شناسه حدیث :  ۴۴۹۸۴۹

  |  

نشانی :  اللهوف علی قتلی الطفوف  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۶  

عنوان باب :   المسلك الأول في الأمور المتقدمة على القتال

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امام حسین (علیه السلام) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، حضرت زهرا (سلام الله عليها)

وَ حَدَّثَنِي جَمَاعَةٌ مِنْهُمْ مَنْ أَشَرْتُ إِلَيْهِ بِإِسْنَادِهِمْ إِلَى عُمَرَ اَلنَّسَّابَةِ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ فِيمَا ذَكَرَهُ فِي آخِرِ كِتَابِ اَلشَّافِي فِي اَلنَّسَبِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى جَدِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي عُمَرَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يُحَدِّثُ أَخْوَالِي آلَ عَقِيلٍ قَالَ: لَمَّا اِمْتَنَعَ أَخِيَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلْبَيْعَةِ لِيَزِيدَ بِالْمَدِينَةِ دَخَلْتُ▀ عَلَيْهِ فَوَجَدْتُهُ خَالِياً فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ حَدَّثَنِي أَخُوكَ أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْحَسَنُ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ سَبَقَنِي اَلدَّمْعَةُ وَ عَلاَ شَهِيقِي فَضَمَّنِي إِلَيْهِ وَ قَالَ حَدَّثَكَ أَنِّي مَقْتُولٌ فَقُلْتُ حَوْشَيْتُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ سَأَلْتُكَ بِحَقِّ أَبِيكَ بِقَتْلِي خَبَّرَكَ فَقُلْتُ نَعَمْ فَلَوْ لاَ نَاوَلْتَ وَ بَايَعْتَ فَقَالَ حَدَّثَنِي أَبِي أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَخْبَرَهُ بِقَتْلِهِ وَ قَتْلِي وَ أَنَّ تُرْبَتِي تَكُونُ بِقُرْبِ تُرْبَتِهِ فَتَظُنُّ أَنَّكَ عَلِمْتَ مَا لَمْ أَعْلَمْهُ وَ أَنَّهُ لاَ أُعْطِي اَلدَّنِيَّةَ مِنْ نَفْسِي أَبَداً وَ لَتَلْقَيَنَّ فَاطِمَةُ أَبَاهَا شَاكِيَةً مَا لَقِيَتْ ذُرِّيَّتُهَا مِنْ أُمَّتِهِ وَ لاَ يَدْخُلُ اَلْجَنَّةَ أَحَدٌ آذَاهَا فِي ذُرِّيَّتِهَا .
زبان ترجمه:

آهی سوزان بر مزار شهیدان ;  ج ۱  ص ۲۷

و جماعتى مرا حديث كردند كه از جملۀ آنان همان افرادى است كه قبلا اشاره كردم، از عمر نسّابه رضوان اللّٰه عليه كه او در پايان كتاب (الشّافي في النّسب] از جدّ خود محمّد بن عمر نقل كرده است كه از پدرم عمر بن على بن ابى طالب شنيدم كه بفرزندان عقيل: (دائيهاى من) ميگفت: چون برادرم حسين در مدينه از بيعت يزيد خوددارى نمود، من بخدمتش رسيدم ديدم تنها نشسته و كسى در محضرش نيست عرض كردم: من بقربانت اى ابا عبد اللّٰه برادرت ابو محمّد حسن از پدرش براى من حديث فرمود،.. همين را كه گفتم اشگ چشم مجالم نداد و صداى گريه‌ام بلند شد آن حضرت مرا بسينه چسبانيد و فرمود: براى تو حديث كرد كه من كشته ميشوم‌؟ عرض كردم: خدا نكند يا ابن رسول اللّٰه فرمود تو را بحقّ‌ پدرت بسؤالم جواب بده از كشته شدن من خبر داد؟ گفتم آرى، چه ميشد كه كناره نميگرفتى و بيعت ميفرمودى‌؟فرمود: پدرم براى من حديث فرمود: كه رسول خدا بپدرم فرموده است: كه او و من هر دو كشته ميشويم و قبر من نزديك قبر خواهد بود گمان ميكنى آنچه را كه تو ميدانى من نميدانم‌؟ و حقيقت اين است كه هرگز تن به پستى ندهم و روزى كه فاطمۀ زهرا پدرش را ملاقات ميكند شكايت آنچه را كه فرزندانش از اين امّت ديده‌اند بحضرت‌اش خواهد فرمود و يكنفر از افرادى كه دل فاطمه را در بارۀ فرزندانش آزرده‌اند به بهشت داخل نخواهد شد.

