شناسه حدیث :  ۴۴۰۷۸۴

  |  

نشانی :  کلیات حدیث قدسی  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۱  

عنوان باب :   الباب الأوّل فيما ورد في شأن آدم عليه السلام

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، حديث قدسی

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ أَوَّلِ كِتَابٍ كُتِبَ فِي اَلْأَرْضِ فَقَالَ: إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَضَ عَلَى آدَمَ ذُرِّيَّتَهُ عَرْضَ اَلْعَيْنِ فِي صُوَرٍ اِنْتَهَى إِلَى دَاوُدَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ: مَنْ هَذَا اَلَّذِي نَبَّأْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ قَصَّرْتَ عُمُرَهُ؟ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَيْهِ: يَا آدَمُ، هَذَا اِبْنُكَ دَاوُدُ عُمُرُهُ أَرْبَعُونَ سَنَةً، وَ إِنِّي قَدْ كَتَبْتُ اَلْآجَالَ وَ قَسَمْتُ اَلْأَرْزَاقَ، وَ إِنِّي أَمْحُو مَا أَشَاءُ وَ أُثْبِتُ وَ عِنْدِي أُمُّ اَلْكِتَابِ، فَإِنْ جَعَلْتَ لَهُ شَيْئاً مِنْ عُمُرِكَ أَلْحَقْتُهُ لَهُ. قَالَ: يَا رَبِّ، فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُ لَهُ مِنْ عُمُرِي سِتِّينَ سَنَةً تَمَامَ اَلْمِائَةِ سَنَةٍ. فَقَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِجَبْرَائِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ مَلَكِ اَلْمَوْتِ: اُكْتُبُوا عَلَيْهِ كِتَاباً فَإِنَّهُ سَيَنْسَى. فَكَتَبُوا عَلَيْهِ كِتَاباً وَ خَتَمُوهُ بِأَجْنِحَتِهِمْ مِنْ طِينَةِ عِلِّيِّينَ. فَلَمَّا حَضَرَتْهُ اَلْوَفَاةُ أَتَاهُ مَلَكُ اَلْمَوْتِ، فَقَالَ آدَمُ: قَدْ بَقِيَ مِنْ عُمُرِي سِتُّونَ سَنَةً، قَالَ: فَإِنَّكَ قَدْ جَعَلْتَهَا لاِبْنِكَ دَاوُدَ. قَالَ: وَ نَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَائِيلُ وَ أَخْرَجَ اَلْكِتَابَ، قَالَ: فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ إِذَا أُخْرِجَ اَلصَّكُّ عَلَى اَلْمَدْيُونِ ذَلَّ اَلْمَدْيُونُ، فَقَبَضَ رُوحَهُ.
زبان ترجمه:

کلیات حدیث قدسی ;  ج ۱  ص ۲۱

و از عده‌اى از اصحاب ما از سهل بن زياد از احمد بن ابو عبد اَللَّه برقى از پدرش از خلف بن حماد از عبد اَللَّه بن سنان از ابو عبد اَللَّه عليه السلام نقل كرده‌اند كه از حضرت در بارۀ نخستين كتاب آسمانى كه در روى زمين نوشته شده سؤال شد، حضرت فرمود: خداوند عز و جل فرزندان آدم را در جلو چشمانش ظاهر ساخت. وقتى كه آدم داود را ديد، عرض كرد: خداوندا، اين شخص كيست كه او را پيامبر كرده‌اى و عزت به وى داده‌اى، ولى عمرش را كوتاه نموده‌اى. خداوند به آدم وحى كرد: اى آدم، اين شخص فرزند تو داود است و عمر او چهل سال مى‌باشد و من عمرها را تعيين مى‌كنم و روزى‌ها را ميان مردم قسمت مى‌كنم. من هر چه خواستم محو مى‌كنم و هر چه را خواستم نگه مى‌دارم، مادر كتابها نزد من است. اگر تو مقدارى از عمرت را به وى بدهى من به عمر او اضافه مى‌كنم. آدم عرض كرد: خداوندا، من شصت سال از عمرم را به وى دادم تا عمر او صد سال بشود. پس خداوند به جبرئيل و ميكائيل و عزرائيل فرمود: يك نامه‌اى براى اين سخن آدم بنويسد. چون به زودى اين سخنش را فراموش خواهد كرد. لذا آنها آن اقرارنامه را نوشتند و با بالهاى خود آن را مهر كردند كه از خاك بهشت فراهم آورده بودند. بعد وقتى كه هنگام مرگ آدم فرا رسيد و عزرائيل نزد او آمد، آدم گفت: هنوز از عمر من شصت سال باقى مانده. عزرائيل گفت: تو آن شصت سال را به فرزندت داود داده‌اى. در آن هنگام جبرئيل هم به نزد آدم نازل شد و همان نامه را باز كرد و برايش خواند، در نتيجه روح او را قبض كردند.

divider