شناسه حدیث :  ۴۳۹۹۶۷

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۸۲  

عنوان باب :   المجلس الستون

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلسَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي اَلْجَارُودِ زِيَادِ بْنِ اَلْمُنْذِرِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ اَلْوَلِيدِ عَنْ شَيْخٍ مِنْ ثُمَالَةَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى اِمْرَأَةٍ مِنْ تَمِيمٍ عَجُوزٍ كَبِيرَةٍ وَ هِيَ تُحَدِّثُ اَلنَّاسَ فَقُلْتُ لَهَا يَرْحَمُكِ اَللَّهُ حَدِّثِينِي فِي بَعْضِ فَضَائِلِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ أُحَدِّثُكَ وَ هَذَا شَيْخٌ كَمَا تَرَى بَيْنَ يَدَيَّ نَائِمٌ فَقُلْتُ لَهَا وَ مَنْ هَذَا فَقَالَتْ أَبُو اَلْحَمْرَاءِ خَادِمُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَجَلَسْتُ إِلَيْهِ فَلَمَّا سَمِعَ حِسِّي اِسْتَوَى جَالِساً فَقَالَ مَهْ فَقُلْتُ رَحِمَكَ اَللَّهُ حَدِّثْنِي بِمَا رَأَيْتَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَصْنَعُ بِعَلِيٍّ عَلَيهِ السَّلاَمُ فَإِنَّ اَللَّهَ يَسْأَلُكَ عَنْهُ فَقَالَ عَلَى اَلْخَبِيرِ وَقَعْتَ أَمَّا مَا رَأَيْتُ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَصْنَعُهُ بِعَلِيٍّ عَلَيهِ السَّلاَمُ فَإِنَّهُ قَالَ لِي ذَاتَ يَوْمٍ يَا أَبَا اَلْحَمْرَاءِ اِنْطَلِقْ فَادْعُ لِي مِائَةً مِنَ اَلْعَرَبِ وَ خَمْسِينَ رَجُلاً مِنَ اَلْعَجَمِ وَ ثَلاَثِينَ رَجُلاً مِنَ اَلْقِبْطِ وَ عِشْرِينَ رَجُلاً مِنَ اَلْحَبَشَةِ فَأَتَيْتُ بِهِمْ فَقَامَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَصَفَّ اَلْعَرَبَ ثُمَّ صَفَّ اَلْعَجَمَ خَلْفَ اَلْعَرَبِ وَ صَفَّ اَلْقِبْطَ خَلْفَ اَلْعَجَمِ وَ صَفَّ اَلْحَبَشَةَ خَلْفَ اَلْقِبْطِ ثُمَّ قَامَ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ مَجَّدَ اَللَّهَ بِتَمْجِيدٍ لَمْ يَسْمَعِ اَلْخَلاَئِقُ بِمِثْلِهِ ثُمَّ قَالَ يَا مَعْشَرَ اَلْعَرَبِ وَ اَلْعَجَمِ وَ اَلْقِبْطِ وَ اَلْحَبَشَةِ أَقْرَرْتُمْ بِشَهَادَةِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ فَقَالُوا نَعَمْ فَقَالَ اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ حَتَّى قَالَهَا ثَلاَثاً فَقَالَ فِي اَلثَّلاَثَةِ أَقْرَرْتُمْ بِشَهَادَةِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنِّي مُحَمَّدٌ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ وَلِيُّ أَمْرِهِمْ مِنْ بَعْدِي فَقَالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ فَقَالَ اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ حَتَّى قَالَهَا ثَلاَثاً - ثُمَّ قَالَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ اِنْطَلِقْ فَائْتِنِي بِصَحِيفَةٍ وَ دَوَاةٍ فَدَفَعَهَا إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ قَالَ اُكْتُبْ فَقَالَ وَ مَا أَكْتُبُ قَالَ اُكْتُبْ « بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ » هَذَا مَا أَقَرَّتْ بِهِ اَلْعَرَبُ وَ اَلْعَجَمُ وَ اَلْقِبْطُ وَ اَلْحَبَشَةُ أَقَرُّوا بِشَهَادَةِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ وَلِيُّ أَمْرِهِمْ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ خَتَمَ اَلصَّحِيفَةَ وَ دَفَعَهَا إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَمَا رَأَيْتُهَا إِلَى اَلسَّاعَةِ فَقُلْتُ رَحِمَكَ اَللَّهُ زِدْنِي فَقَالَ نَعَمْ خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ آخِذٌ بِيَدِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ يَا مَعْشَرَ اَلْخَلاَئِقِ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَاهَى بِكُمْ فِي هَذَا اَلْيَوْمِ لِيَغْفِرَ لَكُمْ عَامَّةً ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ وَ غَفَرَ لَكَ يَا عَلِيُّ خَاصَّةً وَ قَالَ يَا عَلِيُّ اُدْنُ مِنِّي فَدَنَا مِنْهُ فَقَالَ إِنَّ اَلسَّعِيدَ حَقَّ اَلسَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّكَ وَ أَطَاعَكَ وَ إِنَّ اَلشَّقِيَّ كُلَّ اَلشَّقِيِّ مَنْ عَادَاكَ وَ نَصَبَ لَكَ وَ أَبْغَضَكَ يَا عَلِيُّ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي وَ يُبْغِضُكَ يَا عَلِيُّ مَنْ حَارَبَكَ فَقَدْ حَارَبَنِي وَ مَنْ حَارَبَنِي فَقَدْ حَارَبَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَا عَلِيُّ مَنْ أَبْغَضَكَ فَقَدْ أَبْغَضَنِي وَ مَنْ أَبْغَضَنِي فَقَدْ أَبْغَضَ اَللَّهَ وَ أَتْعَسَ اَللَّهُ جَدَّهُ وَ أَدْخَلَهُ نَارَ جَهَنَّمَ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۳۸۲

