شناسه حدیث :  ۴۴۹۸۴۶

  |  

نشانی :  اللهوف علی قتلی الطفوف  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۶  

عنوان باب :   المسلك الأول في الأمور المتقدمة على القتال

معصوم :   امام حسین (علیه السلام) ، امام حسن مجتبی (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

قَالَ: فَلَمَّا أَتَى عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنْ مَوْلِدِهِ سَنَتَانِ خَرَجَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ▀ فِي سَفَرٍ لَهُ فَوَقَفَ فِي بَعْضِ اَلطَّرِيقِ وَ اِسْتَرْجَعَ وَ دَمَعَتْ عَيْنَاهُ فَسُئِلَ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ هَذَا جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يُخْبِرُنِي عَنْ أَرْضٍ بِشَطِّ اَلْفُرَاتِ يُقَالُ لَهَا كَرْبَلاَءُ يُقْتَلُ عَلَيْهَا وَلَدِيَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَقِيلَ لَهُ مَنْ يَقْتُلُهُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ رَجُلٌ اِسْمُهُ يَزِيدُ لَعَنَهُ اَللَّهُ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَصْرَعِهِ وَ مَدْفَنِهِ ثُمَّ رَجَعَ مِنْ سَفَرِهِ ذَلِكَ مَغْمُوماً فَصَعِدَ اَلْمِنْبَرَ فَخَطَبَ وَ وَعَظَ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ خُطْبَتِهِ وَضَعَ يَدَهُ اَلْيُمْنَى عَلَى رَأْسِ اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ يَدَهُ اَلْيُسْرَى عَلَى رَأْسِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ قَالَ اَللَّهُمَّ إِنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ نَبِيُّكَ وَ هَذَانِ أَطَائِبُ عِتْرَتِي وَ خِيَارُ ذُرِّيَّتِي وَ أَرُومَتِي وَ مَنْ أُخَلِّفُهُمَا فِي أُمَّتِي وَ قَدْ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّ وَلَدِي هَذَا مَقْتُولٌ▀ مَخْذُولٌ اَللَّهُمَّ فَبَارِكْ لَهُ فِي قَتْلِهِ وَ اِجْعَلْهُ مِنْ سَادَاتِ اَلشُّهَدَاءِ اَللَّهُمَّ وَ لاَ تُبَارِكْ فِي قَاتِلِهِ وَ خَاذِلِهِ قَالَ فَضَجَّ اَلنَّاسُ فِي اَلْمَسْجِدِ بِالْبُكَاءِ وَ اَلنَّحِيبِ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَ تَبْكُونَهُ وَ لاَ تَنْصُرُونَهُ ثُمَّ رَجَعَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ مُتَغَيِّرُ اَللَّوْنِ مُحْمَرُّ اَلْوَجْهِ فَخَطَبَ خُطْبَةً أُخْرَى مُوجَزَةً وَ عَيْنَاهُ تَهْمِلاَنِ دُمُوعاً ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنِّي قَدْ خَلَّفْتُ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ أَرُومَتِي وَ مِزَاجَ مَائِي وَ ثَمَرَةَ فُؤَادِي وَ مُهْجَتِي لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ أَلاَ وَ إِنِّي▀ أَنْتَظِرُهُمَا