شناسه حدیث :  ۴۴۰۳۳۲

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۶۲۴  

عنوان باب :   المجلس الحادي و التسعون

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: دَخَلَ ضِرَارُ بْنُ ضَمْرَةَ اَلنَّهْشَلِيُّ عَلَى مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ قَالَ لَهُ صِفْ لِي عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ أَ وَ تُعْفِينِي فَقَالَ لاَ بَلْ صِفْهُ لِي فَقَالَ لَهُ ضِرَارٌ رَحِمَ اَللَّهُ عَلِيّاً كَانَ وَ اَللَّهِ فِينَا كَأَحَدِنَا يُدْنِينَا إِذَا أَتَيْنَاهُ وَ يُجِيبُنَا إِذَا سَأَلْنَاهُ وَ يُقَرِّبُنَا إِذَا زُرْنَاهُ لاَ يُغْلَقُ لَهُ دُونَنَا بَابٌ وَ لاَ يَحْجُبُنَا عَنْهُ حَاجِبٌ وَ نَحْنُ وَ اَللَّهِ مَعَ تَقْرِيبِهِ لَنَا وَ قُرْبُهُ مِنَّا لاَ نُكَلِّمُهُ لِهَيْبَتِهِ وَ لاَ نَبْتَدِيهِ لِعَظَمَتِهِ فَإِذَا تَبَسَّمَ فَعَنْ مِثْلِ اَللُّؤْلُؤِ اَلْمَنْظُومِ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ زِدْنِي مِنْ صِفَتِهِ فَقَالَ ضِرَارٌ رَحِمَ اَللَّهُ عَلِيّاً كَانَ وَ اَللَّهِ طَوِيلَ اَلسَّهَادِ قَلِيلَ اَلرُّقَادِ يَتْلُو كِتَابَ اَللَّهِ آنَاءَ اَللَّيْلِ « وَ أَطْرٰافَ اَلنَّهٰارِ » وَ يَجُودُ لِلَّهِ بِمُهْجَتِهِ وَ يَبُوءُ إِلَيْهِ بِعَبْرَتِهِ لاَ تُغْلَقُ لَهُ اَلسُّتُورُ وَ لاَ يَدَّخِرُ عَنَّا اَلْبُدُورَ وَ لاَ يَسْتَلِينُ اَلاِتِّكَاءَ وَ لاَ يَسْتَخْشِنُ اَلْجَفَاءَ وَ لَوْ رَأَيْتَهُ إِذْ مُثِّلَ فِي مِحْرَابِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اَللَّيْلُ سُدُولَهُ وَ غَارَتْ نُجُومَهُ وَ هُوَ قَابِضٌ عَلَى لِحْيَتِهِ يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ اَلسَّلِيمِ وَ يَبْكِي بُكَاءَ اَلْحَزِينِ وَ هُوَ يَقُولُ يَا دُنْيَا إِلَيَّ تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لاَ حَاجَةَ لِي فِيكِ أَبَنْتُكِ ثَلاَثاً لاَ رَجْعَةَ لِي عَلَيْكِ ثُمَّ وَاهٍ وَاهٍ لِبُعْدِ اَلسَّفَرِ وَ قِلَّةِ اَلزَّادِ وَ خُشُونَةِ اَلطَّرِيقِ قَالَ فَبَكَى مُعَاوِيَةُ وَ قَالَ حَسْبُكَ يَا ضِرَارُ كَذَلِكَ كَانَ وَ اَللَّهِ عَلِيٌّ رَحِمَ اَللَّهُ أَبَا اَلْحَسَنِ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۶۲۴