11 - شيخى از ثماله گويد وارد بر زنى از تميم شدم كه پير فرتوتى بود و بمردم حديث ميگفت باو گفتم خدايت رحم كند بمن حديثى از فضائل امير المؤمنين باز گو، گفت من برايت حديث بگويم با اينكه اين استاد نزد من حاضر است و ميبينى خوابيده است، گفتم اين كيست‌؟ گفت ابو حمراء خادم رسول خدا است، من نزد او نشستم و او سخن مرا كه شنيد برخاست نشست و گفت چيست‌؟ گفتم رحمك اللّٰه از آنچه ديدى رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) با على ميكرد بمن باز گو زيرا خدا از تو آن را بازپرسى كند گفت بر مرد مطلعى وارد شدى آنچه ديدم كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) با على ميكرد يك روز بمن گفت اى ابو حمراء برو و صد تن از عرب و پنجاه تن از عجم و سى تن از قبط‍‌ و بيست تن از حبش را نزد من حاضر كن من آنها را آوردم، فرمود عرب را در صف كن و عجم را دنبال آنها صف كن و قبط‍‌ را دنبال عجم و حبش را دنبال قبط‍‌ سپس محمد (صلّى اللّه عليه و آله) برخاست حمد و ستايش حق كرد و خدا را ببيانى تمجيد كرد كه مردم مانند آن را نشنيده بودند. سپس فرمود اى گروه عرب و عجم و قبط‍‌ و حبش شما اعتراف كرديد كه نيست معبود حقى جز خدا يگانه است و شريك ندارد و محمد بنده و فرستاده او است‌؟ گفتند آرى، سه بار فرمود خدايا گواه باشد در بار سوم فرمود شما اعتراف داريد كه نيست معبود حقى جز خدا و محمد بنده و رسول خدا است و على بن ابى طالب امير مؤمنان و ولى امر است بعد از من گفتند بار خدايا آرى سه بار فرمود خدايا گواه باش سپس فرمود اى على برو و كاغذ و دواتى برايم بياور آن را گرفت و بدست على (عليه السّلام) داد و فرمود بنويس، عرضكرد چه بنويسم‌؟ فرمود بنويس اينست كه عرب و عجم و قبط‍‌ و حبشه اعتراف دارند كه نيست معبود حقى جز خدا و محمد بنده و رسول او است و على بن ابى طالب امير مؤمنانست و امام بعد از من، سپس آن عهدنامه را مهر كرد و بعلى سپرد و تا كنون آن را نديدم‌؟ گفتم خدايت رحمت كند بيفزا برايم، گفت روز عرفه رسول خدا بيرون آمد و دست على را بدست داشت و فرمود اى گروه خلائق براستى خداى تبارك و تعالى امروز بشما مباهات ميكند كه همه شما را بيامرزد سپس رو بعلى كرد و فرمود تو را بالخصوص بيامرزد و فرمود اى على (عليه السّلام) نزديك من آى نزديك او رفت و پيغمبر فرمود حق سعادت را كسى دارد كه تو را دوست دارد و اطاعت كند و همه شقاوت از آن كسى است كه تو را دشمن دارد و برابر تو بايستد و بغض تو را داشته باشد اى على دروغ گفت كسى كه گمان برد مرا دوست و دشمن تو است اى على هر كه با تو جنگند با من جنگيده و هر كه با من جنگد با خدا جنگيده اى على هر كه تو را دشمن دارد مرا دشمن داشته هر كه مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته و خدا او را بخت برگشته كند و بدوزخ برد.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۸۵

