شناسه حدیث :  ۴۴۰۱۶۱

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۵۰۰  

عنوان باب :   المجلس الخامس و السبعون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عِيسَى رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ اَلْمُجَاوِرِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ نَصْرٍ اَلطَّحَّانِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّ عِيسَى رُوحَ اَللَّهِ مَرَّ بِقَوْمٍ مُجَلِّبِينَ فَقَالَ مَا لِهَؤُلاَءِ قِيلَ يَا رُوحَ اَللَّهِ إِنَّ فُلاَنَةَ بِنْتَ فُلاَنٍ تُهْدَى إِلَى فُلاَنِ بْنِ فُلاَنٍ فِي لَيْلَتِهَا هَذِهِ قَالَ يُجَلِّبُونَ اَلْيَوْمَ وَ يَبْكُونَ غَداً فَقَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ وَ لِمَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ لِأَنَّ صَاحِبَتَهُمْ مَيِّتَةٌ فِي لَيْلَتِهَا هَذِهِ فَقَالَ اَلْقَائِلُونَ بِمَقَالَتِهِ صَدَقَ اَللَّهُ وَ صَدَقَ رَسُولُهُ وَ قَالَ أَهْلُ اَلنِّفَاقِ مَا أَقْرَبَ غَداً فَلَمَّا أَصْبَحُوا جَاءُوا فَوَجَدُوهَا عَلَى حَالِهَا لَمْ يَحْدُثْ بِهَا شَيْءٌ فَقَالُوا يَا رُوحَ اَللَّهِ إِنَّ اَلَّتِي أَخْبَرْتَنَا أَمْسِ أَنَّهَا مَيِّتَةٌ لَمْ تَمُتْ فَقَالَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ « يَفْعَلُ اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ » فَاذْهَبُوا بِنَا إِلَيْهَا فَذَهَبُوا يَتَسَابَقُونَ حَتَّى قَرَعُوا اَلْبَابَ فَخَرَجَ زَوْجُهَا فَقَالَ لَهُ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ اِسْتَأْذِنْ لِي إِلَى صَاحِبَتِكَ قَالَ فَدَخَلَ عَلَيْهَا فَأَخْبَرَهَا أَنَّ رُوحَ اَللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ بِالْبَابِ مَعَ عِدَّةٍ قَالَ فَتَخَدَّرَتْ فَدَخَلَ عَلَيْهَا فَقَالَ لَهَا مَا صَنَعْتِ لَيْلَتَكِ هَذِهِ قَالَتْ لَمْ أَصْنَعْ شَيْئاً إِلاَّ وَ قَدْ كُنْتُ أَصْنَعُهُ فِيمَا مَضَى إِنَّهُ كَانَ يَعْتَرِينَا سَائِلٌ فِي كُلِّ فَنُنِيلُهُ مَا يَقُوتُهُ إِلَى مِثْلِهَا وَ إِنَّهُ جَاءَنِي فِي لَيْلَتِي هَذِهِ وَ أَنَا مَشْغُولَةٌ بِأَمْرِي وَ أَهْلِي فِي مَشَاغِيلَ فَهَتَفَ فَلَمْ يُجِبْهُ أَحَدٌ ثُمَّ هَتَفَ فَلَمْ يُجَبْ حَتَّى هَتَفَ مِرَاراً فَلَمَّا سَمِعْتُ مَقَالَتَهُ قُمْتُ مُتَنَكِّرَةً حَتَّى أَنَلْتُهُ كَمَا كُنَّا نُنِيلُهُ فَقَالَ لَهَا تَنَحَّيْ عَنْ مَجْلِسِكِ فَإِذَا تَحْتَ ثِيَابِهَا أَفْعًى مِثْلَ جِذْعَةٍ عَاضٍّ عَلَى ذَنَبِهِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِمَا صَنَعْتِ صَرَفَ اَللَّهُ عَنْكِ هَذَا.
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۵۰۰

