شناسه حدیث :  ۴۴۹۹۰۸

  |  

نشانی :  الغارات  ,  جلد۱  ,  صفحه۷  

عنوان باب :   الجزء الأول [خطبة علي عليه السلام بالنهروان]

معصوم :  

و في حديث ابن أبى ليلى: لم يكن ليفقأها أحد غيري و لو لم أك فيكم ما قوتل أصحاب الجمل و أهل النّهروان، و أيم اللّٰه لو لا أن تنكلوا و تدعوا العمل لحدّثتكم بما قضى اللّٰه على لسان نبيّكم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم لمن قاتلهم مبصرا لضلالتهم عارفا للهدى الّذي نحن عليه. ثمّ قال: سلوني قبل أن تفقدوني إنّي ميّت أو مقتول بل قتلا، ما ينتظر أشقاها أن يخضبها من فوقها بدم [و ضرب بيده إلى لحيته ]و الّذي نفسي بيده لا تسألونى عن شيء فيما بينكم و بين السّاعة و لا عن فئة تضلّ مائة أو تهدى مائة إلاّ نبّأتكم بناعقها و سائقها. فقام إليه رجل فقال: حدّثنا يا أمير المؤمنين عن البلاء قال: إنّكم في زمان إذا سأل سائل فليعقل، و إذا سئل مسئول فليثبت، ألا و إنّ من ورائكم أمورا أتتكم جللا مزوّجا و بلاء مكلحا مبلحا ،و الّذي فلق الحبّة و برأ النّسمة إن لو فقدتموني و نزلت كرائه الأمور و حقائق البلاء لقد أطرق كثير من السائلين و فشل كثير من المسئولين و ذلك إذا قلصت حربكم و شمّرت عن ساق و كانت الدّنيا بلاء عليكم و على أهل بيتي حتّى يفتح اللّٰه لبقيّة الأبرار، فانصروا قوما كانوا أصحاب رايات يوم بدر و يوم حنين تنصروا و توجروا، و لا تسبقوهم فتصرعكم البليّة. فقام إليه رجل آخر فقال: يا أمير المؤمنين حدّثنا عن الفتن، قال: انّ الفتن إذا أقبلت شبّهت و إذا أدبرت نبّهت ،يشبهن مقبلات و يعرفن مدبرات، انّ الفتن تحوم كالرّياح يصبن بلدا و يخطئن اخرى، ألا انّ أخوف الفتن عندي عليكم فتنة بنى أميّة، انّها فتنة عمياء مظلمة مطيّنة عمّت فتنتها و خصّت بليّتها، و أصاب البلاء من أبصر فيها، و أخطأ البلاء من عمى عنها، يظهر أهل باطلها على أهل حقّها، حتّى يملأ الأرض عدوانا و ظلما و بدعا، و انّ أوّل من يضع جبروتها و يكسر عمدها و ينزع أوتادها اللّٰه ربّ العالمين، و أيم اللّٰه لتجدنّ بنى أميّة أرباب سوء لكم بعدي كالنّاب الضّروس تعضّ بفيها و تخبط بيديها و تضرب برجليها و تمنع درّها ،لا يزالون بكم حتّى لا يتركوا في مصركم الاّ تابعا لهم أو غير ضارّ ،و لا يزال بلاؤهم بكم حتّى لا يكون انتصار أحدكم منهم الاّ مثل انتصار العبد من ربّه، إذا رآه أطاعه و إذا توارى عنه شتمه، و أيم - اللّٰه لو فرّقوكم تحت كلّ حجر لجمعكم اللّٰه لشرّ يوم لهم، ألا انّ من بعدي جمّاع شتّى، ألا انّ قبلتكم واحدة، و حجّكم واحد، و عمرتكم واحدة، و القلوب مختلفة؛ ثمّ أدخل أصابعه بعضها في بعض. فقام رجل فقال: ما هذا يا أمير المؤمنين؟ قال: هذا هكذا، يقتل هذا هذا، و يقتل هذا هذا، قطعا جاهليّة ليس فيها هدى و لا علم يرى، نحن أهل البيت منها بمنجاة و لسنا فيها بدعاة. فقام رجل فقال يا أمير المؤمنين: ما نصنع في ذلك الزّمان؟ قال: انظروا أهل بيت نبيّكم فان لبدوا فالبدوا و ان استصرخوكم فانصروهم توجروا، و لا تسبقوهم فتصرعكم البليّة. فقام رجل آخر فقال: ثمّ ما يكون بعد هذا يا أمير المؤمنين؟ قال: ثمّ انّ اللّٰه تعالى يفرّج الفتن برجل منّا أهل البيت كتفريج الأديم ، بأبي ابن خيرة الإماء يسومهم خسفا و يسقيهم بكأس مصبّرة ؛فلا يعطيهم الاّ السّيف هرجا هرجا، يضع السّيف على عاتقه ثمانية أشهر؛ ودّت قريش عند ذلك بالدّنيا و ما فيها لو يرونى مقاما واحدا قدر حلب شاة أو جزر جزور لأقبل منهم بعض الّذي يرد عليهم حتّى تقول قريش: لو كان هذا من ولد فاطمة لرحمنا، فيغريه اللّٰه ببني أميّة فيجعلهم ملعونين أينما ثقفوا أخذوا و قتّلوا تقتيلا سنّة اللّٰه في الّذين خلوا من قبل و لن تجد لسنّة اللّٰه تبديلا .
زبان ترجمه:

