شناسه حدیث :  ۴۴۰۲۹۵

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۶۰۱  

عنوان باب :   المجلس الثامن و الثمانون

معصوم :   غير معصوم

حَدَّثَنَا اَلشَّيْخُ اَلْجَلِيلُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ اَلْمُنْذِرِ عَنْ لَيْثِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: قُلْتُ لِكَعْبٍ وَ هُوَ عِنْدَ مُعَاوِيَةَ كَيْفَ تَجِدُونَ صِفَةَ مَوْلِدِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هَلْ تَجِدُونَ لِعِتْرَتِهِ فَضْلاً فَالْتَفَتَ كَعْبٌ إِلَى مُعَاوِيَةَ لِيَنْظُرَ كَيْفَ هَوَاهُ فَأَجْرَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى لِسَانِهِ فَقَالَ هَاتِ يَا أَبَا إِسْحَاقَ رَحِمَكَ اَللَّهُ مَا عِنْدَكَ فَقَالَ كَعْبٌ إِنِّي قَدْ قَرَأْتُ اِثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ كِتَاباً كُلُّهَا أُنْزِلَتْ مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ قَرَأْتُ صُحُفَ دَانِيَالَ كُلَّهَا وَ وَجَدْتُ فِي كُلِّهَا ذِكْرَ مَوْلِدِهِ وَ مَوْلِدِ عِتْرَتِهِ وَ إِنَّ اِسْمَهُ لَمَعْرُوفٌ وَ إِنَّهُ لَمْ يُولَدْ نَبِيٌّ قَطُّ فَنَزَلَتْ عَلَيْهِ اَلْمَلاَئِكَةُ مَا خَلاَ عِيسَى وَ أَحْمَدَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَا ضُرِبَ عَلَى آدَمِيَّةٍ حُجُبُ اَلْجَنَّةِ غَيْرَ مَرْيَمَ وَ آمِنَةَ أُمِّ أَحْمَدَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَا وُكِّلَتِ اَلْمَلاَئِكَةُ بِأُنْثَى حَمَلَتْ غَيْرَ مَرْيَمَ أُمِّ اَلْمَسِيحِ وَ آمِنَةَ أُمِّ أَحْمَدَ وَ كَانَ مِنْ عَلاَمَةِ حَمْلِهِ أَنَّهُ لَمَّا كَانَتِ اَللَّيْلَةُ اَلَّتِي حَمَلَتْ آمِنَةُ بِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَادَى مُنَادٍ فِي اَلسَّمَاوَاتِ اَلسَّبْعِ أَبْشِرُوا فَقَدْ حُمِلَ اَللَّيْلَةَ بِأَحْمَدَ وَ فِي اَلْأَرَضِينَ كَذَلِكَ حَتَّى فِي اَلْبُحُورِ وَ مَا بَقِيَ يَوْمَئِذٍ فِي اَلْأَرْضِ دَابَّةٌ تَدِبُّ وَ لاَ طَائِرٌ يَطِيرُ إِلاَّ عَلِمَ بِمَوْلِدِهِ وَ لَقَدْ بُنِيَ فِي اَلْجَنَّةِ لَيْلَةَ مَوْلِدِهِ سَبْعُونَ أَلْفَ قَصْرٍ مِنْ يَاقُوتٍ أَحْمَرَ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ قَصْرٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ فَقِيلَ هَذِهِ قُصُورُ اَلْوِلاَدَةِ وَ نُجِّدَتِ اَلْجِنَانُ وَ قِيلَ لَهَا اِهْتَزِّي وَ تَزَيَّنِي فَإِنَّ نَبِيَّ أَوْلِيَائِكِ قَدْ وُلِدَ فَضَحِكَتِ اَلْجَنَّةُ يَوْمَئِذٍ فَهِيَ ضَاحِكَةٌ إِلَى وَ بَلَغَنِي أَنَّ حُوتاً مِنْ حِيتَانِ اَلْبَحْرِ يُقَالُ لَهُ طُمُوسَا وَ هُوَ سَيِّدُ اَلْحِيتَانِ لَهُ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ ذَنَبٍ يَمْشِي عَلَى ظَهْرِهِ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ ثَوْرٍ اَلْوَاحِدُ مِنْهَا أَكْبَرُ مِنَ اَلدُّنْيَا لِكُلِّ ثَوْرٍ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ قَرْنٍ مِنْ زُمُرُّدٍ أَخْضَرَ لاَ يُشْعِرُ بِهِنَّ اِضْطَرَبَ فَرَحاً بِمَوْلِدِهِ وَ لَوْ لاَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ثَبَّتَهُ لَجَعَلَ عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ يَوْمَئِذٍ مَا بَقِيَ جَبَلٌ إِلاَّ نَادَى صَاحِبَهُ بِالْبِشَارَةِ وَ يَقُولُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ لَقَدْ خَضَعَتِ اَلْجِبَالُ كُلُّهَا لِأَبِي قُبَيْسٍ كَرَامَةً لِمَوْلِدِه عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ لَقَدْ قَدَّسَتِ اَلْأَشْجَارُ أَرْبَعِينَ يَوْماً بِأَنْوَاعِ أَفْنَانِهَا وَ ثِمَارِهَا فَرَحاً بِمَوْلِدِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ لَقَدْ ضُرِبَ بَيْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ سَبْعُونَ عَمُوداً مِنْ أَنْوَاعِ اَلْأَنْوَارِ لاَ يُشْبِهُ كُلُّ وَاحِدٍ صَاحِبَهُ وَ قَدْ بُشِّرَ آدَمُ بِمَوْلِدِهِ فَزِيدَ فِي حُسْنِهِ سَبْعِينَ ضِعْفاً وَ كَانَ قَدْ وَجَدَ مَرَارَةَ اَلْمَوْتِ وَ كَانَ قَدْ مَسَّهُ ذَلِكَ فَسَرَى عَنْهُ ذَلِكَ وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلْكَوْثَرَ اِضْطَرَبَ فِي اَلْجَنَّةِ وَ اِهْتَزَّ فَرَمَى بِسَبْعِمِائَةِ أَلْفِ قَصْرٍ مِنْ قُصُورِ اَلدُّرِّ وَ اَلْيَاقُوتِ نُثَاراً لِمَوْلِدِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لَقَدْ زُمَّ إِبْلِيسُ وَ كُبِلَ وَ أُلْقِيَ فِي اَلْحِصْنِ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ غَرِقَ عَرْشُهُ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ لَقَدْ تَنَكَّسَتِ اَلْأَصْنَامُ كُلُّهَا وَ صَاحَتْ وَ وَلْوَلَتْ وَ لَقَدْ سَمِعُوا صَوْتاً مِنَ اَلْكَعْبَةِ يَا آلَ قُرَيْشٍ وَ لَقَدْ جَاءَكُمُ اَلْبَشِيرُ جَاءَكُمُ اَلنَّذِيرُ مَعَهُ عِزُّ اَلْأَبَدِ وَ اَلرِّبْحُ اَلْأَكْبَرُ وَ هُوَ خَاتَمُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ نَجِدُ فِي اَلْكُتُبِ أَنَّ عِتْرَتَهُ خَيْرُ اَلنَّاسِ بَعْدَهُ وَ أَنَّهُ لاَ يَزَالُ اَلنَّاسُ فِي أَمَانٍ مِنَ اَلْعَذَابِ مَا دَامَ مِنْ عِتْرَتِهِ فِي دَارِ اَلدُّنْيَا خَلْقٌ يَمْشِي - فَقَالَ مُعَاوِيَةُ يَا أَبَا إِسْحَاقَ وَ مَنْ عِتْرَتُهُ قَالَ كَعْبٌ وُلْدُ فَاطِمَةَ فَعَبَسَ وَجْهُهُ وَ عَضَّ عَلَى شَفَتَيْهِ وَ أَخَذَ يَعْبَثُ بِلِحْيَتِهِ فَقَالَ كَعْبٌ وَ إِنَّا نَجِدُ صِفَةَ اَلْفَرْخَيْنِ اَلْمُسْتَشْهَدَيْنِ وَ هُمَا فَرْخَا فَاطِمَةَ يَقْتُلُهُمَا شَرُّ اَلْبَرِيَّةِ قَالَ فَمَنْ يَقْتُلُهُمَا قَالَ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ فَقَامَ مُعَاوِيَةُ وَ قَالَ قُومُوا إِنْ شِئْتُمْ فَقُمْنَا .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۶۰۲

