شناسه حدیث :  ۴۵۰۰۳۳

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۹۸  

عنوان باب :   الجزء الأول ورود قتل محمد بن أبى بكر على على عليه السّلام

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قال: كتب عليّ عليه السّلام الى عبد اللّٰه بن العبّاس و هو على البصرة :. بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم ،من عبد اللّٰه عليّ أمير المؤمنين الى عبد اللّٰه بن العبّاس: سلام عليك و رحمة اللّٰه و بركاته، أمّا بعد فانّ مصر قد افتتحت و قد استشهد محمّد بن أبى بكر فعند اللّٰه عزّ و جلّ نحتسبه. و قد كنت كتبت الى النّاس و تقدّمت اليهم في بدء الأمر و أمرتهم بإغاثته قبل الوقعة، و دعوتهم سرّا و جهرا، و عودا و بدءا، فمنهم الآتي كارها، و منهم المعتلّ كاذبا، و منهم القاعد خاذلا، أسأل اللّٰه تعالى أن يجعل لي منهم فرجا [و مخرجا] و أن يريحني منهم عاجلا، فو اللّٰه لو لا طمعي عند لقاء عدوّى في الشّهادة و توطيني نفسي على المنيّة لأحببت أن لا أبقى مع هؤلاء يوما واحدا، عزم اللّٰه لنا و لك [على الرّشد و ]على تقواه و هداه، انّه على كلّ شيء قدير، و السّلام .
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۱۰۷

گويد:على(عليه السّلام)به عبد اللّه بن عباس كه والى بصره بود نامه‌اى چنين نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحيم از بندۀ خدا على امير المؤمنين به عبد اللّه بن عباس.سلام بر او باد و رحمت خدا.
اما بعد،مصر گشوده شد و محمد بن ابى بكر به شهادت رسيد.او را اكنون در نزد خداى عز و جلّ‌ مى‌دانيم.بارها به مردم نامه نوشتم و در آغاز كار در مقابلشان ايستادم و آنان را پيش از آنكه جنگ درگير شود به يارى خواندم و در نهان و آشكار فرا خواندم و بازهم و بازهم دعوت كردم.شمارى از ايشان با اكراه آمدند و بعضى به دروغ اظهار بيمارى كردند و جمعى هم مرا واگذاشته در خانه نشستند.از خداى تعالى مى‌خواهم كه مرا از ايشان برهاند و به زودى آسوده‌ام گرداند.به خدا سوگند،اگر نه اين بود كه آرزوى شهادت در رويارويى با دشمن دارم و دلبستگى به مرگ در عرصۀ پيكار با آنان،دلم نمى‌خواست حتى يك روز هم در ميان اين مردم مى‌زيستم.خدا ما را و تو را به تقواى خود و هدايت خود رهنمون آيد كه او بر هر كارى تواناست.و السلام.

divider