وَ إِنِّي لاَ أَسْأَلُكُمْ فِي ذَلِكَ إِلاَّ مَا أَمَرَنِي رَبِّي أَمَرَنِي أَنْ أَسْأَلَكُمُ« اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ » فَانْظُرُوا أَلاَّ تَلْقَوْنِي غَداً عَلَى اَلْحَوْضِ وَ قَدْ أَبْغَضْتُمْ عِتْرَتِي وَ ظَلَمْتُمُوهُمْ أَلاَ وَ إِنَّهُ سَتَرِدُ عَلَيَّ ثَلاَثُ رَايَاتٍ مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ اَلْأُولَى رَايَةٌ سَوْدَاءُ مُظْلِمَةٌ وَ قَدْ فَزِعَتْ لَهُ اَلْمَلاَئِكَةُ فَتَقِفُ عَلَيَّ فَأَقُولُ مَنْ أَنْتُمْ فَيَنْسَوْنَ ذِكْرِي وَ يَقُولُونَ نَحْنُ أَهْلُ اَلتَّوْحِيدِ مِنَ اَلْعَرَبِ فَأَقُولُ لَهُمْ أَنَا أَحْمَدُ نَبِيُّ اَلْعَرَبِ وَ اَلْعَجَمِ فَيَقُولُونَ نَحْنُ مِنْ أُمَّتِكَ يَا أَحْمَدُ فَأَقُولُ لَهُمْ كَيْفَ خَلَّفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي فِي أَهْلِي وَ عِتْرَتِي وَ كِتَابِ رَبِّي فَيَقُولُونَ أَمَّا اَلْكِتَابُ فَضَيَّعْنَاهُ وَ أَمَّا عِتْرَتُكَ فَحَرَصْنَا عَلَى أَنْ نُبِيدَهُمْ عَنْ آخِرِهِمْ عَنْ جَدِيدِ اَلْأَرْضِ فَأُوَلِّي عَنْهُمْ وَجْهِي فَيَصْدِرُونَ ظِمَاءً عِطَاشاً مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ▀ ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةٌ أُخْرَى أَشَدُّ سَوَاداً مِنَ اَلْأُولَى فَأَقُولُ لَهُمْ كَيْفَ خَلَّفْتُمُونِي فِي اَلثَّقَلَيْنِ اَلْأَكْبَرِ وَ اَلْأَصْغَرِ كِتَابِ رَبِّي وَ عِتْرَتِي فَيَقُولُونَ أَمَّا اَلْأَكْبَرُ فَخَالَفْنَا وَ أَمَّا اَلْأَصْغَرُ فَخَذَلْنَاهُمْ وَ مَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ فَأَقُولُ إِلَيْكُمْ عَنِّي فَيَصْدِرُونَ ظِمَاءً عِطَاشاً مُسْوَدّاً وُجُوهُهُمْ ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةٌ أُخْرَى تَلْمَعُ وُجُوهُهُمْ نُوراً فَأَقُولُ لَهُمْ مَنْ أَنْتُمْ فَيَقُولُونَ نَحْنُ أَهْلُ كَلِمَةِ اَلتَّوْحِيدِ وَ اَلتَّقْوَى نَحْنُ أُمَّةُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ نَحْنُ بَقِيَّةُ أَهْلِ اَلْحَقِّ حَمَلْنَا كِتَابَ رَبِّنَا فَأَحْلَلْنَا حَلاَلَهُ وَ حَرَّمْنَا حَرَامَهُ وَ أَحْبَبْنَا ذُرِّيَّةَ▀ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَنَصَرْنَاهُمْ مِنْ كُلِّ مَا نَصَرْنَا مِنْهُ أَنْفُسَنَا وَ قَاتَلْنَا مَعَهُمْ مَنْ نَاوَاهُمْ فَأَقُولُ لَهُمْ أَبْشِرُوا فَأَنَا نَبِيُّكُمْ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لَقَدْ كُنْتُمْ فِي دَارِ اَلدُّنْيَا كَمَا وَصَفْتُمْ ثُمَّ أَسْقِيهِمْ مِنْ حَوْضِي فَيَصْدِرُونَ مَرْوِيِّينَ مُسْتَبْشِرِينَ ثُمَّ يَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدَ اَلْآبِدِينَ .
زبان ترجمه:

غم نامه کربلا ;  ج ۱  ص ۴۵

هنگامى كه امام حسين عليه السّلام دو ساله شد،براى رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله و سلم مسافرتى پيش آمد،ناگهان در يكى از رهگذرها ايستاد و در حالى كه اشك از چشمانش سرازير مى‌شد گفت:« إِنّٰا لِلّٰهِ‌ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ‌ رٰاجِعُونَ‌ » يكى از حاضران از علّت ناراحتى پيامبر صلى اللّٰه عليه و آله و سلم پرسيد،آن حضرت فرمود:«اين جبرئيل است كه از زمينى كه در كنار فرات به نام كربلا است به من خبر مى‌دهد كه فرزندم حسين عليه السّلام در آن كشته مى‌گردد.» شخصى پرسيد:اى رسول خدا!چه كسى آن حضرت را مى‌كشد؟ فرمود:«مردى كه نامش يزيد است،گويى به قتلگاه و مرقد حسين مى‌نگرم.» پيامبر صلى اللّٰه عليه و آله و سلم به سفر خود ادامه داد و پس از مدّتى غمگين بازگشت،مردم در مسجد اجتماع كردند،پيامبر صلى اللّٰه عليه و آله و سلم بر فراز منبر رفت،در حالى كه حسن و حسين عليهما السّلام در پيش رويش بودند،خطبه خواند،پس از خطبه،دست راستش را بر سر حسن عليه السّلام و دست چپش را بر سر حسين عليه السّلام نهاد،سپس سرش را به سوى آسمان بلند كرد و عرض كرد:«خدايا!محمّد بنده و رسول تو است،و اين دو پاكترين خاندان من و برترين افراد خانواده و شجرۀ من هستند،اين دو را بعد از خود در ميان امّتم به يادگار مى‌گذارم.جبرئيل به من خبر داد كه اين پسرم(حسين عليه السّلام)كشته و واگذاشته مى‌شود،خدايا!كشته شدن در راه خدا را براى او مبارك گردان،و او را از سادات و سروران شهيدان قرار بده.خدايا!به قاتل و خواركنندۀ او بركت نده.» همۀ حاضران با صداى بلند،زار زار گريستند،پيامبر صلى اللّٰه عليه و آله و سلم به آنها فرمود:« أ تبكون و لاتنصرونه. ،آيا گريه مى‌كنيد،ولى او را يارى نمى‌كنيد؟» سپس پيامبر صلى اللّٰه عليه و آله و سلم در حالى كه رنگش برافروخته و چهره‌اش سرخ شده بود(به فراز منبر)بازگشتت و در حالى كه سرشك اشك از چشمانش سرازير بود خطبۀ كوتاه ديگرى خواند،و فرمود: «اى مردم!من در ميان شما دو يادگار گرانقدر مى‌گذارم كه عبارتند از:كتاب خدا و عترتم يعنى اهل بيتم و آنان كه اساس سرشتشان از من است،آنان كه وجودشان با آب و گل زندگى من آميخته شده،و ميوۀ من هستند،و اين دو(قرآن و عترت)از همديگر جدا نگردند تا در كنار حوض كوثر قيامت بر من وارد گردند،من در انتظار ديدارشان به سر مى‌برم،و من از شما جز آن را كه پروردگارم خواسته و به آن امر فرموده نمى‌خواهم و آن مودّت و دوستى نزديكان و خويشان من است خوب متوجّه باشيد به گونه‌اى با آنها رفتار كنيد كه مبادا فرداى قيامت در كنار حوض كوثر،با وضعى با من ملاقات كنيد كه با آنها دشمنى كرده باشيد و آنها را كشته باشيد.»