شناسه حدیث :  ۴۴۰۴۸۱

  |  

نشانی :  الإنصاف فی النص علی الأئمة الإثنی عشر علیهم السلام  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۳۷  

عنوان باب :   باب الهمزه التاسع و السبعون كا -

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

أَبُو هَارُونَ اَلْعَبْدِيُّ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي يَحْيَى عَنْ أَبِي هَارُونَ اَلْعَبْدِيِّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْخُدْرِيِّ قَالَ: كُنْتُ حَاضِراً لَمَّا هَلَكَ أَبُو بَكْرٍ وَ اِسْتَخْلَفَ عُمَرَ أَقْبَلَ يَهُودِيٌّ مِنْ عُظَمَاءِ يَهُودِ يَثْرِبَ وَ تَزْعُمُ يَهُودُ اَلْمَدِينَةِ أَنَّهُ أَعْلَمُ أَهْلِ زَمَانِهِ حَتَّى رُفِعَ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ لَهُ: يَا عُمَرُ إِنِّي جِئْتُكَ أُرِيدُ اَلْإِسْلاَمَ ؛ فَإِنْ أَجَبْتَنِي عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ فَأَنْتَ أَعْلَمُ ▀ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ بِالْكِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ جَمِيعِ مَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ، قَالَ: فَقَالَ: لَهُ عُمَرُ إِنِّي لَسْتُ هُنَاكَ وَ لَكِنِّي أُرْشِدُكَ إِلَى مَنْ هُوَ أَعْلَمُ أُمَّتِنَا بِالْكِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ جَمِيعِ مَا قَدْ تَسْأَلُ عَنْهُ وَ هُوَ ذَاكَ فَأَوْمَأَ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ اَلْيَهُودِيُّ : إِنْ كَانَ هَذَا كَمَا تَقُولُ فَمَا لَكَ وَ لِبَيْعَةِ اَلنَّاسِ؟ فَإِنَّمَا ذَاكَ أَعْلَمُكُمْ، فَزَبَرَهُ عُمَرُ، ثُمَّ إِنَّ اَلْيَهُودِيَّ قَامَ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ: أَنْتَ كَمَا ذَكَرَ عُمَرُ؟ فَقَالَ: وَ مَا قَالَ عُمَرُ؟ فَأَخْبَرَهُ قَالَ: فَإِنْ كُنْتَ كَمَا قَالَ سَأَلْتُكَ عَنْ أَشْيَاءَ أُرِيدُ أَنْ أَعْلَمَ هَلْ يَعْلَمُهُ أَحَدٌ مِنْكُمْ فَأَعْلَمَ أَنَّكُمْ فِي دَعْوَاكُمْ خَيْرُ اَلْأُمَمِ وَ أَعْلَمُهَا صَادِقِينَ، وَ مَعَ ذَلِكَ أَدْخُلُ فِي دِينِكُمُ اَلْإِسْلاَمِ، فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: نَعَمْ أَنَا كَمَا ذَكَرَ لَكَ عُمَرُ، سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ فَأُخْبِرَكَ بِهِ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ تَعَالَى: قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنْ ثَلاَثٍ وَ ثَلاَثٍ وَ وَاحِدَةٍ، فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: يَا يَهُودِيُّ وَ لِمَ لاَ تَقُولُ: أَخْبِرْنِي عَنْ سَبْعٍ؟ فَقَالَ اَلْيَهُودِيُّ: إِنَّكَ إِنْ أَخْبَرْتَنِي بِالثَّلاَثِ سَأَلْتُكَ عَنِ اَلْبَقِيَّةِ وَ إِلاَّ ▀ كَفَفْتُ، فَإِنْ أَجَبْتَنِي عَنْ هَذِهِ اَلسَّبْعِ فَأَنْتَ أَعْلَمُ أَهْلِ اَلْأَرْضِ وَ أَفْضَلُهُمْ وَ أَوْلَى اَلنَّاسِ بِالنَّاسِ، فَقَالَ لَهُ: سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ يَا يَهُودِيُّ، قَالَ: أَخْبِرْنِي عَنْ أَوَّلِ حَجَرٍ وُضِعَ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ، وَ أَوَّلِ شَجَرَةٍ غُرِسَتْ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ وَ أَوَّلِ عَيْنٍ نَبَعَتْ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ؟ فَأَخْبَرَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ لَهُ اَلْيَهُودِيُّ : أَخْبِرْنِي عَنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ كَمْ لَهَا مِنْ إِمَامِ هُدًى؟ وَ أَخْبِرْنِي عَنْ نَبِيِّكُمْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَيْنَ مَنْزِلُهُ فِي اَلْجَنَّةِ ؟ وَ أَخْبِرْنِي مَنْ مَعَهُ فِي اَلْجَنَّةِ؟ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: إِنَّ لِهَذِهِ اَلْأُمَّةِ اِثْنَيْ عَشَرَ إِمَامَ هُدًى مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّهَا وَ هُمْ مِنِّي، وَ أَمَّا مَنْزِلَةُ نَبِيِّنَا فِي اَلْجَنَّةِ فَفِي أَفْضَلِهَا وَ أَشْرَفِهَا جَنَّةِ عَدْنٍ، وَ أَمَّا مَنْ مَعَهُ فِي مَنْزِلِهِ فِيهَا فَهَؤُلاَءِ اَلاِثْنَا عَشَرَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ وَ أُمُّهُمْ وَ جَدَّتُهُمْ وَ أُمُّ أُمِّهِمْ وَ ذَرَارِيُّهُمْ لاَ يَشْرَكُهُمْ فِيهَا أَحَدٌ . ▀
زبان ترجمه:

