شناسه حدیث :  ۴۴۰۲۳۳

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۵۵۸  

عنوان باب :   المجلس الثالث و الثمانون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، حديث قدسی

حَدَّثَنَا اَلشَّيْخُ اَلْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ اَلْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ اَلْخَطَّابِ اَلْبَرَاوِسْتَانِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُقَاتِلٍ قَالَ حَدَّثَنِي حَامِدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ هَارُونَ عَنِ اَلصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ [ آبَائِهِ t-1-2-558-4] عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لَقَدْ هَمَمْتُ بِتَزْوِيجِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ اِبْنَةَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حِيناً وَ لَمْ أَتَجَرَّأْ أَنْ أَذْكُرَ ذَلِكَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ إِنَّ ذَلِكَ اِخْتَلَجَ فِي صَدْرِي لَيْلِي وَ نَهَارِي حَتَّى دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ يَا عَلِيُّ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ هَلْ لَكَ فِي اَلتَّزْوِيجِ قُلْتُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَعْلَمُ وَ إِذَا هُوَ يُرِيدُ أَنْ يُزَوِّجَنِي بَعْضَ نِسَاءِ قُرَيْشٍ وَ إِنِّي لَخَائِفٌ عَلَى فَوْتِ فَاطِمَةَ فَمَا شَعَرْتُ بِشَيْءٍ إِذْ أَتَانِي رَسُولُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لِي أَجِبِ اَلنَّبِيَّ وَ أَسْرِعْ فَمَا رَأَيْنَا رَسُولَ اَللَّهِ أَشَدَّ فَرَحاً مِنْهُ اَلْيَوْمَ قَالَ فَأَتَيْتُهُ مُسْرِعاً فَإِذَا هُوَ فِي حُجْرَةِ أُمِّ سَلَمَةَ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ تَهَلَّلَ وَجْهُهُ فَرَحاً وَ تَبَسَّمَ حَتَّى نَظَرْتُ إِلَى بَيَاضِ أَسْنَانِهِ يَبْرُقُ فَقَالَ أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ كَفَانِي مَا قَدْ كَانَ هَمَّنِي مِنْ أَمْرِ تَزْوِيجِكَ فَقُلْتُ وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ وَ مَعَهُ مِنْ سُنْبُلِ اَلْجَنَّةِ وَ قَرَنْفُلِهَا فَنَاوَلَنِيهِمَا فَأَخَذْتُهُمَا وَ شَمِمْتُهُمَا فَقُلْتُ مَا سَبَبُ هَذَا اَلسُّنْبُلِ وَ اَلْقَرَنْفُلِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمَرَ سُكَّانَ اَلْجِنَانِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ مَنْ فِيهَا أَنْ يُزَيِّنُوا اَلْجِنَانَ كُلَّهَا بِمَغَارِسِهَا وَ أَشْجَارِهَا وَ ثِمَارِهَا وَ قُصُورِهَا وَ أَمَرَ رِيحَهَا فَهَبَّتْ بِأَنْوَاعِ اَلْعِطْرِ وَ اَلطِّيبِ وَ أَمَرَ حُورَ عِينِهَا بِالْقِرَاءَةِ فِيهَا بِسُورَةِ طه وَ طَوَاسِينَ وَ يس وَ حمعسق ثُمَّ نَادَى مُنَادٍ مِنْ تَحْتِ اَلْعَرْشِ أَلاَ إِنَّ اَلْيَوْمَ يَوْمُ وَلِيمَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَلاَ إِنِّي أُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رِضًى مِنِّي بَعْضُهُمَا لِبَعْضٍ ثُمَّ بَعَثَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَحَابَةً بَيْضَاءَ فَقَطَرَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ لُؤْلُؤِهَا وَ زَبَرْجَدِهَا وَ يَوَاقِيتِهَا وَ قَامَتِ اَلْمَلاَئِكَةُ فَنَثَرَتْ مِنْ سُنْبُلِ اَلْجَنَّةِ وَ قَرَنْفُلِهَا هَذَا مِمَّا نَثَرَتِ اَلْمَلاَئِكَةُ ثُمَّ أَمَرَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَلَكاً مِنْ مَلاَئِكَةِ اَلْجَنَّةِ يُقَالُ لَهُ رَاحِيلُ وَ لَيْسَ فِي اَلْمَلاَئِكَةِ أَبْلَغُ مِنْهُ فَقَالَ اُخْطُبْ يَا رَاحِيلُ فَخَطَبَ بِخُطْبَةٍ لَمْ يَسْمَعْ بِمِثْلِهَا أَهْلُ اَلسَّمَاءِ وَ لاَ أَهْلُ اَلْأَرْضِ ثُمَّ نَادَى مُنَادٍ أَلاَ يَا مَلاَئِكَتِي وَ سُكَّانَ جَنَّتِي بَارِكُوا عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حَبِيبِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ فَقَدْ بَارَكْتُ عَلَيْهِمَا أَلاَ إِنِّي زَوَّجْتُ أَحَبَّ اَلنِّسَاءِ إِلَيَّ مِنْ أَحَبِّ اَلرِّجَالِ إِلَيَّ بَعْدَ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلْمُرْسَلِينَ فَقَالَ رَاحِيلُ اَلْمَلَكُ يَا رَبِّ وَ مَا بَرَكَتُكَ فِيهِمَا بِأَكْثَرَ مِمَّا رَأَيْنَا لَهُمَا فِي جِنَانِكَ وَ دَارِكَ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ يَا رَاحِيلُ إِنَّ مِنْ بَرَكَتِي عَلَيْهِمَا أَنْ أَجْمَعَهُمَا عَلَى مَحَبَّتِي وَ أَجْعَلَهُمَا حُجَّةً عَلَى خَلْقِي وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي لَأَخْلُقَنَّ مِنْهُمَا خَلْقاً وَ لَأَنْشَأَنَّ مِنْهُمَا ذُرِّيَّةً أَجْعَلُهُمْ خُزَّانِي فِي أَرْضِي وَ مَعَادِنَ لِعِلْمِي وَ دُعَاةً إِلَى دِينِي بِهِمْ أَحْتَجُّ عَلَى خَلْقِي بَعْدَ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلْمُرْسَلِينَ فَأَبْشِرْ يَا عَلِيُّ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَكْرَمَكَ كَرَامَةً لَمْ يُكْرِمْ بِمِثْلِهَا أَحَداً وَ قَدْ زَوَّجْتُكَ اِبْنَتِي فَاطِمَةَ عَلَى مَا زَوَّجَكَ اَلرَّحْمَنُ وَ قَدْ رَضِيتُ لَهَا بِمَا رَضِيَ اَللَّهُ لَهَا فَدُونَكَ أَهْلَكَ فَإِنَّكَ أَحَقُّ بِهَا مِنِّي وَ لَقَدْ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ أَنَّ اَلْجَنَّةَ مُشْتَاقَةٌ إِلَيْكُمَا وَ لَوْ أَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدَّرَ أَنْ يُخْرِجَ مِنْكُمَا مَا يَتَّخِذُهُ عَلَى اَلْخَلْقِ حُجَّةً لَأَجَابَ فِيكُمَا اَلْجَنَّةَ وَ أَهْلَهَا فَنِعْمَ اَلْأَخُ أَنْتَ وَ نِعْمَ اَلْخَتَنُ أَنْتَ وَ نِعْمَ اَلصَّاحِبُ أَنْتَ وَ كَفَاكَ بِرِضَى اَللَّهِ رِضًى قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ بَلَغَ مِنْ قَدْرِي حَتَّى إِنِّي ذُكِرْتُ فِي اَلْجَنَّةِ وَ زَوَّجَنِي اَللَّهُ فِي مَلاَئِكَتِهِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَكْرَمَ وَلِيَّهُ وَ أَحَبَّهُ أَكْرَمَهُ بِمَا لاَ عَيْنٌ رَأَتْ وَ لاَ أُذُنٌ سَمِعَتْ فَأَحْيَاهَا اَللَّهُ لَكَ يَا عَلِيُّ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ « رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ اَلَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ » فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ آمِينَ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۵۶۰

