شناسه حدیث :  ۴۴۹۹۹۱

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۷۰  

عنوان باب :   الجزء الأول كلام من كلامه عليه السلام خطبة لأمير المؤمنين على - عليه السّلام:

معصوم :  

حدّثنا إبراهيم بن إسماعيل اليشكرىّ و كان ثقة: أنّ عليّا - عليه السّلام - سئل عن صفة الرّب فقال: الحمد للّٰه [الواحد ]الأحد الصّمد الفرد المتفرّد الّذي لا من شيء كان، و لا من شيء خلق ما كان قدّره ،بان من الأشياء و بانت الأشياء منه، فليس له صفة تنال، و لا حدّ يضرب له فيه الأمثال، كلّ دون صفاته تحبير اللّغات، و ضلّ هنالك تصاريف الصّفات، و حار في ملكوته عميقات مذاهب التّفكير، و انقطع دون الرّسوخ في علمه جوامع التّفسير، و حال دون غيبه المكنون حجب من الغيوب، و تاهت في [أدنى ]أدانيها [طامحات ]العقول [في لطيفات الأمور ]، فتبارك [اللّٰه ]الّذي لا يدركه بعد الهمم، و لا يناله غوص الفطن، و تعالى الّذي ليس لصفته نعت موجود، و لا وصف محدود، و لا أجل ممدود ،و سبحان الّذي ليس له أوّل مبتدأ، و لا غاية منتهى، و لا آخر يفنى، فسبحانه [هو ]كما وصف نفسه، و الواصفون لا يبلغون نعته، حدّ الأشياء [كلّها ]عند خلقه إيّاها ،ابانة له من شبهها و ابانة لها من شبهه ،فلم يحلل فيها، فيقال: هو فيها كائن، و لم يبن عنها فيقال: هو عنها بائن، و لم يخل منها، فيقال له: أين؟ و لكنّه أحاط بها علمه، و أتقنها صنعه، و ذلّلها أمره ،و أحصاها حفظه، فلم يعزب عنه خفيّات غيوب المدى ،و لا غامض سرائر مكنون الدّجى و لا ما في السّماوات العلى و لا الأرضين السّفلى، لكلّ شيء منها حافظ و رقيب، و كلّ شيء منها بشيء محيط، و المحيط بما أحاط به منها اللّٰه الواحد الصّمد المبدئ لها لا من شيء، و المنشئ لها لا من شيء، ابتدعها خلقا مبتدئا يجعل لها خلقا آخر بفناء و لم يزل هو كائن تبارك و تعالى لا تغيّره صروف سوالف الأزمان و لم يتكاءده صنع شيء كان، انّما قال لما شاء :كن، فكان، بلا ظهير عليه و لا أعوان ، فابتدع ما خلق على غير مثال سبق و لا تعب و لا نصب، و كلّ صانع شيء فمن شيء صنع و اللّٰه لا من شيء صنع ما خلق ،و كلّ عالم فمن بعد جهل تعلّم، و اللّٰه لم يجهل و لم يتعلّم، أحاط بالأشياء علما فلم يزدد بتجربته بها خبرا ،علمه بها قبل أن يكوّنها كعلمه بها بعد تكوينها، لم يكوّنها لتشديد سلطان و لا لخوف من زوال و لا نقصان، و لا استعانة على ندّ مكابر و لا ضدّ مثاور ،و لا شريك مكاثر لكن خلائق مربوبون، و عباد داخرون، فسبحان من لا يؤوده خلق ما ابتدأ، و لا تدبير ما برأ، و لا من عجز و لا فتور بما خلق اكتفى، خلق ما علم، و علم ما أراد ، لا بتفكير حادث علم أصاب ،و لا شبهة دخلت عليه فيما أراد ،و لكن قضاء متقن و علم محكم توحّد فيه و خصّ نفسه بالرّبوبيّة، فحوى الآلهيّة و الرّبوبيّة ، و لبس العزّ و الكبرياء ،و استخلص الحمد و الثّناء، و استكمل المجد و السّناء ، تفرّد بالتّوحيد و توحّد بالتّمجيد و تكرّم بالتّحميد ،و عظم عن الشّبهة و جلّ سبحانه عن اتّخاذ الأبناء، و تطهّر و تقدّس سبحانه عن ملامسة النساء، و عزّ و جلّ سبحانه عن مجاورة الشّركاء، فليس له فيما خلق ضدّ، و لا فيما ملك ندّ، و لم يشركه في ملكه أحد، كذلك اللّٰه الواحد الأحد الصّمد، المبيد للأمد 1، و الوارث للأبد ،الّذي لا يبيد و لا ينفد . فتعالى اللّٰه العليّ الأعلى، عالم كلّ خفيّة و شاهد كلّ نجوى لا كمشاهدة شيء من الأشياء علا السّماوات العلى [الى ]الأرضين السّفلى و أحاط بجميع الأشياء علما، فعلا الّذي دنا و دنا الّذي علا، له المثل الأعلى و الأسماء الحسنى تبارك و تعالى .
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۶۰

