شناسه حدیث :  ۴۴۰۳۲۷

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۶۱۶  

عنوان باب :   المجلس التسعون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ اَلْأَزْدِيِّ عَنِ اَلْفَضْلِ بْنِ يُونُسَ قَالَ: كَانَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ مِنْ تَلاَمِذَةِ اَلْحَسَنِ اَلْبَصْرِيِّ فَانْحَرَفَ عَنِ اَلتَّوْحِيدِ فَقِيلَ لَهُ تَرَكْتَ مَذْهَبَ صَاحِبِكَ وَ دَخَلْتَ فِيمَا لاَ أَصْلَ لَهُ وَ لاَ حَقِيقَةَ فَقَالَ إِنَّ صَاحِبِي كَانَ مُخْلِطاً كَانَ يَقُولُ طَوْراً بِالْقَدَرِ وَ طَوْراً بِالْجَبْرِ وَ مَا أَعْلَمُهُ اِعْتَقَدَ مَذْهَباً دَامَ عَلَيْهِ قَالَ وَ دَخَلَ مَكَّةَ تَمَرُّداً وَ إِنْكَاراً عَلَى مَنْ يَحُجُّ وَ كَانَ يَكْرَهُ اَلْعُلَمَاءُ مُسَاءَلَتَهُ إِيَّاهُمْ وَ مُجَالَسَتَهُ لَهُمْ لِخُبْثِ لِسَانِهِ وَ فَسَادِ ضَمِيرِهِ فَأَتَى اَلصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَجَلَسَ إِلَيْهِ فِي جَمَاعَةٍ مِنْ نُظَرَائِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ إِنَّ اَلْمَجَالِسَ أَمَانَاتٌ وَ لاَ بُدَّ بِكُلِّ مَنْ كَانَ بِهِ سُعَالٌ أَنْ يَسْعُلَ فَتَأْذَنُ لِي فِي اَلْكَلاَمِ فَقَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تَكَلَّمْ بِمَا شِئْتَ فَقَالَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ إِلَى كَمْ تَدُوسُونَ هَذَا اَلْبَيْدَرَ وَ تَلُوذُونَ بِهَذَا اَلْحَجَرِ وَ تَعْبُدُونَ هَذَا اَلْبَيْتَ اَلْمَرْفُوعَ بِالطُّوبِ وَ اَلْمَدَرِ وَ تُهَرْوِلُونَ حَوْلَهُ هَرْوَلَةَ اَلْبَعِيرِ إِذَا نَفَرَ مَنْ فَكَّرَ فِي هَذَا أَوْ قَدَّرَ عَلِمَ أَنَّ هَذَا فِعْلٌ أَسَّسَهُ غَيْرُ حَكِيمٍ وَ لاَ ذِي نَظَرٍ فَقُلْ فَإِنَّكَ رَأْسُ هَذَا اَلْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ أَبُوكَ أُسُّهُ وَ نِظَامُهُ فَقَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ مَنْ أَضَلَّهُ اَللَّهُ وَ أَعْمَى قَلْبَهُ اِسْتَوْخَمَ اَلْحَقَّ فَلَمْ يعذبه [يَسْتَعْذِبْهُ] وَ صَارَ اَلشَّيْطَانُ وَلِيَّهُ يُورِدُهُ مَنَاهِلَ اَلْهَلَكَةِ ثُمَّ لاَ يُصْدِرُهُ وَ هَذَا بَيْتٌ اِسْتَعْبَدَ اَللَّهُ بِهِ خَلْقَهُ لِيَخْتَبِرَ طَاعَتَهُمْ فِي إِتْيَانِهِ فَحَثَّهُمْ عَلَى تَعْظِيمِهِ وَ زِيَارَتِهِ وَ قَدْ جَعَلَهُ مَحَلَّ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ قِبْلَةَ اَلْمُصَلِّينَ لَهُ وَ هُوَ شُعْبَةٌ مِنْ رِضْوَانِهِ وَ طَرِيقٌ يُؤَدِّي إِلَى غُفْرَانِهِ مَنْصُوبٌ عَلَى اِسْتِوَاءِ اَلْكَمَالِ وَ مُجْتَمَعِ اَلْعَظَمَةِ خَلَقَهُ اَللَّهُ وَ أَحَقُّ مَنْ أُطِيعَ فِيمَا أَمَرَ وَ اُنْتُهِيَ عَمَّا نَهَى عَنْهُ وَ زَجَرَ اَللَّهُ اَلْمُنْشِئُ لِلْأَرْوَاحِ وَ اَلصُّوَرِ فَقَالَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ ذَكَرْتَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ فَأَحَلْتَ عَلَى غَائِبٍ فَقَالَ وَيْلَكَ وَ كَيْفَ يَكُونُ غَائِباً مَنْ هُوَ مَعَ خَلْقِهِ شَاهِدٌ وَ إِلَيْهِمْ أَقْرَبُ « مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ » يَسْمَعُ كَلاَمَهُمْ وَ يَرَى أَشْخَاصَهُمْ وَ يَعْلَمُ أَسْرَارَهُمْ وَ إِنَّمَا اَلْمَخْلُوقُ اَلَّذِي إِذَا اِنْتَقَلَ مِنْ مَكَانٍ اِشْتَغَلَ بِهِ مَكَانٌ وَ خَلاَ مِنْهُ مَكَانٌ فَلاَ يَدْرِي فِي اَلْمَكَانِ اَلَّذِي صَارَ إِلَيْهِ مَا حَدَثَ فِي اَلْمَكَانِ اَلَّذِي كَانَ فِيهِ فَأَمَّا اَللَّهُ اَلْعَظِيمُ اَلشَّأْنِ اَلْمَلِكُ اَلدَّيَّانُ فَإِنَّهُ لاَ يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ وَ لاَ يَشْتَغِلُ بِهِ مَكَانٌ فَلاَ يَكُونُ إِلَى مَكَانٍ أَقْرَبَ مِنْهُ إِلَى مَكَانٍ وَ اَلَّذِي بَعَثَهُ بِالْآيَاتِ اَلْمُحْكَمَةِ وَ اَلْبَرَاهِينِ اَلْوَاضِحَةِ وَ أَيَّدَهُ بِنَصْرِهِ وَ اِخْتَارَهُ لِتَبْلِيغِ رِسَالاَتِهِ صَدَّقْنَا قَوْلَهُ فَإِنَّ رَبَّهُ بَعَثَهُ وَ كَلَّمَهُ فَقَامَ عَنْهُ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ مَنْ أَلْقَانِي فِي بَحْرِ هَذَا سَأَلْتُكُمْ أَنْ تَلْتَمِسُوا لِي خُمْرَةً فَأَلْقَيْتُمُونِي إِلَى [عَلَى] جَمْرَةٍ قَالُوا مَا كُنْتَ فِي مَجْلِسِهِ إِلاَّ حَقِيراً قَالَ إِنَّهُ اِبْنُ مَنْ حَلَقَ رُءُوسَ مَنْ تَرَوْنَ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۶۱۶

4 - ابن ابى العوجاء از شاگردان حسن بصرى بود و از يگانه‌پرستى برگشت باو گفتند چرا مذهب استادت را واگذاردى و در وضعى درآمدى كه اصل و حقيقتى ندارد؟ گفت استادم درهم ميكند يك بار بقدر قائل مى‌شود و بار ديگر به جبر و گمان ندارم بر سر عقيده‌اى بماند، وارد مكه شد براى تمرد و انكار بر آنها كه بحج مى‌آيند و علما از گفتگو و همنشينى او بدشان مى‌آمد چون بد زبان و تباه درون بود، آمد خدمت امام صادق (عليه السّلام) و با جمعى از هم مسلكانش نزد آن حضرت نشست و گفت يا ابا عبد اللّٰه مجالس حكم امانت دارند و هر كه را سؤالى است بايد بگويد