شناسه حدیث :  ۷۴۹۸۱

  |  

نشانی :  وقعة الطف  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۲۹  

عنوان باب :   [الإمام الحسين عليه السّلام] [في مكّة] [موقف ابن زياد]

معصوم :   غير معصوم

وَ: لَمَّا طَالَ عَلَى اِبْنِ زِيَادٍ وَ أَخَذَ لاَ يَسْمَعُ لِأَصْحَابِ اِبْنِ عَقِيلٍ صَوْتاً كَمَا كَانَ يَسْمَعُهُ قَبْلَ ذَلِكَ، قَالَ لِأَصْحَابِهِ: أَشْرِفُوا فَانْظُرُوا هَلْ تَرَوْنَ مِنْهُمْ أَحَداً؟ فَأَشْرَفُوا فَلَمْ يَرَوْا أَحَداً؛ قَالَ: فَانْظُرُوا لَعَلَّهُمْ تَحْتَ اَلظِّلاَلِ قَدْ كَمَنُوا لَكُمْ؛ فَفَزِعُوا بَحَابِحَ اَلْمَسْجِدِ وَ جَعَلُوا يَخْفِضُونَ شُعَلَ اَلنَّارِ فِي أَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَنْظُرُونَ هَلْ فِي اَلظِّلاَلِ أَحَدٌ؟ وَ كَانَتْ أَحْيَاناً تُضِيءُ لَهُمْ وَ أَحْيَاناً لاَ تُضِيءُ لَهُمْ كَمَا يُرِيدُونَ، فَدَلُّوا اَلْقَنَادِيلَ وَ أَنْصَافُ اَلطِّنَانِ تُشَدُّ بِالْحِبَالِ ثُمَّ تُجْعَلُ فِيهَا اَلنِّيرَانُ ثُمَّ تُدَلَّى حَتَّى تَنْتَهِيَ إِلَى اَلْأَرْضِ، فَفَعَلُوا ذَلِكَ فِي أَقْصَى اَلظِّلاَلِ وَ أَدْنَاهَا وَ أَوْسَطِهَا، حَتَّى فَعَلُوا ذَلِكَ بِالظُّلَّةِ اَلَّتِي فِيهَا اَلْمِنْبَرُ، فَلَمَّا لَمْ يَرَوْا شَيْئاً أَعْلَمُوا اِبْنَ زِيَادٍ، [فَ] أَمَرَ [كَاتِبَهُ] عَمْرَو بْنَ نَافِعٍ فَنَادَى: أَلاَ بَرِئَتِ اَلذِّمَّةُ مِنْ رَجُلٍ مِنَ اَلشُّرْطَةِ وَ اَلْعُرَفَاءِ أَوِ اَلْمَنَاكِبِ أَوِ اَلْمُقَاتِلَةِ صَلَّى اَلْعَتَمَةَ إِلاَّ فِي اَلْمَسْجِدِ! فَلَمْ يَكُنْ إِلاَّ سَاعَةً حَتَّى اِمْتَلَأَ اَلْمَسْجِدُ مِنَ اَلنَّاسِ. فَقَالَ [لَهُ] اَلْحُصَيْنُ بْنُ تَمِيمٍ [اَلتَّمِيمِيُّ] - وَ كَانَ عَلَى شُرْطَتِهِ -: إِنْ شِئْتَ صَلَّيْتَ بِالنَّاسِ، أَوْ يُصَلِّي بِهِمْ غَيْرُكَ، فَإِنِّي لاَ آمَنُ أَنْ يَغْتَالَكَ بَعْضُ أَعْدَائِكَ! فَقَالَ: مُرْ حَرَسِي فَلْيَقُومُوا وَرَائِي كَمَا كَانُوا يَقِفُونَ، وَ دُرْ فِيهِمْ. فَفَتَحَ بَابَ اَلسُّدَّةِ اَلَّتِي فِي اَلْمَسْجِدِ، ثُمَّ خَرَجَ وَ خَرَجَ أَصْحَابُهُ مَعَهُ... فَصَلَّى بِالنَّاسِ.
زبان ترجمه:

مقتل أبي مخنف ;  ج ۱  ص ۶۳

ابن زياد ديد صدايى كه سابقاً از ياران [مسلم] بن عقيل به گوش مى‌رسيد حال نمى‌رسد. وقتى ماجرا به طول انجاميد به يارانش گفت: از بالاى [قصر] نگاه كنيد و ببينيد آيا كسى از آنها را مى‌بينيد يا نه‌؟[مأمورين هم] رفتند از بالا [نگاه كردند ولى كسى را نديدند. [عبيد الله] گفت: نگاه كنيد شايد آنها زير سايه [در تاريكى] در كمينتان نشسته‌اند.[يعنى شايد] به مسجد پناه برده‌اند. [مأمورين] شعله‌هاى آتش را در دست گرفته آهسته [از بالاى ديوار قصر] به پايين مى‌بردند بعد نگاه مى‌كردند، كه آيا در تاريكى كسى هست يا نه‌؟ ولى اين شعله‌هاى آتش گاهى [محيط‍‌ را] برايشان روشن مى‌كرد و گاهى آن طور كه مى‌خواستند [فضا را] روشن نمى‌كرد، از اين رو مشعل‌ها را به پايين آويختند و دسته‌هاى نى را با طنابهايى بستند و آن را آتش زدند بعد به پايين آويختند تا به زمين برسد، اين عمل را در ابتدا و انتها و وسط‍‌ تاريكى انجام دادند، حتى در سايه‌بانى كه در آن منبر قرار داشت اين كار را انجام دادند، بعد از اين كه كسى را نديدند به اطلاع ابن زياد رساندند.[كه كسى را نديده‌اند]. [ابن زياد] به [كاتبش] عمرو بن نافع دستور داد و گفت: آگاه باشيد من مسئوليت حفظ‍‌ جان هيچ كس از نگهبانان و آمار داران يا فوجهاى ارتش و جنگجويانى كه نماز عشا را در [جايى] غير از مسجد بخوانند را بر عهده نمى‌گيرم. از اين رو ساعتى نگذشت كه مسجد پر از جمعيت شد! حصين بن تميم-كه از نگهبانان ابن زياد بود-[به ابن زياد] گفت: آيا خودت مى‌خواهى براى مردم نماز بخوانى يا ديگرى بر ايشان نماز بخواند؟ من مى‌ترسم برخى از دشمنانت تو را مخفيانه بكشند [ترور كنند]! [ابن زياد] گفت: به نگهبانانم دستور بده همان طور كه سابقاً گاهى پشت سرم ايستاده نگهبانى مى‌داده‌اند،[اكنون نيز] بايستند و نگهبانى دهند،[به علاوه] در ميانشان دور بزن. پس از آن [ابن زياد] رواق مسجد را باز كرد، و به بيرون آمد يارانش هم با او بيرون آمدند... و او براى مردم نماز خواند!

divider