شناسه حدیث :  ۴۴۱۱۴۹

  |  

نشانی :  کلیات حدیث قدسی  ,  جلد۱  ,  صفحه۴۱۰  

عنوان باب :   الباب الثاني عشر ما جاء من الأحاديث القدسيّة في شأن أمير المؤمنين و الأئمّة من ولده عليهم السلام و في النصّ عليهم، و في معنى الإمامة

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، امام باقر (علیه السلام) ، حضرت زهرا (سلام الله عليها) ، حديث قدسی

وَ رَوَى اَلشَّيْخُ أَبُو عَلِيٍّ اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلطُّوسِيُّ فِي مَجَالِسِهِ عَنْ وَالِدِهِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ اَلْفَحَّامِ قَالَ: حَدَّثَنِي عَمِّي عَمْرُو بْنُ يَحْيَى اَلْفَحَّامُ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو اَلْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ اَلرَّأْسُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْعَمْرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَلَمَةَ يَحْيَى بْنُ اَلْمُغِيرَةِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَخِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْمُغِيرَةِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ أَبِي يَوْماً لِجَابِرٍ : إِنَّ لِي حَاجَةً أُرِيدُ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فِيهَا، فَلَمَّا خَلاَ بِهِ فِي بَعْضِ اَلْأَيَّامِ قَالَ لَهُ: أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّوْحِ اَلَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ . فَقَالَ جَابِرٌ : أَشْهَدُ بِاللَّهِ لَقَدْ دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ لِأُهَنِّيهَا بِوِلاَدَةِ اَلْحُسَيْنِ فَإِذَا بِيَدِهَا لَوْحٌ أَخْضَرُ مِنْ زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ فِيهِ كِتَابٌ أَنْوَرُ مِنَ اَلشَّمْسِ وَ أَطْيَبُ مِنْ رَائِحَةِ اَلْمِسْكِ اَلْأَذْفَرِ، فَقُلْتُ: مَا هَذَا يَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ ؟ فَقَالَتْ: هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اَللَّهُ إِلَى أَبِي فِيهِ اِسْمُ أَبِي وَ اِسْمُ بَعْلِي وَ اِسْمُ اَلْأَوْصِيَاءِ بَعْدَهُ مِنْ وُلْدِي، فَسَأَلْتُهَا أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَيَّ لِأَنْسَخَهُ، فَفَعَلَتْ. فَقَالَ لَهُ: فَهَلْ لَكَ أَنْ تُعَارِضَنِي بِهَا، قَالَ: نَعَمْ، فَمَضَى جَابِرٌ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ أَتَى بِصَحِيفَةٍ مِنْ كَاغَدٍ فَقَالَ لَهُ: اُنْظُرْ فِي صَحِيفَتِكَ حَتَّى أَقْرَأَهَا عَلَيْكَ. فَكَانَ فِي اَلصَّحِيفَةِ مَكْتُوبٌ: بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ هَذَا كِتَابٌ مِنَ اَللَّهِ اَلْعَزِيزِ اَلْحَكِيمِ أَنْزَلَهُ اَلرُّوحُ اَلْأَمِينُ عَلَى مُحَمَّدٍ خَاتَمِ اَلنَّبِيِّينَ. يَا مُحَمَّدُ ، عَظِّمْ أَسْمَائِي وَ اُشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لاَ تَجْحَدْ آلاَئِي وَ لاَ تَرْجُ سِوَائِي وَ لاَ تَخْشَ غَيْرِي، فَإِنَّهُ مَنْ يَرْجُ سِوَايَ وَ يَخْشَ غَيْرِي أُعَذِّبُهُ عَذٰاباً لاٰ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِينَ يَا مُحَمَّدُ ، إِنِّي اِصْطَفَيْتُكَ عَلَى اَلْأَنْبِيَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى اَلْأَوْصِيَاءِ، وَ جَعَلْتُ اَلْحَسَنَ عَيْبَةَ عِلْمِي بَعْدَ اِنْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيهِ، وَ اَلْحُسَيْنَ خَيْرَ أَوْلاَدِهِ اَلْأَوَّلِينَ وَ اَلْآخِرِينَ، مِنْهُ بَيْتُ اَلْإِمَامَةِ وَ مِنْهُ يُعْقَبُ عَلِيٌّ زَيْنُ اَلْعَابِدِينَ ، وَ مُحَمَّدٌ اَلْبَاقِرُ لِعِلْمِي وَ اَلدَّاعِي إِلَى سَبِيلِي إِلَى مِنْهَاجِ اَلْحَقِّ، وَ جَعْفَرٌ اَلصَّادِقُ فِي اَلْقَوْلِ وَ اَلْعَمَلِ تَتَسَبَّبُ مِنْ بَعْدِهِ فِتْنَةٌ صَمَّاءُ، فَالْوَيْلُ كُلُّ اَلْوَيْلِ لِلْمُكَذِّبِ بِعَبْدِي وَ خِيَرَتِي مِنْ خَلْقِي مُوسَى ، وَ عَلِيٌّ اَلرِّضَا يَقْتُلُهُ عِفْرِيتٌ كَافِرٌ يُدْفَنُ بِالْمَدِينَةِ اَلَّتِي بَنَاهَا اَلْعَبْدُ اَلصَّالِحُ إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِ اَللَّهِ، وَ مُحَمَّدٌ اَلْهَادِي إِلَى سَبِيلِي اَلذَّابُّ عَنْ حَرِيمِي، وَ اَلْقَيِّمُ فِي رَعِيَّتِهِ حَسَنٌ أَغَرُّ يَخْرُجُ مِنْهُ ذُو اَلاِسْمَيْنِ عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ ، وَ اَلْخَلَفُ مُحَمَّدٌ فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ عَلَى رَأْسِهِ عِمَامَةٌ بَيْضَاءُ تُظِلُّهُ مِنَ اَلشَّمْسِ يُنَادِي بِلِسَانٍ فَصِيحٍ تَسْمَعُ اَلثَّقَلَيْنِ وَ اَلْخَافِقَيْنِ، هُوَ اَلْمَهْدِيُّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ، يَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً.
زبان ترجمه:

