شناسه حدیث :  ۴۴۹۸۵۴

  |  

نشانی :  اللهوف علی قتلی الطفوف  ,  جلد۱  ,  صفحه۶۳  

عنوان باب :   المسلك الأول في الأمور المتقدمة على القتال

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امام حسین (علیه السلام)

وَ رَوَيْتُ مِنْ كِتَابِ أَصْلِ اَلْأَحْمَدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ بُرَيْدَةَ اَلثِّقَةِ وَ عَلَى اَلْأَصْلِ أَنَّهُ كَانَ لِمُحَمَّدِ بْنِ دَاوُدَ اَلْقُمِّيِّ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَارَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَنَفِيَّةِ إِلَى▀ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي اَللَّيْلَةِ اَلَّتِي أَرَادَ اَلْخُرُوجَ صَبِيحَتَهَا عَنْ مَكَّةَ فَقَالَ يَا أَخِي إِنَّ أَهْلَ اَلْكُوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِأَبِيكَ وَ أَخِيكَ وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ يَكُونَ حالُكَ كَحَالِ مَنْ مَضَى فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُقِيمَ فَإِنَّكَ أَعَزُّ مَنْ فِي اَلْحَرَمِ وَ أَمْنَعُهُ فَقَالَ يَا أَخِي قَدْ خِفْتُ أَنْ يَغْتَالَنِي يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ فِي اَلْحَرَمِ فَأَكُونَ اَلَّذِي يُسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هَذَا اَلْبَيْتِ فَقَالَ لَهُ اِبْنُ اَلْحَنَفِيَّةِ فَإِنْ خِفْتَ ذَلِكَ فَصِرْ إِلَى اَلْيَمَنِ أَوْ بَعْضِ نَوَاحِي اَلْبَرِّ فَإِنَّكَ أَمْنَعُ اَلنَّاسِ بِهِ وَ لاَ يَقْدِرُ عَلَيْكَ فَقَالَ أَنْظُرُ فِيمَا قُلْتَ فَلَمَّا كَانَ فِي اَلسَّحَرِ اِرْتَحَلَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَبَلَغَ ذَلِكَ اِبْنَ اَلْحَنَفِيَّةِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَ زِمَامَ نَاقَتِهِ اَلَّتِي رَكِبَهَا فَقَالَ لَهُ يَا أَخِي أَ لَمْ تَعِدْنِي اَلنَّظَرَ فِيمَا سَأَلْتُكَ قَالَ بَلَى قَالَ فَمَا حَدَاكَ عَلَى اَلْخُرُوجِ عَاجِلاً فَقَالَ أَتَانِي رَسُولُ▀ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَعْدَ مَا فَارَقْتُكَ فَقَالَ يَا حُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اُخْرُجْ فَإِنَّ اَللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلاً فَقَالَ لَهُ اِبْنُ اَلْحَنَفِيَّةِ « إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ » فَمَا مَعْنَى حَمْلِكَ هَؤُلاَءِ اَلنِّسَاءَ مَعَكَ وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَى مِثْلِ هَذِهِ اَلْحَالِ قَالَ فَقَالَ لَهُ قَدْ قَالَ لِي إِنَّ اَللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ وَ مَضَى .
زبان ترجمه:

آهی سوزان بر مزار شهیدان ;  ج ۱  ص ۶۴

فرمود: برادرم، ميترسم يزيد بن معاوية بناگاه مرا بكشد و احترام اين خانه با كشته شدن من از ميان برود محمّد بن حنفيّه گفت: اگر از چنين پيش آمدى ميترسى بسوى يمن و يا يكى از بيابانهاى دور دست برو كه از هر جهت محفوظ‍‌ باشى و كسى را بتو دسترسى نباشد فرمود: تا به بينم، چون سحر شد حسين عليه السّلام كوچ كرد خبر كوچ كردن حسين بمحمّد بن حنفيّه رسيد، آمد و زمام شترى را كه حضرت سوار بر آن بود بگرفت و عرض كرد: برادر مگر وعده نفرمودى كه پيشنهاد مرا مورد توجّه قرار دهى‌؟ فرمود: چرا، عرض كرد: پس چرا باين شتاب بيرون ميروى‌؟ فرمود: پس از آنكه از تو جدا شدم رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و اله نزد من آمد و فرمود: حسين بيرون برو كه مشيّت خداوندى بر اين است كه تو را كشته به بيند، محمّد بن حنفيّه گفت: انّا اللّٰه و انّا اليه راجعون، حال كه تو با اين وضع بيرون ميروى پس همراه بردن اين زنان چه معنى دارد؟ فرمود: رسول خدا صلى اللّٰه عليه و اله بمن فرمود: مشيّت خدا بر اين شده است كه آنان را نيز اسير و گرفتار به بيند اين بگفت و با محمّد خداحافظى فرموده و حركت كرد.

