شناسه حدیث :  ۴۴۹۹۴۰

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۱  ,  صفحه۶۴  

عنوان باب :   الجزء الأول سيرته - عليه السّلام - في المال

معصوم :  

حدّثنا محمّد قال: حدّثنا الحسن قال: حدّثنا إبراهيم، قال: و أخبرني يوسف بن كليب المسعوديّ قال: حدّثنا الحسن بن حمّاد الطّائيّ عن عبد الصّمد البارقيّ عن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين عليه السّلام قال: قدم عقيل على عليّ - عليه السّلام - و هو جالس في صحن مسجد الكوفة فقال: السّلام عليك يا أمير المؤمنين و رحمة اللّٰه، قال: و عليك السّلام يا أبا يزيد ثمّ التفت الى الحسن بن عليّ - عليه السّلام - فقال: قم و أنزل عمّك؛ فذهب به فأنزله و عاد اليه، فقال له: اشتر له قميصا جديدا و رداء جديدا و إزارا جديدا و نعلا جديدا ،فغدا على عليّ - عليه السّلام - في الثياب، فقال: السّلام عليك يا أمير المؤمنين قال: و عليك السّلام يا أبا يزيد، قال: يا أمير المؤمنين ما أراك أصبت من الدّنيا شيئا الاّ هذه الحصباء؟! قال: يا أبا يزيد يخرج عطائي فأعطيكاه، فارتحل عن عليّ - عليه السّلام - الى معاوية، فلمّا سمع به معاوية نصب كراسيّه و أجلس جلساءه، فورد عليه، فأمر له بمائة ألف درهم؛ فقبضها، فقال له معاوية: أخبرني عن العسكرين، قال: مررت بعسكر أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السّلام فإذا ليل كليل النّبيّ صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم و نهار كنهار النّبيّ الاّ أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم ليس في القوم، و مررت بعسكرك فاستقبلني قوم من المنافقين ممّن نفر برسول اللّٰه - صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم - ليلة العقبة. ثمّ قال: من هذا الّذي عن يمينك يا معاوية؟- قال: هذا عمرو بن العاص، قال: هذا الّذي اختصم فيه ستّة نفر فغلب عليه جزّارها ،فمن الآخر؟- قال: الضّحّاك بن قيس الفهريّ، قال: أما و اللّٰه لقد كان أبوه جيّد الأخذ لعسب التّيس؛ فمن هذا الآخر؟- قال: أبو موسى الأشعريّ، قال: هذا ابن المراقة ، فلمّا رأى معاوية أنّه قد أغضب جلساءه، قال: يا أبا يزيد ما تقول فيّ؟- قال: دع عنك، قال: لتقولنّ، قال: أ تعرف حمامة؟- قال: و من حمامة؟- قال: أخبرتك؛ و مضى عقيل، فأرسل معاوية الى النّسّابة؛ قال: فدعاه فقال: أخبرني من حمامة، قال: أعطنى الأمان على نفسي و أهلي، فأعطاه، قال: حمامة جدّتك و كانت بغيّة في الجاهليّة، لها راية تؤتى. قال الشّيخ: قال أبو بكر بن زبين: هي امّ امّ أبي سفيان .
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۳۶

از جعفر بن محمد عليه السلام روايت شده كه:عقيل نزد على(عليه السّلام)آمد و على(عليه السّلام)در صحن مسجد كوفه نشسته بود و گفت:سلام بر تو يا امير المؤمنين و رحمت خدا.على(عليه السّلام)گفت: عليك السلام اى ابو يزيد.پس روى به فرزند خود حسن(عليه السّلام)كرد و گفت:برخيز عمّت را به خانه ببر.حسن،عقيل را به خانه برد و نزد پدر بازگشت.على(عليه السّلام)او را گفت:برايش جامه‌اى نو بخر و ردايى نو و ازارى نو و كفشى نو.ديگر روز نزد على(عليه السّلام)آمد سراپا به نو آراسته و گفت: سلام بر تو يا امير المؤمنين.على گفت:عليك السلام اى ابو يزيد.عقيل گفت:يا امير المؤمنين نمى‌بينم كه جز اين سنگريزه‌ها چيزى از دنيا نصيبت شده باشد.على(عليه السّلام)گفت:ابو يزيد چون عطاى خويش گرفتم آن را به تو دهم.عقيل از نزد على(عليه السّلام)به نزد معاويه رفت.وقتى كه معاويه از آمدنش خبر يافت،فرمان داد كرسيها نهادند و ياران خويش بر آنها نشانيد.عقيل به مجلس در آمد.معاويه فرمان داد كه صد هزار درهم به او دهند.عقيل درهمها بستد.معاويه گفت: مى‌خواهم بگويى كه ميان لشكرگاه من و لشكرگاه على چه فرقى ديدى.عقيل گفت:به لشكرگاه امير المؤمنين على بن ابى طالب(عليه السّلام)گذشتم.شبى داشت چون شبهاى پيامبر(صلّى الله عليه و آله)و روزى چون روزهاى پيامبر(صلّى الله عليه و آله)با اين فرق كه پيامبر(صلّى الله عليه و آله)در آن ميان نبود.اما به لشكرگاه تو در آمدم جمعى از منافقين را از آن كسان كه در شب عقبه[45]بر رسول اللّه غدر كردند،ديدم.
پس عقيل گفت:اى معاويه آن كيست در دست راست تو نشسته است‌؟
معاويه گفت:عمرو بن العاص است.
عقيل گفت:اين كسى است كه شش مرد ادعا مى‌كردند كه پدر او هستند و عاقبت از آن ميان آنكه قصاب بود،بر ديگران غلبه يافت.اكنون بگوى كه آن ديگرى كيست‌؟
معاويه گفت:ضحاك بن قيس الفهرى است.
عقيل گفت:به خدا سوگند در زمان جاهليت كار پدرش اين بود كه مزدى مى‌گرفت و حيوان نر را بر مادگان مى‌جهانيد.اكنون بگوى كه آن ديگرى كيست‌؟
معاويه گفت:ابو موسى اشعرى است.
عقيل گفت:مادرش دزد بود.چون معاويه ديد كه عقيل مجلس‌نشينانش را به خشم آورده است.پرسيد:ابو يزيد از من چه مى‌دانى‌؟
عقيل گفت:اين سخن رها كن.
معاويه گفت:بايد بگويى.
عقيل پرسيد:حمامه را مى‌شناسى‌؟
معاويه پرسيد:حمامه كيست‌؟
عقيل گفت:گفتم تو كيستى و بر خاست و برفت.
معاويه يكى از نسب‌شناسان را خواست و گفت:مرا بگوى كه حمامه كيست‌؟
گفت:مرا و زن و فرزندم را امان ده.
معاويه امانش داد.
گفت:حمامه جدّه تو بود در جاهليت آن كاره بود،از آنان كه بر سر خانۀ خود علم مى‌زدند. و گويند كه حمامه مادر مادر ابو سفيان بود.

divider