پيامبر صلى اللّٰه عليه و آله و سلم به دنبال گفتار قبل فرمود:آگاه باشيد!در روز قيامت سه پرچم،با هوادارانش از همين امّت بر من وارد مى‌گردند: 1-يكى از آن پرچم‌ها سياه و تاريك است كه فرشتگان از آن وحشت كنند،هواداران آن پرچم در روبروى من مى‌ايستند،به آنها مى‌گويم:شما كيستيد؟ آنها كه مرا فراموش كرده‌اند مى‌گويند:ما يكتاپرست از عرب هستيم. به آنها گويم:من پيامبر عرب و عجم هستم. آنها گويند:اى احمد!ما از امّت تو هستيم. به آنها گويم:شما پس از من با اهل بيت و عترتم و كتاب پروردگارم چگونه رفتار كرديد؟ آنها مى‌گويند:اما قرآن را ضايع نموديم،و در مورد عترت تو، حرص و ولع داشتيم كه آنان را از صفحۀ روزگار براندازيم. من از آنها روى مى‌گردانم،و آنها با شدّت تشنگى و جگر سوخته و روى سياه از من دور مى‌شوند. 2-سپس پرچم ديگرى با هوادارانش بر من وارد مى‌شوند كه سياه‌تر و تاريكتر از پرچم قبل است،به هواداران آن پرچم مى‌گويم: «شما بعد از من با دو يادگار گرانقدرم،يادگار بزرگ و كوچك،قرآن و عترتم چگونه رفتار كرديد؟» آنها مى‌گويند:اما در مورد يادگار اكبر(قرآن)با آن مخالفت كرديم،در مورد يادگار اصغر(عترت)آنها را خوار نموديم،و به طور كامل پاره پاره‌اش نموديم. به آنها گويم:از من دور گرديد،آنها با شدّت تشنگى و با جگر سوخته و روى سياه از من دور گردند. 3-سپس پرچم ديگرى با هوادارانش بر من وارد شوند كه هم پرچم و هم هوادارانش نورانى و درخشان هستند،به آنان گويم:شما كيستيد؟ آنها در پاسخ گويند:«ما يكتاپرست و اهل تقوا،و از امّت محمّد و باقيماندۀ حق پرستان هستيم،كتاب خدا را دريافتيم،حلالش را حلال و حرامش را حرام شمرديم،و خاندان محمّد صلى اللّٰه عليه و آله و سلم را دوست داشتيم و از آنان با همۀ امكاناتى كه براى يارى خود داشتيم يارى نموديم،و همراه آنها با دشمنانشان جنگيديم.» به آنها گويم:مژده باد به شما،من محمّد پيامبر شما هستم،شما در دنيا همان گونه بوديد كه گفتيد،آنگاه با آب كوثر،آنها را سيراب مى‌كنم.آنها در حالى كه سيراب و شادمان هستند از نزد من بروند، سپس وارد بهشت شوند،و در آن هميشه خواهند ماند .