13 - فرمود عيسى بجمعى گذشت كه شادى ميكردند، فرمود اينها را چه شده عرض شد يا روح اللّٰه امشب دخترى را براى مردى برند و اينها شادند، فرمود امروز شادند و فردا گريان يكى از آنها گفت چرا يا رسول اللّٰه‌؟ فرمود چون عروس آنها امشب بميرد پيروانش گفتند خدا و رسولش راستگويند و منافقان گفتند فردا نزديك است صبح كه شد آمدند و او را زنده ديدند و چيزى رخ نداده بود گفتند يا روح دخترى كه ديروز گفتى ميميرد نمرده عيسى فرمود خدا هر چه خواهد كند ما را نزد او بريد در رفتن بيكديگر پيشى گرفتند تا در را زدند شوهرش بيرون آمد عيسى باو گفت از بانويت اجازه گير براى من نزد او رفت و گفت روح اللّٰه و كلمة اللّٰه با جمعى بر در خانه انتظار تو را دارند چادر بر سر كرد و آمد عيسى باو فرمود امشب چه كار خيرى كردى‌؟ گفت آنچه كردم پيش از آنهم ميكردم، هر شب جمعه سائلى بر ما گذر ميكرد و خوراك تا شب جمعه ديگر را باو ميداديم ديشب آمد و من بكار خود مشغول بودم و فاميلم شغلها داشتند فرياد كرد كسى جوابش نداد و باز فرياد كرد و جواب نشنيد تا چند بار فرياد زد من كه آوازش را شنيدم بوضع ناشناسى برخاستم و باندازه معهود باو رساندم عيسى فرمود از مجلس خود بكنار رو و بناگاه زير جامه او يك افعى بود چون تنه خرما كه دم خود را گاز گرفته بود عيسى فرمود بدان چه كردى خدا اين بلا را از تو گردانيد.13 - فرمود عيسى بجمعى گذشت كه شادى ميكردند، فرمود اينها را چه شده عرض شد يا روح اللّٰه امشب دخترى را براى مردى برند و اينها شادند، فرمود امروز شادند و فردا گريان يكى از آنها گفت چرا يا رسول اللّٰه‌؟ فرمود چون عروس آنها امشب بميرد پيروانش گفتند خدا و رسولش راستگويند و منافقان گفتند فردا نزديك است صبح كه شد آمدند و او را زنده ديدند و چيزى رخ نداده بود گفتند يا روح دخترى كه ديروز گفتى ميميرد نمرده عيسى فرمود خدا هر چه خواهد كند ما را نزد او بريد در رفتن بيكديگر پيشى گرفتند تا در را زدند شوهرش بيرون آمد عيسى باو گفت از بانويت اجازه گير براى من نزد او رفت و گفت روح اللّٰه و كلمة اللّٰه با جمعى بر در خانه انتظار تو را دارند چادر بر سر كرد و آمد عيسى باو فرمود امشب چه كار خيرى كردى‌؟ گفت آنچه كردم پيش از آنهم ميكردم، هر شب جمعه سائلى بر ما گذر ميكرد و خوراك تا شب جمعه ديگر را باو ميداديم ديشب آمد و من بكار خود مشغول بودم و فاميلم شغلها داشتند فرياد كرد كسى جوابش نداد و باز فرياد كرد و جواب نشنيد تا چند بار فرياد زد من كه آوازش را شنيدم بوضع ناشناسى برخاستم و باندازه معهود باو رساندم عيسى فرمود از مجلس خود بكنار رو و بناگاه زير جامه او يك افعى بود چون تنه خرما كه دم خود را گاز گرفته بود عيسى فرمود بدان چه كردى خدا اين بلا را از تو گردانيد.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۲۷۱

13.ابو بصير مى‌گويد:از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه عيسى بن مريم عليه السّلام به گروهى برخورد كه شادمانى داشتند.فرمود:اينان را چه شده است‌؟گفتند:اى روح خدا!امشب دخترى را به حجله مى‌برند و آنان شادى مى‌كنند.فرمود:آنان امروز شادمان هستند،در حالى‌كه فردا گريان خواهند گشت.يكى از آنان گفت:چرا اى پيامبر خدا؟فرمود:زيرا عروس امشب خواهد مرد.حواريون گفتند:خدا و پيامبرش راست مى‌گويند.نفاق‌ورزان گفتند:به فردا چيزى نمانده است.بامداد كه همگان آمدند،عروس را زنده ديدند.گفتند: اى روح خدا!گفتى عروس خواهد مرد،حال آن‌كه او زنده است.فرمود:خداوند هرچه اراده كند،انجام مى‌دهد.ما را نزد او ببريد.آنها در رفتن بر يكديگر سبقت مى‌گرفتند تا اينكه در آنها را زدند.شوهرش بيرون آمد.عيسى بن مريم به او گفت:از همسرت اجازه بگير تا من نزد او بروم.شوهر رفت و به همسرش گفت:روح و كلمه خدا همراه با گروهى مى‌خواهند با تو ديدار كنند.عروس خود را پوشيد و بيرون آمد.عيسى عليه السّلام فرمود:ديشب چه‌كار نيكى انجام دادى‌؟گفت:كارى كردم كه شيوه من بود.هرشب جمعه بينوايى بر ما مى‌گذشت و خوراك هفتگى‌مان را به او مى‌بخشيديم.ديشب او آمد درحالى‌كه من سرگرم كار خويش بودم و خويشاوندان به كار خود مشغول بودند.كسى به فرياد او پاسخ نداد.چندبار كمك خواست و جوابى نگرفت.ناگاه صدايى به‌گوشم خورد.با سيمايى ناشناس رفتم و مانند هميشه خوراكى براى او بردم.
عيسى عليه السّلام فرمود:از جاى خود كنار برو.آنگاه كه عروس تكان خورد از زير جامه‌اى كه پوشيده بود يك افعى پايين افتاد.گويى تنه درخت خرماست.دم خود را گاز گرفته بود. عيسى عليه السّلام فرمود:به‌خاطر رفتار نيكى كه انجام دادى خداوند اين خطر را از جان تو دور نمود.

divider