شناسه حدیث :  ۴۴۰۷۹۵

  |  

نشانی :  کلیات حدیث قدسی  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۱  

عنوان باب :   الباب الثاني فيما ورد في شأن نوح عليه السلام

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، حديث قدسی

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ فِي كِتَابِ كَمَالِ اَلدِّينِ وَ تَمَامِ اَلنِّعْمَةِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ حَاتِمٍ اَلْبَرْمَكِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى اَلْوَشَّاءِ اَلْبَغْدَادِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرٍ اَلْقُمِّيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ سَهْلٍ اَلشَّيْبَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحَارِثِ عَنْ سَعْدِ بْنِ مَنْصُورٍ اَلْجَوَاشِنِيِّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْبَدِيلِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ سَدِيرٍ اَلصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ ذَكَرَ حَدِيثاً طَوِيلاً فِي اَلْإِخْبَارِ عَنِ اَلْمَهْدِيِّ وَ غَيْبَتِهِ وَ مَا يَتَضَمَّنُ اَلْجَفْرُ مِنْ ذِكْرِهِ وَ أَنَّ فِيهِ شَبَهاً مِنْ جَمَاعَةِ اَلْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ كَإِبْطَاءِ نُوحٍ وَ غَيْرِ ذَلِكَ، يَقُولُ فِيهِ أَبُو عَبْدِ اَللَّه عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: وَ أَمَّا إِبْطَاءُ نُوحٍ فَإِنَّهُ لَمَّا اِسْتَنْزَلَ اَلْعُقُوبَةَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ اَلسَّمَاءِ بَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ اَلرُّوحَ اَلْأَمِينَ جَبْرَائِيلَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ، وَ مَعَهُ سَبْعُ نَوَايَاتٍ فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اَللَّهِ، إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ لَكَ: هَؤُلاَءِ خَلاَئِقِي وَ عِبَادِي وَ لَسْتُ أَبِيدُهُمْ بِصَاعِقَةٍ مِنْ صَوَاعِقِي إِلاَّ بَعْدَ تَأْكِيدِ اَلدَّعْوَةِ وَ إِلْزَامِ اَلْحُجَّةِ، فَعَاوِدِ اِجْتِهَادَكَ فِي اَلدَّعْوَةِ لِقَوْمِكَ فَإِنِّي مُثِيبُكَ عَلَيْهِ، وَ اِغْرِسْ هَذَا اَلنَّوَى، فَإِنَّ لَكَ فِي نَبَاتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِدْرَاكِهَا إِذَا أَثْمَرَتْ اَلْفَرَجُ وَ اَلْخَلاَصُ فَبَشِّرْ بِذَلِكَ مَنْ مَعَكَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ. فَلَمَّا نَبَتَتِ اَلْأَشْجَارُ وَ تَأَزَّرَتْ وَ تَسَوَّقَتْ وَ زَهَى اَلثَّمَرُ عَلَيْهَا بَعْدَ زَمَانٍ طَوِيلٍ اِسْتَنْجَزَ مِنَ اَللَّهِ اَلْعِدَّةَ، فَأَمَرَهُ أَنْ يَغْرِسَ مِنْ نَوَى تِلْكَ اَلْأَشْجَارِ وَ يُعَاوِدَ اَلصَّبْرَ وَ اَلاِجْتِهَادَ، وَ يُؤَكِّدَ اَلْحُجَّةَ عَلَى قَوْمِهِ، وَ أَخْبَرَ بِهِ اَلطَّوَائِفَ اَلَّتِي آمَنَتْ بِهِ فَارْتَدَّ مِنْهُمْ ثَلاَثُمِائَةِ رَجُلٍ، وَ قَالُوا: لَوْ كَانَ مَا يَقُولُهُ نُوحٌ حَقّاً لَمَا وَقَعَ فِي وَعْدِ رَبِّهِ خُلْفٌ. ثُمَّ إِنَّهُ لَمْ يَزَلْ يَأْمُرُهُ كُلَّ مَرَّةٍ أَنْ يَغْرِسَ تَارَةً بَعْدَ أُخْرَى إِلَى أَنْ غَرَسَهَا سَبْعَ مَرَّاتٍ، فَمَا زَالَتْ تِلْكَ اَلطَّوَائِفُ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ، يَرْتَدُّ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ بَعْدَ أُخْرَى إِلَى أَنْ عَادُوا إِلَى نَيِّفٍ وَ سَبْعِينَ رَجُلاً، فَأَوْحَى اَللَّه عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ وَ قَالَ: يَا نُوحُ، اَلْآنَ أَسْفَرَ اَلصُّبْحُ عَنِ اَللَّيْلِ لِعَيْنِكَ، وَ صَرَّحَ اَلْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَ صَفَا اَلْكَدَرُ بِارْتِدَادِ كُلِّ مَنْ كَانَتْ طِينَتُهُ خَبِيثَةً، فَلَوْ أَنِّي أَهْلَكْتُ اَلْكُفَّارَ وَ أَبْقَيْتُ مَنِ اِرْتَدَّ مِنَ اَلطَّوَائِفِ اَلَّتِي قَدْ كَانَتْ آمَنَتْ بِكَ لَمَا كُنْتُ صَدَّقْتُ وَعْدِيَ اَلسَّابِقَ لِلْمُؤْمِنِينَ اَلَّذِينَ أَخْلَصُوا اَلتَّوْحِيدَ مِنْ قَوْمِكَ، وَ اِعْتَصَمُوا بِحَبْلِ نُبُوَّتِكَ بِأَنْ أَسْتَخْلِفَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ، وَ أُمَكِّنَ لَهُمْ دِينَهُمْ، وَ أُبَدِّلَ خَوْفَهُمْ بِالْأَمْنِ، لِكَيْ تَخْلُصَ اَلْعِبَادَةُ لِي بِذَهَابِ اَلشِّرْكِ مِنْ قُلُوبِهِمْ. فَكَيْفَ يُمْكِنُ اِلاِسْتِخْلاَفُ وَ اَلتَّمْكِينُ وَ بَذْلُ اَلْأَمْنِ لَهُمْ مَعَ مَا كُنْتُ أَعْلَمُ مِنَ ضَعْفِ يَقِينِ اَلَّذِينَ اِرْتَدُّوا، وَ خُبْثِ طِيَنِهِمْ، وَ سُوءِ سَرَائِرِهِمُ اَلَّتِي كَانَتْ نَتَائِجُ اَلنِّفَاقِ، وَ سُنُوخِ اَلضَّلاَلَةِ، فَلَوْ أَنَّهُمْ يَئِسُوا مِنَ اَلْمُلْكِ اَلَّذِي أُوتِيَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَقْتَ اِلاِسْتِخْلاَفِ إِذَا هَلَكَتْ أَعْدَاؤُهُمْ [لَنَشَقُوا] رَوَائِحَ صِفَاتِهِ لاَسْتَحْكَمَتْ مَرَائِرُ نِفَاقِهِمْ، وَ تَأَبَّدَتْ حِبَالُ ضَلاَلَةِ قُلُوبِهِمْ، وَ لَكَاشَفُوا إِخْوَانَهُمْ بِالْعَدَاوَةِ، وَ حَارَبُوهُمْ عَلَى طَلَبِ اَلرِّئَاسَةِ، وَ اَلتَّفَرُّدِ بِالْأَمْرِ وَ اَلنَّهْيِ، وَ كَيْفَ يَكُونُ اَلتَّمْكِينُ فِي اَلدِّينِ، وَ اِنْتِشَارُ اَلْأَمْنِ فِي اَلْمُؤْمِنِينَ مَعَ إِثَارَةِ اَلْفِتَنِ وَ إِيقَاعِ اَلْحُرُوبِ؟ كَلاَّ، فَاصْنَعِ اَلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَ وَحْيِنَا.
زبان ترجمه:

کلیات حدیث قدسی ;  ج ۱  ص ۳۴

محمد بن على بن حسين بن بابويه، در كتاب كمال الدين و تمام النعمه از محمد بن على بن حاتم از ابو العباس احمد بن عيسى الوشا از احمد بن طاهر قمى از محمد بن يحيى بن سهل شيبانى از على بن حارث از سعد بن منصور جواشنى از احمد بن على بديلى از پدرش از سدير صيرفى از امام صادق عليه السلام حديث طولانى در باره اخبار از حضرت مهدى و غيب او و اين كه جفر متضمن نام او هست و اين كه مهدى شباهتى به پيامبران دارد، نقل كرده كه در آن حديث حضرت مى‌فرمايد: اما علت طولانى شدن عمر نوح، اين است كه وقتى از خداوند خواست كه بلا بر قومش نازل شود. خداوند، روح الامين (جبريل) را با هفت دانه تخم رستنى به سوى نوح فرستاد. جبرئيل فرمود: اى پيامبر خدا، خداوند تبارك و تعالى مى‌فرمايد: اينها بندگان و مخلوقات من هستند، من از بلاهاى خود به آنها نازل نمى‌كنم مگر اين كه قبلا دعوت را تأكيد كنم و حجت را بر آنان تمام نمايم. پس برگرد قوم خود را دوباره دعوت كن و من حقانيت تو را به آنان نشان مى‌دهم و اين دانه‌ها را در روى زمين بكار. زيرا وقتى كه اين دانه‌ها سبز شدند و ميوه دادند، فرج و خلاصى تو را فراهم خواهند نمود. پس اين موضوع را به مؤمنانى كه با تو هستند خبر بده. نوح آنها را كاشت. وقتى كه آنها از زمين روييدند و بزرگ شدند و ساقه و شكوفه دادند، ميوه‌هاى آنها ظاهر شد. البته بعد از مدت طولانى دوباره خداوند به نوح دستور داد از تخمهاى آن درختان بكارد و صبر و تلاش داشته باشد و حجت را بر قومش با اين كارها تمام كند. آن جماعتى كه به نوح ايمان آورده بودند، از اين موضوع خبردار شدند. دوباره سيصد نفر از آنها از دين نوح برگشتند. چون گفتند: اگر آنچه كه نوح مى‌گويد كه خداوند به او وعده داده عذاب نازل خواهد كرد درست باشد، خداوند كه زير قول خودش نمى‌زند، پس چرا تا حال عذاب نازل نكرده است‌؟نوح هر دفعه به پيروانش دستور مى‌داد كه از آن دانه‌ها بكارند. تا اين كه هفت مرتبه كاشتند و آنها رشد كردند. در اين مدت از همان مردمى كه ايمان آورده بودند از دين نوح برمى‌گشتند، تا اين كه فقط‍‌ هفتاد نفر مرد در ايمان خود باقى ماندند. پس خداوند به نوح وحى كرد: اى نوح، حال ديگر روشنايى ظاهر شده، حق براى قوم تو آشكار گشته و هر كس خبث طينت داشت معلوم گرديد. حال اگر من در آن هنگام كه تو عذاب خواستى كفار را مى‌كشتم ولى آنهايى كه بعدا مرتد شدند و آن موقع به تو ايمان آورده بودند، زنده مى‌ماندند. در آن صورت وعده من به مؤمنان كه خالصانه به تو ايمان آورده بودند و به نبوت تو متوسل شده بودند كه آنها را روى زمين جانشين خواهيم نمود، درست نبود. چون من به ضعف ايمان بيشتر آنان آگاه بودم و خبث طينت و سوء نيت آنها را مى‌دانستم، چگونه مى‌توانستم آنها را در روى زمين جانشين خود بكنم و به آنها امن و آرامش بدهم. چون ايمان آنها واقعى نبوده و بعدا وقتى كه روى زمين جانشين مى‌شدند، شروع به كشتن مخالفان خود مى‌كردند تا خودشان بقدرت برسند. وانگهى وقتى كه آنها مى‌ديدند كه با داشتن نفاق و سوء نيت، خود را داخل مؤمنان كرده‌اند و كسى آنها را نشناخته، جرى مى‌شدند و برادران خود را به دشمنى مى‌كشاندند و براى بدست آوردن رياست با آنها مى‌جنگيدند. در آن صورت با بودن آنان ميان مؤمنان چگونه آرامش در دين و انتشار امنيت در ميان مؤمنان برقرار مى‌شد، نه هرگز چنين وعده تحقيق پيدا نمى‌كرد. ولى من نزول عذاب را به تأخير انداختم تا مؤمنان حقيقى از ديگران شناخته شوند و آنها از ايمانشان برگردند. حالا كه اين كار تحقق پيدا كرد، من عذاب به قوم تو خواهم فرستاد و تو به كمك ما يك كشتى بزرگ بساز.

divider