شناسه حدیث :  ۴۵۰۰۳۱

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۸۸  

عنوان باب :   الجزء الأول قتل محمد بن أبى بكر رحمة اللّٰه عليه

معصوم :  

عن أبى إسماعيل كثير النّوّاء : أنّ أبا بكر خرج في غزاة فرأت أسماء بنت عميس في منامها و هي تحته كأنّ أبا بكر مخضّب بالحنّاء رأسه و لحيته و عليه ثياب بيض فجاءت الى عائشة فأخبرتها، فقالت: ان صدقت رؤياك فقد قتل أبو بكر، انّ خضابه الدّم، و انّ ثيابه أكفانه ثمّ بكت، فدخل النّبيّ صلى اللّٰه عليه و آله و سلّم و هي كذلك فقال: ما أبكاها؟- فقالوا: يا رسول اللّٰه ما أبكاها أحد و لكنّ أسماء ذكرت رؤيا رأتها لأبى بكر فأخبر النّبيّ صلى اللّٰه عليه و آله و سلّم، فقال: ليس كما عبّرت عائشة و لكن يرجع أبو بكر صالحا فيلقى أسماء فتحمل منه أسماء بغلام تسمّيه محمّدا يجعله اللّٰه غيظا على الكافرين و المنافقين، فكان الغلام محمّد بن أبى بكر - رحمه اللّٰه - قتل يؤمئذ فكان كما أخبر.
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۱۰۴

ابو اسماعيل كثير النّواء[207]گويد:ابو بكر به غزوه‌اى رفته بود.اسماء بنت عميس كه زوجۀ او بود در خواب ديد كه گويى شويش سر و ريش را به حنا خضاب كرده است و جامه‌اى سفيد بر تن دارد.اسماء نزد عايشه آمد و از خوابى كه ديده بود آگاهش كرد عايشه گفت:اگر خوابت راست باشد تعبيرش اين است كه ابو بكر كشته شده و آن خضاب خون است و آن جامۀ سفيد كفن اوست.سپس گريستن گرفت.پيامبر(صلّى الله عليه و آله)داخل شد و او را گريان ديد.پرسيد:چه چيز سبب گريه او شده‌؟گفتند:يا رسول اللّه(صلّى الله عليه و آله)،كسى او را نيازرده ولى اسماء خوابى را كه ديده بود برايش نقل كرده و آن خواب براى پيامبر حكايت كردند.گفت:تعبير چنان نيست كه عايشه بيان كرده ابو بكر تندرست بازمى‌گردد و با اسماء ديدار مى‌كند و اسماء از او بار مى‌گيرد.پسرى مى‌آورد كه او را محمد مى‌نامد.خداوند آن پسر را خصم كافران و منافقان مى‌گرداند.آن پسر زاده شد و او همان محمد بن ابى بكر بود كه در آن روز كشته شد،خدايش بيامرزاد.آرى چنان شد كه رسول اللّه(صلّى الله عليه و آله)خبر داده بود.

divider