شناسه حدیث :  ۴۳۹۹۶۶

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۸۰  

عنوان باب :   المجلس الستون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي اَلْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلصَّيْرَفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ: بَلَغَ أُمَّ سَلَمَةَ زَوْجَةَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّ مَوْلًى لَهَا يَتَنَقَّصُ [يَنْتَقِصُ] عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ يَتَنَاوَلُهُ فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ فَلَمَّا أَنْ صَارَ إِلَيْهَا قَالَتْ لَهُ يَا بُنَيَّ بَلَغَنِي أَنَّكَ تَتَنَقَّصُ [تَنْتَقِصُ] عَلِيّاً وَ تَتَنَاوَلُهُ قَالَ لَهَا نَعَمْ يَا أُمَّاهْ قَالَتِ اُقْعُدْ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ حَتَّى أُحَدِّثَكَ بِحَدِيثٍ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ اِخْتَرْ لِنَفْسِكَ إِنَّا كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تِسْعَ نِسْوَةٍ وَ كَانَتْ لَيْلَتِي وَ يَوْمِي مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَدَخَلَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ مُتَهَلِّلٌ أَصَابِعَهُ فِي أَصَابِعِ عَلِيٍّ وَاضِعاً يَدَهُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أُمَّ سَلَمَةَ اُخْرُجِي مِنَ اَلْبَيْتِ وَ أَخْلِيهِ لَنَا فَخَرَجْتُ وَ أَقْبَلاَ يَتَنَاجَيَانِ أَسْمَعُ اَلْكَلاَمَ وَ مَا أَدْرِي مَا يَقُولاَنِ حَتَّى إِذَا قُلْتُ قَدِ اِنْتَصَفَ اَلنَّهَارُ فَأَتَيْتُ اَلْبَابَ فَقُلْتُ أَدْخُلُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ لاَ فَكَبَوْتُ كَبْوَةً شَدِيدَةً مَخَافَةَ أَنْ يَكُونَ رَدَّنِي مِنْ سَخْطَةٍ [سَخَطِهِ] أَوْ نَزَلَ فِيَّ شَيْءٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ ثُمَّ لَمْ أَلْبَثْ أَنْ أَتَيْتُ اَلْبَابَ اَلثَّانِيَةَ فَقُلْتُ أَدْخُلُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ لاَ فَكَبَوْتُ كَبْوَةً أَشَدَّ مِنَ اَلْأُولَى ثُمَّ لَمْ أَلْبَثْ حَتَّى أَتَيْتُ اَلْبَابَ اَلثَّالِثَةَ فَقُلْتُ أَدْخُلُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ اُدْخُلْ يَا أُمَّ سَلَمَةَ فَدَخَلْتُ وَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ جَاثٍ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِذَا كَانَ كَذَا وَ كَذَا فَمَا تَأْمُرُنِي قَالَ آمُرُكَ بِالصَّبْرِ ثُمَّ أَعَادَ عَلَيْهِ اَلْقَوْلَ اَلثَّانِيَةَ فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ فَأَعَادَ عَلَيْهِ اَلْقَوْلَ اَلثَّالِثَةَ فَقَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ يَا أَخِي إِذَا كَانَ ذَاكَ مِنْهُمْ فَسُلَّ سَيْفَكَ وَ ضَعْهُ عَلَى عَاتِقِكَ وَ اِضْرِبْ بِهِ قُدُماً قُدُماً حَتَّى تَلْقَانِي وَ سَيْفُكَ شَاهِرٌ يَقْطُرُ مِنْ دِمَائِهِمْ ثُمَّ اِلْتَفَتَ عَلَيهِ السَّلاَمُ إِلَيَّ فَقَالَ لِي وَ اَللَّهِ مَا هَذِهِ اَلْكَئَابَةُ يَا أُمَّ سَلَمَةَ قُلْتُ لِلَّذِي كَانَ مِنْ رَدِّكَ لِي يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ لِي وَ اَللَّهِ مَا رَدَدْتُكِ مِنْ مَوْجِدَةٍ وَ إِنَّكِ لَعَلَى خَيْرٍ مِنَ اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ لَكِنْ أَتَيْتِنِي وَ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِي وَ عَلِيٌّ عَنْ يَسَارِي وَ جَبْرَئِيلُ يُخْبِرُنِي بِالْأَحْدَاثِ اَلَّتِي تَكُونُ مِنْ بَعْدِي وَ أَمَرَنِي أَنْ أُوصِيَ بِذَلِكِ عَلِيّاً يَا أُمَّ سَلَمَةَ اِسْمَعِي وَ اِشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَخِي فِي اَلدُّنْيَا وَ أَخِي فِي اَلْآخِرَةِ يَا أُمَّ سَلَمَةَ اِسْمَعِي وَ اِشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَزِيرِي فِي اَلدُّنْيَا وَ وَزِيرِي فِي اَلْآخِرَةِ يَا أُمَّ سَلَمَةَ اِسْمَعِي وَ اِشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ حَامِلُ لِوَائِي فِي اَلدُّنْيَا وَ حَامِلُ لِوَائِي غَداً فِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ اِسْمَعِي وَ اِشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي وَ قَاضِي عِدَاتِي وَ اَلذَّائِدُ عَنْ حَوْضِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ اِسْمَعِي وَ اِشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَيِّدُ اَلْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ اَلْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ اَلْغُرِّ اَلْمُحَجَّلِينَ وَ قَاتِلُ اَلنَّاكِثِينَ وَ اَلْقَاسِطِينَ وَ اَلْمَارِقِينَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَنِ اَلنَّاكِثُونَ قَالَ اَلَّذِينَ يُبَايِعُونَهُ بِالْمَدِينَةِ وَ يَنْكُثُونَ بِالْبَصْرَةِ قُلْتُ مَنِ اَلْقَاسِطُونَ قَالَ مُعَاوِيَةُ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ قُلْتُ مَنِ اَلْمَارِقُونَ قَالَ أَصْحَابُ اَلنَّهْرَوَانِ فَقَالَ مَوْلَى أُمِّ سَلَمَةَ فَرَّجْتِ عَنِّي فَرَّجَ اَللَّهُ عَنْكِ وَ اَللَّهِ لاَ سَبَبْتُ عَلِيّاً أَبَداً .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۳۸۰

