شناسه حدیث :  ۴۴۹۸۵۶

  |  

نشانی :  اللهوف علی قتلی الطفوف  ,  جلد۱  ,  صفحه۶۶  

عنوان باب :   المسلك الأول في الأمور المتقدمة على القتال

معصوم :   امام حسین (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

وَ ذَكَرَ اَلْمُفِيدُ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلنُّعْمَانِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ فِي كِتَابِ مَوْلِدِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَوْلِدِ اَلْأَوْصِيَاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا سَارَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ مِنْ مَكَّةَ لِيَدْخُلَ اَلْمَدِينَةَ لَقِيَهُ أَفْوَاجٌ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ اَلْمُسَوِّمِينَ وَ اَلْمُرْدِفِينَ فِي أَيْدِيهِمُ اَلْحِرَابُ عَلَى نُجُبٍ مِنْ نُجُبِ اَلْجَنَّةِ فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ وَ قَالُوا يَا حُجَّةَ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بَعْدَ جَدِّهِ وَ أَبِيهِ وَ أَخِيهِ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَدَّ جَدَّكَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِنَا فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَ إِنَّ اَللَّهَ أَمَدَّكَ بِنَا فَقَالَ لَهُمْ اَلْمَوْعِدُ حُفْرَتِي وَ بُقْعَتِيَ اَلَّتِي أُسْتَشْهَدُ فِيهَا وَ هِيَ كَرْبَلاَءُ فَإِذَا وَرَدْتُهَا فَأْتُونِي فَقَالُوا يَا▀ حُجَّةَ اَللَّهِ إِنَّ اَللَّهَ أَمَرَنَا أَنْ نَسْمَعَ لَكَ وَ نُطِيعَ فَهَلْ تَخْشَى مِنْ عَدُوٍّ يَلْقَاكَ فَنَكُونَ مَعَكَ فَقَالَ لاَ سَبِيلَ لَهُمْ عَلَيَّ وَ لاَ يَلْقَوْنِي بِكَرِيهَةٍ أَوْ أَصِلَ إِلَى بُقْعَتِي . وَ أَتَتْهُ أَفْوَاجٌ مِنْ مُؤْمِنِي اَلْجِنِّ فَقَالُوا لَهُ يَا مَوْلاَنَا نَحْنُ شِيعَتُكَ وَ أَنْصَارُكَ فَمُرْنَا بِمَا تَشَاءُ فَلَوْ أَمَرْتَنَا بِقَتْلِ كُلِّ عَدُوٍّ لَكَ وَ أَنْتَ بِمَكَانِكَ لَكَفَيْنَاكَ ذَلِكَ فَجَزَاهُمْ خَيْراً وَ قَالَ لَهُمْ أَ مَا قَرَأْتُمْ كِتَابَ اَللَّهِ اَلْمُنْزَلَ عَلَى جَدِّي رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي قَوْلِهِ« قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ اَلَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ اَلْقَتْلُ إِلىٰ مَضٰاجِعِهِمْ » فَإِذَا أَقَمْتُ فِي مَكَانِي فَبِمَا يُمْتَحَنُ هَذَا اَلْخَلْقُ اَلْمَتْعُوسُ وَ بِمَا ذَا يُخْتَبَرُونَ وَ مَنْ ذَا يَكُونُ سَاكِنَ حُفْرَتِي وَ قَدِ اِخْتَارَهَا اَللَّهُ تَعَالَى وَ جَعَلَهَا مَعْقِلاً لِشِيعَتِنَا وَ مُحِبِّينَا تُقْبَلُ أَعْمَالُهُمْ وَ صَلَوَاتُهُمْ وَ يُجَابُ دُعَاؤُهُمْ وَ تَسْكُنُ شِيعَتُنَا فَتَكُونُ لَهُمْ أَمَاناً فِي اَلدُّنْيَا وَ فِي اَلْآخِرَةِ وَ لَكِنْ تحْضُرُونَ وَ هُوَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ وَ فِي غَيْرِ هَذِهِ اَلرِّوَايَةِ اَلذِي فِي آخِرِهِ أُقْتَلُ وَ لاَ يَبْقَى بَعْدِي مَطْلُوبٌ مِنْ أَهْلِي وَ نَسَبِي وَ إِخْوَانِي وَ أَهْلِ بَيْتِي وَ يُسَارُ رَأْسِي إِلَى يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ لَعَنَهُمَا اَللَّهُ فَقَالَتِ اَلْجِنُّ نَحْنُ وَ اَللَّهِ يَا حَبِيبَ اَللَّهِ وَ اِبْنَ حَبِيبِهِ لَوْ لاَ أَنَّ أَمْرَكَ طَاعَةٌ وَ أَنَّهُ لاَ يَجُوزُ لَنَا▀ مُخَالَفَتُكَ لَخَالَفْنَاكَ وَ قَتَلْنَا جَمِيعَ أَعْدَائِكَ قَبْلَ أَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَقَالَ لَهُمْ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ نَحْنُ وَ اَللَّهِ أَقْدَرُ عَلَيْهِمْ مِنْكُمْ وَ لَكِنْ« لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيىٰ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ » ثُمَّ سَارَ حَتَّى مَرَّ بِالتَّنْعِيمِ فَلَقِيَ هُنَاكَ عِيراً تَحْمِلُ هَدِيَّةً قَدْ بَعَثَ بِهَا بُحَيْرُ بْنُ رَيْسَانَ اَلْحِمْيَرِيُّ عَامِلُ اَلْيَمَنِ إِلَى يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ فَأَخَذَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْهَدِيَّةَ لِأَنَّ حُكْمَ أُمُورِ اَلْمُسْلِمِينَ إِلَيْهِ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ اَلْجِمَالِ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَنْطَلِقَ مَعَنَا إِلَى اَلْعِرَاقِ وَفَيْنَاهُ كِرَاهُ وَ أَحْسَنَّا مَعَهُ صُحْبَتَهُ وَ مَنْ يُحِبُّ أَنْ يُفَارِقَنَا أَعْطَيْنَا كِرَاهُ بِقَدْرِ مَا قَطَعَ مِنَ اَلطَّرِيقِ فَمَضَى مَعَهُ قَوْمٌ وَ اِمْتَنَعَ آخَرُونَ. ثُمَّ سَارَ حَتَّى بَلَغَ ذَاتَ عِرْقٍ فَلَقِيَ بِشْرَ بْنَ غَالِبٍ وَارِداً مِنَ اَلْعِرَاقِ فَسَأَلَهُ عَنْ أَهْلِهَا فَقَالَ خَلَّفْتُ اَلْقُلُوبَ مَعَكَ وَ اَلسُّيُوفَ مَعَ بَنِي أُمَيَّةَ فَقَالَ▀ صَدَقَ أَخُو بَنِي أَسَدٍ « إِنَّ اَللّٰهَ يَفْعَلُ مٰا يَشٰاءُ » وَ« يَحْكُمُ مٰا يُرِيدُ » .
زبان ترجمه:

