شناسه حدیث :  ۴۵۰۰۵۱

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۲  ,  صفحه۳۹۴  

عنوان باب :   الجزء الثاني خبر عبد اللّٰه بن عامر الحضرميّ بالبصرة

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

عن أبي الكنود أنّ شبث بن ربعي قال لعليّ عليه السّلام: «يا أمير المؤمنين ابعث الى هذا الحيّ من تميم فادعهم الى طاعتك و لزوم بيعتك، و لا تسلّط عليهم أزد عمان البعداء البغضاء فانّ واحدا من قومك خير لك من عشرة من غيرهم، فقال له مخنف بن سليم الأزديّ :انّ البعيد البغيض من عصى اللّٰه و خالف أمير المؤمنين و هم قومك، و انّ الحبيب القريب من أطاع اللّٰه و نصر أمير المؤمنين و هم قومي، و أحدهم خير لأمير المؤمنين من عشرة من قومك، فقال أمير المؤمنين عليه السّلام: مه، تناهوا أيّها النّاس و ليردعكم الإسلام و وقاره عن التّباغي و التّهاذي، و لتجتمع كلمتكم، و الزموا دين اللّٰه الّذي لا يقبل من أحد غيره، و كلمة الإخلاص الّتي هي قوام الدّين، و حجّة اللّٰه على الكافرين، و اذكروا إذ كنتم قليلا مشركين متفرّقين متباغضين فألّف بينكم بالإسلام فكثرتم و اجتمعتم و تحاببتم، فلا تفرّقوا بعد إذ اجتمعتم، و لا تباغضوا بعد إذ تحاببتم ،فإذا انفصل النّاس و كانت بينهم الثّائرة فتداعوا الى العشائر و القبائل فاقصدوا لهامهم و وجوههم بالسّيوف، حتّى يفزعوا الى اللّٰه و كتابه و سنّة نبيّه، فأمّا تلك الحميّة من خطوات الشيطان فانتهوا عنها لا أبا لكم تفلحوا و تنجحوا. ثمّ انّه عليه السّلام دعا أعين بن ضبيعة المجاشعيّ فقال: يا أعين ما بلغك أنّ قومك وثبوا على عاملي مع ابن الحضرميّ بالبصرة يدعون الى فراقي و شقاقي و يساعدون وثبوا على عاملي ابن الحضرميّ بالبصرة يدعون الى فراقي و شقاقي و يساعدون الضّلال الفاسقين عليّ؟! فقال: لا تستأ يا أمير المؤمنين و لا يكن ما تكره، ابعثني اليهم فأنا لك زعيم بطاعتهم و تفريق جماعتهم و نفي ابن الحضرميّ من البصرة . أو قتله، قال: فاخرج السّاعة، فخرج من عنده و مضى حتّى قدم البصرة . ثمّ دخل على زياد و هو بالأزد مقيم فرحّب به و أجلسه إلى جانبه فأخبره بما قال له عليّ عليه السّلام و بما ردّ عليه، و ما [الّذي عليه] رأيه فقال: فو اللّٰه انّه ليكلّمه و إذا بكتاب من أمير المؤمنين عليه السّلام إلى زياد فيه : بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم، من عبد اللّٰه عليّ بن أبي طالب أمير المؤمنين إلى زياد بن عبيد، سلام عليك، أمّا بعد، فإنّي قد بعثت أعين بن ضبيعة ليفرّق قومه عن ابن الحضرميّ، فارقب ما يكون منه، فإن فعل و بلغ من ذلك ما يظنّ به و كان في ذلك تفريق تلك الأوباش فهو ما نحبّ، و إن ترامت الأمور بالقوم إلى الشّقاق و العصيان فانهض بمن أطاعك إلى من عصاك، فجاهدهم فان ظفرت فهو ما ظننت، و إلاّ فطاولهم و ماطلهم ثمّ تسمّع بهم و أبصر فكأنّ كتائب المسلمين قد أظلّت عليك فقتل اللّٰه المفسدين الظّالمين و نصر المؤمنين المحقّين، و السّلام.
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۱۴۹