الغارات / ترجمه آیتی ;  ج ۱  ص ۲۵

و در حديث ابن ابى ليلى[3]آمده است كه على(عليه السّلام)گفت:كس جز من ديدگان فتنه را بر نكند و اگر من در ميان شما نمى‌بودم كس نبود كه به پيكار اصحاب جمل و شورشگران نهروان رود و به خدا سوگند اگر بيم آن نبود كه تن زنيد و عمل رها كنيد و به ثواب آن بسنده كنيد،برايتان چيزى را كه بر زبان پيامبرتان(صلّى الله عليه و آله)جارى شده بازمى‌گفتم ،تا بدانيد كه خداى تعالى براى كسى كه با آنان نبرد كند،در حالى كه از گمراهى آنان و هدايتى كه ما بر طريق آن هستيم،آگاه باشد چه مزد كرامندى قرار داده است.
سپس گفت:پيش از آنكه مرا از دست بدهيد هر چه خواهيد از من بپرسيد.من يا مى‌ميرم يا كشته مى‌شوم.نه،كشته مى‌شوم. شوربخت‌ترين آنان منتظر است كه اين را از بالا در خون گيرد(و دست به محاسن خود كشيد)سوگند به كسى كه جان من به دست اوست كه از هر چه از اين زمان تا روز قيامت اتفاق مى‌افتد و دربارۀ آن كسان كه شمار كثيرى از مردم را گمراه مى‌كنند يا راه مى‌نمايند هر چه از من بپرسيد به شما خواهم گفت و خواهم گفت آنكه نداى گمراهى مى‌دهد كيست و آنكه مردم را به گمراهى مى‌كشد چه كسى است.
مردى برخاست و گفت:يا امير المؤمنين،براى ما از بلا سخن بگوى.
گفت:اكنون در روزگارى هستيد كه چون كسى چيزى بپرسد بايد بينديشد و خردمندانه پرسد و آنكه از او مى‌پرسند بايد بيهوده پاسخ ندهد و درنگ كند.روياروى شما حوادثى است بزرگ و به هم پيوسته.بلاها را چهره‌ها عبوس است و از پاى در افكنده.سوگند به آن خداوندى كه دانه را شكافته و جانداران را بيافريده كه اگر مرا از دست بدهيد بسا ناپسند كه بر سر شما فرود آيد و بلاهايى در رسد كه پرسندگان را از وحشت زبان در كام بماند و بسيارى از پاسخ‌دهندگان در پاسخ سستى ورزند.در اين هنگام ميان شما پيكارهاى سخت در گيرد و اين جهان بر سر شما و خاندان من باران بلا بارد تا آنگاه كه خداوند در كار نيكانى كه بر جاى مانده‌اند راهى بگشايد،بر شماست كه مردانى را كه درفش روز بدر و حنين را در پيش دارند يارى كنيد و پاداش يابيد،مباد كه آنها را رها كنيد تا بلا شما را بر افكند.مردى ديگر بر خاست و گفت:يا امير المؤمنين،براى ما از فتنه‌ها سخن بگوى.گفت: فتنه‌ها چون فراز آيند شناخته نشوند كه حق چيست و باطل چيست و چون بازگردند ،آنگاه حقيقتشان آشكار شود.آرى،چون مى‌آيند ناشناخته‌اند و چون پشت مى‌كنند،شناخته. فتنه‌ها چون توفنده بادهايند كه بر سر راه خود بر شهرى مى‌وزند و ويرانش مى‌كنند و شهر ديگر كه بر سر راهشان نيست در امان ماند.آگاه باشيد كه وحشتزاترين فتنه‌ها بر شما-به نظر من- فتنۀ بنى اميه است كه فتنه‌اى است كور و تاريك و چهره به گل فرو پوشيده،آشوبگريش همگانى است و بليه‌اش خاص.هر كه در وى بنگرد و بشناسدش گرفتار بلايش شود و هر كه از او ديده بردوزد در امان ماند.در آن گيرودار اهل باطل بر اهل حق چيره شوند و زمين پر از دشمنى و ستم و بدعت شود.به هوش باشيد كه نخستين كسى كه آن را از تخت جبروتش فرو مى‌كشد و ستونهاى بناى اقتدارش را درهم مى‌شكند و ميخهاى خيمه‌اش را بر مى‌كند خداست،آن آفريدگار جهانيان.