الإنصاف / ترجمه رسولی محلاتی ;  ج ۱  ص ۱۳۸

هفتاد و نهم: كلينى (ره) در كتاب كافى از ابى هارون عبدى از ابى سعيد خدرى حديث كند كه گفت: چون ابو بكر هلاك شد و عمر را به جاى خود خليفه كرد، من در مجلسى حاضر بودم كه يكى از بزرگان يهود مدينه كه در نظر آنها داناترين اهل آن زمان در ميان يهود بود وارد شد و نزد عمر رفت و به او گفت: اى عمر! نزد تو آمده‌ام كه اسلام اختيار كنم اگر از آنچه از تو سؤال كنم جواب دهى تو داناترين اصحاب محمد هستى به كتاب و سنت و تمام آنچه مى‌خواهم از تو سؤال كنم.عمر گفت: من بدان پايه نيستم ولى تو را به كسى كه او داناترين امّت ما است به كتاب و سنت و به تمام آنچه تو از آن سؤال مى‌كنى راهنمايى مى‌كنم و او اين است - پس اشاره به على عليه السّلام كرد - يهودى به وى گفت: اگر چنين است كه مى‌گويى پس تو را چه و بيعت مردم‌؟ زيرا داناترين آنها اوست (و تو نيستى) عمر به او پرخاش كرد، يهودى برخاسته نزد على عليه السّلام آمد و گفت: تو آن گونه‌اى كه عمر گفت‌؟ فرمود: عمر چه گفت‌؟ كلام عمر را نقل كرد و گفت: اگر آن چنان هستى كه عمر گفت از چيزهايى از تو سؤال مى‌كنم كه مى‌خواهم بدانم آيا هيچ كدام از شما آنها را مى‌داند تا بدانم كه شما در ادعايتان كه ما بهترين امتها و داناترين آنهاييم راستگو و صادق هستيد؛ و در اين صورت در دين شما اسلام وارد خواهم شد؟ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: آرى، من چنانم كه عمر برايت گفت، هر چه خواهى بپرس ان شاء اللّٰه تعالى تو را به آنها خبر دهم. يهودى گفت: از سه چيز و سه چيز و يك چيز به من خبر ده، على عليه السّلام فرمود: چرا نگفتى: از هفت چيز خبر ده‌؟ يهودى گفت: (اول از سه چيز مى‌پرسم) اگر به آنها جواب گفتى از بقيه سؤال مى‌كنم و گر نه خوددارى مى‌كنم، و اگر از هفت چيز جواب دادى (مى‌دانم) كه تو داناترين اهل زمين و بهترين و والاترين مردم نسبت به آنها هستى. حضرت فرمود: اى يهودى! هر چه خواهى سؤال كن. گفت: به من خبر ده از نخستين سنگى كه روى زمين نهاده شد؟ و نخستين درختى كه در زمين غرس شد؟ و نخستين چشمه‌اى كه روى زمين جوشيد؟ حضرت از آنها خبر داد (كه در حديث پنجم اين كتاب تفصيل آن بيان شده) سپس يهودى گفت: مرا خبر ده از اين امت كه چند امام راهنما دارند؟ و از جايگاه پيغمبرتان محمد مرا آگاه كن كه در كجاى بهشت است‌؟ و مرا خبر ده كه چه كسى با او در بهشت است‌؟ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: براى اين امت دوازده نفر امام راهنما از فرزندان پيغمبرشان هست كه ايشان از منند، و اما جايگاه پيغمبر ما در بهشت، در بهترين و شريف‌ترين جايگاههاى آن يعنى بهشت عدن است، و اما كسانى كه با او در جايگاهش هستند آنها همين دوازده نفرند كه از فرزندان اويند؛ و مادر و مادر بزرگ و مادر مادرشان و فرزندان آنها كسى با آنها در آن جايگاه شريك نيست.

divider