ابو الكنود[18]گويد:شبث بن ربعى[19]على(عليه السّلام)را گفت:يا امير المؤمنين به اين عشيره از بنى تميم كس فرست و آنان را به اطاعت خود دعوت كن و بخواه تا بيعت تو نگه دارند و ازد عمان را بر آنان مسلط‍‌ منماى كه بيگانه و كينه‌توزانند.و هرآينه يك تن از قوم تو تو را از ده تن غير ايشان بهتر است.مخنف بن سليم ازدى[20]او را گفت:آن بيگانگان كينه‌توز كه گويى كسانى هستند كه خدا را عصيان كنند و با امير المؤمنين راه خلاف در پيش گيرند يعنى قوم تو هستند.و هرآينه محبوبان نزديك،آنان كه خدا را فرمان مى‌برند و امير المؤمنين را يارى مى‌نمايند،قوم من‌اند كه يك تن از ايشان بهتر از ده تن از قوم تو هستند.آن‌گاه امير المؤمنين فرمودند.خاموش باشيد،اى مردم بس كنيد.بايد كه اسلام و حيثيت اسلام شما را از ستم بر يكديگر و از ناسزا گويى بازدارد و شما را همداستان سازد.همراه دين خدا باشيد كه جز آن از هيچ كس پذيرفته نيايد.و بر كلمۀ اخلاص كه قوام دين است و حجت خداست بر كافران،پايدار مانيد. به ياد آريد آن زمان را كه شمارتان اندك بود و مشرك بوديد و پراكنده بوديد و با هم دشمن بوديد، خداى تعالى به وسيلۀ اسلام ميان دلهايتان الفت افكند پس شمارتان افزون گرديد و از پراكندگى رهايى يافتيد و با يكديگر دوستى ورزيديد. هرگاه كه مردم از يكديگر بريدند و تيغ خونخواهى كشيدند و عشيره‌ها و قبيله‌ها را به يارى خواندند،سرها و صورتهايشان را طعمه شمشير سازيد تا به خدا و كتاب خدا و سنت پيامبرش روى آورند.اما آن حميت و دليرى اگر نه براى خدا باشد به يقين از وسوسه‌هاى شيطان است.زنهار از آن بپرهيزيد تا رستگار شويد و پيروز.
آن‌گاه على(عليه السّلام)اعين بن ضبيعة مجاشعى[21]را پيش خواند و گفت:اى اعين،خبر ندارى كه قومت با ابن حضرمى همدست شده و در بصره بر عامل من شوريده‌اند؟اكنون مردم را به جدايى از من فرا مى‌خوانند و گمراهان فاسق را بر ضدّ من يارى مى‌دهند.
اعين گفت:«يا امير المؤمنين،گزندت مباد و مباد آنچه آن را ناخوش مى‌دارى.مرا به سوى آنان بفرست كه من تعهد مى‌كنم كه همه را به فرمان تو آرم و جمعشان بپراكنم و ابن حضرمى را يا بكشم يا از بصره برانم.»على(عليه السّلام)گفتش«همين ساعت در حركت آى». اعين از نزد آن حضرت بيرون آمد و رهسپار بصره شد سپس بر زياد داخل گرديد.زياد در ميان ازديان بود.او را خوشامد گفت و در كنار خود جايش داد.اعين سخنان على(عليه السّلام)با او بگفت و نيز سخنان مخالفان را.و گفت كه على(عليه السّلام)چه تصميم دارد،كه با او در اين باب گفتگو كرده و اين نامه‌اى است كه على(عليه السّلام)براى او نوشته است. بسم اللّه الرحمن الرحيم از بندۀ خدا على بن ابى طالب امير المؤمنين به زياد بن عبيد.سلام بر تو باد. اما بعد،اعين بن ضبيعه را فرستاده‌ام كه قوم خود را از گرد ابن حضرمى بپراكند. بنگر كه چه مى‌كند.اگر كرد و به آنچه مى‌پندارد رسيد و توانست آن اوباش را پراكنده كند كارى است در خور و نيكو.و اگر كار به دشمنى و عصيان كشيد با همان گروه كه فرمانبردار تو هستند بر آن گروه كه به خلاف تو برخاسته‌اند بتاز.اگر پيروزى نصيب تو گردد،همان است كه چشم آن دارم و اگر نه،با آنان مدارا كن و در كار درنگ كن ولى چشم و گوش به آنان دار كه به زودى افواج سپاه مسلمانان در خواهند رسيد و خدا مفسدان ستمكار را نابود خواهد كرد و مؤمنان بر حق را يارى كند.و السلام.

divider