شناسه حدیث :  ۴۵۰۰۰۶

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۰۵  

عنوان باب :   الجزء الأول خبر مصر

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

عن الكلبيّ ،عن محمّد بن يوسف ،عن العبّاس بن سهل : أنّ محمّد بن أبى حذيفة هو الّذي حرّض المصريّين على قتل عثمان و ندبهم اليه فلمّا ساروا الى عثمان فحصروه و كان هو حينئذ بمصر وثب على عبد اللّٰه بن أبى سرح أحد بنى عامر بن لؤيّ و هو عامل عثمان يومئذ على مصر فطرده منها و صلّى بالنّاس فخرج ابن أبي سرح من مصر و نزل على تخوم أرض مصر ممّا يلي فلسطين و انتظر ما يكون من أمر عثمان فطلع عليه راكب فقال: يا عبد اللّٰه ما وراءك؟ خبّرنا بخبر النّاس، فقال: اقعد، قتل المسلمون عثمان، فقال ابن أبى سرح:« إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ » يا عبد اللّٰه ثمّ صنعوا ما ذا؟ قال: بايعوا ابن عمّ رسول اللّٰه عليّ بن أبي طالب - عليه السّلام - قال:« إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ » قال له الرّجل: كأنّ ولاية عليّ عدلت عندك قتل عثمان؟- قال: أجل، فنظر اليه الرّجل فتأمّله فعرفه فقال: كأنّك عبد اللّٰه بن أبى سرح أمير مصر؟- فقال: أجل، قال له الرّجل: ان كانت لك في نفسك حاجة فالنّجاء النّجاء فانّ رأى أمير المؤمنين فيك و في أصحابك شرّ، ان ظفر بكم قتلكم أو نفاكم عن بلاد المسلمين، و هذا بعدي أمير يقدم عليكم، قال ابن أبى سرح: و من الأمير؟- قال: قيس بن سعد بن عبادة الأنصاريّ فقال ابن أبى سرح: أبعد اللّٰه ابن أبى حذيفة فانّه بغى على ابن عمّه و سعى عليه و قد كان كفله و ربّاه و أحسن اليه فأساء جواره فوثب على عامله و جهّز الرّجال اليه حتّى قتل. و خرج ابن أبى سرح حتّى قدم على معاوية بدمشق .
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۷۳

عباس بن سهل[156]گويد:محمد بن ابى حذيفه[157]بود كه مصريان را بر كشتن عثمان تحريض كرد و آنان را به سوى او گسيل داشت.چون مصريان آمدند و عثمان را محاصره كردند،او كه در مصر مانده بود بر عبد اللّه بن ابى سرح-يكى از بنى عامرين لؤى-كه از سوى عثمان عامل مصر بود خروج كرد و او را از شهر براند و خود به مردم نماز گزارد.ابن ابى سرح از مصر بيرون آمد و در آن قسمت از اراضى مصر كه هم مرز فلسطين است،فرود آمد و چشم به راه فرمان عثمان نشست.
در اين حال سوارى از راه برسيد.ابن ابى سرح پرسيد:اى بندۀ خدا چه خبر آورده‌اى‌؟ما را از آنچه مردم مى‌كنند خبر ده.سوار گفت:بر جايت بنشين كه مسلمانان عثمان را كشتند.ابن ابى سرح گفت: إِنّٰا لِلّٰهِ‌ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ‌ رٰاجِعُونَ‌ .اى بندۀ خدا،سپس چه كردند؟سوار گفت:با پسر عمّ‌ رسول اللّه(صلّى الله عليه و آله)على بن ابى طالب(عليه السّلام)بيعت نمودند.ابن ابى سرح گفت: إِنّٰا لِلّٰهِ‌ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ‌ رٰاجِعُونَ‌ .آن مرد گفت:گويى حكومت على(عليه السّلام)براى تو همان قدر فاجعه است كه قتل عثمان‌؟گفت:آرى.آن مرد در او نيك بنگريست و گفت:پندارم كه عبد اللّه بن ابى سرح امير مصر باشى‌؟گفت:آرى،همانم.آن مرد گفت:اگر جان خويش مى‌خواهى بى‌درنگ بگريز تا جان برهانى،كه رأى امير المؤمنين درباره تو و يارانت،بس ناگوار خواهد بود.اگر بر شما دست يابد يا شما را خواهد كشت يا از بلاد مسلمانان تبعيد خواهد كرد و بعد از من اميرى كه براى مصر معين شده از راه خواهد رسيد.ابن ابى سرح پرسيد:او را چه نام است‌؟گفت: قيس بن سعد بن عبادۀ انصارى.ابن ابى سرح گفت:خداوند محمد بن ابى حذيفه را از رحمت خود دور كند كه در حق پسر عمّش ستم كرد و بر او خروج نمود.او را سرپرستى كرده بود و پرورده بود و در حق او نيكيها كرده بود و او در حقش بدى كرد.بر عاملش بشوريد و مردان بر سر او فرستاد تا كشته شد.
ابن ابى سرح از مصر بيرون آمد و به دمشق نزد معاويه رفت.

divider