شناسه حدیث :  ۴۴۰۱۸۴

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۵۱۳  

عنوان باب :   المجلس السابع و السبعون

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ صَقْرٍ اَلصَّائِغُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ بْنِ بَسَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا سُوَيْدُ بْنُ عَزِيزٍ اَلدِّمَشْقِيُّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ لَهِيعَةَ عَنِ اِبْنِ قُنْبُلٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ اَلْعَاصِ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دَفَعَ اَلرَّايَةَ يَوْمَ خَيْبَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَرَجَعَ مُنْهَزِماً فَدَفَعَهَا إِلَى آخَرَ فَرَجَعَ يُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَ يُجَبِّنُونَهُ قَدْ رَدَّ اَلرَّايَةَ مُنْهَزِماً فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَأُعْطِيَنَّ اَلرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ لاَ يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اَللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ اُدْعُوا إِلَيَّ عَلِيّاً فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ هُوَ رَمِدٌ فَقَالَ اُدْعُوهُ فَلَمَّا جَاءَ تَفَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي عَيْنَيْهِ وَ قَالَ اَللَّهُمَّ اِدْفَعْ عَنْهُ اَلْحَرَّ وَ اَلْبَرْدَ ثُمَّ دَفَعَ اَلرَّايَةَ إِلَيْهِ وَ مَضَى فَمَا رَجَعَ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ إِلاَّ بِفَتْحِ خَيْبَرَ ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ لَمَّا دَنَا مِنَ اَلْغَمُوصِ أَقْبَلَ أَعْدَاءُ اَللَّهِ مِنَ اَلْيَهُودِ يَرْمُونَهُ بِالنَّبْلِ وَ اَلْحِجَارَةِ فَحَمَلَ عَلَيْهِمْ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حَتَّى دَنَا مِنَ اَلْبَابِ فَثَنَى رِجْلَهُ ثُمَّ نَزَلَ مُغْضَباً إِلَى أَصْلِ عَتَبَةِ اَلْبَابِ فَاقْتَلَعَهُ ثُمَّ رَمَى بِهِ خَلْفَ ظَهْرِهِ أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً قَالَ اِبْنُ عَمْرٍو مَا عَجِبْنَا مِنْ فَتْحِ اَللَّهِ خَيْبَرَ عَلَى يَدَيْ عَلِيٍّ وَ لَكِنَّا عَجِبْنَا مِنْ قَلْعِهِ اَلْبَابَ وَ رَمْيِهِ خَلْفَهُ أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً وَ لَقَدْ تَكَلَّفَ حَمْلَهُ أَرْبَعُونَ رَجُلاً فَمَا أَطَاقُوهُ - فَأُخْبِرَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِذَلِكَ فَقَالَ وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَقَدْ أَعَانَهُ عَلَيْهِ أَرْبَعُونَ مَلَكاً فَرُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ فِي رِسَالَتِهِ إِلَى سَهْلِ بْنِ حُنَيْفٍ رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ اَللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لاَ حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ وَ أَنَا مِنْ أَحْمَدَ كَالضَّوْءِ مِنَ اَلضَّوْءِ وَ اَللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ اَلْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ وَ لَوْ مَكَّنَتْنِي اَلْفُرْصَةُ مِنْ رِقَابِهَا لَمَا بَقَّيْتُ وَ مَنْ لَمْ يُبَالِ مَتَى حَتْفُهُ عَلَيْهِ سَاقِطٌ فَجَنَانُهُ فِي اَلْمُلِمَّاتِ رَابِطٌ .
حَدَّثَنِي بِذَلِكَ وَ بِجَمِيعِ اَلرِّسَالَةِ اَلَّتِي فِيهَا هَذَا اَلْفَصْلُ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى اَلدَّقَّاقُ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ اَلصُّوفِيُّ عَنْ أَبِي بَكْرٍ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى اَلْحَبَّالِ اَلطَّبَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلْخَشَّابُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مِحْصَنٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۵۱۳