2 - ضرار بن ضمره نهشلى بمعاوية بن ابى سفيان وارد شد، معاويه باو گفت على (عليه السّلام) را برايم وصف كن گفت مرا معاف ميدارى‌؟ گفت نه ضرار گفت خدا على (عليه السّلام) را رحمت كند در ميان ما چون يكى از ما بود و وقتى نزد او مى‌رفتيم ما را بخود نزديك ميكرد و چون از او پرسشى ميكرديم بما جواب ميداد و چون ديدنش ميرفتيم ما را مقرب ميساخت در بروى ما نمى‌بست و دربانى بر ما نميگمارد و بخدا با همه اينكه ما را بخود نزديك ميكرد و بما نزديك بود از هيبتش ياراى سخن گفتن با او نداشتيم و از بزرگواريش آغاز سخن با او نميكرديم و چون لب خند ميزد از دندانى بود مانند در رشته كشيده معاويه گفت وصف بيشترى از او كن ضرار گفت رحم اللّٰه عليا بخدا بسيار بيدار بود و كم خواب همه وقت شب و هر ساعت روز قرآن ميخواند و جان در راه خدا ميداد و اشك باستان او ميريخت پرده براى او افكنده نميشد و كيسه‌هاى زر از ما ذخيره نميكرد براى وابسته خود نرمى نداشت و بر جفاكاران بدخوئى نميكرد اگر او را ميديدى كه در محراب عبادت متمثل ميشد در وقتى كه شب پرده ظلمت افكنده و اختران سرازير افق شدند و او دست بريش گرفته و چون مار گزيده بر خود ميپيچيد و چون غمنده ميگريست و ميگفت اى دنيا خود را برخ من ميكشى و مرا مشتاق خود ميسازى‌؟ هيهات هيهات من نيازى بتو ندارم و تو را سه طلاق دادم كه رجوعى ندارد. سپس ميفرمود آه آه از دورى راه و كمى توشه و سختى طريق، معاويه گريست و گفت اى ضرار تو را بس است بخدا على چنين بود خدا رحمت كند أبو الحسن را.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۴۷۱

2.اصبغ بن نباته مى‌گويد:ضرار بن ضمره پيش معاويه آمد.معاويه گفت:على را براى من توصيف كن.ضرار گفت:آيا در امان هستم‌؟معاويه گفت:نه.ولى او را بشناسان.ضرار گفت:خداوند،على عليه السّلام را رحمت كند.او در ميان ما مانند يكى از ما بود.آن‌گاه كه پيش او مى‌رفتيم،ما را به خود نزديك مى‌نمود و هرسؤالى كه داشتيم،پاسخ ما را مى‌داد.در سرا را به روى ما نمى‌بست و دربانى بر ما نمى‌گماشت.بااين‌همه از هيبت على نمى‌توانستيم با او سخن بر زبان آوريم.بزرگوارى‌اش اجازه نمى‌داد كه ما سخن را شروع كنيم.آن‌گاه كه لبخند مى‌زد،دندان او همانند درّ رشته شده آشكار مى‌شود.
معاويه گفت بيشتر بگو.ضرار گفت خداوند على عليه السّلام را رحمت كند كه بسيار بيدار مى‌ماند و اندك مى‌خفت.در پاره‌هاى شب و روز قرآن تلاوت مى‌كرد و جان در راه خداوند مى‌بخشيد و در پيشگاه او گريان بود.هيچ‌گاه پرده‌اى مانند شاهان بر رخسار او افكنده نمى‌شد و كيسه‌هاى طلا را از ما پنهان نمى‌نمود.در برابر نزديكان خويش نرم‌رفتار نبود و در برابر جفاپيشگان بدخلقى نداشت.اگر على عليه السّلام را مشاهده مى‌كردى او در محراب عبادت بود؛هنگامى‌كه شب پرده سياهى‌اش را انداخته و ستارگان در جانب افق پديدار شده بودند،على دست بر ريش خود گرفته و همانند مارگزيده‌اى بر خود مى‌پيچيد و مانند اندوهگينى گريان بود و پيوسته مى‌گفت:اى دنيا!آيا خود را در چشم من مى‌آرايى‌؟مرا شيفته خويش مى‌سازى‌؟هيهات هيهات.من هيچ احتياجى به تو نداشته و تو را سه‌طلاقه كرده‌ام و رجوعى در آن نخواهد بود.آن‌گاه مى‌فرمود:آه آه.از دورى راه آخرت و اندك بودن رهتوشه و دشوارى طريق!در اين هنگام معاويه گريان شد و گفت:اى ضرار!تو را به‌خدا بس كن.يعنى على چنين بود؟خداوند ابو الحسن را رحمت كند.

divider