divider

الهوف / ترجمه میرابوطالبی ;  ج ۱  ص ۸۷

جماعتى از آنان كه به نامشان اشاره كردم از عمر نسّابه آن گونه كه در آخر كتاب شافى آمده از جدّش محمّد بن عمر نقل مى‌كند كه: پدرم عمر بن علىّ‌ عليه السّلام از دائيهاى من آل عقيل سخن به ميان آورد و فرمود: چون برادرم حسين عليه السّلام از بيعت با يزيد در مدينه امتناع ورزيد، بر او داخل شدم، تنها بود. عرض كردم فدايت گردم اى ابا عبد اللّٰه. برادرت حسن مجتبى عليه السّلام از پدرش عليه السّلام حديث كرد-در اين زمان، گريه راه سخن را بر من بست و ناله‌ام بلند شد. حسين مرا به آغوش كشيد و فرمود: به تو گفت: كه من مقتول شوم‌؟ گفتم: حاشا يا بن رسول اللّٰه، فرمود: به حقّ‌ پدرت، از كشتنم خبرت داد؟ گفت: آرى اگر بيعت نكنى. فرمود:«برادر» پدرم از رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله حديث كرد كه پيامبر او را از كشته‌شدنش و قتل من خبر داد و اين كه تربت من نزديك تربت اوست، گمان دارى چيزى را مى‌دانى كه من نمى‌دانم، نه به خدا هرگز ذلت را نپذيرم، و اين فاطمه است كه از آنچه ذريّه‌اش از امت ديده نزد پدر شكايت برد، و آزار دهندگان ذرّيه او را به بهشت نبرد.

divider

غم نامه کربلا ;  ج ۱  ص ۵۰

2-جماعتى از افرادى كه به آنها اشاره كردم به اسناد خود از عمر نسّابه رحمة اللّٰه نقل كنند كه در قسمت پايانى كتاب خود«الشّافى في النّسب»به اسناد خود از جدّش محمّد بن عمر نقل كند كه از عمر بن على بن ابى طالب شنيدم كه به دائيهاى من(فرزندان عقيل)مى‌گفت: «هنگامى كه برادرم حسين عليه السّلام در مدينه بيعت با يزيد را رد كرد،من به محضرش رفتم،او را تنها يافتم عرض كردم،جانم به قربانت اى ابا عبد اللّٰه برادرت امام حسن عليه السّلام از پدرش على عليه السّلام نقل كرد-به اينجا كه رسيدم گريه گلويم را گرفت و منقلب شدم،ناله‌ام بلند شد-امام حسين عليه السّلام مرا به سينه‌اش چسبانيد و فرمود:«آيا خبر داد كه من كشته مى‌شوم‌؟» عرض كردم:خدا آن روز را نياورد اى پسر رسول خدا. فرمود:«تو را به حق پدرت سوگند مى‌دهم،آيا او خبر از قتل من داد؟»عرض كردم:«آرى چه مى‌شد كه خود را كنار نمى‌كشيدى و بيعت مى‌كردى‌؟»امام حسين عليه السّلام در پاسخ فرمود:پدرم فرمود رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله و سلم به من خبر داد كه او و من هر دو كشته مى‌شويم،و قبر من(در كربلا)نزديك قبر پدرم(در نجف اشرف)خواهد بود آيا گمان مى‌كنى كه آنچه تو به آن آگاه هستى من آگاه نيستم‌؟ و انّه لا اعطى الدّنيّة من نفسى ابدا،و لتلقين فاطمة اباها شاكية ما لقيت ذريّتها من امّته،و لا يدخل الجنّة احدا آذاها في ذرّيّتها. ،همانا حقيقت اين است كه من هرگز زير بار پستى و ذلّت نمى‌روم،روز قيامت در آن هنگام كه فاطمه عليها السّلام با پدرش ملاقات مى‌كند،شكوۀ آنچه را كه از ناحيۀ امّت پدر،به فرزندانش رسيده به آن حضرت خواهد كرد،احدى از كسانى كه حضرت زهرا عليها السّلام را در مورد فرزندانش آزرده‌اند،وارد بهشت نمى‌گردند.

divider