11.قاسم بن وليد مى‌گويد:يكى از بزرگان ثماله گفت كه به زنى از قبيله«تميم» برخورد كردم كه سالمند بوده و براى مردم نقل حديث مى‌كرد.گفتم:رحمت خدا بر تو باد. برايم حديثى از فضايل امير مؤمنان بگو.گفت:من چگونه نقل حديث كنم كه اين استاد اينجا خفته است.گفتم:او چه كسى است‌؟گفت:ابو حمراء خدمتكار پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله است.او كه صداى مرا شنيد بلند شد و نشست.گفتم رحمت خدا بر تو باد.از رفتار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با على عليه السّلام برايم بگو.چون خداوند درباره آن از تو خواهد پرسيد.گفت:به سراغ كسى آمدى كه در اين‌باره نيك مى‌داند.روزى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت:اى ابو حمراء!صد تن از عرب و پنجاه تن از عجم و سى تن از قبط‍‌ و بيست تن از حبش را پيش من بياور.من آنان را كه آوردم،فرمود:هر گروه را در صف خود قرار بده.آنگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بلند شد و سپاس و ستايش حق گزارد،به‌گونه‌اى كه نظير آن را هيچ‌كس نشنيده بود.و بعد فرمود:اى مردمان شما اقرار داريد كه غير از خداى يگانه معبود شايسته‌اى نيست و او شريك ندارد و محمد صلّى اللّه عليه و آله بنده و پيامبر اوست.گفتند:آرى.سپس پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله سه دفعه فرمود: خدايا شاهد باش و آنگاه فرمود:شما اقرار داريد كه غير از خداى يگانه معبود شايسته‌اى نيست و محمد صلّى اللّه عليه و آله بنده و پيامبر اوست و على بن ابى طالب امير مؤمنان و ولى امر پس از من خواهد بود.گفتند:آرى.سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سه دفعه فرمود:خدايا شاهد باش.
در اين هنگام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:اى على كاغذ و دوات براى من آماده كن.بعد آن را گرفت و به دست على عليه السّلام داد و فرمود:بنويس.گفت:چه چيزى بنويسم‌؟فرمود:بنويس اين حقيقتى است كه عرب و عجم و قبط‍‌ و حبش بدان اقرار دارند.آنان اقرار كرده‌اند كه غير از خداى يگانه معبود شايسته‌اى نيست و محمد بنده و پيامبر اوست و على بن ابى طالب امير مؤمنان و امام پس از من خواهد بود.آنگاه برنامه مهر زد و به دست على سپرد. از آن به‌بعد آن را نديدم.
گفتم:رحمت خدا بر تو باد.باز هم برايم بگو.گفت:پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در روز عرفه خارج شد،درحالى‌كه دست على عليه السّلام را در دست داشت و بعد فرمود:اى مردمان!بى‌گمان خداوند امروز به شما مسلمانان مى‌بالد كه همه‌تان را خواهد آمرزيد.آنگاه به على عليه السّلام فرمود:به‌ويژه تو را خواهد آمرزيد.و بعد فرمود:اى على!پيش من بيا.على عليه السّلام نزديك‌تر رفت.پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله چنين فرمود:به‌راستى كسى نيك‌بخت است كه تو را دوست داشته باشد و فرمان برد.و به‌راستى كسى شوربخت است كه تو را دشمن داشته باشد و روياروى تو بايستد و كين و ستيز با تو داشته باشد.اى على آن‌كه مى‌پندارد،مرا دوست دارد در حالى‌كه دشمن تو است،دروغ مى‌گويد.اى على هركس با تو بجنگد،با من جنگيده است و با خداوند.اى على!هركس دشمن تو باشد،دشمن من است و هركس دشمن من باشد،دشمن خداوند است.بى‌گمان خداوند او را به شوربختى و در آتش دوزخ خواهد افكند.

divider