روز جمعه چهاردهم رجب 3681 - على بن ابى طالب فرمود من قصد تزويج فاطمه (عليها السّلام) را نمودم كه دختر محمد (صلّى اللّه عليه و آله) بود ولى جرأت نداشتم آن را به پيغمبر اظهار كنم ولى شب و روز اين انديشه در نهادم بود تا خدمت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) رسيدم و فرمود اى على عرضكردم لبيك يا رسول اللّٰه فرمود ميل زن گرفتن دارى‌؟ گفتم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) داناتر است و با خود گفتم ميخواهد يكى از زنان قريش را بمن دهد و نگران بودم كه فاطمه از دستم برود بناگاه فرستاده رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) آمد و گفت پيغمبر را اجابت كن و بشتاب كه نديديم رسول خدا مثل امروز شاد باشد گويد شتابانه آمدم و آن حضرت در حجره ام سلمه بود چون چشمش بمن افتاد خوشحال شد و خنديد تا سفيدى دندانهايش را چون برق نگريستم، فرمود اى على مژده گير كه خدا آنچه را من در دل داشتم از تزويج تو كفايت كرد عرضكردم چگونه، فرمود جبرئيل آمد و سنبل و قرنفل بهشتى همراه آورده بود و بمن داد بوئيدم و گفتم براى چه آوردى‌؟ گفت خداى تبارك و تعالى بفرشتگان بهشت و ديگر بهشتيان دستور داد كه بهشت را بيارايند با هر چه دارد از درخت و ميوه و كاخ و بيادش دستور داد تا انواع عطر و بوى خوش وزيد و بحوريانش دستور داد سوره طه و طواسين و يس و حمعسق بخوانند و منادى از عرش جار كشيد كه امروز روز وليمه على بن ابى طالب است هلا همه گواه باشيد كه من فاطمه دختر محمد را بعلى بن ابى طالب تزويج كردم و آنها را براى هم پسنديدم. سپس خدا ابر سفيدى فرستاد از لؤلؤ و زبرجد و ياقوت بهشت بر همه باريد و از سنبل و قرنفل بهشت نثار كرد و اين از نثار فرشته‌ها است. سپس خدا فرشته‌اى از بهشت را بنام راحيل كه سخنرانتر فرشتگان است دستور داد تا خطبه‌اى خواند كه اهل آسمانها و زمين مانند آن را نشنيده بودند. سپس جارچى حق ندا كرد اى فرشتگانم و ساكنان بهشتم بر على بن ابى طالب تبريك گوئيد كه دوست محمد است و بر فاطمه دختر محمد كه من آنها را مبارك كردم هلا من محبوبترين زنان را نزد خود بمحبوبترين مردان نزد خودم پس از پيغمبران و رسولان بزنى دادم، راحيل عرضكرد خدايا بيش از آنچه ما ديديم چه بركنى بآنها دادى، فرمود از آن جمله است كه آنها را بر محبت خود يك دل كردم و بر خلق خود حجت نمودم بعزت و جلال خودم سوگند كه من از آنها خلقى برآورم و نژادى پرورم كه در زمين خزانه داران و معادن علم من باشند و داعيان دينم و بآنها بر خلق خود حجت آورم پس از پيغمبران و رسولان مژده گير اى على كه خداى عز و جل بتو كرامتى داده كه باحدى مانندش نداده من دخترم فاطمه را طبق تزويج خدا بتو تزويج كردم و همان را پسنديدم كه خدا پسنديد اهل خود را برگير كه تو باو از من شايسته ترى جبرئيل بمن خبر داد كه بهشت بشما دو تن مشتاق است و اگر خدا حجت خود را از شما مقدر نكرده بود هر آينه بهشت و اهلش را بوجود شما مفتخر ميكرد چه خوب برادرى هستى و چه خوب دامادى هستى و چه خوب رفيق و صاحبى و رضاى خدايت بس است على گويد گفتم مقام من بآنجا رسيده كه در بهشت ياد شوم و خدا در محضر فرشتگان مرا زن دهد؟ فرمود چون خدا دوست خود را گرامى دارد باو لطفى كند كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده‌اى على خدا آن را برايت نگهدارد، على گفت خدايا بمن توفيق ده كه شكر اين نعمتى كه عطا كردى انجام دهم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود آمين.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۳۶۵