ابراهيم بن اسماعيل يشكرى[93]گويد كه على(عليه السّلام)را از صفت پروردگار پرسيدند.على- (عليه السّلام)گفت:سپاس و ستايش خداى را خدايى كه يكتا و بى‌نياز است و يگانه است نه خود از چيزى پديد آمده و نه عالم را از چيزى آفريده است.او ديگر است و آفريدگان ديگر.كس وصفش نتواند كرد و حدّش نتواند شناخت.زبان فصيحان از توصيف او عاجز است كه توصيفگران او در اين وادى سرگشته‌اند.و صاحبان انديشه‌هاى توانا در ملكوت او حيرانند و تفسيرگران در عرصۀ پهناور علم او سرگردان.بر در پرده سراى غيب او حجابهاست كه خردهاى والا در آن آستان راه به جايى نبرند.بزرگ و بزرگوار است خداوندى كه نيابدش انديشۀ انديشمندان هر چه فرارود و به كنه ذاتش نرسد هوشيارى هوشمندان هر چه در درياى فكرت فرو رود.متعالى است ايزدى كه اوصافش را حد و نهايتى نيست و توصيفش را نه كلامى در خور توان يافت و نه زمانى محدود و نه مدتى هر چند به درازا كشد.منزه است خداوندى كه آغازش را ابتدايى نيست و پايانش را انتهايى نه،كه آخرش به ابد پيوسته است.منزه است خداوند آن سان كه خود خويش را وصف كرده است كه واصفان از توصيف او عاجزند.چون چيزها را بيافريد آنها را حدى نهاد آن سان كه نه آنها به او همانند باشند و نه او همانند آنها در آنها حلول نكرده است كه بگويند در آنها موجود است و نه از آنها جداست كه بگويند از آنها دور است.نه پنهان است كه توان گفت:كجاست‌؟ولى علمش بر همه چيز احاطه دارد.آفرينشش را نيكو بر آورده و زمام كار آن و نگهدارى آن را دريد قدرت خويش دارد.هيچ نهفته‌اى،هر چند بسيار نهفته بود از او پوشيده نيست و اسرار مكنون هر چيز را حتى در ژرفاى تاريكى مى‌داند خواه در سپهر فرازين باشد يا در زمين فرودين.همه را حافظ‍‌ و نگهبان است.هر چيز بر ديگر چيز محيط‍‌ است و خداوند بر آنكه محيط‍‌ است احاطه دارد.آن خداى يگانه بى‌نياز كه همه چيز از هيچ بيافريده است و از هيچ پديد آورده.هر چيز را كه ابداع كرده چون از ميان برود آفرينشى تازه گيرد.همواره بوده است. بزرگ و بزرگوار است.گذشت روزگاران در او دگرگونى پديد نياورد و آفرينش چيزها بر او گران نيايد.چون قصد آفرينش چيزى كند.گويدش موجود شو و موجود مى‌شود.در آفرينش اشياء نه پشتيبانى داشته و نه ياورانى.او را در آفرينش مثال و نمونه‌اى نبوده است و نه خستگى و نه درماندگى.هر سازنده‌اى كه چيزى مى‌سازد،آن را از چيزى مى‌سازد و خدا هر چه ساخته از چيزى نساخته.هر دانايى نخست نادان بوده سپس علم آموخته و خدا نادان نبوده كه علم آموخته باشد.به علم بر همۀ چيزها احاطه دارد و تجربه بر آگاهيش نيفزايد.علم او به موجودات پيش از تكوين آنها همانند علم اوست به آنها بعد از تكوين آنها.هر چه را كه مى‌آفريند نه براى استوارى بخشيدن به سلطۀ خويش است و نه از بيم زوال و نقصان خود و نه بدان سبب كه بخواهد در برابر همتايى ستيزه‌گر يا ضدى متجاوز يا شريكى افزونى جوى از آنچه مى‌آفريند يارى جويد.بل خلايق آفريدگانند و بندگان خوارمايگانند.منزه است آن خداوندى كه او را مانده و ملول نساخته آفرينش آنچه آفريده است و نگهدارى و تدبير كار آن.و در برابر آنچه پديد آورده نه ناتوان شده و نه در كار خود سست گرفته.آنچه در علمش گذشت بيافريد و آنچه در اراده‌اش بود در علمش بود.انديشه و علم او در آفرينش اشياى نو پديد آمده نبوده و بر چهرۀ اراده‌اش آژنگ ترديد ننشسته.هر چه هست اراده‌اى است استوار و علمى است متين كه خود در آن يكتاست.ربوبيت خاص اوست و او را هم الوهيت است و هم ربوبيت.صاحب عزت است و كبريا.ستايش و سپاس ويژۀ اوست،و بلندى و درخشندگى. در يكتايى يكتاست و در عزت و بزرگى بى‌همتا.بزرگتر از آن است كه او را مثل و مانندى باشد و فراتر از آن است كه فرزندى گيرد.خداوند سبحان پاكتر و مقدستر از اين است كه دست به زنان پساود و عزيزتر و جليل‌تر از آن است كه او را شريكى بود.در ميان آفريدگانش او را ضدى نيست و در فرمانرواييش همتانى نه.در ملك هيچ انبازى ندارد.آرى،اين است خداى يكتاى يگانۀ بى‌نياز،ابدى و ازلى كه نه آغازش هست و نه انجامش.
متعالى است آن خداوندى كه فراترين فراتران است.داناى هر رازى است و آگاه از هر نجوايى نه آن سان كه ديگران را آگاهى است.از آسمانهاى برين و زمينهاى فرودين فراتر است.به علم بر همۀ اشياء احاطه دارد هم بر هر چه فرود است و هم بر هر چه بالاست.او راست مثل اعلى و اسماء حسنى،تبارك و تعالى.

divider