شناسه حدیث :  ۴۴۹۹۷۵

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۱۴  

عنوان باب :   الجزء الأول سيرته عليه السّلام في نفسه

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قال إبراهيم :و سمعت أبا زكريّا الحريرىّ يحيى بن صالح عن الثّقات من أصحابه: أنّ عليّا - عليه السّلام - كتب: من عبد اللّٰه أمير المؤمنين الى عوسجة بن شدّاد: سلام عليك أمّا بعد فانّ جهّال العباد تستفزّ قلوبهم بالاطماع حتّى تستعلق الخدائع فترين بالمنى، عجبت من ابتياعك المملوكة الّتي أمرتك بابتياعها من مالكها، و لم تعلمني حين ابتعتها أنّ لها بعلا، فلمّا أتتنى فسألتها رددتها إليك مع مولاي مثعب فادع الّذي باعك الجارية و ادع زوجها، فابتع من زوجها بضعها و أخلصها ان رضى، فان أبى و كره بيع بضعها، فاقبض ثمنها و ارددها الى البائع، و السّلام. كتب عبيد اللّٰه بن أبي رافع في سنة تسع و ثلاثين .
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۴۵

يحيى بن صالح از ثقات اصحاب او روايت كرده كه على(عليه السّلام)در نامه‌اى چنين نوشت: از بندۀ خدا على امير المؤمنين به عوسجة بن شدّاد:سلام بر تو.
اما بعد،بندگان نادان دلشان به آزمندى آرام گيرد و به مكر و خدعه مايل شود و مغلوب آرزوها گردد.در شگفتم از تو به سبب آن كنيز كه دستور خريدنش را از مالكش به تو دادم و مرا آگاه نكردى كه هنگامى كه او را خريده‌اى شوى دارد.چون نزد من آمد و از او پرسيدم او را با خادم خود مثعب نزد تو فرستادم.آن كس را كه كنيز را از او خريده‌اى و نيز شوى آن كنيز را بخواه.و اگر راضى شود،آن كابين كه داده است به او بازپس ده و زن از قيد زوجيت او رها كن و اگر آن مرد نپذيرفت،بهايى كه داده‌اى بستان و كنيز را به فروشنده‌اش باز ده.و السلام.
و در سال 39 چنين نامه‌اى هم به عبيد اللّه بن ابى رافع[81]نوشته است.

divider