شناسه حدیث :  ۴۳۹۹۵۹

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۷۷  

عنوان باب :   المجلس الستون

معصوم :   امام کاظم (علیه السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ سَمِعْتُ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِنَا يَقُولُ: لَمَّا حَبَسَ هَارُونُ اَلرَّشِيدُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ جَنَّ عَلَيْهِ اَللَّيْلُ فَخَافَ نَاحِيَةَ هَارُونَ أَنْ يَقْتُلَهُ فَجَدَّدَ مُوسَى طَهُورَهُ وَ اِسْتَقْبَلَ بِوَجْهِهِ اَلْقِبْلَةَ وَ صَلَّى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ ثُمَّ دَعَا بِهَذِهِ اَلدَّعَوَاتِ فَقَالَ يَا سَيِّدِي نَجِّنِي مِنْ حَبْسِ هَارُونَ وَ خَلِّصْنِي مِنْ يَدِهِ يَا مُخَلِّصَ اَلشَّجَرِ مِنْ بَيْنِ رَمْلٍ وَ طِينٍ وَ مَاءٍ وَ يَا مُخَلِّصَ اَللَّبَنِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ وَ يَا مُخَلِّصَ اَلْوَلَدِ مِنْ بَيْنِ مَشِيمَةٍ وَ رَحِمٍ وَ يَا مُخَلِّصَ اَلنَّارِ مِنْ بَيْنِ اَلْحَدِيدِ وَ اَلْحَجَرِ وَ يَا مُخَلِّصَ اَلرُّوحِ مِنْ بَيْنِ اَلْأَحْشَاءِ وَ اَلْأَمْعَاءِ خَلِّصْنِي مِنْ يَدَيْ هَارُونَ قَالَ فَلَمَّا دَعَا مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِهَذِهِ اَلدَّعَوَاتِ رَأَى هَارُونُ رَجُلاً أَسْوَدَ فِي مَنَامِهِ وَ بِيَدِهِ سَيْفٌ قَدْ سَلَّهُ وَاقِفاً عَلَى رَأْسِ هَارُونَ وَ هُوَ يَقُولُ يَا هَارُونُ أَطْلِقْ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ إِلاَّ ضَرَبْتُ عِلاَوَتَكَ بِسَيْفِي هَذَا - فَخَافَ هَارُونُ مِنْ هَيْبَتِهِ ثُمَّ دَعَا لِحَاجِبِهِ فَجَاءَ اَلْحَاجِبُ فَقَالَ لَهُ اِذْهَبْ إِلَى اَلسِّجْنِ وَ أَطْلِقْ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ فَخَرَجَ اَلْحَاجِبُ فَقَرَعَ بَابَ اَلسِّجْنِ فَأَجَابَهُ صَاحِبُ اَلسِّجْنِ فَقَالَ مَنْ ذَا قَالَ إِنَّ اَلْخَلِيفَةَ يَدْعُو مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَأَخْرِجْهُ مِنْ سِجْنِكَ وَ أَطْلِقْ عَنْهُ فَصَاحَ اَلسَّجَّانُ يَا مُوسَى إِنَّ اَلْخَلِيفَةَ يَدْعُوكَ فَقَامَ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَذْعُوراً فَزِعاً وَ هُوَ يَقُولُ لاَ يَدْعُونِي فِي جَوْفِ هَذِهِ اَللَّيْلَةِ إِلاَّ لِشَرٍّ يُرِيدُ بِي فَقَامَ بَاكِياً حَزِيناً مَغْمُوماً آيِساً مِنْ حَيَاتِهِ فَجَاءَ إِلَى عِنْدِ هَارُونَ وَ هُوَ يَرْتَعِدُ فَرَائِصُهُ فَقَالَ سَلاَمٌ عَلَى هَارُونَ فَرَدَّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمَ ثُمَّ قَالَ لَهُ هَارُونُ نَاشَدْتُكَ بِاللَّهِ هَلْ دَعَوْتَ فِي جَوْفِ هَذِهِ اَللَّيْلَةِ بِدَعَوَاتٍ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ وَ مَا هُنَّ قَالَ جَدَّدْتُ طَهُوراً وَ صَلَّيْتُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ وَ رَفَعْتُ طَرْفِي إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ قُلْتُ يَا سَيِّدِي خَلِّصْنِي مِنْ يَدَيْ هَارُونَ وَ شَرِّهِ وَ ذَكَرَ لَهُ مَا كَانَ مِنْ دُعَائِهِ فَقَالَ هَارُونُ قَدِ اِسْتَجَابَ اَللَّهُ دَعْوَتَكَ يَا حَاجِبُ أَطْلِقْ عَنْ هَذَا ثُمَّ دَعَا بِخِلَعٍ فَخَلَعَ عَلَيْهِ ثَلاَثاً وَ حَمَلَهُ عَلَى فَرَسِهِ وَ أَكْرَمَهُ وَ صَيَّرَهُ نَدِيماً لِنَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ هَاتِ اَلْكَلِمَاتِ حَتَّى أُثْبِتَهَا ثُمَّ دَعَا بَدَوَاتٍ وَ قِرْطَاسٍ وَ كَتَبَ هَذِهِ اَلْكَلِمَاتِ قَالَ فَأَطْلَقَ عَنْهُ وَ سَلَّمَهُ إِلَى حَاجِبِهِ لِيُسَلِّمَهُ إِلَى اَلدَّارِ فَصَارَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ كَرِيماً شَرِيفاً عِنْدَ هَارُونَ وَ كَانَ يَدْخُلُ عَلَيْهِ فِي كُلِّ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۳۷۷

