شناسه حدیث :  ۴۴۰۰۶۷

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۴۵۳  

عنوان باب :   المجلس التاسع و الستون

معصوم :   امام سجاد (علیه السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْقَاسِمِ اَلْأَسْتَرْآبَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو يَحْيَى مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يَزِيدَ اَلْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ عُيَيْنَةَ عَنِ اَلزُّهْرِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَجَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ مَا خَبَرُكَ أَيُّهَا اَلرَّجُلُ فَقَالَ اَلرَّجُلُ خَبَرِي يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَنِّي أَصْبَحْتُ وَ عَلَيَّ أَرْبَعُمِائَةِ دِينَارٍ دَيْنٌ لاَ قَضَاءَ عِنْدِي لَهَا وَ لِي عِيَالٌ ثِقَالٌ لَيْسَ لِي مَا أَعُودُ عَلَيْهِمْ بِهِ قَالَ فَبَكَى عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ بُكَاءً شَدِيداً فَقُلْتُ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ وَ هَلْ يُعَدُّ اَلْبُكَاءُ إِلاَّ لِلْمَصَائِبِ وَ اَلْمِحَنِ اَلْكِبَارِ قَالُوا كَذَلِكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ قَالَ فَأَيَّةُ مِحْنَةٍ وَ مُصِيبَةٍ أَعْظَمُ عَلَى حُرٍّ مُؤْمِنٍ مِنْ أَنْ يَرَى بِأَخِيهِ اَلْمُؤْمِنِ خَلَّةً فَلاَ يُمْكِنُهُ سَدُّهَا وَ يُشَاهِدُهُ عَلَى فَاقَةٍ فَلاَ يُطِيقُ رَفْعَهَا قَالَ فَتَفَرَّقُوا عَنْ مَجْلِسِهِمْ ذَلِكَ فَقَالَ بَعْضُ اَلْمُخَالِفِينَ وَ هُوَ يَطْعَنُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَجَباً لِهَؤُلاَءِ يَدَّعُونَ مَرَّةً أَنَّ اَلسَّمَاءَ وَ اَلْأَرْضَ وَ كُلَّ شَيْءٍ يُطِيعُهُمْ وَ أَنَّ اَللَّهَ لاَ يَرُدُّهُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْ طَلِبَاتِهِمْ ثُمَّ يَعْتَرِفُونَ أُخْرَى بِالْعَجْزِ عَنْ إِصْلاَحِ خَوَاصِّ إِخْوَانِهِمْ فَاتَّصَلَ ذَلِكَ بِالرَّجُلِ صَاحِبِ اَلْقِصَّةِ فَجَاءَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ بَلَغَنِي عَنْ فُلاَنٍ كَذَا وَ كَذَا وَ كَانَ ذَلِكَ أَغْلَظَ عَلَيَّ مِنْ مِحْنَتِي فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَقَدْ أَذِنَ اَللَّهُ فِي فَرَجِكَ يَا فُلاَنَةُ اِحْمِلِي سَحُورِي وَ فَطُورِي فَحَمَلَتْ قُرْصَتَيْنِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ لِلرَّجُلِ خُذْهُمَا فَلَيْسَ عِنْدَنَا غَيْرُهُمَا فَإِنَّ اَللَّهَ يَكْشِفُ عَنْكَ بِهِمَا وَ يُنِيلُكَ خَيْراً وَاسِعاً مِنْهُمَا فَأَخَذَهُمَا اَلرَّجُلُ وَ دَخَلَ اَلسُّوقَ لاَ يَدْرِي مَا يَصْنَعُ بِهِمَا يَتَفَكَّرُ فِي ثِقْلِ دَيْنِهِ وَ سُوءِ حَالِ عِيَالِهِ وَ يُوَسْوِسُ إِلَيْهِ اَلشَّيْطَانُ أَيْنَ مَوَاقِعُ هَاتَيْنِ مِنْ حَاجَتِكَ فَمَرَّ بِسَمَّاكٍ قَدْ بَارَتْ عَلَيْهِ سَمَكَتُهُ قَدْ أَرَاحَتْ فَقَالَ لَهُ سَمَكَتُكَ هَذِهِ بَائِرَةٌ عَلَيْكَ وَ إِحْدَى قُرْصَتَيَّ هَاتَيْنِ بَائِرَةٌ عَلَيَّ فَهَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي سَمَكَتَكَ اَلْبَائِرَةَ وَ تَأْخُذَ قُرْصَتِي هَذِهِ اَلْبَائِرَةَ فَقَالَ نَعَمْ فَأَعْطَاهُ اَلسَّمَكَةَ وَ أَخَذَ اَلْقُرْصَةَ ثُمَّ مَرَّ بِرَجُلٍ مَعَهُ مِلْحٌ قَلِيلٌ مَزْهُودٌ فِيهِ فَقَالَ لَهُ هَلْ لَكَ أَنْ تُعْطِيَنِي مِلْحَكَ هَذَا اَلْمَزْهُودَ فِيهِ بِقُرْصَتِي هَذِهِ اَلْمَزْهُودِ فِيهَا قَالَ نَعَمْ فَفَعَلَ فَجَاءَ اَلرَّجُلُ بِالسَّمَكَةِ وَ اَلْمِلْحِ فَقَالَ أُصْلِحُ هَذَا بِهَذَا فَلَمَّا شَقَّ بَطْنَ اَلسَّمَكَةِ وَجَدَ فِيهِ لُؤْلُؤَتَيْنِ فَاخِرَتَيْنِ فَحَمِدَ اَللَّهَ عَلَيْهِمَا فَبَيْنَمَا هُوَ فِي سُرُورِهِ ذَلِكَ إِذْ قُرِعَ بَابُهُ فَخَرَجَ يَنْظُرُ مَنْ بِالْبَابِ فَإِذَا صَاحِبُ اَلسَّمَكَةِ وَ صَاحِبُ اَلْمِلْحِ قَدْ جَاءَا يَقُولُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا لَهُ يَا عَبْدَ اَللَّهِ جَهَدْنَا أَنْ نَأْكُلَ نَحْنُ أَوْ أَحَدٌ مِنْ عِيَالِنَا هَذَا اَلْقُرْصَ فَلَمْ تَعْمَلْ فِيهِ أَسْنَانُنَا وَ مَا نَظُنُّكَ إِلاَّ وَ قَدْ تَنَاهَيْتَ فِي سُوءِ اَلْحَالِ وَ مَرَنْتَ عَلَى اَلشَّقَاءِ قَدْ رَدَدْنَا إِلَيْكَ هَذَا اَلْخُبْزَ وَ طَيَّبْنَا لَكَ مَا أَخَذْتَهُ مِنَّا فَأَخَذَ اَلْقُرْصَتَيْنِ مِنْهُمَا فَلَمَّا اِسْتَقَرَّ بَعْدَ اِنْصِرَافِهِمَا عَنْهُ قُرِعَ بَابُهُ فَإِذَا رَسُولُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَدَخَلَ فَقَالَ إِنَّهُ يَقُولُ لَكَ إِنَّ اَللَّهَ قَدْ أَتَاكَ بِالْفَرَجِ فَارْدُدْ إِلَيْنَا طَعَامَنَا فَإِنَّهُ لاَ يَأْكُلُهُ غَيْرُنَا وَ بَاعَ اَلرَّجُلُ اَللُّؤْلُؤَتَيْنِ بِمَالٍ عَظِيمٍ قَضَى مِنْهُ دَيْنَهُ وَ حَسُنَتْ بَعْدَ ذَلِكَ حَالُهُ فَقَالَ بَعْضُ اَلْمُخَالِفِينَ مَا أَشَدَّ هَذَا اَلتَّفَاوُتَ بَيْنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ لاَ يَقْدِرُ أَنْ يَسُدَّ مِنْهُ فَاقَةً إِذْ أَغْنَاهُ هَذَا اَلْغَنَاءَ اَلْعَظِيمَ كَيْفَ يَكُونُ هَذَا وَ كَيْفَ يَعْجِزُ عَنْ سَدِّ اَلْفَاقَةِ مَنْ يَقْدِرُ عَلَى هَذَا اَلْغَنَاءِ اَلْعَظِيمِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ هَكَذَا قَالَتْ قُرَيْشٌ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَيْفَ يَمْضِي إِلَى بَيْتِ اَلْمَقْدِسِ وَ يُشَاهِدُ مَا فِيهِ مِنْ آثَارِ اَلْأَنْبِيَاءِ مِنْ مَكَّةَ وَ يَرْجِعُ إِلَيْهَا فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ مَنْ لاَ يَقْدِرُ أَنْ يَبْلُغَ مِنْ مَكَّةَ إِلَى اَلْمَدِينَةِ إِلاَّ فِي اِثْنَيْ عَشَرَ يَوْماً وَ ذَلِكَ حِينَ هَاجَرَ مِنْهَا ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ جَهِلُوا وَ اَللَّهِ أَمْرَ اَللَّهِ وَ أَمْرَ أَوْلِيَائِهِ مَعَهُ إِنَّ اَلْمَرَاتِبَ اَلرَّفِيعَةَ لاَ تُنَالُ إِلاَّ بِالتَّسْلِيمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ اَلاِقْتِرَاحِ عَلَيْهِ وَ اَلرِّضَا بِمَا يُدَبِّرُهُمْ بِهِ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اَللَّهِ صَبَرُوا عَلَى اَلْمِحَنِ وَ اَلْمَكَارِهِ صَبْراً لَمْ يُسَاوِهِمْ فِيهِ غَيْرُهُمْ فَجَازَاهُمُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ ذَلِكَ بِأَنْ أَوْجَبَ لَهُمْ نُجْحَ جَمِيعِ طَلِبَاتِهِمْ لَكِنَّهُمْ مَعَ ذَلِكَ لاَ يُرِيدُونَ مِنْهُ إِلاَّ مَا يُرِيدُهُ لَهُمْ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۴۵۴

3 - زهرى گويد خدمت امام زين العابدين بودم و يكى از اصحابش نزد آن حضرت آمد و امام باو فرمود اى مرد چه وضعى دارى‌؟ عرضكرد يا ابن رسول اللّٰه من امروز چهار صد اشرفى قرض بى‌محل دارم و نان خوار سنگينى كه چيزى ندارم براى آنها ببرم امام بسختى گريست، عرضكردم چرا گريه ميكنى‌؟ فرمود گريه براى مصائب و محنتهاى بزرگست، گفتند راست است، فرمود چه محنت و مصيبت بر مؤمن آزاد از اين سخت‌تر كه برادر خود را محتاج بيند و نتواند باو كمك كند او را ندار بيند و نتواند علاج آن كند گفت مجلس بهم خورد و يكى از مخالفان كه بر امام طعن ميزد گفت از اينها عجبست كه يك بار ادعا كند آسمان و زمين و هر چيزى فرمانبر آنها است و خدا هر خواست آن‌ها را اجابت كند و بار ديگر اعتراف به درماندگى نمايند نسبت باصلاح حال مخصوصان خود، اينخبر بآن مرد گرفتار رسيد و آمد نزد امام عرضكرد يا ابن رسول اللّٰه از فلانى بمن خبر رسيده كه چنين و چنان گفته و اين گفته او از گرفتارى خودم بر من سخت‌تر است. فرمود خدا اجازه رفع گرفتاريت را داده اى فلانه افطارى و سحرى مرا بياور دو قرص نان آورد امام بآن مرد فرمود اينها را بگير جز آنها چيزى نداريم كه خدا بوسيله آنها از تو رفع گرفتارى كند و مال بسيارى بتو رساند آن مرد آن دو قرص نان را گرفت و ببازار رفت و نميدانست چه كند و در انديشه قرض سنگين و بدى وضع عيالش بود و شيطان باو وسوسه ميكرد كه اين دو قرص نان كى بحوائج تو رسايند به ماهى فروشى رسيد كه ماهى او كساد شده بود، باو گفت اين ماهى تو كساد است اين قرص نان من هم كساد است ميل دارى اين ماهى كسادت را باين قرص نان كساد من بدهى‌؟ گفت آرى ماهى را باو داد و قرص نان او را گرفت و باز بمرد نمكفروشى كه نمك او را نميخريدند برخورد و باو گفت اين نمك ناخريد خود را بمن ميدهى و اين قرص نان را بگيرى گفت آرى نمك را از او گرفت و با ماهى آورد و گفت اين ماهى را با آن نمك اصلاح ميكنم و چون شكم ماهى را شكافت دو لؤلؤ فاخر در آن يافت و خدا را حمد گفت در اين ميان كه شاد بود در خانه او را زدند آمد ببيند پشت در خانه كيست ديد صاحب ماهى و نمك هر دو آمدند و هر كدام ميگويند اى بنده خدا ما و عيال ما هر چه كوشش كرديم دندان ما باين قرص نان تو كار نكرد و گمان كرديم كه تو از بدحالى اين نان را ميخورى و آن را بتو برگردانديم و آنچه هم بتو داديم بر تو حلال كرديم آن دو قرص نان را گرفت چون آن دو كس برگشتند باز در خانه او را زدند و فرستاده امام بود كه وارد شد گفت امام ميفرمايد خدا بتو گشايش داد، طعام ما را باز ده كه جز ما كسى آن را نخورد. آن مرد آن دو لؤلؤ را ببهاى بسيارى فروخت و قرضش را ادا كرد و وضع زندگيش خوب شد و يكى از مخالفين گفت ببين تفاوت تا كجا است در عين حالى كه على بن الحسين توانا برفع فقر خود نيست او را باين ثروت بسيار رسانيد و اين چگونه مى‌شود و چگونه كسى كه از رفع فقر خود ناتوانست باين ثروت بيكران تواناست امام فرمود قريش هم به پيغمبر همين اعتراض را داشتند ميگفتند چگونه در يك شب از مكه ببيت المقدس ميرود و برميگردد كسى كه نمى‌تواند از مكه تا مدينه را جز دوازده روز برود كه موقع مهاجرت او چنين بود سپس على بن الحسين (عليه السّلام) فرمود اينها بامر خدا نادانند و بامر اولياء خدا نسبت باو براستى مقامات درك نشود جز بتسليم بامر خداى عز و جل و ترك پيشنهاد بر حضرت او و رضا بتدبير او اولياء خدا بر محنتها و ناگواريهائى صبر كنند كه ديگران نتوانند و خدا در عوض همه مطالب آنها را برآورد و در عين حال جز آنچه خدا خواهد نخواهند.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۱۹۷

3.زهرى مى‌گويد:نزد امام سجاد عليه السّلام بودم كه يكى از ياران حضرت پيش او آمد. حضرت فرمود:اى مرد!در چه حال هستى‌؟گفت:اى پسر پيامبر خدا!امروز چهارصد اشرفى وام بى‌محل دارم و نيز خانوار بسيارى و تنگ‌دستى چنان است كه نمى‌توانم خوراكى براى آنان به خانه ببرم.حضرت گريه كرد.گفتم:چرا اشك مى‌ريزى‌؟فرمود:مگر گريه براى مصيبت‌ها و محنت‌هاى بزرگ نيست‌؟گفتند:چنين است.فرمود:چه محنت و مصيبت از اين دشوارتر كه مومن آزاد برادرش را نيازمند نگرد و توانايى كمك به وى را نداشته باشد؟او را بينوا ببيند و از كمك به وى ناتوان باشد؟مجلس پايان يافت و يكى از كسانى‌كه مخالف امام بود،بر او طعنه زد و گفت:از اينان در شگفت مى‌شويم كه يك‌دفعه مدعى ميشوند آسمان و زمين و همه چيز از آنان فرمان مى‌برند و خداوند خواسته آنان را برمى‌آورد،و يك‌دفعه اقرار به ناتوانى و بيچارگى خود نسبت به دوستان خود دارند!اين سخن به گوش آن شيعه تنگ‌دست و وام‌دار رسيد.پيش حضرت سجاد عليه السّلام رفت و گفت:اى پسر پيامبر خدا!فلانى درباره شما چنين و چنان بر زبان رانده است.