شناسه حدیث :  ۴۴۰۲۸۹

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۵۹۳  

عنوان باب :   المجلس السابع و الثمانون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، حضرت زهرا (سلام الله عليها)

حَدَّثَنَا اَلشَّيْخُ اَلْجَلِيلُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ اَلْقُمِّيُّ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْخَلِيلِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ اَلْفَقِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ زُرْعَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَيْفَ كَانَ وِلاَدَةُ فَاطِمَةَ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ خَدِيجَةَ لَمَّا تَزَوَّجَ بِهَا رَسُولُ اَللَّهِ هَجَرَتْهَا نِسْوَةُ مَكَّةَ فَكُنَّ لاَ يَدْخُلْنَ عَلَيْهَا وَ لاَ يُسَلِّمْنَ عَلَيْهَا وَ لاَ يَتْرُكْنَ اِمْرَأَةً تَدْخُلُ عَلَيْهَا فَاسْتَوْحَشَتْ خَدِيجَةُ لِذَلِكَ وَ كَانَ جَزَعُهَا وَ غَمُّهَا حَذَراً عَلَيْهِ فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ كَانَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ تُحَدِّثُهَا مِنْ بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا وَ كَانَتْ تَكْتُمُ ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَدَخَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَوْماً فَسَمِعَ خَدِيجَةُ تُحَدِّثُ فَاطِمَةَ فَقَالَ لَهَا يَا خَدِيجَةُ مَنْ تُحَدِّثِينَ قَالَتِ اَلْجَنِينَ اَلَّذِي فِي بَطْنِي يُحَدِّثُنِي وَ يُؤْنِسُنِي قَالَ يَا خَدِيجَةُ هَذَا جَبْرَئِيلُ يُخْبِرُنِي [يُبَشِّرُنِي] أَنَّهَا أُنْثَى وَ أَنَّهَا اَلنَّسْلَةُ اَلطَّاهِرَةُ اَلْمَيْمُونَةُ وَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَيَجْعَلُ نَسْلِي مِنْهَا وَ سَيَجْعَلُ مِنْ نَسْلِهَا أَئِمَّةً وَ يَجْعَلُهُمْ خُلَفَاءَهُ فِي أَرْضِهِ بَعْدَ اِنْقِضَاءِ وَحْيِهِ فَلَمْ تَزَلْ خَدِيجَةُ عَلَى ذَلِكَ إِلَى أَنْ حَضَرَتْ وِلاَدَتُهَا فَوَجَّهَتْ إِلَى نِسَاءِ قُرَيْشٍ وَ بَنِي هَاشِمٍ أَنْ تَعَالَيْنَ لِتَلِينَ مِنِّي مَا تَلِي اَلنِّسَاءُ مِنَ اَلنِّسَاءِ فَأَرْسَلْنَ إِلَيْهَا أَنْتِ عَصَيْتِنَا وَ لَمْ تَقْبَلِي قَوْلَنَا وَ تَزَوَّجْتِ مُحَمَّداً يَتِيمَ أَبِي طَالِبٍ فَقِيراً لاَ مَالَ لَهُ فَلَسْنَا نَجِيءُ وَ لاَ نَلِي مِنْ أَمْرِكِ شَيْئاً فَاغْتَمَّتْ خَدِيجَةُ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ لِذَلِكَ فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكَ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهَا أَرْبَعُ نِسْوَةٍ سُمْرٍ طِوَالٍ كَأَنَّهُنَّ مِنْ نِسَاءِ بَنِي هَاشِمٍ فَفَزِعَتْ مِنْهُنَّ لَمَّا رَأَتْهُنَّ فَقَالَتْ إِحْدَاهُنَّ لاَ تَحْزَنِي يَا خَدِيجَةُ فَأَرْسَلَنَا رَبُّكِ إِلَيْكِ وَ نَحْنُ أَخَوَاتُكِ أَنَا سَارَةُ وَ هَذِهِ آسِيَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ وَ هِيَ رَفِيقَتُكِ فِي اَلْجَنَّةِ وَ هَذِهِ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ هَذِهِ كُلْثُومُ أُخْتُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ بَعَثَنَا اَللَّهُ إِلَيْكِ لِنَلِيَ مِنْكِ مَا تَلِي اَلنِّسَاءُ فَجَلَسَتْ وَاحِدَةٌ عَنْ يَمِينِهَا وَ أُخْرَى عَنْ يَسَارِهَا وَ اَلثَّالِثَةُ بَيْنَ يَدَيْهَا وَ اَلرَّابِعَةُ مِنْ خَلْفِهَا فَوَضَعَتْ فَاطِمَةَ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَى اَلْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا اَلنُّورُ حَتَّى دَخَلَ بُيُوتَاتِ مَكَّةَ وَ لَمْ يَبْقَ فِي شَرْقِ اَلْأَرْضِ وَ لاَ غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلاَّ أَشْرَقَ فِيهِ ذَلِكَ اَلنُّورُ وَ دَخَلَ عَشْرٌ مِنَ اَلْحُورِ اَلْعِينِ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ مَعَهَا طَسْتٌ مِنَ اَلْجَنَّةِ وَ إِبْرِيقٌ مِنَ اَلْجَنَّةِ وَ فِي اَلْإِبْرِيقِ مَاءٌ مِنَ اَلْكَوْثَرِ فَتَنَاوَلَتْهَا اَلْمَرْأَةُ اَلَّتِي كَانَتْ بَيْنَ يَدَيْهَا فَغَسَلَتْهَا بِمَاءِ اَلْكَوْثَرِ وَ أَخْرَجَتْ خِرْقَتَيْنِ بَيْضَاوَيْنِ أَشَدَّ بَيَاضاً مِنَ اَللَّبَنِ وَ أَطْيَبَ رِيحاً مِنَ اَلْمِسْكِ وَ اَلْعَنْبَرِ فَلَفَّتْهَا بِوَاحِدَةٍ وَ قَنَّعَتْهَا بِالثَّانِيَةِ ثُمَّ اِسْتَنْطَقَتْهَا فَنَطَقَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ بِالشَّهَادَتَيْنِ وَ قَالَتْ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّ أَبِي رَسُولُ اَللَّهِ سَيِّدُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِي سَيِّدُ اَلْأَوْصِيَاءِ - وَ وُلْدِي سَادَةُ اَلْأَسْبَاطِ ثُمَّ سَلَّمَتْ عَلَيْهِنَّ وَ سَمَّتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ بِاسْمِهَا وَ أَقْبَلْنَ يَضْحَكْنَ إِلَيْهَا وَ تَبَاشَرَتِ اَلْحُورُ اَلْعِينُ وَ بَشَّرَ أَهْلُ اَلسَّمَاءِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلاَدَةِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ وَ حَدَثَ فِي اَلسَّمَاءِ نُورٌ زَاهِرٌ لَمْ تَرَهُ اَلْمَلاَئِكَةُ قَبْلَ ذَلِكَ وَ قَالَتِ اَلنِّسْوَةُ خُذِيهَا يَا خَدِيجَةُ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً زَكِيَّةً مَيْمُونَةً بُورِكَ فِيهَا وَ فِي نَسْلِهَا فَتَنَاوَلَتْهَا فَرِحَةً مُسْتَبْشِرَةً وَ أَلْقَمَتْهَا ثَدْيَهَا فَدَرَّ عَلَيْهَا فَكَانَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ تَنْمِي فِي اَلْيَوْمِ كَمَا يَنْمِي اَلصَّبِيُّ فِي اَلشَّهْرِ وَ تَنْمِي فِي اَلشَّهْرِ كَمَا يَنْمِي اَلصَّبِيُّ فِي اَلسَّنَةِ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۵۹۴