بمن اجازه ميدهى سخن كنم امام صادق (عليه السّلام) فرمود هر چه خواهى بگو ابن ابى العوجاء گفت تا كى گرد اين خرمن مى‌چرخيد و باين سنگ پناه بريد و پروردگار اين خانه گلين را بپرستيد و چون شتر رم خورده دور آن دور زنيد هر كه در اين كار انديشد و آن را اندازه كند داند كه اين قانون از غير حكيم است و از جز صاحب نظر، جوابم را بگو كه تو سرور اين امرى و سردارش و پدرت بنياد و نظام آن بود، امام صادق (عليه السّلام) فرمود هر كه را خدا گمراه كرد و كوردل ساخت حق بر او تلخ است و آن را شيرين نداند و شيطان دوستش گردد و او را بهلاكتگاه درآورد و از آنجايش برنياورد، اين خانه ايست كه خدا خلق خود را بوسيله آن بپرستش واداشته تا فرمانبرى آنان را بيازمايد و آنها را بتعظيم و زيارت آن تشويق كرده و آن را مركز پيغمبران و قبله نمازگزاران ساخته، آن شعبه ايست از رضوان خدا و راهى است بآمرزش وى و بر استوارى كمال و بنياد عظمت برجا است خدا دو هزار سال پيش از كشش زمين آن را آفريده و شايسته‌تر كسى كه بايدش فرمانبرد و از آنچه غدقن كرده و باز داشته باز ايستاد آن كس است كه جانها و كالبدها را آفريده است، ابن ابى العوجاء گفت اى ابا عبد اللّٰه هر چه گفتى حواله بناديده بود، فرمود واى بر تو چگونه كسى كه حاضر بر خلق خود است و از رك كردن بآنها نزديكتر است و سخن آنها شنود و اشخاصشان بيند و اسرارشان داند ناديده و غائب است، غائب همان مخلوق است كه چون از جايى بجائى رود مكانى را فرا گيرد و مكان ديگر از او تهى ماند و از آنجا كه رفته نداند در آنجا كه بوده چه پديد آمده ولى خداى عظيم الشأن ملك ديان است كه جايى از او تهى نيست و جايى را پر نكند و بجائى از جاى ديگر نزديكتر نباشد بحق آنكه او را با آيات محكمات و براهين روشن مبعوث كرد و بيارى خود تاييد كرد و براى تبليغ رسالتش برگزيد ما گفته او كه خدايش مبعوث كرده و با او سخن گفته باور داريم، ابن ابى العوجاء برخاست و بيارانش گفت كى مرا در اين دريا افكند، من از شما نوشابه خواستم و شما مرا در آتش انداختيد، گفتند در مجلس او بسيار ناچيز بودى، فرمود او پسر كسى است كه سر اين همه خلق كه بينيد تراشيده.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۴۶۱

4.فضل بن يونس مى‌گويد:ابن ابى العوجا از شاگردان حسن بصرى بود كه از آيين توحيد بيرون رفت.از او پرسيدند:چرا راه دوست و آموزگارت را رها كردى و در راهى در آمدى كه حق نيست‌؟گفت:استادم همه‌چيز را به‌هم مى‌ريزد.گاه معتقد به«قدر»است و گاه معتقد به«جبر».باور ندارم كه بر عقيده‌اى استوار بماند.
فضل مى‌افزايد:ابن ابى العوجا به آهنگ تمرد و انكار و ستيز عقيدتى با حاجيان به مكه آمد.گفت‌و گو و نشستن با او خوشايندى عالمان مكه نبود.زيرا هم زبان پليد داشت و هم فساد باطنى.او همراه با ياران خود پيش امام صادق عليه السّلام آمد و گفت:اى ابا عبد اللّه نشست‌ها همچون امانت‌ها مى‌باشند و هركس پرسشى دارد،بايستى آن را مطرح كند.آيا رخصت مى‌دهى كه سخن را شروع كنم‌؟
امام صادق عليه السّلام فرمود:هرچه مايلى از من بپرس.ابن ابى العوجا گفت:تا چه زمانى پيرامون اين خرمن(كعبه)مى‌چرخيد و به اين سنگ(حجر الاسود)پناهنده مى‌شويد؟و پروردگار اين سراى گلى را خواهيد پرستيد و همانند شتر رم كرده،پيرامون آن مى‌چرخيد؟هركس در اين‌باره فكر كند و به ارزيابى آن بپردازد،آگاه مى‌شود كه اين فرمان از شخصى غير حكيم است كه صاحب‌نظر نيست.حال پاسخم را بده كه تو در صدر اين امر هستى و نيز سردار آن و پدرت،بنياد و نظام آن را نهاده است.
امام صادق عليه السّلام فرمود:خداوند هركس را كه گمراه و كوردل ساخت،حق بر او تلخ بوده و شيرينى آن را نمى‌چشد و شيطان همنشين وى شده و او را به ورطه نابودى مى‌افكند و از آن‌جا او را خارج نمى‌سازد. اما اين سرا سرايى است كه خداوند مردمان را به‌وسيله آن در راه پرستيدن برانگيخته است كه فرمان بردن آسان را در آزمون گذارد.و آنان را به تعظيم و زيارت اين سرا ترغيب كرده و آن را كانون پيامبران و قبله نمازگزاران نمايانده است.كعبه در حقيقت شعبه‌اى از رضوان الهى است و نيز راهى براى مغفرت او. كعبه بر استوارى كمال و مجتمع عظمت قرار دارد.خداوند دو هزار سال پيش از آنكه زمين كشش يابد، كعبه را ساخته است.ازاين‌رو كسى‌كه جان‌ها و كالبدها را خلق كرده است،سزاوارتر براى فرمان بردن است.از آن‌چه بشر بازداشته و ناروا خوانده است،بايد خود را دور داشت.
ابن ابى العوجا گفت:اى عبد اللّه!آن‌چه بر زبان آوردى يك سر حواله به ناديدنى بود. امام عليه السّلام فرمود:واى بر تو،چگونه كسى‌كه نسبت به آفريده‌هايش حاضر بوده و از شاهرگ گردن‌شان به آنان نزديك‌تر است و سخن آنان را شنيده و صورت‌شان ديده و از رازهايشان آگاه شده است.ناديدنى خوانده مى‌شود؟ناديدنى همان آفريده است كه آن گاه كه از مكانى به مكانى انتقال مى‌يابد،جايى را پر مى‌كند و جايى را خالى.او از آنجايى كه بيرون آمده،آگاهى ندارد كه در آنجايى كه بوده،چه فراهم ساخته است.اما خداوند ملك ديان بوده و مكانى از او خالى نبوده و مكانى را پر نسازد و به جايى نسبت به جايى ديگر نزديك‌تر نباشد.سوگند به حق كسى‌كه او را با آيات محكم و برهان‌هاى روشن برانگيخته و به يارى خويش تأييد كرده و براى ابلاغ رسالت خود انتخاب كرده است،ما كلام او را كه خداوند وى را به پيامبرى برانگيخته و با او گفت‌وگو داشته است،باور كرده‌ايم.
ابن ابى العوجا بلند شد و به ياران خود گفت:چه‌كسى مرا در اين اقيانوس بى‌كران انداخت‌؟من از شما نوشيدنى طلب كردم و شما مرا در آتش افكنديد.آنان گفتند:تو در نشست با او چه بى‌مقدار و خوار بودى.
ابن ابى العوجا گفت:او پسر كسى است كه سر اين همه خلق خدا را كه مى‌نگريد، تراشيده است.

divider