده و أزواجه و أعمامه و أخواله، و معرفة بعض غزواته و أحواله. الباب الرابع في ذكر مغازي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنفسه و سراياه و نبذ من أخباره إلى أن فارق دنياه على سبيل الإجمال و الاختصار [غزوة بني قينقاع]

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

ثُمَّ كَانَتْ غَزْوَةُ بَنِي قَيْنُقَاعَ يَوْمَ اَلسَّبْتِ للنصف مِنْ شَوَّالٍ عَلَى رَأْسِ عِشْرِينَ شَهْراً مِنَ اَلْهِجْرَةِ، و ذَلِكَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ جَمَعَهُمْ و إياه سوق بني قَيْنُقَاعَ، فَقَالَ لِلْيَهُودِ: «اِحْذَرُوا مِنَ اَللَّهِ مِثْلَ مَا نَزَلَ بِقُرَيْشٍ مِنْ قَوَارِعِ اَللَّهِ، فَأَسْلِمُوا فَإِنَّكُمْ قَدْ عَرَفْتُمْ نَعْتِي و صِفَتِي فِي كِتَابِكُمْ». فَقَالُوا: يَا مُحَمَّدُ، لاَ يَغُرَّنَّكَ أَنَّكَ لَقِيتَ قَوْمَكَ فَأَصَبْتَ فِيهِمْ، فَإِنَّا و اَللَّهِ لَوْ حَارَبْنَاكَ لَعَلِمْتَ أَنَّا خِلاَفُهُمْ. فكادت تقع بينهم المناجزة، و نَزَلَتْ فِيهِمْ: قَدْ كٰانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ اِلْتَقَتٰا - إِلَى قَوْلِهِ: - اولي اَلْأَبْصٰارِ . و رُوِيَ: أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ و سلّم حاصرهم ستّة أيّام حَتَّى نَزَلُوا عَلَى حُكْمِهِ، فَقَامَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ ابيّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَوَالِيَّ و حلفائي و قَدْ مَنَعُونِي مِنَ اَلْأَسْوَدِ و اَلْأَحْمَرِ ثَلاَثُمِائَةِ دَارِعٍ و أَرْبَعُمِائَةِ حَاسِرٍ تَحْصُدُهُمْ فِي غَدَاةٍ وَاحِدَةٍ، إِنِّي و اَللَّهِ لاَ آمَنُ و أَخْشَى اَلدَّوَائِرَ. و كَانُوا حُلَفَاءَ اَلْخَزْرَجِ دُونَ اَلْأَوْسِ، فَلَمْ يَزَلْ يَطْلُبُ فِيهِمْ حَتَّى وَهَبَهُمْ لَهُ، فَلَمَّا رَأَوْا مَا نَزَلَ اَلْخَزْرَجِ دُونَ اَلْأَوْسِ، فَلَمْ يَزَلْ يَطْلُبُ فِيهِمْ حَتَّى وَهَبَهُمْ لَهُ، فَلَمَّا رَأَوْا مَا نَزَلَ بِهِمْ مِنَ اَلذُّلِّ خَرَجُوا من المدينة و نزلوا اذرعات ، و نَزَلَتْ فِي عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أُبَيٍّ و نَاسٍ مِنَ اَلْخَزْرَجِ يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْيَهُودَ و اَلنَّصٰارىٰ أَوْلِيٰاءَ - إِلَى قَوْلِهِ: - فِي أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِينَ .
زبان ترجمه:

زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام ;  ج ۱  ص ۱۱۵

14-غزوۀ بنى قينقاع: اين غزوه روز شنبه نيمۀ شوال پس از گذشتن بيست ماه از هجرت اتفاق افتاد جريان اين واقعه از اين قرار است كه: حضرت رسول صلى اللّٰه عليه و آله اصحاب خود را جمع كرد و در بازار «بنى قينقاع» حاضر گرديد و به يهوديان فرمود: از خداوند بترسيد كه مانند قريش گرفتار عذاب پروردگار نشويد اكنون اسلام را اختيار كنيد زيرا شما اوصاف مرا در كتاب خود مى‌بينيد. يهوديان گفتند: يا محمد! اين پيروزى‌ها شما را گول نزند، و از موفقيتى كه در برابر خويشاوندانت پيدا كردى فريب نخورى بخداوند سوگند اگر ما با تو جنگ كنيم آن وقت مى‌فهمى كه ما بر خلاف آنها هستيم، در اين هنگام نزديك بود كه مشاجره و نزاع بين مسلمين و يهوديان درگيرد، و اين آيۀ شريفه در اين مورد نازل شد:« قَدْ كٰانَ‌ لَكُمْ‌ آيَةٌ‌ فِي فِئَتَيْنِ‌ اِلْتَقَتٰا »-تا آنجا كه گفت:« لِأُولِي اَلْأَبْصٰارِ ». روايت شده كه حضرت رسول صلى اللّٰه عليه و آله شش روز يهوديان را محاصره فرمود تا آنگاه كه از دستور پيغمبر اطاعت كردند عبد اللّٰه بن ابىّ‌ بپا خواست و عرض كرد: يا رسول اللّٰه! اينان از «موالى» و هم‌پيمانان من هستند اينها كسانى هستند كه همواره مرا از دشمن نگه داشته‌اند و چهار صد نفر زره‌پوش و سيصد نفر بى‌زره در ميان اين طائفه مى‌باشند اكنون شما تصميم گرفته‌ايد كه در يك روز همۀ اينها را از بين ببريد و نابود سازيد بخداوند قسم من از اين جريان بيمناكم و ميترسم اوضاع و احوال تغيير پيدا كند راوى گويد: اين يهوديان از هم‌عهدان خزرج بودند و با اوس ارتباطى نداشتند در هر صورت عبد اللّٰه بن ابىّ‌ بسيار درخواسته خود پافشارى كرد تا حضرت رسول صلى اللّٰه عليه و آله را قانع كرد و آنها را بعبد اللّٰه بن ابىّ‌ بخشيد. هنگامى كه يهوديان اين جريان را مشاهده كردند و در خود احساس ذلت و حقارت نمودند از مدينه بيرون شدند و در «اذرعات» كه در شام واقع شده فرود آمدند، و اين آيۀ شريفه در بارۀ عبد اللّٰه بن ابىّ‌ و جماعتى از خزرج فرود آمد« يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ‌ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْيَهُودَ وَ اَلنَّصٰارىٰ‌ أَوْلِيٰاءَ »-تا آخر مطلب كه گفت:« فِي أَنْفُسِهِمْ‌ نٰادِمِينَ‌ ».

divider