روز جمعه بيست و هشتم رجب 3681 - مفضل بن عمر گويد بامام صادق (عليه السّلام) عرضكردم زايش فاطمه (عليها السّلام) چگونه بوده است‌؟ فرمود چون خديجه برسول خدا شوهر كرد زنان او را ترك كردند و نزد او نرفتند و بر او سلام ندادند و نگذاشتند زنى نزد او رود خديجه بوحشت افتاد از تنهائى و بيتابى و اندوهش مايه نگرانى بر او بود و چون بفاطمه آبستن شد در شكمش كه بود با او صحبت ميكرد و او را تسلى ميداد و اين راز را از رسول خدا نهان مى‌داشت. يك روز رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) وارد شد و شنيد خديجه سخن مى‌كند با فاطمه، فرمود اى خديجه با كه سخن مى‌گوئى‌؟ گفت با اين بچه كه در شكم دارم با من سخن ميگويد و انس ميكند، فرمود اى خديجه اين جبرئيل است كه بمن خبر ميدهد اين بچه دختر است و همان نسل پاك با ميمنت است و خداى تعالى نژاد مرا از او مقرر كند و از نژادش امامانى برآورد و آنها را در زمين خود خليفه سازد پس از انقضاء وحيش، خديجه هميشه بر اين حال بود تا زائيدنش رسيد و دنبال زنان قريش و بنى هاشم فرستاد كه از من چون زنان ديگر پذيرائى كنيد جوابش دادند كه در تزويج با محمد يتيم فقير ابى طالب مخالفت ما كردى و ما نيائيم و از تو پذيرائى نكنيم خديجه از اين جواب اندوهناك شد و در اين ميان چهار زن گندم گون بلند بالا مانند زنان بنى هاشم بر او وارد شدند و از آنها در هراس شد، يكى از آنها گفت اى خديجه غم مخور كه ما فرستاده پروردگاريم نزد تو و خواهران توئيم من ساره‌ام و اين آسيه دختر مزاحم كه رفيق تو است در بهشت و اين مريم دختر عمران و اين كلثوم خواهر موسى بن عمرانست خدا ما را فرستاده كه از تو پذيرائى كنيم مانند زنان، يكى سمت راستش نشست و يكى سمت چپش و سومى برابرش و چهارمى پشت سرش فاطمه باك و پاكيزه متولد شد و چون بزمين آمد نورى از او درخشيد تا بهمه خانه‌هاى مكه پرتو افكند و جايى از شرق و غرب زمين نماند مگر آنكه در آن تابيد و ده تن حور العين كه هر يك طشت و ابريق بهشتى داشتند وارد شدند و آب از كوثر آوردند و بزنى كه برابرش بود دادند و او را با آب كوثر شست و دو پارچه سفيدتر از شير و خوشبوتر از مشك و عنبر برآورد و او را در يكى از آنها پيچيد و با ديگرى سر و رويش را بست و زبان بدهنش گذاشت و فاطمه گفت گواهم كه جز خدا معبود حقى نيست و پدرم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) و سيد انبياء است و شوهرم سيد اوصياء و فرزندانش سادات اسباط‍‌، سپس بآنها سلام كرد و نام آنها را گفت و آنها باور كردند و خنديدند و حوريان خرسند شدند و بهم بشارت دادند و اهل آسمان بهم بشارت دادند بولادت فاطمه، در آسمان نورى تابيد كه فرشتگان پيش از آن نديده بودند و آن زنها گفتند اى خديجه او را پاك و پاكيزه برگير كه زكيه است و ميمونه است و مبارك است خودش و نسلش، شاد و خرم او را گرفت و پستان بدهانش نهاد و باو شير داد فاطمه در هر روز باندازه يك ماه بزرگ ميشد و در يك ماه باندازه يك سال.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۴۲۳

1.مفضل بن عمر مى‌گويد:از امام صادق عليه السّلام سؤال كردم كه زايمان فاطمه عليها السّلام چگونه بوده است‌؟فرمود:آن‌گاه كه خديجه عليها السّلام همسر پيامبر شد،زنان مكه او را رها كردند و ديگر پيش او نرفته و به او سلام نمى‌كردند و حتى يكديگر را از ديدار با او بازمى‌داشتند. خديجه عليه السّلام دچار هراس تنهايى شد و نيز بى‌تاب و اندوهگين و نگران گشت.آن‌گاه كه فاطمه را آبستن شد،فاطمه عليها السّلام در دوران با او گفت‌وگو مى‌كرد و دلدارى‌اش مى‌داد.اما خديجه اين راز را از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پنهان مى‌كرد.