divider

الهوف / ترجمه میرابوطالبی ;  ج ۱  ص ۱۱۲

از محمّد بن داود قمى از ابى عبد اللّٰه عليه السّلام روايت مى‌كند كه فرمود: در آن شب كه حسين عليه السّلام در بامدادش عزيمت از مكّه به خارج نمود محمّد حنفيه به خدمت اماممشرّف گرديد و عرض كرد: برادرم! بى‌وفايى مردم كوفه را به پدر و برادرت مى‌شناسى، و مى‌ترسم با تو آن كنند كه با پيشينيان كردند، اگر در حرم اقامت فرمايى، عزت و حرمت و مناعتت نيازى به بيان ندارد. فرمود:«برادرم! از آن مى‌ترسم كه يزيد بن معاويه در حرم ترورم كرده، و با اين جنايت حريم حرمت حرم شكسته و دريده شود». عرض كرد: بنا بر اين به سوى يمن يا به سوى بيابان عزيمت فرماى، چه تو مناعتت از همگان افزون بود و كسى را توان دستيابى بر تو نيست. فرمود:«پيشنهادت را مورد بررسى و نظر قرار مى‌دهم». سحرگاهان حسين عليه السّلام آمادۀ حركت شد، خبر به محمّد حنفيه رسيد، با شتاب آمد و مهار شتر برادر را بگرفت و عرض كرد: مگر وعده نفرمودى كه در پيشنهادم امعان نظر فرمايى‌؟ فرمود:«چرا». عرض كرد: پس اين شتاب در حركت چيست‌؟ فرمود:«بعد از رفتنت پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله آمد و فرمود: اى حسين، خارج شو، چه خدا مى‌خواهد تو را كشته ببيند». عرض كرد:« إِنّٰا لِلّٰهِ‌ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ‌ رٰاجِعُونَ‌ ». حال كه چنين است، بردن زنان با خود چه معنا دارد؟ فرمود:«پيامبر فرمود: كه خدا مى‌خواهد آنان را در كسوت اسارت ببيند.خداحافظى كرد و رفت.

divider

غم نامه کربلا ;  ج ۱  ص ۸۹

با اسناد از امام صادق عليه السّلام نقل شده:محمّد بن حنفيّه(برادر ناتنى امام حسين عليه السّلام)در شبى كه امام عليه السّلام صبح آن عازم خروج از مكّه به سوى عراق بود،نزد امام حسين عليه السّلام آمد،و بينشان چنين گفتگو شد: محمّد:برادرم!شما به نيرنگ و فريبكارى مردم كوفه نسبت به پدرت و برادرت(امام حسن عليه السّلام)آگاهى دارى،ترس آن دارم كه با تو نيز همانند آنها رفتار كنند،اگر صلاح مى‌دانى در مكّه ماندگار باش كه در اين صورت عزيزترين فردى هستى كه در حرم خدا است. امام حسين عليه السّلام:نگران آن هستم كه يزيد(به وسيلۀ مأمورانش)در حرم خدا مرا غافلگير كند،آنگاه احترام و امنيت اين خانه با كشته شدن من از ميان برود. محمّد:اگر اين نگرانى را دارى به سوى يمن،يا به يكى از بيابانهاى دور دست برو كه دشمن در آنجا به تو دست نيابد. امام حسين عليه السّلام: «انظر فيما قلت. ،در آنچه گفتى مى‌انديشم.» وقتى كه سحر آن شب فرا رسيد امام حسين عليه السّلام با همراهان از مكّه به سوى عراق خارج شدند،محمّد بن حنفيّه از اين حادثه با خبر شد، با شتاب حركت كرد و خود را به امام حسين عليه السّلام رسانيد،مهار شتر امام را كه بر آن سوار بود،گرفت و عرض كرد:«برادرم مگر به من وعده ندادى كه در مورد آنچه را به عرض رساندم بينديشى‌؟»امام حسين عليه السّلام:آرى. محمّد:پس چرا با شتاب از مكّه خارج شدى‌؟ امام حسين عليه السّلام:بعد از آنكه از تو جدا شدم،رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله و سلم[در بيدارى يا در خواب]نزد من آمد و فرمود: يا حسين!اخرج فانّ‌ اللّٰه قد شاء ان يراك قتيلا. ،اى حسين! خارج شو،همانا خداوند خواسته است تو را(براى پيشرفت دين)كشته ببيند. محمّد:« إِنّٰا لِلّٰهِ‌ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ‌ رٰاجِعُونَ‌ »،اكنون كه تو با اين وضع حركت مى‌كنى،همراه بردن اين زنان با تو چه معنى دارد؟ امام حسين عليه السّلام:رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله و سلم به من فرمود: «انّ‌ اللّٰه قد شاء ان يراهنّ‌ سبايا. ،همانا خداوند چنين خواسته كه آنان را اسير و گرفتار بنگرد.» آنگاه امام حسين عليه السّلام با محمّد خداحافظى كرد و به سوى عراق حركت نمود.

divider