شناسه حدیث :  ۴۵۰۱۲۴

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۲  ,  صفحه۵۸۷  

عنوان باب :   الجزء الثاني [كلام على عليه السلام]

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

عن أبي الجحّاف عن رجل قد سمّاه قال: دخلوا على عليّ عليه السّلام و هو في الرّحبة و هو على سرير قصير قال: ما جاء بكم؟ قالوا: حبّك و حديثك يا أمير المؤمنين، قال: و اللّٰه؟ قالوا: و اللّٰه، قال: أما انّه من أحبّني رآني حيث يحبّ أن يراني، و من أبغضني رآني حيث يبغض أن يراني. ثمّ قال: ما عبد اللّٰه أحد قبلي مع نبيّه، إنّ أبا طالب هجم عليّ و على النّبيّ صلّى اللّٰه عليه و آله و أنا و هو ساجدان ثمّ قال: أ فعلتموها؟ ثمّ قال لي: انصره انصره، فأخذ يحثّني على نصرته و على معونته .
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۲۱۲

ابو الجحّاف[91]از مردى كه از او نام برده،حكايت كند كه در رحبه بر على(عليه السّلام)داخل شدند، و على(عليه السّلام)بر روى تخت كوتاهى نشسته بود.از ايشان پرسيد.به چه انگيزه آمده‌ايد؟گفتند: به انگيزه حب تو و شنيدن سخن تو،يا امير المؤمنين.على(عليه السّلام)گفت:به خدا؟گفتند:به خدا. گفت:بدانيد كه آنكه مرا دوست دارد مرا ببيند،آنجا كه دوست دارد مرا ببيند و آنكه مرا دشمن دارد مرا ببيند آنجا كه دوست ندارد مرا ببيند.سپس گفت:هيچ كس،بيش از من،همراه پيامبر خدا،خدا را نپرستيد.ابو طالب بر سر من و پيامبر(صلّى الله عليه و آله)آمد و من و او در سجده بوديم. ابو طالب گفت:آيا سجده مى‌كنيد؟سپس مرا گفت:ياريش كن،ياريش كن و همچنان مرا به يارى و مددكارى او تحريض مى‌كرد.

divider