10 - به ام سلمه زوجه پيغمبر رسيد كه يكى از مواليانش بعلى بد ميگويد و او را كم ميشمارد او را خواست و باو گفت فرزندم بمن خبر رسيده كه تو على (عليه السّلام) را كم ميشمارى و باو بد ميگوئى‌؟ گفت مادر جان آرى، فرمود مادرت بعزايت بگريد بنشين تا حديثى كه از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) شنيدم برايت بگويم در كار خود نظرى كن، ما نه زن بوديم در خانه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) يك شب و روز نوبه من بود كه پيغمبر پنجه در پنجه على و دست بر شانه او داشت وارد حجره من شد و فرمود از اطاق بيرون شو و ما را تنها گذار من بيرون رفتم و مشغول راز گفتن شدند همهمه آن‌ها را مى‌شنيدم و نميفهميدم چه ميگويند تا بنظرم روز نيمه شد و آمدم پشت در و گفتم يا رسول اللّٰه اجازه ورود دارم‌؟ فرمود نه و من يكه سختى خوردم از ترس اينكه از خشمش مرا رد كرده باشد يا آيه‌اى در باره من نازل شده باشد درنگى كردم بار دوم پشت در آمدم و اجازه ورود خواستم و فرمود نه يكه سخت‌ترى خوردم و درنگى نكردم و براى بار سوم اجازه خواستم، رسول خدا فرمود اى ام سلمه وارد شو من وارد شدم على برابر او زانو زده بود و عرض ميكرد يا رسول اللّٰه پدر و مادرم قربانت چون چنين و چنان شود بمن چه دستورى ميدهى‌؟ فرمود دستور صبر است دوباره پرسيد فرمود صبر در باره سوم فرمود يا على اى برادر چون چنين كنند شمشير خود بكش و بر شانه گذار و بزن و پيشرو تا مرا بر خورى و شمشيرت از خونشان بچكد سپس رو بمن كرد و فرمود اى ام سلمه چرا افسرده‌اى‌؟ عرضكردم براى اينكه مرا رد كرديد، فرمود بخاطر دلتنگى از تو ردت نكردم تو در نظر خدا و رسولش نيكوئى ولى چون آمدى جبرئيل سمت راست من بود و على سمت چپم و جبرئيل گزارش پيشامدهاى پس از من را بمن ميداد و بمن سفارش ميكرد كه آنها را بعلى وصيت كنم، اى ام سلمه بشنو و گواه باش كه اين على بن ابى طالب (عليه السّلام) وزير منست در دنيا و وزير منست در آخرت اى ام سلمه بشنو و گواه باش اين على بن ابى طالب پرچمدار منست در دنيا و پرچمدار منست در قيامت، اى ام سلمه بشنو و گواه باش اين على بن ابى طالب وصى و خليفه من است پس از من و عمل‌كننده به وعده‌هاى من است و راننده نااهلان از حوض من است، اى ام سلمه بشنو و گواه باش اين على بن ابى طالب سيد مسلمانان و امام متقيان و پيشواى دست و روسفيدان و كشنده ناكثان و قاسطان و مارقانست، گفتم يا رسول اللّٰه ناكثان كيانند؟ فرمود آنها كه در مدينه بيعت كنند و در بصره بشكنند، گفتم قاسطان كيانند؟ فرمود معاويه و اصحاب شامى او، گفتم مارقان كيانند؟ فرمود اصحاب نهروان، مولاى ام سلمه گفت عقده دلم را گشودى خدا بتو فرج دهد بخدا هرگز بعلى (عليه السّلام) بد نگويم.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۷۹

