شناسه حدیث :  ۴۴۱۱۴۱

  |  

نشانی :  کلیات حدیث قدسی  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۳۸  

عنوان باب :   الباب الحادي عشر فيما ورد بشأن سيّدنا و نبيّنا محمّد بن عبد الله صلى الله عليه و آله

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، حديث قدسی

وَ فِي تَفْسِيرِ اَلْعَسْكَرِيِّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: كَانَ فِيمَا مَضَى مَلِكَانِ مُؤْمِنٌ وَ كَافِرٌ، فَمَرِضَ اَلْكَافِرُ فَاشْتَهَى سَمَكَةً فِي غَيْرِ أَوَانِهَا لِأَنَّ ذَلِكَ اَلصِّنْفَ مِنَ اَلسَّمَكِ كَانَ يَوْمَئِذٍ فِي اَللُّجَجِ حَيْثُ لاَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ فَآيَسَتْهُ اَلْأَطِبَّاءُ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَالُوا: اِسْتَخْلِفْ مَنْ يَقُومُ بِالْمُلْكِ فَإِنَّ شِفَاكَ فِي هَذِهِ اَلسَّمَكَةِ وَ لاَ سَبِيلَ إِلَيْهَا، فَبَعَثَ اَللَّهُ مَلَكاً أَمَرَهُ أَنْ يُزْعِجَ اَلسَّمَكَ إِلَى حَيْثُ يَسْهُلُ أَخْذُهَا فَأُخِذَتْ لَهُ فَأَكَلَهَا وَ بَرَأَ. ثُمَّ إِنَّ ذَلِكَ اَلْمُؤْمِنَ مَرِضَ فِي وَقْتٍ كَانَ جِنْسُ ذَلِكَ اَلسَّمَكِ لاَ يُفَارِقُ اَلشُّطُوطَ مِثْلَ عِلَّةِ اَلْكَافِرِ، فَوَصَفَ لَهُ اَلْأَطِبَّاءُ تِلْكَ اَلسَّمَكَةَ وَ قَالُوا: طِبْ نَفْساً فَهَذَا أَوَانُ وُجُودِهَا، فَبَعَثَ اَللَّهُ ذَلِكَ اَلْمَلَكَ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُزْعِجَ ذَلِكَ اَلسَّمَكَ حَتَّى يَدْخُلَ اَللُّجَجَ حَيْثُ لاَ يَقْدِرُ عَلَى صَيْدِهِ، فَعَجِبَ مِنْ ذَلِكَ مَلاَئِكَةُ اَلسَّمَاءِ وَ أَهْلُ اَلْأَرْضِ حَتَّى كَادُوا أَنْ يَفْتَتِنُوا، فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَى مَلاَئِكَةِ اَلسَّمَاءِ وَ إِلَى نَبِيِّ ذَلِكَ اَلزَّمَانِ فِي اَلْأَرْضِ: إِنِّي أَنَا اَلْكَرِيمُ اَلْمُتَفَضِّلُ اَلْقَادِرُ لاَ يَضُرُّنِي مَا أُعْطِي وَ لاَ يَنْفَعُنِي مَا أَمْنَعُ وَ لاَ أَظْلِمُ أَحَداً مِثْقَالَ ذَرَّةٍ. أَمَّا اَلْكَافِرُ فَإِنَّمَا سَهَّلْتُ لَهُ أَخْذَ اَلسَّمَكِ فِي غَيْرِ أَوَانِهَا لِيَكُونَ جَزَاءً عَلَى حَسَنَةٍ كَانَ عَمِلَهَا، إِذْ كَانَ حَقّاً عَلَيَّ أَنْ لاَ أُبْطِلَ لِأَحَدٍ حَسَنَةً حَتَّى يَرِدَ اَلْقِيَامَةَ وَ لاَ حَسَنَةَ فِي صَحِيفَتِهِ وَ يَدْخُلُ اَلنَّارَ بِكُفْرِهِ. وَ مَنَعْتُ اَلْعَابِدَ مِنْ تِلْكَ اَلسَّمَكَةِ بِعَيْنِهَا لِخَطِيئَةٍ كَانَتْ مِنْهُ أَرَدْتُ تَمْحِيصَهَا عَنْهُ بِمَنْعِ تِلْكَ اَلشَّهْوَةِ وَ إِعْدَامِ ذَلِكَ اَلدَّوَاءِ لِيَأْتِيَنِي وَ لاَ ذَنْبَ عَلَيْهِ فَيَدْخُلَ اَلْجَنَّةَ.
زبان ترجمه:

کلیات حدیث قدسی ;  ج ۱  ص ۳۳۹

و در تفسير عسكرى عليه السلام از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده كه فرمود: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: در گذشته دو پادشاه بودند، يكى مؤمن به خداوند بود و ديگرى كافر. پادشاه كافر مريض، خود به ماهى راغب گشت در حالى كه هنگام صيد ماهى نبود. زيرا آن ماهى كه او مى‌خواست در آن هنگام داخل دريا بودند. در نتيجه پزشكان او را از حياتش مايوس ساختند و گفتند: جانشين خود را تعيين كن چون حيات تو و شفاى تو بوسيله آن ماهى است كه به آن فعلا دسترسى نيست. پس خداوند ملكى را تعيين كرد كه ماهيها را به جايى ببرد كه شكارش آسان است. لذا ماموران پادشاه ماهى را گرفتند، پادشاه خورد از مرض شفا يافت. از قضا بعدا آن پادشاه مؤمن بيمار شد ولى مرض او در زمانى بود كه آن ماهيها در شطها بودند و به دريا نمى‌رفتند. پزشكان گفتند: شفاى بيمارى تو فلان ماهى است. بعد هم گفتند: خوشحال باش. چون حالا موقع صيد آن ماهى است. خداوند ملكى را مامور كرد كه آن ماهيها را از داخل شطها به داخل درياها برانند كه صيد آن مقدور نباشد. از اين رفتار خداوند، ملائكه‌ها و اهل زمين دچار شگفتى شدند، حتى نزديك بود فتنه‌اى برپا شود. لذا خداوند به ملائكه و به پيامبر وقت آن زمان وحى فرمود كه: من خداوند كريم و فضل‌كننده هستم و قادر هم مى‌باشم هر چه كه بخواهم بدهم مى‌دهم، به من ضرر نمى‌رساند و به هر كه هم نخواستم نمى‌دهم و به احدى كوچكترين ستم نمى‌كنم. اما اين كه ديديد شكار ماهى را برايش آسان كردم آن هم در غير موقع شكار، براى اين بود كه او يك عمل خوبى انجام داده بود و بر من حق بود كه عمل نيك او را ضايع نكنم تا روز قيامت به حسابش برسم و ضمنا اين پاداش را به وى دادم كه در نامه عملش حتى يك ثواب نباشد تا روز قيامت بواسطه كفرش داخل جهنم شود. ولى از آن پادشاه مؤمن و عابد ماهى را منع كردم بواسطه اين بود كه او يك گناهى مرتكب شده بود، خواستم با اين عمل اثر آن گناه را از نامه اعمالش محو كنم. تا روزى كه به ملاقات من مى‌آيد، گناهى نداشته باشد تا داخل بهشت بشود.

divider