شناسه حدیث :  ۴۵۰۰۹۰

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۲  ,  صفحه۵۱۳  

عنوان باب :   الجزء الثاني فيمن انتقص عليا (عليه السلام) و عاداه ] منهم عمرو بن العاص

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قال: بلغ عليّا عليه السّلام أنّ ابن العاص ]ينتقصه عند أهل الشّام فصعد المنبر فحمد اللّٰه و أثنى عليه ثمّ قال: يا عجبا لا ينقضي لابن النّابغة يزعم لأهل الشّام. أنّ فيّ دعابة، و أنّي امرؤ تلعابة،[أعافس و أمارس] إنّه و اللّٰه يعلم لقد قال كذبا و نزغ آثما؛ أما يشغله عن ذلك ذكر الموت و خوف اللّٰه و الحساب؟! أما و شرّ القول. الكذب، إنّه ليقول فيكذب، و [يعد فيخلف ]و يسأل فيلحف، و يسأل فيبخل، و ينقض العهد و يقطع الإلّ فإذا كان عند البأس فزاجر و آمر ما لم تأخذ السّيوف مآخذها من الهام، فإذا كان ذلك فأكبر مكيدته أن يمرقط و يمنح استه ،قبّحه اللّٰه و ترّحه .
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۱۹۵

به على(عليه السّلام)خبر رسيد كه عمرو بن عاص در شام بر منبر شده و از او عيب گرفته است.على- (عليه السّلام)به منبر رفت و حمد و ثناى خداوند به جاى آورد و گفت:
«شگفتا از پسر نابغه[58].به مردم شام گفته است كه على مردى شوخ طبع است و اهل لعب و بازيچه كه كارهاى عبث مى‌كند و همواره چنين مى‌كند.به خدا سوگند كه دروغ گفته و به سخنى گناه‌آلود زبان گشوده.آيا ياد كردن مرگ و ترس از خدا و روز شمار او را از اين كردارهاى ناپسند بازنمى‌دارد .بدانيد كه بدترين سخنان،سخن دروغ است و او مى‌گويد و دروغ مى‌گويد،وعده مى‌دهد و خلاف وعده مى‌كند.مى‌خواهد و با ستيزه مى‌خواهد و چون از او چيزى خواهند بخل مى‌ورزد و پيمان مى‌شكند و پيوند خويشاوندى مى‌گسلد.چون زمان جنگ فرا رسد،تا آن‌گاه كه هنوز شمشيرها بر فرقها ننشسته امر و نهى فراوان مى‌كند و چون كشتار فرا رسد مكيدت خويش آشكار كند و بر قفا افتد و بند از شلوار بگشايد و عورت خويش بنمايد.قباحت بر او باد و خدا صورتش را زشت گرداند.

divider