کلیات حدیث قدسی ;  ج ۱  ص ۴۱۳

شيخ ابو على حسن بن محمد بن حسن طوسى در كتاب مجالس خود از پدرش از ابو محمد فحام از عمويش عمرو بن يحيى فحام از ابو العباس احمد ابن عبد الله بن على رأس از ابو عبد الله عبد الرحمن بن عبد الله عمرى از ابو سلمه يحيى بن مغيره از برادرش محمد بن مغيره از محمد بن سنان از ابو عبد الله عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود: روزى پدرم به جابر گفت: جابر، من با تو كارى دارم، مى‌خواهم روزى با هم تنها باشيم. وقتى كه با هم تنها شدند، پدرم به جابر گفت: به من از آن لوحى كه در دست حضرت فاطمه عليها السلام ديدى خبر بده. سپس جابر گفت: خداوند را شاهد مى‌گيرم من روزى به نزد فاطمه عليها السلام رفتم كه تولد فرزندش حسين را تبريك بگويم و ديدم در دست فاطمه لوحى سبز رنگ هست كه از زبرجد سبز ساخته شده است و در آن نوشته‌اى هست كه از نور خورشيد درخشان‌تر مى‌باشد و از مشك ازفر بويش معطرتر است. پس من به فاطمه گفتم: اى دختر رسول خدا، اين چيست‌؟ به من فرمود: اين لوحى است كه خداوند آن را به پدرم هديه داده است. در آن نام شوهرم على و پدرم و نام ساير اوصياء نوشته شده است كه از فرزندان من بعد از على خواهند آمد. من از فاطمه خواهش كردم كه آن لوح را به من دهد تا از آن نسخه‌اى بردارم و من آن نسخه را برداشتم. پس امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم به وى گفت: آيا مى‌خواهى آن نسخه را با نسخۀ من مقابله كنيم. جابر گفت: بلى. جابر رفت از منزل آن نسخه را آورد كه در روى كاغذ نوشته شده بود. پدرم به جابر گفت: تو به صحيفۀ خودت نگاه كن من هم صحيفۀ خودم را مى‌خوانم. در آن صحيفه نوشته شده است:بسم الله الرحمن الرحيم اين كتاب از خداوند عزيز و حكيم است كه آن را بوسيلۀ روح الامين بر محمد نازل كرده است. اى محمد، نامهاى مرا بزرگ بشمار و در مقابل نعمتهايم شكر گذار باش و الطاف مرا انكار مكن و به غير از من به كسى اميدوار مباش و از غير من هم از كسى نترس. زيرا كسى كه به غير من اميدوار باشد و از غير من بترسد او را چنان عذاب مى‌كنم كه تاكنون هيچ كس را مانند او عذاب نكرده باشم. اى محمد، من تو را از ميان پيامبرانم برگزيدم و وصى تو را به ساير اوصياء برترى دادم و على را براى تو وصى قرار دادم و حسن را صندوقچه علم خودم نمودم كه بعد از پايان عمر پدرش جانشين او باشد. و حسين را كه بهترين اولاد اولين و آخرين مى‌باشد و خانۀ امامت از اوست، و بعد از او هم زين العابدين امام است، و بعد از او محمد كه شكافندۀ علم من است و دعوت‌كنندۀ مردم به راه راست و طريق حق، و بعد از او جعفر است كه در قول خود صادق است و همچنان در علمش صادق مى‌باشد، و بعد از او دورۀ تاريكى و فتنه مى‌آيد. پس واى بر كسى كه بنده و منتخب من از خلقم، موسى كاظم را تكذيب كند. بعد از او هم على رضا است كه او را يك عفريت كافر مى‌كشد و در شهرى دفن مى‌شود كه بندۀ صالح من آن شهر را بنا كرده و او را در كنار شرورترين خلق خدا دفن مى‌كنند. و پس از او محمد هادى بر راه من و حمايت‌كننده از حريم من، عدالت‌كننده در ميان رعيتش است و از صلب او دو نفر خارج مى‌شوند، يكى به نام على (على النقى) و ديگرى حسن عسگرى و آخر از همه محمد است كه در آخر زمان ظاهر مى‌شود و در سرش عمامۀ سفيد رنگى است كه او را از تابش نور خورشيد حفظ‍‌ مى‌كند و با زبان بسيار فصيح مردم را صدا مى‌كند. همۀ انسانها و ملائكه صداى او را مى‌شنوند. او مهدى آل محمد است. روى زمين را پس از اينكه از جور و ستم پر شده با عدالت پر مى‌كند.

divider