آهی سوزان بر مزار شهیدان ;  ج ۱  ص ۶۹

و شيخ مفيد محمّد بن محمّد بن نعمان رضى اللّٰه عنه در كتاب مولد النّبي و مولد الاوصياء با سند خود از امام جعفر صادق عليه السّلام نقل ميكند كه فرمود: هنگامى كه حسين عليه السّلام شبانه از مدينه بمكّه حركت كرد گروه‌هاى فرشتگان باصفهاى آراسته و پشت سر هم اسلحه بدست و هر يك بر اسبى از اسبهاى بهشتى سوار خدمت حضرت رسيدند و سلام دادند و عرض كردند: اى آنكه پس از جدّ و پدر و برادر، حجّة خداوند بر خلق تو هستى همانا كه خداوند عزّوجل جدّ تو را در جاهاى بسيارى بوسيله ما كمك و يارى فرموده و اكنون نيز ما را بيارى تو فرستاده است، حضرت فرمود: وعده‌گاه نم و شما در گودال و بقعه‌اى كه آنجا شهيد خواهم شد كه همان كربلا است چون به آنجا رسيدم نزد من بيائيد عرض كردند: خداوند، ما را مأمور فرموده است كه گوش بفرمان و فرمانبردار شما باشيم و اگر از دشمنى بيمناك هستى ما بهمراه تو باشيم، فرمود: راهى ندارند كه آسيبى بمن برسانند تا به بقعۀ خويش برسم.و گروههائى از مؤمنين جنّ‌ آمدند و عرض كردند: آقا، ما شيعيان و ياران شمائيم هر چه خواهيد دستور دهيد، اگر دستور بدهى كه همۀ دشمنان تو كشته شود و تو از جاى خود حركت نكنى ما دستور را اجرا مى‌كنيم، حضرت فرمود: خداوند بشما پاداش نيك بدهد، و فرمود: مگر نخوانده‌ايد قرآنى را كه بجديم رسول خدا فرود آمده است‌؟ كه ميفرمايد: اگر در ميان خانه‌هاى خود باشيد آنكه مرگ بر ايشان مقدّر شده است بسوى بستر مرگ خويش ميروند (و گذشته از اين) اگر من در هر و وطن خود بمانم پس اين مردم نگونسار بچه وسيله آزمايش شوند؟ و چه كسى در قبر من جاى گزين خواهد شد؟ جايى كه خداوند، آن روز كه بساط‍‌ زمين را گسرتد آن جاى را براى من برگزيد و پناه‌گاه شيعيان و دوستان ما قرار داد تا عملها و نمازهاشان آنجا پذيرفته شود و دعايشان مستجاب گردد و شيعيان ما آنجا سكونت كنند تا در دنيا و آخرت در امان باشندولى شما روز شنبه كه روز عاشورا است حاضر شويد (و در روايت ديگر روز جمعه است) روزى كه من در پايان آن روز كشته خواهم شد و پس از كشته شدن من، دشمنان من بدنبال ريختن خون كسى از عائله و فاميل و برادران و خاندان من نخواهند بود و سر بريدۀ من بنزد يزيد بن معاوية فرستاده خواهد شد، جنّيان گفتند: اى دوست خدا و فرزند دوست خدا بخدا قسم اگر نه اين بود كه دستورات تو لازم الاجراء است و ما را بمخالفت آن راهى نيست، در اين مورد مخالفت ميكرديم و همۀ دشمنان تو را پيش از آنكه دسترسى بتو پيدا كنند مى‌كشتيم، فرمود: بخدا قسم ما باين كار از شما تواناتريم و لكن مرحله‌اى است آزمايشى تا راه براى هر كس كه هلاك شود و يا زندگى جاويد يابد روشن و نمايان گردد،سپس حضرت براه خود ادامه داد تا گزارش به تنعيم افتاد، آنجا قافلۀ‌اى ديد كه بار قافله هديه‌اى بود كه بحير بن ريسان حميرى استاندار يمن براى يزيد بن معاويه فرستاده بود حضرت بار قافله را تحويل گرفت كه زمامدارى مسلمين حق مسلّم او بود و بشتر داران فرمود: هر كس دوست دارد با ما بعراق بيايد كرايه‌اش را تماما مى‌پردازيم و از همراهيش قدردانى ميكنيم، و هر كس بخواهد از ما جدا شود بهمان اندازه كه از راه طىّ‌ كرده كرايه‌اش را خواهيم پرداخت، جمعى بهمراهش آمدند و جمعى ديگر خوددارى نمودند.سپس حضرت براه خود ادامه داد تا بذات العرق رسيد آنجا بشر بن غالب را ديد كه از عراق مى‌آيد پرسيدش كه اهل عراق در چه وضعى بودند؟ عرض كرد: من كه آمدم دلهاشان با تو بود ولى شمشيرهاشان با بنى اميّه، فرمود: برادر بنى اسد سخن براست گفت، خداوند بهر چه كه مشيّتش تعلّق پذيرد انجام ميدهد و هر چه را كه اراده فرمايد حكم ميكند.

