شناسه حدیث :  ۷۵۰۹۹

  |  

نشانی :  وقعة الطف  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۷۶  

عنوان باب :   [أوّل زائر للحسين عليه السّلام من أهل الكوفة]

معصوم :   غير معصوم

[ثُمَّ]: إِنَّ عُبَيْدَ اَللَّهِ بْنَ زِيَادٍ تَفَقَّدَ أَشْرَافَ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ، فَلَمْ يَرَ عُبَيْدَ اَللَّهِ بْنَ اَلْحُرِّ [اَلْجُعْفِيَّ] ثُمَّ جَاءَهُ بَعْدَ أَيَّامٍ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ، فَقَالَ: أَيْنَ كُنْتَ يَا اِبْنَ اَلْحُرِّ؟ قَالَ: كُنْتُ مَرِيضاً، قَالَ: مَرِيضَ اَلْقَلْبِ، أَوْ مَرِيضَ اَلْبَدَنِ! قَالَ: أَمَّا قَلْبِي فَلَمْ يَمْرَضْ، وَ أَمَّا بَدَنِي فَقَدْ مَنَّ اَللَّهُ عَلَيَّ بِالْعَافِيَةِ! فَقَالَ لَهُ اِبْنُ زِيَادٍ: كَذَبْتَ، وَ لَكِنَّكَ كُنْتَ مَعَ عَدُوِّنَا. قَالَ: لَوْ كُنْتُ مَعَ عَدُوِّكَ لَرُئِيَ مَكَانِي، وَ مَا كَانَ مِثْلُ مَكَانِي يَخْفَى. وَ غَفَلَ عَنْهُ اِبْنُ زِيَادٍ غَفْلَةً فَخَرَجَ اِبْنُ اَلْحُرِّ فَقَعَدَ عَلَى فَرَسِهِ. فَقَالَ اِبْنُ زِيَادٍ: أَيْنَ اِبْنُ اَلْحُرِّ؟ قَالُوا: خَرَجَ اَلسَّاعَةَ، قَالَ: عَلَيَّ بِهِ. فَأُحْضِرَتِ اَلشُّرْطَةُ فَقَالُوا لَهُ: أَجِبِ اَلْأَمِيرَ! فَدَفَعَ فَرَسَهُ ثُمَّ قَالَ: أَبْلِغُوهُ أَنِّي لاَ آتِيهِ - وَ اَللَّهِ - طَائِعاً أَبَداً! ثُمَّ خَرَجَ حَتَّى أَتَى كَرْبَلاَءَ وَ قَالَ فِي ذَلِكَ: يَقُولُ أَمِيرٌ غَادِرٌ وَ اِبْنُ غَادِرٍ:أَ لاَ كُنْتَ قَاتَلْتَ اَلشَّهِيدَ اِبْنَ فَاطِمَةَ فَيَا نَدَمِي أَنْ لاَ أَكُونَ نَصَرْتُهُأَلاَ كُلُّ نَفْسٍ لاَ تُسَدَّدُ نَادِمَةٌ وَ إِنِّي - لِأَنِّي لَمْ أَكُنْ مِنْ حُمَاتِهِ-لَذُو حَسْرَةٍ مَا إِنْ تُفَارِقْ لاَزِمَةٌ سَقَى اَللَّهُ اَرْواحَ اَلَّذِينَ تَأَزَّرُواعَلَى نَصْرِهِ، سُقْياً مِنَ اَلْغَيْثِ دَائِمَةً وَقَفْتُ عَلَى أَجْدَاثِهِمْ وَ مَحَالِّهِمْفَكَادَ اَلْحَشَا يَنْقَضُّ وَ اَلْعَيْنُ سَاجِمَةٌ لَعَمْرِي لَقَدْ كَانُوا مَصَالِيتَ فِي اَلْوَغَىسِرَاعاً إِلَى اَلْهَيْجَا، حُمَاةً ضَرَاغِمَةَ فَإِنْ يُقْتَلُوا فَكُلُّ نَفْسٍ تَقِيَّةٍعَلَى اَلْأَرْضِ قَدْ أَضْحَتْ لِذَلِكَ وَاجِمَةً وَ مَا إِنْ رَأَى اَلرَّاءُونَ أَفْضَلَ مِنْهُمْلَدَى اَلْمَوْتِ سَادَاتٍ وَ زُهَراً قَمَاقِمَةَ أَ تَقْتُلُهُمْ ظُلْماً وَ تَرْجُو وِدَادَنَافَدَعْ خَطَّةً لَيْسَتْ لَنَا بِمُلاَئَمَةٍ لَعَمْرِي لَقَدْ رَاغَمْتُمُونَا بِقَتْلِهِمْفَكَمْ نَاقِمٍ مِنَّا عَلَيْكُمْ وَ نَاقِمَةٍ أَهُمُّ مِرَاراً أَنْ أَسِيرَ بِجَحْفَلٍإِلَى فِئَةٍ زَاغَتْ عَنِ اَلْحَقِّ ظَالِمَةٍ فَكُفُّوا وَ إِلاَّ ذُدْتُكُمْ فِي كَتَائِبَأَشَدَّ عَلَيْكُمْ مِنْ زُحُوفِ اَلدَّيَالِمَةِ وَ .
زبان ترجمه:

مقتل أبي مخنف ;  ج ۱  ص ۲۰۶

[بعد از شهادت امام حسين عليه السّلام] عبيد الله بن زياد از أشراف أهل كوفه خبر گرفت ولى عبيد الله بن حرّ [جعفى] را نديد، بعد از چند روز [عبيد الله بن حرّ] نزد [ابن زياد] آمد،[ابن زياد] گفت: كجا بوده‌اى پسر حرّ؟ گفت: مريض بوده‌ام،[ابن زياد] گفت: مرض قلبى [داشته‌اى] يا مرض بدنى‌؟! [ابن حرّ] گفت: قلبم مريض نشده بود، و أمّا بدنم، خدا بر من منت نهاد آن را سالم نگه داشت. ابن زياد گفت: دروغ مى‌گويى! تو با دشمن ما بوده‌اى. [ابن حرّ] گفت: اگر با دشمن شما بودم ديده مى‌شدم [من آدم سرشناسى هستم همه مرا مى‌شناسند] جاى آدمى مثل من مخفى نمى‌ماند.[در همين حال] ابن زياد [دقايقى] از او غافل شد،[و عبيد الله] بن حرّ [از فرصت استفاده كرده] از مجلس بيرون آمد و بر اسبش نشست و [گريخت.] ابن زياد [يكباره بهوش آمد] گفت: ابن حرّ كجاست‌؟ گفتند: همين الآن بيرون رفته است، گفت: او را برايم بياوريد. مأمورين نزد عبيد الله رفتند گفتند:[امير تو را خواسته است] بيا امير را اجابت كن! ولى وى اسبش را راند، و گفت: به [امير] خبر بدهيد، و الله هرگز نزدش نخواهم آمد و از او اطاعت نخواهم كرد. سپس [از كوفه] خارج شد و به كربلا آمد و در آنجا [اشعارى به اين مضمون] گفت: -فرمانده خيانتكار، فرزند خيانت پيشه به من مى‌گويد چرا تو با آن شهيد [فرزند فاطمه] جنگ نكردى‌؟! -آرى، پشيمانم كه چرا او را يارى نكرده‌ام، بلى هر شخصى كه [به موقع] توفيق نيابد، پشيمان خواهد گرديد. -من از اينكه از حاميانش نبوده‌ام حسرتى در خود احساس مى‌كنم كه هرگز از من جدا نخواهد شد. -خدا روان كسانى را كه در نصرتش كمر همت بسته‌اند از باران [رحمت خويش] همواره سيراب گرداند. -[اكنون] كه بر قبور و جايگاه آنان ايستاده‌ام اشكم ريزان است و نزديك است جگرم پاره شود. -به عمرم قسم آنان در جنگ دلير و پيشتاز و چون شير حمايت‌گر [حسين عليه السّلام] بوده‌اند. -وقتى كشته شدند هر نفس باتقوايى در روى زمين، در مرگشان غمگين و حيران گرديده است.هرگز بينندگان، بافضيلت‌تر از آنان نديده‌اند، كه در دم مرگ [مردانى] آقا و سرانى درخشان بوده‌اند. -[آى ابن زياد] آيا تو آنان را از روى ستم مى‌كشى و در عين حال دوستى ما را اميد دارى، از اين نقشه و طرح ناسازگار با ما دست بردار. -قسم به جانم، شما با كشتن آنها بينى ما را به خاك ماليده‌ايد در ميان ما، چه بسيار مردان و زنانند كه خواهان انتقام [خون] آنانند. -بارها اراده مى‌كنم كه همراه لشكرى به جنگ اين گروهى كه ظالمانه از مسير حق منحرف شده‌اند بروم. -از اين كارها دست برداريد وگرنه با گروههاى جنگجويان، چنان شما را عقب خواهم راند كه از حملات ديلميان برايتان گرانتر باشد. و الحمد لله ربّ‌ العالمين

divider