divider

آهی سوزان بر مزار شهیدان ;  ج ۱  ص ۲۱

و گفته‌اند: كه چون دو سال از ولادت حسين گذشت پيغمبر بسفرى رفت و در رهگذرى ايستاد و فرمود: انّا للّٰه و انّا اليه راجعون و اشگ از ديدگان حضرت سرازير شد، از علّت اين حال سؤال شد فرمود: اينك جبرئيل است كه مرا خبر ميدهد از زمينى كه در كنار شطّ‍‌ فرات واقع شده و كربلايش گويند كه فرزند من حسين پسر فاطمه، در آن سرزمين كشته مى‌شود، عرض شد: يا رسول اللّٰه كه او را ميكشد؟ فرمود: مردى بنام يزيد خدايش لعنت كند و گوئى جايى را كه حسين در آن جان ميدهد و محلّى كه در آن دفن مى‌شود مى‌بينم، سپس رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله و سلّم با حالتى اندوهناك از اين سفر بازگشت و بر منبر شد و مردم را پند داد حسن و حسين نيز در مقابل آن حضرت بودند چون از خطبه خواندن فارغ شد دست راست‌اش بر سر حسن عليه السّلام نهاد و دست چپ بر سر حسين عليه السّلام و سر بسوى آسمان برداشت و عرض كرد: پروردگارا همانا محمّد بندۀ تو و پيغمبر تو است، و اين دو پاك‌ترين فرد خاندان من و برگزيدۀ فرزندان من و خانوادۀ من هستند كه پس از خود اين دو را در ميان امّتم بجاى ميگذارم و جبرئيل مرا خبر داد كه اين پسرم كشته و خوار خواهد شد بار الها اين جان بازى را بر او مبارك فرما و او را از سروران شهيدان قرار بده بار الها بر كشنده‌اش و آنكه او را خوار كند بركت عطا مفرما، راوى گويد:مردمى كه در مسجد بودند يكباره ناله و فرياد از دل بركشيدند و هاى هاى گريستند رسول خدا صلى اللّٰه عليه و آله فرمود: آيا بر حسينم گريه ميكنيد و او را يارى نميكنيد؟ سپس آن حضرت با رنگى افروخته و چهره‌اى سرخ بازگشت و خطبۀ كوتاه ديگرى خواندند و اشگ از هر دو ديدۀ آن حضرت بشدّت فرو ميريخت سپس فرمود: اى مردم همانا كه من دو يادگار نفيس در ميان شما بجاى گذاشتم و آن دو: كتاب خدا است و عترت من يعنى خاندان من و آنان كه با آب و گل من آميخته شده و ميوۀ دل من و جگر گوشۀ من‌اند و اين دو از هم هرگز جدا نگردند تا در كنار حوض بر من وارد شوند هان كه من در انتظار ملاقات با آنان هستم و من در بارۀ اين دو، هيچ از شما نميخواهم بجز آنچه پروردگار من بمن دستور داده است پروردگار من بمن امر فرموده: من دوستى خويشان و نزديكان خود را از شما خواستار شوم مراقب باشيد فرادى قيامت كه در كنار حوض مرا ملاقات ميكنيد مبادا خاندان مرا دشمن داشته و بآنان ستم نموده باشيد؟هان كه روز قيامت سه پرچم نزد من خواهد آمد پرچم اوّلى پرچمى است سياه و تاريك كه فرشتگان از آن بوحشت خواهند بود و در نزد من ميايستد، پس من گويم: شماها كيانيد؟ نام مرا از ياد ببرند، و گويند: ما خدا پرستان از عرب هستيم، من آنان را گويم: نام من احمد و پيغمبر عرب و عجم هستم، آنگاه گويند: كه يا احمد ما از امت تو هستيم، آنان را گويم: پس از من با عترت من و كتاب پروردگار من چگونه رفتار نموديد گويند: امّا كتاب را كه ضايعش نموديم و اما عترت كوشيديم كه همگى‌شان را از صفحۀ زمين براندازيم، آن هنگام، من روى از آنان بگردانم تشنه و دل سوخته و با روى سياه از نزد من باز ميگردند،سپس پرچم ديگرى سياه‌تر از اوّلى بر من وارد شود آنان را كه زير پرچمند گويم پس از من با دو يادگار گرانبهاى من: بزرگ و كوچك، يعنى كتاب پروردگارم و عترتم چگونه بوديد؟ گويند: اما يادگار بزرگ را مخالفت نموديم، و امّا يادگار كوچك را خوار نموديم و تا آنجا كه توانستيم پاره پاره كرديم. گويم: از من دور شويد پس تشنه و جگر سوخته و با روى سياه از من دور شوند.سپس پرچم ديگرى نزد من آيد كه نور بر صورت افراد زير پرچم ميدرخشد بآنان گويم شما كيانيد؟ گويند: ما مردم يكتا پرست و پرهيزگار و امّت محمّد صلى اللّٰه عليه و آله و سلّم هستيم، و مائيم باقيماندۀ اهل حق كه كتاب خدا را برداشتيم، حلالش را حلال و حرامش را حرام دانستيم، و دوستدار خاندان پيغمبر خويش محمّد صلى اللّٰه عليه و آله و سلّم بوديم، از همه امكاناتى كه در مورد يارى خويشتن داشتيم. براى يارى آنان نيز استفاده نموديم و در ركاب آنان با دشمنانشان جنگيديم، پس من بآنان گويم:مژده باد شما را كه من پيغمبر شمايم و راستى كه شما در دنيا اين چنين بوديد كه ستوديد، سپس آنان را از حوض خود سيراب كنم و سيراب و خندان از نزد من بروند و سپس داخل بهشت گردند و براى هميشه در آن جاويد بمانند.