3 - على بن ابراهيم بن هاشم گويد يكى از اصحاب ما ميگفت چون هرون الرشيد موسى بن جعفر را بزندان انداخت و شب شد از طرف هرون بجان خود ترسيد تجديد وضوء كرد و رو بقبله ايستاد و چهار ركعت نماز خواند و اين دعا را خواند، «اى سيد من مرا از حبس هرون رها كن و از دست او خلاص كن اى كه درخت را از ميان ريگ و گل و آب در آورى و شير را از ميان سرگين و خون برآورى و نوزاد را از ميان بچه‌دان و رحم رها كنى و آتش را از ميان آهن و سنگ نجات دهى و روح را از ميان امعاء و احشاء برگيرى مرا از دست هرون خلاص كن» پس از اين دعا هرون بخواب ديد مرد سياهى شمشير كشيده بالاى سرش ايستاد ميگويد: اى هرون موسى بن جعفر را آزاد كن و گر نه با اين شمشير بفرقت ميزنم هرون از هيبت او بهراس افتاد و دربانش را خواست و گفت برو موسى بن جعفر را از زندان آزاد كن حاجب آمد در زندان را زد زندانبان گفت كيست‌؟ گفت خليفه هرون موسى بن جعفر را خواسته و از زندان بيرون آورد و آزادش كن زندانبان فرياد زد يا موسى خليفه تو را خواسته موسى بن جعفر ترسان برخاست و ميگفت در اين نيمه شب مرا براى قصد سوئى خواسته و گريان و غمنده و نوميد از زندگى بود نزد هرون آمد و دلش ميلرزيد سلام كرد و جواب شنيد و هرون باو گفت تو را بخدا در اين نيمه شب دعائى كردى، فرمود آرى گفت چه دعائى خواندى‌؟ فرمود تجديد وضوء كردم و چهار ركعت نماز خواندم و رو بآسمان نمودم و گفتم اى آقايم مرا از دست هرون خلاص كن و از شر او، و دعائى كه خوانده بود برايش ذكر كرد هرون گفت خدا دعايت را مستجاب كرده‌اى حاجب او را آزاد كن سپس سه خلعت باو داد و او را بر اسب مخصوص خود سوار كرد و احترام نمود و نديم خود ساخت و گفت آن كلمات را بگو تا بنويسم و كاغذ و دوات خواست آن دعا را نوشت گويد او را آزاد كرد و بحاجب خود سپرد تا در خانه سلطنتى او را منزل داد و هر پنجشنبه بحضور آن حضرت شرفياب ميشد.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۷۵

3.على بن ابراهيم مى‌گويد كه يكى از دوستان ما مى‌گفت:آنگاه كه هارون الرشيد امام كاظم عليه السّلام را به زندان افكند،شب‌هنگام بود.حضرت وضو گرفت و رو به قبله ايستاد و بعد از خواندن چهار ركعت نماز اين‌گونه نيايش كرد:اى آقاى من!مرا از زندان هارون آزاد ساز و از چنگ او رهايم كن.اى كسى‌كه درخت را از بستر ريگ و گل و آب بيرون مى‌آورى و شير را از سرگين و خون خارج مى‌سازى و نوزاد را از بچه‌دان و رحم درمى‌آورى و آتش را از آهن و سنگ،و روح را از پى‌ها و روده‌ها،مرا رها كن.آنگاه هارون عباسى در خواب ديد كه شخصى سياهى درحالى‌كه شمشير به‌دست است،بالاى سر او ايستاده است و مى‌گويد:اى هارون!موسى بن جعفر عليه السّلام را رها كن وگرنه ضربه‌اى با اين شمشير به فرق تو خواهم زد.هارون از مشاهده هراس‌انگيز هيبت او از خواب بيدار شده و به دربان خود مى‌گويد:موسى بن جعفر را آزاد كن.
آنگاه كه او نزديك زندان آمد و در زد.زندان‌بان گفت:كيستى‌؟گفت:خليفه موسى بن جعفر را احضار كرده است.او را رها ساز.زندان‌بان گفت:اى موسى بن جعفر،هارون تو را خواسته است.آنگاه كه حضرت پيش هارون آمد،او گفت:آيا در اين نصف‌شبى دعايى داشتى‌؟فرمود:آرى.گفت:چه دعايى‌؟فرمود:گفتم اى مولاى من مرا از دست هارون آزاد كن و از شر او در امانم بدار.هارون گفت:خداوند خواسته‌ات را پذيرفت.بعد فرمان آزادى داد و سه خلعت همراه او ساخت.و بر آب مخصوص نشانيد و تكريم كرد.آنگاه كاغذ و دوات طلبيد و از حضرت خواست كه دعاى زندان را بگويد تا آن را بنويسد.از آن پس فرمان داد كه موسى بن جعفر را در سراى خليفه جاى داد و بعد هرپنج‌شنبه نزد حضرت مى‌رفت.

divider