10 - عبد اللّٰه بن عمرو بن عاص گفت روز خيبر پيغمبر پرچم را بيكى از اصحابش داد و گريزان برگشت و ياران او را ميترسانيد و آنها وى را ترسو ميخواندند كه با پرچم شكست خورده برگشته، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود فردا پرچم را بمردى دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند و برنگردد تا بدست او فتح شود صبح كه شد فرمود على را نزد من بخوانيد، گفتند يا رسول اللّٰه چشمش درد ميكند گفت او را بخوانيد چون آمد پيغمبر آب دهان بديده‌اش انداخت و فرمود: خدايا گرما و سرما را از او بگردان و پرچم را بدست او داد و رفت و نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) برنگشت مگر با فتح خيبر گفت چون على بقلعه غموص نزديك شد دشمنان خدا از يهود او را به تير و سنگ ميزدند و او پيش ميرفت تا خود را بدر قلعه رسانيد و خشمناك پا از ركاب تهى كرد و پياده شد و عتبه در را گرفت و آن را از جا كند و چهل ذراع پشت سر خود پرتاب كرد ابن عمر گفت ما از اينكه خدا قلعه را بدست على گشود تعجب نكرديم و از اين در عجب شديم كه چگونه در را كند و چهل ذراع پشت سر انداخت با اينكه چهل مرد خواستند او را بردارند و نتوانستند، پيغمبر از سر آن خبر داد و فرمود چهل فرشته با او در كندن در كمك كردند و روايت شده كه امير المؤمنين در ضمن نامه خود سهل بن حنيف نوشت من در خيبر را نكندم و چهل ذراع بعقب اندازم بتواناى تنى و نيروى غذائى بلكه از قدرت ملكوتى و جان خدا پرورده‌اى كمك گرفتم من نسبت باحمد پرتوى هستم، بخدا اگر همه عرب براى نبرد با من همدست شوند از آنها نگريزم و اگر فرصت بدست آيد همه را گردن زنم هر كه از من نهراسد مرگش گريبانگير است و دلش در پيشامدها برجا است.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۲۹۳

10.عبد اللّه بن عمرو بن عاص مى‌گويد:در روز خيبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرچم را به‌دست يكى از ياران خويش داد.ولى در حال گريز بازگشت و مسلمانان را از خطر دشمن ترسان ساخت.آنان وى را بزدل داشتند كه با پرچم شكست‌خورده بازگشته است.پيامبر فرمود: فردا پرچم را به‌دست كسى خواهم سپرد كه خداوند و پيامبرش را دوست دارد و خداوند و پيامبرش او را دوست مى‌دارند و او تا فتح نكند بازنگردد.روز بعد فرمود:على را پيش من آوريد گفتند اى پيامبر خدا على دچار چشم‌درد شده.فرمود:او را حاضر سازيد.على كه آمد،پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آب دهان به چشمان على عليه السّلام ماليد و فرمود:خدايا گزند گرما و سرما را از او دور ساز.آن‌گاه پرچم را به دستش داد.على به سپاه پيامبر بازنگشت،مگر پس از فتح قلعه خيبر.
على عليه السّلام آن‌گاه كه به قلعه«غموص»رسيد،دشمنان او را با تير و سنگ مى‌زدند.اما او پيش مى‌تاخت تا اينكه خود را به دروازه قلعه نزديك ساخت و آن را از جا بلند كرد و چهل ذراع پشت‌سر خويش افكند.ما از اينكه خداوند قلعه را به‌دست على عليه السّلام گشود،شگفت زده نشديم.اما حيران اين بوديم كه على عليه السّلام چگونه در قلعه را جدا نمود و چهل ذراع آن سو افكند درحالى‌كه چهل مرد نتوانستند آن را بلند كنند.پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مسلمانان را از راز آن آگاه ساخت و فرمود:چهل فرشته همراه او در كندن در قلعه بودند.
نقل كرده‌اند كه امير مؤمنان عليه السّلام در نامه‌اى كه به سهل بن حنيف نگاشت فرمود:من در قلعه خيبر را به نيروى ملكوتى الهى جدا ساختم،نه به نيروى بدنى و خوراكى.من نسبت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرتوى بيش نيستم.سوگند به خداوند اگر همه عرب براى پيكار با من همداستان شوند،هرگز پشت به آنان نخواهم كرد و اگر فرصت به‌دست آيد،همگان را گردن خواهم زد.و هركس از من ترس و دلهره نداشته باشد،مرگ او را در چنگ خويش خواهد گرفت.

divider