divider

الهوف / ترجمه میرابوطالبی ;  ج ۱  ص ۱۱۵

شيخ مفيد محمّد بن محمّد بن نعمان در كتاب مولد النّبىّ‌ و مولد الأوصياء صلوات اللّٰه عليهم به اسنادش از امام صادق عليه السّلام آورده كه فرمود: چون امام حسين عليه السّلام از مكّه به سوى مدينه حركت كرد (ظاهرا بايد از مدينه به سوى مكه حركت كرد صحيح باشد. مترجم) افواجى از فرشتگان غرق در سلاح سوار بر مركبهاى بهشتى به حضورش تشرّف حاصل كرده گفتند: اى حجت خدا بر خلق بعد از جد و پدر و برادر، خدا در بسيارى موارد پيامبرش را با ما يارى فرموده و اكنون ما را به ياريت فرستاده است. امام عليه السّلام فرمود: موعد ما در سرزمين شهادت من است و آن هم كربلاست، چون بدان جا رسيدم نزدم آييد. گفتند: اى حجّة اللّٰه، براستى كه خدا ما را فرمان داد كه در خط‍‌ سمع و طاعت شما باشيم، آيا از دشمنى بيم دارى كه برخورد كنى، كه در اين صورت ما با توايم. فرمود: آنان را دسترسى به من نيست تا به بقعۀ خود برسم. افواجى از مؤمنان جنّ‌ نزد امام شرفياب گرديده گفتند: مولاى ما، ما شيعه و انصار توايم به هر چه خواهى فرمان ده، اگر فرمايى تمام دشمنانت را تباه كنيم بدون آن كه از جايت حركت فرمايى. امام در باره‌شان دعاى خير كرد و فرمود: آيا در كتاب خدا كه بر جدّم رسول اللّٰه فرود آمده نخوانديد كه فرمود:(بگو اگر در منازلتان باشيد آنان كه بر آنان شهادت نوشته شده آنان را بدان جا فرستد» اگر من بدين جا اقامت نمايم، اين خلق نگون‌سار چگونه امتحان شده و اختبار گردند، و در قبرم كه خوابگاه گستراندن زمين برايم برگزيده جز من كى ساكن شود، آن جا كه پناهگاه شيعيان و دوستان ما خواهد شد، در آن جاست كه اعمال و نمازشان پذيرفته شده، آن جا كه مسكن آنان شده محل امان در دنيا و آخرتشان باشد؟ شما روز شنبه-در روايت ديگر روز جمعه-كه در پايان آن روز به شهادت مى‌رسم، و تمام جوانان و يارانم به شهادت مى‌رسند و سر من سوى يزيد بن معاويه برده مى‌شود، در كربلا حاضر شويد. جنّيان گفتند: اى حبيب اللّٰه و فرزند دوستش به خدا كه ما اگر امر تو را واجب نمى‌دانستيم و از اين حقيقت آگاه نبوديم كه مخالفت، با تو روا نيست به مخالفت بر مى‌خاستيم و تمام دشمنانت را قبل از آن كه به تو دست يابند مى‌كشتيم. امام فرمود: به خدا كه ما از شما نيرومندتريم، ليكن تا آن كه هلاك مى‌گردد با بيّنه باشد و آن كه زنده ماند با دليل باشد. سپس حسين عليه السّلام به مسافرت ادامه داد تا به تنعيم رسيد و در آن جا با كاروانى برخورد كه بحير بن ريسان حميرى فرماندار يمن براى يزيد هدايا مى‌برد. حسين عليه السّلام هدايا را به عنوان ولايت مأخوذ داشت، و به شتربانان فرمود: هر كه خواهد با ما به عراق آيد از مصاحبت نيكوى ما بهره‌مند گرديده كرايه او را مستوفى بپردازيم، هر كه نخواهد كرايه‌اش را تا بدين جا پرداخت نماييم. جمعى با امام رفتند و ديگران امتناع ورزيدند. امام عليه السّلام به سير ادامه داد تا به ذات عرق رسيد و بشر بن غالب را ديدار فرمود كه از عراق مى‌آمد، از وضع عراق پرسيد.عرض كرد: آنها را در حالى پشت سر نهادم كه دلهاشان با تو و شمشيرهاشان در استخدام بنى اميّه بود. امام عليه السّلام فرمود:«برادر اسدى درست گفته: همانا خدا آنچه را بخواهد مى‌كند و حكم هم ارادۀ اوست».