روز شنبه سلخ رجب 6831 - ليث بن سعد گويد كعب نزد معاويه بود كه باو گفتم شما ميلاد پيغمبر را در كتب خود چگونه يافتيد و براى خاندانش فضيلتى دريافتند؟ كعب رو بمعاويه كرد تا ميل او را بداند و خدا بزبان معاويه انداخت و گفت اى ابو اسحق هر چه در اين موضوع دارى بگو خدا رحمتت كند كعب گفت من هفتاد و دو كتاب آسمانى خواندم و همه صحف دانيال را خواندم و در همه مولد عترتش ذكر شده و اسمش معروفست و در مولد هيچ پيغمبرى فرشته نازل نشده جز عيسى و احمد، بر هيچ آدمى پرده‌هاى بهشتى نكشيدند جز مريم و مادر احمد، فرشته، برزن، آبستنى گمارده نشدند جز مريم و مادر مسيح و آمنه مادر محمد و يك نشانه حملش اين بود كه در شب حمل او منادى در هفت آسمان ندا كرد مژده باد كه امشب نطفه محمد بسته شد و هم در زمينها چنين ندا شد تا برسد بدرياها و آن روز در زمين جانورى نماند كه بجنبد و نه پرنده‌اى كه بپرد جز آنكه مولد محمد را دانست، در شب ولادتش در بهشت هفتاد هزار كاخ از ياقوت سرخ و هفتاد هزار از لؤلؤ رطب بنا شد بنام كاخ‌هاى ولادت و بهشت برانگيخته شد و باو گفتند خرم باش و زيورپوش كه پيغمبر دوستانت متولد شد، بهشت آن روز خنديد و تا قيامت خندانست و بمن رسيده كه يكى از ماهيان دريا بنام طموسا كه سيد ماهيانست و هفتصد هزار دم دارد و هفتصد هزار گاو بر پشت او راه روند كه هر كدام آنها از دنيا بزرگتر است و هر گاوى هزار شاخ از زمرد سبز دارد كه متوجه آنها نيست و از خوشحالى مولود احمد بخود لرزيد و اگر خداى تبارك و تعالى حفظ‍‌ نكرده بود سرنگونش كرده بود بمن رسيده كه در آن روز كوهى نماند جز آنكه رفيق خود را بشارت داد و ميگفت« لاٰ إِلٰهَ‌ إِلاَّ اَللّٰهُ‌ » و همه كوهها با بو قبيس كوچكى كردند براى احترام محمد و درختها چهل روز بانواع شاخ و برگ خود تسبيح كردند بشادى ولادت او و ميان آسمان و زمين هفتاد عمود از نور زدند كه بهم شبيه نبود مژده ولادتش را بآدم دادند و زيبائى او هفتاد برابر شد و از تلخى جان كندن پژمرده شده بود و بدين مژده از او بر طرف شد، بمن خبر رسيده كه كوثر در بهشت لرزيد و بهيجان آمد و هفتاد هزار كاخ در و ياقوت از خود فرو ريخت براى نثار ميلاد محمد، شيطان را بد گفتند، و زنجير كردند و چهل روز بزندان انداختند و تختش را چهل روز غرق كردند و همه بتها سرنگون شدند و فرياد كشيدند و ناليدند و از كعبه آوازى شنيدند كه اى خاندان قريش بشير براى شما آمد، نذير براى شما آمد كه عزت ابد و سود بزرگ با او است و از خاتم پيغمبرانست و در كتب ما است كه خاندانش بعد از او بهترين مردمند بعد از او و هميشه مردم در امانند از عذاب تا از عترتش خلقى باشند كه بر زمين راه روند، معاويه گفت اى كعب عترتش كيست‌؟ گفت اولاد فاطمه، معاويه رو درهم كشيد و لب به دندان گزيد و با ريشش ور رفت كعب گفت ما يافتيم وصف دو جگر گوشه كه شهيد شوند و آنها دو جگر گوشه فاطمه‌اند و بدترين مردم آنها را بكشند، گفت چه كسى آنها را بكشد؟ گفت مردى از قريش، در اينجا معاويه برخاست و گفت شما هم اگر خواهيد برخيزيد و ما هم برخاستيم.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۴۳۵