روزى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به خانه آمد و گفت‌وگوى خديجه و فاطمه را شنيد.فرمود:اى خديجه با چه كسى سخن مى‌گويى‌؟خديجه گفت:با كودكى كه در درون دارم.او با من سخن مى‌گويد و انس مى‌گيرد.پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:اى خديجه جبرئيل مرا آگاه ساخته است كه اين كودك دختر است و خداوند نسل پاك و مبارك مرا از فاطمه تعيين كرده است.او از نسل فاطمه پيشوايانى خواهد داشت و آنان را جانشين خود در زمين خواهد شناساند؛تا اينكه دوران وحى به‌سر آمده باشد.
خديجه همواره در حال گفت‌وگو با فاطمه بود تا اينكه هنگام زايمان نزديك شد. پيك نزد زنان قريش و بنى‌هاشم روانه كرد كه از او مانند هرزن در حال زايمان پرستارى كنند.آنان پاسخ دادند كه تو در ماجراى ازدواج با محمد يتيم و فقير ابوطالب با ما ناسازگارى كردى.اكنون ما نزد تو نيامده و پرستارى‌ات را نخواهيم كرد.خديجه سخت اندوهگين گشت.در اين هنگام چهار زن همانند زنان بنى‌هاشم با سيمايى گندم‌گون و بلندبالا به خانه او آمدند.خديجه ترسيد.يكى از آن زنان گفت:اى خديجه اندوهگين مباش كه ما پيك‌هاى پروردگار هستيم كه پيش تو آمده‌ايم.ما خواهران تو هستيم.نام من«ساره»است و اين«آسيه»است كه دوست تو در بهشت خواهد بود.و اين مريم دختر عمران است.و اين كلثوم خواهر موسى بن عمران است.خداوند ما را فروفرستاده است كه پرستارت باشيم همان‌سان كه زنانى مانند تو پرستارى مى‌كنند.
آنگاه زنى در جانب راست خديجه نشست و ديگرى در جانب چپ و سومى روبه‌روى او نشست و چهارمى پشت سر خديجه بود.در اين هنگام فاطمه طاهره مطهره چشم به‌دنيا گشود.ناگاه نورى از وجودش پرتو افكند و خانه‌هاى شهر مكه را روشن ساخت.مكانى در مشرق و مغرب زمين نماند مگر اينكه پرتو وجود فاطمه در آن افتاده بود.در اين هنگام ده حورالعين آمدند كه هركدام طشت و ابريق بهشتى و نيز دو پارچه سفيدتر از شير و خوش‌بوتر از مشك و عنبر همراه خود داشتند.و نيز آب از كوثر آورده و به زنى كه مقابل خديجه بود،دادند و او فاطمه را با آب حوض كوثر شست‌وشو داد و در يكى از پارچه‌ها پيچيد و با پارچه ديگرى سروصورتش را بست و زبان به دهان او نهاد.آن‌گاه فاطمه فرمود: شهادت مى‌دهم كه غير از خداى يكتا معبود شايسته‌اى نيست و پدرم فرستاده او بوده و نيز سرور پيامبران است.و همسرم اوصياست و فرزندان او سروران نسل‌ها.آن‌گاه به زنان سلام كرد و نام هريك را به‌زبان آورد.آنان به او رخ گردانيده و خنديدند.حوريان بهشتى كه شادمان بودند،به يكديگر بشارت ميلاد فاطمه را دادند.و نيز ساكنان آسمان به يكديگر مژده دادند كه فاطمه چشم به دنيا گشود.آنگاه در آسمان نورى افكند كه فرشتگان پيش از آن نظيرش را مشاهده نكرده بودند.زنان رو به خديجه كرده و گفتند اى خديجه فاطمه را طاهره و مطهره بگير كه او زكيه و مباركه است.هم خودش مبارك است و هم نسل او.خديجه كه شادمان بود،فاطمه را در آغوش گرفت و پستان خويش را به دهان او گذاشت و به او شير داد.فاطمه در هرروز به‌اندازه يك ماه و در هرماه به‌اندازه يك سال رشد مى‌كرد.

divider