فرمود: خداوند اجازه داده كه گرفتارى تو برطرف شود.بعد به اهل خانه فرمود:كه افطارى و سحرى مرا بياور.او دو پاره نان آورد.امام سجاد عليه السّلام فرمود:اين نان‌ها را بگير.غير از آن چيزى نداريم كه خداوند به كمك آن دشوارى زندگى‌ات را از بين ببرد.شخص وام‌دار نان‌ها را گرفت و به بازار رفت.اما سرگردان بود و انديشناك كه با اين وام زياد و فقر خانواده‌اش چه چاره انديشد. شيطان او را وسوسه مى‌كرد كه دو پاره نان چگونه خواسته تو را تأمين مى‌كند؟آن مرد گذرش به ماهى‌فروشى رسيد كه بازارش كساد شده بود.گفت:نه ماهى تو را مى‌خرند و نه نان‌هاى مرا.آيا مى‌خواهى كه اين دو را عوض كنيم‌؟ماهى‌فروش گفت:آرى.ماهى را داد و نان‌ها را گرفت.مرد رفت تا به نمك‌فروشى برخورد كه بازار او كساد شده بود.گفت:مايلى يك نمك بدهى و يك پاره نان بگيرى‌؟گفت:آرى.نمك را گرفت و همراه با ماهى به خانه بازگشت.پيش خود گفت:اين ماهى را نمك مى‌زنم.آنگاه درون ماهى را شكافت،چشمش به دو لؤلؤ گران‌قيمت افتاد.خدا را سپاس گفت:آن‌گاه در خانه را كوبيدند.پشت درآمد كه صداى ماهى‌فروش و نمك‌فروش به گوش او خورد:اى بنده خداوند!ما و زن و بچه‌ها هرچه دندان زديم،نتوانستيم نان تو را بخوريم و پنداشتيم كه تو از بدبختى است كه اين نان‌ها را مى‌خورى.اكنون اين نان‌ها ارزانى خودت باد و هم ماهى و نمك.مرد وامى نان‌ها را گرفت. آنان كه رفتند،دوباره در خانه او را كوبيدند.حالا قاصد حضرت بود كه وارد خانه شد و گفت:امام مى‌فرمايد:خداوند تو را در زندگى گشايش داد:نان ما را بده كه غير از ما كسى نمى‌تواند آن را بخورد.
شخص بينوا جواهرات را به قيمت بالايى فروخت و وام خويش را پرداخت و زندگى اش به سامان برگشت.تنى از مخالفان اهل بيت عليه السّلام گفت بنگر تفاوت از كجا تا كجاست‌؟ على بن حسين عليه السّلام نمى‌تواند فقر دوستش را بزدايد اما او را به چنين توانگرى رسانيده است.اين چگونه است‌؟كسى كه از كمك‌كردن به يك شخص وام‌دار ناتوان است،اما بر رساندن اين سرمايه زياد توانايى دارد.
امام سجاد عليه السّلام فرمود:قريش هم نسبت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همين سخن را مى‌گفتند.آنان مى‌گفتند:چگونه ممكن است پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در سفر شبانه‌اش به بيت المقدس رفته و باز مى‌گردد،درحالى‌كه فاصله مكه تا مدينه در دوازده شبانه‌روز پيمود؟هجرت حضرت از مكه به مدينه در اين مدت زمانى بود.آنگاه حضرت سجاد عليه السّلام فرمود:اينان نسبت به خداوند و اولياى او نادانى دارند.بى‌گمان مقام و منزلت‌ها درك نمى‌شود،مگر با تسليم شدن در برابر خداوند و امر او و نيز رها ساختن تعيين تكليف براى او و خشنودى به آنچه پروردگار عطا كرده است.بى‌گمان اولياى الهى،محنت‌هاى آنان را اجابت خواهد كرد. دوستان خدا غير از آنچه بخواهد،درخواست نمى‌كند.

divider