مجلس هشتاد و هشتم شنبه آخر رجب سال 368 1.ليث بن سعد مى‌گويد:كعب پيش معاويه بود كه گفتم:شما تولد پيامبر را در كتاب‌هاى خود چگونه يافته‌ايد؟آيا در تورات فضيلتى براى خاندان او ديديد؟كعب الاحبار به معاويه نگريست كه خوشايند و ناخوشايند او را بداند.در اين هنگام خداوند به زبان معاويه افكند و او گفت:اى ابو اسحاق!خداوند تو را رحمت كند،هرچه در اين‌باره آگاهى بگو.كعب الاحبار گفت:من هفتاد و دو كتاب آسمانى را مطالعه كردم و نيز تمام صحف دانيال را خوانده‌ام.در همه‌جا عترت پيامبر ياد شده و نيز نام او مشهود است.در هنگام ميلاد هيچ پيامبرى فرشته‌اى فرود نيامده است؛مگر عيسى و بر هيچ بشرى پرده‌هاى بهشتى نيفكنده‌اند؛مگر مريم و مادر احمد.فرشته‌اى بر زن آبستنى نگماشته‌اند،مگر براى مريم مادر مسيح و آمنه مادر محمد.
كعب الاحبار افزود:نشانه‌اى از حمل محمد اين بود كه در شب حمل او اين ندا در آسمان طنين افكنده شد:بشارت كه امشب نطفه محمد منعقد گشت و در زمين نيز اين ندا پراكنده شد تا به درياها رسيد.آن روز در زمين جانورى نبود كه بجنبد يا پرنده‌اى نبود كه پرواز كند،مگر اينكه از خبر حمل محمد آگاه گشت.در شب ميلاد محمد هفتاد هزار قصر از ياقوت سرخ و هفتاد هزار قصر از لؤلؤ رطب در بهشت ساخته شد و نام آنها قصرهاى ميلاد بود.در آن هنگام بهشت برانگيخته شد و به او گفتند كه شاداب باش و خود را آراسته ساز كه پيامبر دوستان تو چشم به دنيا گشود.در آن هنگام بهشت خندان شد و تا رستاخيز خندان خواهد بود.و نيز اين خبر به من رسيده كه يكى از ماهيان دريا كه نام او طموساست و سرور ماهيان درياست و هفتصد هزار دم دارد و هفتصد هزار گاو بر پشت او راه مى‌روند كه هريك از آنها از دنيا بزرگ‌تر است و هرگاوى هزار شاخ از زمرد سبز دارد كه از آنها آگاه نيست.اين ماهى عجيب و غريب از شادى تولد احمد چنان لرزيد كه اگر خداوند او را نگاه نداشته بود،واژگون مى‌شد.كعب الاحبار يهودى افزود:و نيز به من خبر رسيده كه در روز ميلاد احمد كوهى باقى نماند،مگر اينكه دوست خود را به ميلاد او بشارت داد و گفت لا اله الا اللّه.و براى تكريم احمد و همه كوهها در برابر كوه ابو قبيس تعظيم كردند.درختان در شادى ميلاد محمد چهل روز خود را با شاخ‌ها و برگ‌هاى گوناگون آراستند و بين آسمان و زمين هفتاد عمود نورانى زدند كه هيچ‌كدام همانند هم نبود.و آنگاه كه خبر تولد او را به آدم دادند،زيبايى او هفتاد برابر گشت.او كه از تلخ بودن احتضار پژمردكى پيدا كرده بود،با شنيدن خبر ميلاد محمد شگفته گشت و همچنين به من خبر رسيد كه حوض كوثر در آن هنگام در بهشت چنان از هيجان لرزيد كه هفتاد هزار قصر در و ياقوت از خود بيرون افكند كه نثار تولد محمد سازد.سپس شيطان رانده و به بند كشيده و چهل روز در زندان نگاه داشتند.تخت شيطان را چهل روز واژگون ساختند.تمام بت‌ها نيز سرنگون گشته و نالان شدند.در اين هنگام از كعبه صدايى آمد:اى خاندان قريش براى شمايان بشارت‌دهنده و بيم‌دهنده آمد كه عزت هميشگى و خير بزرگ‌تان به‌دست اوست.او خاتم پيامبران است.در كتاب‌هاى ما آمده است كه خاندان محمد پس از او نيكوترين مردمانند و مردم پيوسته از عذاب الهى در امان خواهند بود تا كسى از عترت احمد در ميان آنان باشد.
معاويه گفت:اى كعب الاحبار منظور از عترت پيامبر كيست‌؟پاسخ داد:فرزندان فاطمه.معاويه چهره درهم كشيد و لب به دندان گزيد و سرگرم بازى با ريش خود شد. آنگاه كعب الاحبار گفت:ما در كتاب‌هاى خود خوانده‌ايم كه دو پاره جان پيامبر شهيد خوانده شد.آنان پاره‌هاى جان فاطمه هستند.بدترين مردمان آنان را به قتل مى‌رسانند. معاويه گفت:چه‌كسى آنان را خواهد كشت.كعب گفت:شخصى از قريش.ناگهان معاويه بلند شد و گفت:شما مايل هستيد بلند شويد.سپس ما بلند شديم.

divider