شناسه حدیث :  ۴۴۰۲۹۰

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۵۹۵  

عنوان باب :   المجلس السابع و الثمانون

معصوم :   حضرت زهرا (سلام الله عليها) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلَوِيَّةَ اَلْأَصْبَهَانِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلثَّقَفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ اَلْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ قَالَ حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا بْنُ أَبِي زَائِدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا فِرَاسٌ عَنِ اَلشَّعْبِيِّ عَنْ مَسْرُوقٍ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ تَمْشِي كَأَنَّ مِشْيَتَهَا مِشْيَةُ رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ مَرْحَباً بِابْنَتِي فَأَجْلَسَهَا عَنْ يَمِينِهِ أَوْ عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَيْهَا حَدِيثاً فَبَكَتْ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَيْهَا حَدِيثاً فَضَحِكَتْ فَقُلْتُ لَهَا حَدَّثَكِ رَسُولُ اَللَّهِ بِحَدِيثٍ فَبَكَيْتِ ثُمَّ حَدَّثَكِ بِحَدِيثٍ فَضَحِكْتِ فَمَا رَأَيْتُ كَالْيَوْمِ فَرَحاً أَقْرَبَ مِنْ حُزْنٍ مِنْ فَرَحِكِ ثُمَّ سَأَلْتُهَا عَمَّا قَالَ فَقَالَتْ مَا كُنْتُ لِأُفْشِيَ سِرَّ رَسُولِ اَللَّهِ حَتَّى إِذَا قُبِضَ سَأَلْتُهَا فَقَالَتْ إِنَّهُ أَسَرَّ إِلَيَّ فَقَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ كَانَ يُعَارِضُنِي بِالْقُرْآنِ كُلَّ سَنَةٍ مَرَّةً وَاحِدَةً وَ إِنَّهُ عَارَضَنِي بِهِ اَلْعَامَ مَرَّتَيْنِ وَ لاَ أَرَانِي إِلاَّ وَ قَدْ حَضَرَ أَجَلِي وَ إِنَّكِ أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِي لُحُوقاً بِي وَ نِعْمَ اَلسَّلَفُ أَنَا لَكِ فَبَكَيْتُ لِذَلِكِ ثُمَّ قَالَ أَ لاَ تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَوْ نِسَاءِ اَلْمُؤْمِنِينَ فَضَحِكْتُ لِذَلِكِ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۵۹۵

2 - عايشه گويد فاطمه آمد و چون رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) راه ميرفت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود مرحبا بدخترم فاطمه و او را سمت راست يا چپش نشانيد و با او رازى گفت كه گريست و راز ديگرى گفت كه خنديد من باو گفتم رسول خدا با تو حديثى گفت كه گريستى و حديث ديگر كه خنديدى و من چون امروز شادى و غم را باهم توام نديدم و از او پرسيدم چه گفت، فرمود من راز رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) را فاش نكنم و چون رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) وفات كرد از او پرسيدم فرمود با من بنهانى گفت جبرئيل هر سال قرآن را يك بار بمن عرضه ميكرد و امسال دو بار عرضه كرد و بنظرم كه مرگم رسيده و تو اول كس از خاندانم باشى كه بمن رسى و من خوب پيشرفته‌اى هستم براى تو، من از اين خبر گريستم سپس فرمود نپسندى كه سيده زنان اين امت باشى يا زنان مؤمن، از اين گفته او خنديدم.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۴۲۵

2.عايشه مى‌گفت:فاطمه مانند پيامبر گام برمى‌داشت.پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى‌فرمود:مرحبا به دخترم. آنگاه او را در جانب راست يا چپ خود نشاند و آهسته به او چيزى گفت كه اشكش از گونه‌ها روان شد. چيزى نگذشت كه آهسته به او سخنى گفت و فاطمه خندان گشت.گفتم:اى فاطمه!پيامبر خدا به تو سخنى فرمود:كه گريان گشتى و بعد سخنى فرمود:كه خندان شدى.من تاكنون شادمانى و اندوهگينى را هم‌زمان نديده‌ام.پيامبر چه فرمود:؟فاطمه پاسخ داد كه من راز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را آشكار نمى‌كنم.ناگاه كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رحلت كرد،از فاطمه جويا شدم.فاطمه گفت:پدرم فرمود:جبرئيل سالى يكبار قرآن را بر من فرود مى‌آورد اما امسال دوبار فرود آورد.گويا،مرگ من نزديك گشته و تو نخستين كس از اهل بيتم هستى كه به من خواهى پيوست.و من براى تو مسافر كوچيده نيكويى خواهم بود.من از اين سخن پيامبر اندوهگين شده و گريان شدم.بعد پدرم فرمود:اى فاطمه!آيا دوست ندارى كه سرور زنان اين امت باشى‌؟از اين كلام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شادمان گشته و خندان شدم.

divider