شناسه حدیث :  ۴۳۹۹۹۹

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۹۹  

عنوان باب :   المجلس الثاني و الستون

معصوم :   حضرت زهرا (سلام الله عليها) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ اَلْأَشْعَرِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَزَوَّرِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ قَالَ: أَتَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ اَلنَّبِيَّ فَذَكَرَتْ عِنْدَهُ ضَعْفَ اَلْحَالِ فَقَالَ لَهَا أَ مَا تَدْرِينَ مَا مَنْزِلَةُ عَلِيٍّ عِنْدِي كَفَانِي أَمْرِي وَ هُوَ اِبْنُ اِثْنَتَيْ عَشْرَةَ سَنَةً وَ ضَرَبَ بَيْنَ يَدَيَّ بِالسَّيْفِ وَ هُوَ اِبْنُ سِتَّ عَشْرَةَ سَنَةً وَ قَتَلَ اَلْأَبْطَالَ وَ هُوَ اِبْنُ تِسْعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ فَرَّجَ هُمُومِي وَ هُوَ اِبْنُ عِشْرِينَ سَنَةً وَ رَفَعَ بَابَ خَيْبَرَ وَ هُوَ اِبْنُ اِثْنَتَيْنِ وَ عِشْرِينَ سَنَةً كَامِلَةً وَ كَانَ لاَ يَرْفَعُهُ خَمْسُونَ رَجُلاً قَالَ فَأَشْرَقَ لَوْنُ فَاطِمَةَ وَ لَمْ تَقَرَّ قَدَمَاهَا حَتَّى أَتَتْ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَأَخْبَرَتْهُ فَقَالَ كَيْفَ لَوْ حَدَّثْتُكِ بِفَضْلِ اَللَّهِ عَلَيَّ كُلِّهِ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۳۹۹

13 - فاطمه (عليها السّلام) خدمت پيغمبر آمد و از ضعف حال نام برد، پيغمبر باو فرمود تو نميدانى على چه مقامى نزد من دارد؟ دوازده سال داشت كه كارهاى مرا اداره ميكرد، در شانزده سالگى برابرم شمشير زد و نوزده سالگى پهلوان‌ها را كشت و در بيست سالگى هموم مرا بر طرف كرد، بيست و دو ساله بود كه در خيبر را از جا برداشت كه پنجاه مرد نميتوانستند آن را بردارند، چهره فاطمه از شادى برافروخت و سر پايش قرار نداشت تا نزد على برگشت و باو گزارش داد در جوابش فرمود چه حالى داشتى اگر همه تفضلات خدا را بر من برايت بازمى‌گفت.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۱۱۱

13.فاطمه عليها السّلام نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و از ناتوانى خويش ياد كرد.حضرت فرمود: آيا آگاهى كه على پيش من چه منزلتى دارد؟او ده‌ساله بود كه كارهايم را انجام مى‌داد.شانزده‌ساله بود كه پيش رويم جهاد كرد.نوزده‌ساله بود كه قهرمانان عرب را به خاك انداخت.بيست‌ساله بود كه اندوه‌هايم را از بين برد.بيست و دوساله بود كه در قلعه خيبر را از جا كند.درى كه زور پنجاه تن به آن نمى‌رسيد.ناگهان رخسار فاطمه عليها السّلام شكفت و بى‌قرار گشت كه پيش على عليه السّلام بازگردد.آنگاه كه خبر را به على عليه السّلام دادند فرمود:اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همه لطف‌هاى خداوند را درباره من مى‌گفت، چگونه مى‌شدى‌؟

divider