شناسه حدیث :  ۴۵۰۰۱۹

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۵۱  

عنوان باب :   الجزء الأول خبر قدوم محمد بن أبى بكر مصر و ولايته رحمه اللّٰه [عليها] في الصوم [و الاعتكاف ]

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قال إبراهيم: حدّثنى عبد اللّٰه بن محمّد بن عثمان، عن عليّ بن محمّد بن أبي سيف، عن أصحابه: أنّ عليّا عليه السّلام لمّا أجاب محمّد بن أبي بكر بهذا الجواب كان ينظر فيه و يتعلّمه و يقضى به، فلمّا ظهر عليه و قتل أخذ عمرو بن العاص كتبه أجمع فبعث بها الى معاوية بن أبى سفيان، و كان معاوية ينظر في هذا الكتاب و يعجبه، فقال الوليد بن عقبة و هو عند معاوية لمّا رأى إعجاب معاوية به، مر بهذه الأحاديث أن تحرق، فقال له معاوية: مه، يا ابن أبى معيط انّه لا رأى لك، فقال له الوليد: انّه لا رأى لك، أ فمن الرّأى أن يعلم النّاس أنّ أحاديث أبى تراب عندك؟! تتعلّم منها و تقضى بقضائه؟! فعلام تقاتله؟! فقال معاوية: ويحك أ تأمرني أن أحرق علما مثل هذا؟! و اللّٰه ما سمعت بعلم أجمع منه و لا أحكم و لا أوضح، فقال الوليد: إن كنت تعجب من علمه و قضائه فعلام تقاتله؟- فقال معاوية: لو لا أنّ أبا تراب قتل عثمان ثمّ أفتانا لأخذنا عنه، ثمّ سكت هنيئة ثمّ نظر إلى جلسائه فقال: إنّا لا نقول: إنّ هذه من كتب عليّ بن - أبى طالب و لكنّا نقول: انّ هذه من كتب أبى بكر الصّدّيق كانت عند ابنه محمّد فنحن نقضي بها و نفتي . فلم تزل تلك الكتب في خزائن بنى أميّة حتّى ولّى عمر بن عبد العزيز فهو الّذي أظهر أنّها من أحاديث عليّ بن أبي طالب عليه السّلام . فلمّا بلغ عليّ أبي طالب عليه السّلام أنّ ذلك الكتاب صار إلى معاوية اشتدّ ذلك عليه .
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۹۲

على بن محمد بن ابى سيف از ياران خود روايت كند كه چون على(عليه السّلام)براى محمد بن ابى بكر اين جواب فرستاد،محمد همواره در آن نظر مى‌كرد و آن را مى‌آموخت و بر وفق آن قضاوت مى‌كرد.چون محمد كشته شد هر كتاب و نوشته كه در نزد او بود به دست عمرو بن العاص افتاد.عمرو آنها را نزد معاوية بن ابى سفيان فرستاد.معاويه در اين نامه مى‌نگريست و در شگفت مى‌شد و از خواندش لذت مى‌برد.وليد بن عقبه در نزد او بود،چون اعجاب او بديد گفت:بفرماى تا اين سخنان را بسوزانند.
معاويه گفت:بس كن اى پسر ابو معيط‍‌ كه اين رأيى پسنديده نيست.وليد گفت:رأى تو نادرست است.آيا اين خردمندانه است كه مردم بدانند سخنان ابو تراب نزد توست و تو از آنها چيزها مى‌آموزى و به مقتضاى آن قضاوت مى‌كنى‌؟پس چرا با او جنگيدى‌؟معاويه گفت: واى بر تو به من مى‌گويى دانشى اين چنين را بسوزانم.به خدا قسم دانشى جامعتر از اين و حكيمانه‌تر از اين و روشنتر از اين در هيچ جاى و از هيچ كس نشنيده‌ام.وليد گفت:اگر از علم و قضاوت على در شگفت هستى،چرا با او جنگيدى‌؟معاويه گفت:اگر ابو تراب عثمان را نكشته بود و فتوا مى‌داد ما به فتوايش عمل مى‌كرديم. سپس اندكى خاموش ماند و به مجلسيان خود نگريست و گفت:نمى‌گوييم كه اين از نوشته‌هاى على بن ابى طالب است،بلكه مى‌گوييم از نوشته‌هاى ابو بكر صديق است كه در نزد پسرش محمد بود و ما بر وفق آنها قضاوت مى‌كنيم و فتوا مى‌دهيم.
آن نوشته‌ها پيوسته در خزاين بنى اميه بود تا زمانى كه عمر بن عبد العزيز به حكومت رسيد. او بود كه اظهار كرد كه اين سخنان،سخنان على بن ابى طالب(عليه السّلام)است.
زمانى كه على بن ابى طالب(عليه السّلام)را خبر دادند كه نامۀ او به دست معاويه افتاده است بر آن حضرت گران آمد.

divider