divider

غم نامه کربلا ;  ج ۱  ص ۹۳

شيخ مفيد رحمه اللّٰه در كتاب مولد النّبي و مولد الاوصياء عليهما السّلام به اسناد خود از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه فرمود:هنگامى كه امام حسين عليه السّلام از مكّه به سوى مدينه رهسپار شد،گروههايى از فرشتگان نشاندار و پشت سر هم كه در دستشان حربه‌هايى بود و سوار بر اسبهاى بهشتى بودند به محضر امام حسين عليه السّلام آمده سلام كردند و سپس عرض كردند:«اى حجّت خدا بر خلايق پس از جدّت رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله و سلم و پدرت على عليه السّلام و برادرت حسن عليه السّلام،خداوند متعال در موارد بسيار،جدّت رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله و سلم را به وسيلۀ ما يارى نموده است و اكنون نيز ما را به يارى تو فرستاده است!» امام حسين عليه السّلام در پاسخ آنها چنين فرمود:«وعده‌گاه من و شما در گودال و مكانى است كه در آنجا به شهادت مى‌رسم،و آن كربلا است، هنگامى كه به آنجا رسيدم نزد من آييد.» فرشتگان گفتند:«اى حجّت خدا!خداوند به ما فرمان داده كه سخن تو را بشنويم و از تو اطاعت كنيم،اگر ترس آن داريد كه دشمنان رو در روى شما قرار گيرند ما همراه تو هستيم.»امام حسين عليه السّلام فرمود:«آنها تسلّطى بر من ندارند و نمى‌توانند بر (شخصيّت)من آسيب برسانند،من به بقعۀ خود(كربلا و اهداف آن) خواهم رسيد.» گروههايى از مؤمنان جنّ‌ به محضر امام حسين عليه السّلام آمدند و عرض كردند: «اى مولاى ما!ما از شيعيان و ياران تو هستيم،آنچه را بخواهى به ما فرمان بده اگر در همين جا باشى و به ما دستور نابودى همۀ دشمنانت را بدهى،ما قبل از اينكه از اينجا حركت كنى،آن را اجرا مى‌كنيم.» امام حسين عليه السّلام براى آنها دعاى خير كرد،و به آنها فرمود:«آيا قرآن را كه به جدّم رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله و سلم نازل شده نخوانده‌ايد كه مى‌فرمايد: « قُلْ‌ لَوْ كُنْتُمْ‌ فِي بُيُوتِكُمْ‌ لَبَرَزَ اَلَّذِينَ‌ كُتِبَ‌ عَلَيْهِمُ‌ اَلْقَتْلُ‌ إِلىٰ‌ مَضٰاجِعِهِمْ‌ »،بگو اگر هم در خانه‌هايتان بوديد،آنهايى كه كشته شدن بر آنها مقرّر شده بود،قطعا به سوى آرامگاههاى خود بيرون مى‌آمدند . اگر من در وطن خود بمانم اين مردم واژگون شده به وسيلۀ چه كسى آزمايش مى‌گردند،و چگونه آنها امتحان مى‌شوند،و چه كسى در قبر من سكونت گزيند؟با اينكه خداوند هنگام«دحو الارض» (كشيده شدن و گستردگى زمين)آن قبر را براى من برگزيده است،و آن قبر را و پناهگاه شيعيان و دوستان ما نموده است،خداوند اعمال و نمازهاى آنها را بپذيرد و دعاهاى آنها را اجابت كند،و شيعيان ما در آنجا ساكن گردند،تا آنجا مايۀ ايمنى آنها در دنيا و آخرت،از عذاب باشد،ولى شما در روز شنبه كه روز عاشورا است-و به قولى فرمود: در روز جمعه كه روز عاشورا است-در آنجا حاضر گرديد و در پايان آن روز كشته مى‌شوم،و بعد از من كسى از اهل و خويشان و برادرانم و اهل بيتم(كه دشمن با آنها بجنگد)باقى نخواهد ماند،و سر بريده‌ام را براى يزيد بن معاويه بفرستند. امام حسين عليه السّلام با همراهان به حركت خود ادامه دادند تا به سرزمين تنعيم(حدود دو فرسخى مكّه)رسيدند،در آنجا قافله‌اى ديدند كه شترهايشان حامل بارهاى هديه‌اى بود كه استاندار يمن«بحير بن ريسان حميرى»آن را به شام براى يزيد مى‌برد. امام حسين عليه السّلام بار قافله را مصادره كرد و از آنها تحويل گرفت،زيرا رهبرى جهان اسلام حقّ‌ قطعى او بود(نه يزيد)،و به شتردارانى كه آن بارها را مى‌بردند(با توجّه به اينكه شترها مال آنها بود)فرمود:«هر كس دوست دارد به ما بپيوندد و با ما به سوى عراق بيايد،كرايۀ شترانش را به طور كامل مى‌پردازيم،و از همكارى او قدرشناسى مى‌كنيم،و هر كسى كه مايل به همراهى با ما نيست كرايۀ شترانش را كه از يمن تا اينجا طى كرده مى‌پردازيم.» عدّه‌اى از آنها به امام حسين عليه السّلام پيوستند،ولى عدّه‌اى ديگر از همراهى با امام عليه السّلام خوددارى كرده و جدا شدند.امام حسين عليه السّلام با همراهان به راه خود ادامه دادند تا به منزلگاه«ذات عرق»رسيدند،در آنجا با شخصى به نام«بشر بن غالب»كه از عراق مى‌آمد ملاقات نمود،از او پرسيد:از عراق چه خبر؟او عرض كرد: «خلقت القلوب معك،و السّيوف مع بنى اميّة،آنها را پشت سر گذاشتيم در حالى كه دلهايشان با تو است،و شمشيرهايشان با بنى اميّه است.» امام حسين عليه السّلام فرمود: «صدق اخو بنى اسد انّ‌ اللّٰه يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد. ،برادر بنى اسدى راست مى‌گويد،همانا خداوند آنچه بخواهد انجام دهد،و به هر چه اراده كند حكم مى‌كند.»

divider