شناسه حدیث :  ۴۴۱۳۵۳

  |  

نشانی :  کلیات حدیث قدسی  ,  جلد۱  ,  صفحه۶۴۴  

عنوان باب :   [أبواب الأئمّة عليهم السلام ] باب أبي عبد الله جعفر بن محمّد الصادق عليهما السلام

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، حديث قدسی

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَسَدٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ قَالَ: كُنَّا فِي مَجْلِسٍ نَطْلُبُ فِيهِ اَلْعِلْمَ وَ قَدْ نَفِدَتْ نَفَقَتِي فِي بَعْضِ اَلْأَسْفَارِ، فَقَالَ لِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا: مَنْ تُؤَمِّلُ لِمَا قَدْ نَزَلَ بِكَ؟ فَقُلْتُ: فُلاَناً، فَقَالَ: إِذًا وَ اَللَّهِ لاَ تُسْعَفُ حَاجَتُكَ وَ لاَ تَبْلُغُ أَمَلَكَ وَ لاَ تُنْجَحُ طَلِبَتُكَ، فَقُلْتُ: وَ مَا عليك [عِلْمُكَ] رَحِمَكَ اَللَّهُ؟ فَقَالَ: إِنَّ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَدَّثَنِي أَنَّهُ قَرَأَ فِي بَعْضِ اَلْكُتُبِ أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي وَ مَجْدِي وَ اِرْتِفَاعِي عَلَى عَرْشِي لَأُقَطِّعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ غَيْرِي بِالْيَأْسِ، وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ اَلْمَذَلَّةِ بَيْنَ اَلنَّاسِ، وَ لَأُنَحِّيَنَّهُ مِنْ قُرْبِي، وَ لَأُبْعِدَنَّهُ مِنْ وَصْلِي، أَ يُؤَمِّلُ غَيْرِي فِي اَلشَّدَائِدِ وَ اَلشَّدَائِدُ بِيَدِي؟! وَ يَرْجُو غَيْرِي وَ يَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَيْرِي وَ بِيَدِي مَفَاتِيحُ اَلْأَبْوَابِ وَ هِيَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِي مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِي؟! فَمَنِ اَلَّذِي أَمَّلَنِي لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا؟ وَ مَنْ ذَا اَلَّذِي رَجَانِي لِعَظِيمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ؟ جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِي عِنْدِي مَحْفُوظَةً فَلَمْ يَرْضَوْا بِحِفْظِي، وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِي مِمَّنْ لاَ يَمَلُّ مِنْ تَسْبِيحِي وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لاَ يُغْلِقُوا اَلْأَبْوَابَ بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي فَلَمْ يَثِقُوا بِقَوْلِي، أَ لَمْ يَعْلَمْ مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِي أَنَّهُ لاَ يَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَيْرِي؟ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِي فَمَا لِي أَرَاهُ لاَهِياً عَنِّي؟! أَعْطَيْتُهُ بِجُودِي مَا لَمْ يَسْأَلْنِي ثُمَّ اِنْتَزَعْتُهُ مِنْهُ فَلَمْ يَسْأَلْنِي رَدَّهُ وَ سَأَلَ غَيْرِي، أَ فَتَرَانِي أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ اَلْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلاَ أُجِيبُ سَائِلِي؟! أَ بَخِيلٌ أَنَا فَيُبَخِّلُنِي عَبْدِي؟! أَ وَ لَيْسَ اَلْعَفْوُ وَ اَلرَّحْمَةُ بِيَدِي؟! أَ وَ لَيْسَ أَنَا مَحَلَّ اَلْآمَالِ فَمَنْ يَقْطَعُهَا دُونِي؟! أَ فَلاَ يَخْشَى اَلْمُؤَمِّلُونَ أَنْ يُؤَمِّلُوا غَيْرِي؟ فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِي وَ أَهْلَ أَرْضِي أَمَّلُوا جَمِيعاً ثُمَّ أَعْطَيْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ اَلْجَمِيعُ مَا اِنْتَقَصَ مِنْ مُلْكِي ذَرَّةٌ، وَ كَيْفَ يَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَيِّمُهُ؟! فَيَا بُؤْسِي لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتِي! وَ يَا بُؤْسِي لِمَنْ عَصَانِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي! .
زبان ترجمه:

کلیات حدیث قدسی ;  ج ۱  ص ۶۴۵

محمد بن يعقوب از حسين بن محمد از معلى بن محمد از ابو على محمد ابن حسن از حسين بن اسد از حسين بن علوان، نقل كرده كه گفت: ما در مجلسى بوديم و تحصيل علم مى‌كرديم در يكى از مسافرتها پول من تمام شد، يكى از يارانم به من گفت: در اين باره اميدت به چه كسى است‌؟ من گفتم: به فلان شخص. او گفت: به خدا سوگند، حاجت تو روا نمى‌شود و به آرزويت نميرسى. من گفتم: خداوند تو را رحمت كند، از كجا مى‌دانى كه چنين خواهد شد؟ گفت: امام صادق عليه السلام برايم حديثى نقل كرد كه در بعضى از كتابها خوانده كه خداوند فرموده: قسم به عزت و جلال و عظمت ارتفاع مكانم، بر عرش هر كسى كه به غير از من اميدوار باشد، آرزوى او را مبدل به ياس مى‌كنم و در ميان مردم لباس مذلت بر وى مى‌پوشانم، من او را از قرب خودم دور مى‌كنم و از وصل به خودم محروم مى‌سازم. زيرا چگونه بنده من در شدايد به غير من اميدوار مى‌شود در حالى كه شدايد در دست من است و چگونه در غير مرا مى‌زند در صورتى كه كليد گشودن درها در دست من است. آن درها همه بسته‌اند ولى در من باز است براى كسانى كه مرا بخواهند. پس كسى كه براى نيازها و سختيهايش بر من اميدوار باشد و به من رو آورد، من همه حاجتهاى او را ادا مى‌كنم و همه سختيهايش را از بين مى‌برم. من به همه آمال و آرزوهاى بندگانم آگاهم و همه آنها در نزد من محفوظند. پس وقتى كه بنده‌ام به ديگرى رو مى‌آورد، معنايش اين است كه به حفظ‍‌ و مراقبت من راضى نيست. من آسمانها و زمين را مملو از ملائكه‌ها كرده‌ام كه هرگز تسبيح و عبادت من خسته نمى‌شود و به آنها امر كرده‌ام كه درهاى ميان من و بندگان را هميشه باز نگهدارند. پس چگونه بندگانم به قول من اعتماد نمى‌كند؟ آيا بنده من نمى‌داند كه وقتى كسى را من گرفتار مشكلى بكنم، غير از من كسى قادر به حل آن مشكل نيست مگر اينكه من بر او اجازه بدهم. پس چه شده كه بنده‌ام از من روگردان شده در حالى كه من با جود خودم آنچه را كه از من نخواسته بود به وى دادم بعد هم از او گرفتم. چگونه او پس دادن آن را از من نخواست و به ديگرى رجوع كرد؟ شما مى‌بينيد كه من قبل از مسألت آنچه را كه نياز داريد به شما عطا مى‌كنم آن وقت چگونه ممكن است كه شما از من بخواهيد و من ندهم‌؟ آيا من بخيل هستم كه بنده‌ام به من رجوع نمى‌كند؟ آيا در نزد من عفو و رحمت نيست‌؟ آيا من محل و مرجع همه اميدها و آرزوها نيستم‌؟ پس چگونه بنده‌ام به ديگرى رو مى‌آورد؟ آنان كه به غير من اميدوار مى‌شوند نمى‌ترسند؟ اگر همه اهل آسمانها و زمين به طور دست جمعى حاجات خود را از من بخواهند و من همه نيازهاى آنها را بدهم باز هم ذره‌اى از ملك من كم نمى‌شود. چگونه كم مى‌گردد در صورتى كه من قيم آن هستم و قدرت من بى‌نهايت است. پس واى بر كسانى كه از رحمت من مايوس مى‌شوند و واى بر كسانى كه به من گناه مى‌كنند و متوجه زشتى اعمال خود نيستند.

divider