10.امام صادق عليه السّلام فرمود:به ام سلمه همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گزارش دادند كه يكى از كسان او به على عليه السّلام ناسزا مى‌گويد و او را خوار به‌حساب مى‌آورد.ام سلمه او را خواست و گفت:اى فرزندم به من گفته‌اند كه تو على عليه السّلام را خوار مى‌كنى.و به او دشنام مى‌دهى. گفت:آرى مادر جان.گفت:مادر سوگوارت شود.بگذار سخنى را كه درباره على عليه السّلام از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شنيدم،بگويم كه در شيوه خود تأمل كنى.ما نه زن در خانه پيامبر بوديم. يك شبانه‌روز سهم من بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درحالى‌كه دستى در دست على عليه السّلام و دستى بر شانه او داشت،نزد من مى‌آمد.يكبار فرمود:ما را تنها بگذار.من خارج شدم و آنان به گفتگو پرداختند.طنين صداى آنان مى‌آمد،اما مفهوم نبود.نزديك ظهر بود كه پشت در رفتم و گفتم:اى پيامبر خدا!اجازه مى‌دهى‌؟فرمود:نه.من از اينكه مبادا او را از خود راحت كرده باشم و آيه‌اى درباره من فرود آمده باشد،دچار ترس شدم.پس از اندكى بار دوم اجازه ورود خواستم.فرمود:نه.دلهره‌ام بيشتر شد و براى بار سوم رخصت خواستم. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:اى سلمه بيا.
آنگاه كه به درون رفتم،على عليه السّلام را روبروى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ديدم كه دوزانو نشسته بود و مى‌گفت:اى پيامبر خدا پدر و مادرم فدايت باد.اگر چنين يا چنان شود،چه فرمانى دارى‌؟فرمود: فرمان شكيبايى است.على تكرار كرد.پيامبر فرمود:شكيبايى.در دفعه سوم كه على عليه السّلام تكرار كرد،پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:اى على،اى برادرم،هرگاه چنين كنند شمشير از غلاف درآور و بر شانه گذار و بى‌پروا پيش رو و ضربه بزن تا اينكه مرا نگرى و از شمشيرت خون چكد.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنگاه به من گفت:اى ام سلمه چرا گرفته‌اى‌؟گفتم:چون مرا از خود رانده‌ايد. فرمود:به‌خاطر اينكه از تو ناراحت باشم،تو را نراندم.اى ام سلمه!تو در چشم خدا و پيامبرش شايسته‌اى.تو هنگامى رخصت خواستى كه جبرييل سمت راست من بود و على سمت چپ من،و جبرييل از رخدادهاى پس از وفات من مى‌گفت و از من مى‌خواست،آن را براى على بگويم.اى ام سلمه،اكنون بشنو و شاهد باش كه على بن ابى طالب عليه السّلام وصى و جانشين من،پس از من است و نيز او به وعده‌هاى من رفتار خواهد كرد و ناشايستگان را از حوض من خواهد راند.اى سلمه!بشنو و شاهد باش كه على بن ابى طالب عليه السّلام مولاى مسلمانان و پيشواى پارسايان و نيك‌نهادان و نابود كننده پيمان‌شكنان و بيدادگران و از دين بيرون‌رفتگان است.
گفتم:اى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله،پيمان‌شكنان چه كسانى هستند؟فرمود:آنان كه در مدينه با على بيعت كرده و در بصره خواهند شكست.گفتم:بيدادگران چه‌كسانى هستند؟ فرمود:معاويه و همراهان او در شام.گفتم:از دين بيرون‌رفتگان چه‌كسانى هستند؟ فرمود:ياران نهروان.آنگاه آن جوان گفت:اى مادر!خداوند تو را گشايش دهد كه در كارم گشايش افكندى.ازاين‌پس سوگند به خداوند كه به على عليه السّلام ناسزا نخواهم گفت.

divider