1.على عليه السّلام فرمود:من مى‌خواستم با فاطمه ازدواج كنم كه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله است. اما نمى‌توانستم آن را به پيامبر بگويم.روز و شب اين فكر را داشتم تا اينكه نزد حضرت رفتم.فرمود:اى على!گفتم:لبيك اى پيامبر خدا.فرمود:مايلى كه ازدواج كنى‌؟گفتم:پيامبر خداوند داناتر است و پيش خود گفتم:شايد حضرت قصد دارد كه زنى از زنان قريش را به عقد من درآورد.نگران بودم كه مبادا فاطمه عليها السّلام را از دست بدهم.روزى ناگهان پيك پيامبر نزد من آمد و گفت:شتاب كن كه پيامبر تو را طلبيده است.امروز پيامبر خدا را بسيار شادمان ديدم.بى‌درنگ و شتابان پيش حضرت رفتم. او در خانه ام سلمه بود.نگاهش كه به من افتاد،شادمان شد و خنديد به‌طورى كه سفيدى دندان‌هايش برق مى‌زد.پس،فرمود:اى على!تو را بشارت باد كه خداوند چيزى را كه من در قلب درباره ازدواج تو پنهان مى‌داشتم،برآورد.گفتم:چگونه‌؟ فرمود:جبرئيل فرود آمد و سنبل قرنفل بهشتى آورد و به‌دستم داد و آن را بو كشيدم. گفتم:اينها را براى چه‌كارى آورده‌اى‌؟گفت:خداوند به فرشتگان بهشت و ديگران فرمان داد كه بهشت را با درخت و ميوه‌ها و قصر يكسر تزئين كنند و به باد فرمان داد كه عطرهاى گوناگون را پراكنده كنند و به حوريان فرمان داد كه سوره‌هاى طه و طواسين و يس و حمعسق را تلاوت كنند.و آن‌گاه ندا از عرش برآمد كه امروز روز وليمه دادن على بن ابى طالب عليه السّلام است و همگان شاهد باشيد كه فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله را به عقد على عليه السّلام درآوردم و آنان را براى يكديگر پسند كردم.ازآن‌پس ابر سفيدى روانه كرد و لؤلؤ و زبرجد و ياقوت بهشتى بر همگان باريد و نيز از سنبل و قرنفل نثار كرد و اين اندكى از نثاركردن فرشتگان است.آن‌گاه خداوند به فرشته‌اى از بهشت را كه نام او«راحيل»است و در سخن‌ورى ميان فرشتگان چيره‌دست است،فرمان داد كه خطبه عقد على و فاطمه را بخوانند.او به‌گونه‌اى خطبه را خواند كه ساكنان آسمانها و زمين نظير آن را نشنيده بودند.در اين هنگام ندايى طنين افكند:اى فرشتگان و اى ساكنان بهشت من!به على بن ابى طالب عليه السّلام تبريك بگوييد كه او دوست محمد صلّى اللّه عليه و آله و فاطمه عليها السّلام است.من آنان را مبارك ساختم.آگاه باشيد كه محبوب‌ترين زنان در پيش خودم را به عقد محبوب‌ترين مردان خود پس از پيامبران درآوردم.
راحيل گفت:خدايا!تاكنون مشاهده نكرديم كه چه بركتى به آنان عطا كردى.خداوند فرمود:رازش اين است كه آنان را بر محبت خود سرشته و يك دل ساخته و بر خلق خويش حجت قرار دادم.سوگند به عزت و جلالم كه من از آنان مردمانى ايجاد كرده و نسلى پرورش مى‌دهم كه در زمين خزانه‌دار و معدن دانش من بوده و نيز دعوتگران به آيين من باشند.به‌وسيله آنان بر مردمان پس از پيامبران حجت آوردم.
اى على!تو را بشارت باد كه خداوند تو را كرامتى ارزانى داشته است كه هيچ‌كس نظير آن نداده است.من دخترم فاطمه را براساس تزويج الهى به عقدت درآوردم و همان را پسند كردم كه پروردگارم پسند كرد.اكنون خانواده خود را بستان كه تو به او از من سزاوارترى.جبرئيل مرا آگاه ساخت كه بهشت مشتاق شما دو تن است.اگر خداوند حجت خود را درباره شما مقدر نساخته بود،اينك بهشت و بهشتيان به‌وجود شما مباهات مى‌كردند.اى على!چه نيك برادرى هستى و چه نيك دامادى هستى و چه نيك دوست و همنشين هستى.خداى تو بسنده است.
على عليه السّلام مى‌گويد:به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله گفتم:آيا منزلت من به‌اندازه‌اى است كه مرا در بهشت ياد كرده كه خداوند در حضور فرشتگان مرا همسر ارزانى مى‌دارد؟پيامبر فرمود: آن‌گاه كه خداوند دوست خويش را ارجمند دارد و او را از لطفى برخوردار مى‌سازد كه نه ديده‌اى تماشا كرده و نه گوشى وصف آن را شنيده است.اى على!آن‌همه خداوند براى تو نگاه دارد. بعد گفتم:خدايا!مرا توفيق بخش كه سپاسگزار اين نعمت تو باشم.پيامبر فرمود:آمين.

divider