divider

الهوف / ترجمه میرابوطالبی ;  ج ۱  ص ۸۵

چون حسين عليه السّلام دو ساله شد، پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله به سفر رفت و در بين راه بايستاد و استرجاع بگفت و چشمان مباركش غرق در اشك شد. از علّت آن پرسيدند، فرمود: اين جبرئيل است كه از سرزمينى به نام كربلا در كنار شط‍‌ فرات خبرم مى‌دهد كه در آن جا فرزندم حسين بن فاطمه عليهما السّلام به شهادت مى‌رسد.يكى پرسيد: يا رسول اللّٰه كى او را مى‌كشد؟ فرمود: مردى يزيد نام، گوئيا جاى شهادت و مدفنش را مى‌بينم. بعد با حالت گرفته و اندوهگين از سفر بازگشت و به منبر رفت و خطبه خواند و پند داد، در حالى كه حسنين عليهما السّلام در نزدش بودند. بعد از فراغت از خطبه دست راست را بر سر حسن عليه السّلام و دست چپ را بر سر حسين عليه السّلام نهاد و سر به سوى آسمان برافراشت و گفت:«خداوندا همانا محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله بنده و رسول توست و اين دو عترت پاكم و خوبان ذرّيه و بنياد خانواده‌ام مى‌باشند كه در امّتم به جاى مى‌گذارم، و جبرئيل خبرم مى‌دهد: اين فرزندم مقتول و مخذول گردد، خداوندا شهادت را بر وى مبارك فرما، و او را از سادات شهداء قرار ده، و بركت را در قاتل و خاذلش قرار مده. «فضجّ‌ الناس في المسجد بالبكاء و النّحيب»، ضجّۀ مردم در مسجد با اشك و ناله برخاست. پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله فرمود: آيا مى‌گرييد و ياريش نمى‌كنيد؟ پيامبر صلوات اللّٰه عليه و آله بازگشت و با چهرۀ بر افروخته خطبۀ ديگرى ايراد كرد (امّا كوتاه) و در حالى كه از چشم اشك فرو مى‌ريخت فرمود: مردم! همانا من در بين شما دو چيز گرانبها (ثقلين) را به جاى گذاردم: كتاب خدا و عترتم-اهل بيتم-نهاد و اصلم و ميوۀ زندگيم، و اين دو از من جدا نگردند تا در حوض بر من در آيند، الا كه من منتظر آن دو مى‌باشم، و من از شما چيزى نمى‌خواهم جز فرمان پروردگارم و آن مودّت به نزديكان من است، پس بنگريد كه فردا در كنار حوض مرا نبينيد در حالى كه با اهل بيتم كينه‌توزى كرده، ستم نموده و آنان را كشته باشيد.آگاه باشيد كه در قيامت سه پرچم از اين امت بر من عرضه گردد: رايتى سياه تيره كه فرشتگان را به ترس اندازد، نزد من توقف كنند، مى‌گويم: شما كيانيد؟ اسمم را فراموش مى‌كنند و مى‌گويند: ما موحّدان از عربيم. مى‌گويم: من احمدم پيامبر عرب و عجم. مى‌گويند: ما از امت توايم اى احمد. مى‌گويم: بعد از من با كتاب پروردگارم و عترت و اهل بيتم چه كرديد؟ مى‌گويند: امّا كتاب را ضايع رها كرديم، و امّا عترتت را با تمام حرص از زمين برداشته و نابود كرديم. من نيز از آنان روى بگردانم، و آنان را با چهره‌هاى سياه در كمال تشنگى (به جهنم) برانند. رايت دوم كه به غايت سياهتر از اوّل است در آيد، به آنان گويم، با ثقلين اكبر و اصغر، كتاب پروردگارم و عترت من چه كرديد؟ (در پاسخ) مى‌گويند: امّا كتاب با آن مخالفت ورزيده، و امّا عترت، خوارشان كرده و بشدّت تار و مارشان كرديم. مى‌گويم: از من دور شويد، آنان را نيز با چهره‌هاى سياه و تشنگى (به دوزخ) برانند. رايت سوم در كمال تابندگى و درخشندگى نمايان گردد، مى‌گويم: شما كيانيد؟ مى‌گويند: ما اهل توحيد و تقواييم، ما امّت محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله‌ايم، ما بازماندۀ اهل حقّيم، حامل كتاب پروردگارمان، كه حلالش را حلال و حرامش را حرام دانسته، و ذرّيّۀ پيامبر ما را دوست داشته، آن چنان كه از كيان خود يارى نموده آنان را يارى كرده و با دشمنان آنان جنگيديم.به آنان مى‌گويم: بشارتتان باد، من محمّدم پيامبرتان، در دنيا چنان زيستيد كه گفتيد، و آنگاه آنان را از حوض خود سيراب كنم، در حالى كه سيراب و شادمانند به راه افتند و در بهشت در آيند و جاودانه در آن بخرامند.

divider