شناسه حدیث :  ۴۴۰۶۷۶

  |  

نشانی :  الإنصاف فی النص علی الأئمة الإثنی عشر علیهم السلام  ,  جلد۱  ,  صفحه۴۱۶  

عنوان باب :   باب الميم التاسع و الستون و مائتان نص -

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

مَسْعَدَةُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ ▀ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذْ أَتَاهُ شَيْخٌ كَبِيرٌ قَدِ اِنْحَنَى مُتَّكِياً عَلَى عَصَاهُ، فَسَلَّمَ فَرَدَّ عَلَيْهِ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلْجَوَابَ ثُمَّ قَالَ: يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ نَاوِلْنِي يَدَكَ أُقَبِّلْهَا، فَأَعْطَاهُ يَدَهُ فَقَبَّلَهَا ثُمَّ بَكَى ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ : مَا يُبْكِيكَ يَا شَيْخُ؟ فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَقَمْتُ عَلَى قَائِمِكُمْ مُنْذُ مِائَةِ سَنَةٍ أَقُولُ هَذَا اَلشَّهْرُ وَ هَذِهِ اَلسَّنَةُ وَ قَدْ كَبِرَ سِنِّي وَ رَقَّ جِلْدِي وَ دَقَّ عَظْمِي وَ اِقْتَرَبَ أَجَلِي وَ لاَ أَرَى فِيكُمْ مَا أُحِبُّ، أَرَاكُمْ مُقَتَّلِينَ مُشَرَّدِينَ، وَ أَرَى أَعْدَاءَكُمْ يَطِيرُونَ بِالْأَجْنِحَةِ فَكَيْفَ لاَ أَبْكِي؟ فَدَمَعَتْ عَيْنَا أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ: يَا شَيْخُ إِنْ أَبْقَاكَ اَللَّهُ حَتَّى تَرَى قَائِمَنَا كُنْتَ مَعَنَا فِي اَلسَّنَامِ اَلْأَعْلَى، وَ إِنْ حَلَّتْ بِكَ اَلْمَنِيَّةُ جِئْتَ مَعَ ثَقَلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ نَحْنُ ثَقَلُهُ، وَ قَدْ قَالَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ ▀ بَيْتِي، فَقَالَ اَلشَّيْخُ: لاَ أُبَالِي بَعْدَ مَا سَمِعْتُ هَذَا اَلْخَبَرَ، ثُمَّ قَالَ: يَا شَيْخُ اِعْلَمْ أَنَّ قَائِمَنَا يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ اَلْحَسَنِ ، وَ اَلْحَسَنُ يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ عَلِيٍّ ، وَ عَلِيٌّ يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ مُحَمَّدٍ ، وَ مُحَمَّدٌ يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ عَلِيٍّ ، وَ عَلِيٌّ يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ اِبْنِي هَذَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، وَ هَذَا خَرَجَ مِنْ صُلْبِي، وَ نَحْنُ اِثْنَا عَشَرَ كُلُّنَا مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ، فَقَالَ اَلشَّيْخُ: يَا سَيِّدِي بَعْضُكُمْ أَفْضَلُ مِنْ بَعْضٍ؟ فَقَالَ: لاَ نَحْنُ فِي اَلْفَضْلِ سَوَاءٌ وَ لَكِنْ بَعْضُنَا أَعْلَمُ مِنْ بَعْضٍ، ثُمَّ قَالَ: يَا شَيْخُ وَ اَللَّهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ اَلدُّنْيَا إِلاَّ يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اَللَّهُ ذَلِكَ اَلْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ قَائِمُنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ ، أَلاَ إِنَّ شِيعَتَنَا يَقَعُونَ فِي فِتْنَةٍ وَ حَيْرَةٍ فِي غَيْبَتِهِ، هُنَاكَ يُثَبِّتُ اَللَّهُ عَلَى هَذَا اَلْمُخْلَصِينَ، اَللَّهُمَّ أَعِنْهُمْ عَلَى ذَلِكَ.
زبان ترجمه:

الإنصاف / ترجمه رسولی محلاتی ;  ج ۱  ص ۴۱۶

دويست و شصت و نهم: و در كتاب نصوص از مسعدة حديث كند كه گفت: نزد حضرت صادق عليه السّلام بودم پيرمردى خميده كه تكيه بر عصا كرده بود بر او وارد شد و سلام كرد. آن حضرت جوابش را داد سپس عرض كرد: اى فرزند رسول خدا دستت را بده ببوسم، حضرت دستش را داد، پيرمرد بوسيد و گريست. حضرت فرمود: اى پيرمرد سبب گريه‌ات چيست‌؟ عرض كرد: قربانت گردم، صد سال است انتظار قائم شما را دارم و هميشه مى‌گويم اين ماه و اين سال (مى‌آيد) و اكنون عمرم سپرى شده و پوستم خشكيده و استخوانم باريك و عمرم به آخر رسيده و آنچه مى‌خواهم (كه موجب مسرّت من باشد) در شما نمى‌بينم، (آنچه تاكنون) در شما (ديده) و مى‌بينم هميشه از شما كشته و فرارى هستند، و در مقابل دشمنانتان زمام امور را در دست دارند و با وسائلى كه در اختيار دارند هر چه مى‌خواهند مى‌كنند پس چطور (اشك نريزم و) گريه نكنم‌؟ پس اشك آن حضرت نيز جارى گرديد سپس فرمود: اى پيرمرد اگر زنده بمانى تا قائم ما را ببينى با ما در درجات اعلى خواهى بود، و اگر مرگت فرا رسد روز قيامت با ثقل حضرت محمد صلّى اللّٰه عليه و اله كه ما هستيم خواهى بود؛ زيرا آن حضرت صلّى اللّٰه عليه و اله فرمود: من در ميان شما دو ثقل و دو چيز سنگين مى‌گذارم به آنان چنگ زنيد تا هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت من اهل بيتم. پير گفت: پس از اين كه اين حديث را شنيدم باكى (از مرگ) ندارم، سپس فرمود: اى پيرمرد بدان كه قائم ما از صلب حسن بيرون آيد، و حسن از صلب على و على از صلب محمد و محمد از صلب على، و على از صلب اين فرزندم - و با دست اشاره به موسى عليه السّلام فرمود - بيرون آيد و اين فرزند از صلب من بيرون آمده، و ما دوازده نفريم كه همگى معصوم و پاكيزه هستيم. پيرمرد عرض كرد: اى آقاى من آيا بعضى از شما برتر از ديگرى است‌؟ فرمود: نه، ما در فضيلت برابريم و لكن بعضى داناتر از ديگرى هستيم، سپس فرمود: اى پيرمرد به خدا سوگند اگر از دنيا به جز يك روز باقى نماند خداوند آن روز را طولانى كند تا قائم ما اهل بيت را بيرون آورد، هر آينه بدان كه شيعيان ما در زمان غيبت او در فتنه و حيرتى بيفتند، آن زمان است كه خداوند آنان را كه اخلاص دارند ثابت قدم فرمايد، بار پروردگارا ايشان را يارى فرما.

divider