به خدا سوگند.پس از من بنى اميّه را سروران نابكار خود خواهيد يافت.آنان همانند ماده شترى سالخورده‌اند كه دوشندۀ خود را گاز مى‌گيرد و دست بر زمين مى‌كوبد و لگد مى‌پراند تا از شيرش كس بهره‌مند نگردد.همواره چنين خواهند كرد تا در بلاد شما جز پيروانشان يا مردمى كه آنها را زيانمند به حال خود ندانند باقى نماند.و همواره چنين خواهند بود تا آنگاه كه يارى خواستن شما از آنان چون يارى خواستن برده باشد از سرورش كه چون مى‌بيندش سر تعظيم فرود مى‌آورد و چون از نظرش دور مى‌شود زبان به دشنامش مى‌گشايد.
به خدا سوگند اگر جمع شما را بپراكنند و هر يك از شما را در زير سنگى پنهان سازند، خداوند شما را گرد مى‌آورد تا در بدترين روزهايشان شرنگ انتقام به كامشان بچكانيد.
آگاه باشيد كه پس از من گروههايى چند پديد آيند و در هم آميزند،در حالى كه به سوى يك قبله نماز مى‌گزارند و حج و عمرۀ خويش يكسان به جاى مى‌آورند،ولى دلهايشان با هم يكى نيست و هر كس را رأيى و راهى ديگر است.
آنگاه انگشتان در هم كرد و بايستاد.
مردى از جاى بر خاست و گفت:يا امير المؤمنين اين به چه معنى است‌؟
گفت:يعنى اين،آن را مى‌كشد و آن اين را.مردمى نادان،نه چراغ هدايتى فرا راه خود دارند و نه پرچمى افراشته كه بدان راه جويند.ما خاندان پيامبر از اين ورطه بركناريم زيرا نه خود بدان پيوسته‌ايم و نه ديگران را به آن فرا مى‌خوانيم.مردى از جاى بر خاست و گفت:يا امير المؤمنين،در چنين روزگارى چه بايدمان كرد؟ گفت:به خاندان پيامبر خود بنگريد،اگر در خانه نشسته‌اند در خانه بنشينيد و اگر شما را به يارى خوانده‌اند ياريشان كنيد،تا پاداش يابيد.ولى بر آنان پيشى مگيريد تا گرفتار بلا نشويد.
يكى ديگر بر خاست و گفت:يا امير المؤمنين،از آن پس چه خواهد شد؟
گفت:خداوند به وسيلۀ مردى از ما،خاندان پيامبر،فتنه را مى‌شكافد،آنسان كه پوست را بر تن كسى كه به شكنجه در چرم گاوش گرفته‌اند مى‌شكافند.پدرم فداى آن فرزند بهترين كنيزان باد كه به خواريشان افكند و جام لبريز شوكران مرگ به كامشان مى‌ريزد و جز زخم شمشير برّان عطايشان ندهد.آرى هشت ماه تيغ آخته بر روى شانه دارد و كشتار كند.قريش در آن روز آرزو كند كه اى كاش مى‌توانست دنيا را و هر چه در آن هست بدهد و كوتاه زمانى،به قدر دوشيدن گوسپندى يا كشتن شترى،مرا ببيند،تا پاره‌اى از آنچه از آن زمان خواسته بودم و در دادن آن امساك مى‌كرد،اكنون تدارك كند و من بپذيرم.قريش چون شمشير جانشكار او بيند،گويد:اگر اين مرد سرفراز از فرزندان فاطمه باشد،بر ما خواهد بخشود،زيرا خداوندش بر بنى اميّه مسلط‍‌ ساخته كه«اينان لعنت‌شدگانند هر،جا يافته شوند بايد دستگير گردند و به سختى كشته شوند.اين است سنت خداوندى كه در ميان پيشينيان نيز بود و در سنت خداى تغييرى نخواهى يافت[4].»

divider