شناسه حدیث :  ۴۴۹۹۵۵

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۱  ,  صفحه۸۹  

عنوان باب :   الجزء الأول سيرته عليه السّلام في نفسه

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

عن صالح: أنّ جدّته أتت عليّا - عليه السّلام - و معه تمر يحمله فسلّمت و قالت: أعطنى هذا التّمر أحمله، قال: أبو العيال أحقّ بحمله. قالت: و قال: ألا تأكلين منه؟ قالت: قلت: لا أريده، قالت: فانطلق به الى منزله ثمّ رجع و هو مرتد بتلك الملحفة و فيها قشور التّمر فصلّى بالنّاس فيها الجمعة .
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۴۲

صالح[64]گويد كه جده‌ام نزد على(عليه السّلام)رفت.على خرما به دوش مى‌كشيد.جده‌ام سلام كرد و گفت:اين خرما را بدهيد من برايتان بياورم.على گفت:آنكه صاحب زن و فرزند است به حمل آن سزاوارتر است.و گفت:نمى‌خورى‌؟جده‌ام گفت:نه،ميل ندارم.على(عليه السّلام)آن خرما به منزل خود برد و بازگرديد و آن ملحفه كه هنوز پوست خرما به آن چسبيده بود بر دوش داشت و همچنان به نماز جمعه ايستاد و مردم به او اقتدا كردند.

divider