شناسه حدیث :  ۴۳۹۹۵۸

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۷۶  

عنوان باب :   المجلس الستون

معصوم :   امام کاظم (علیه السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَخِيهِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: وَقَعَ اَلْخَبَرُ إِلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ بِمَا عَزَمَ عَلَيْهِ مُوسَى بْنُ اَلْمَهْدِيِّ فِي أَمْرِهِ فَقَالَ لِأَهْلِ بَيْتِهِ بِمَا تُشِيرُونَ قَالُوا نَرَى أَنْ تَتَبَاعَدَ عَنْ هَذَا اَلرَّجُلِ وَ أَنْ تُغَيِّبَ شَخْصَكَ مِنْهُ فَإِنَّهُ لاَ يُؤْمَنُ شَرُّهُ فَتَبَسَّمَ أَبُو اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ زَعَمَتْ سَخِينَةُ أَنْ سَتَغْلِبُ رَبَّهَاوَ لَيُغْلَبَنَّ مُغَلِّبُ اَلْغَلاَّبِ ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ فَقَالَ إِلَهِي كَمْ مِنْ عَدُوٍّ شَحَذَ لِي ظُبَةَ مُدْيَتِهِ وَ أَرْهَفَ لِي شَبَا حَدِّهِ وَ دَافَ لِي قَوَاتِلَ سُمُومِهِ وَ لَمْ تَنَمْ عَنِّي عَيْنُ حِرَاسَتِهِ فَلَمَّا رَأَيْتَ ضَعْفِي عَنِ اِحْتِمَالِ اَلْفَوَادِحِ وَ عَجْزِي عَنْ مُلِمَّاتِ اَلْجَوَائِحِ صَرَفْتَ ذَلِكَ عَنِّي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ لاَ بِحَوْلِي وَ لاَ بِقُوَّتِي فَأَلْقَيْتَهُ فِي اَلْحَفِيرِ اَلَّذِي اِحْتَفَرَ لِي خَائِباً مِمَّا أَمَّلَهُ فِي دُنْيَاهُ مُتَبَاعِداً مِمَّا رَجَاهُ فِي آخِرَتِهِ فَلَكَ اَلْحَمْدُ عَلَى ذَلِكَ قَدْرَ اِسْتِحْقَاقِكَ سَيِّدِي اَللَّهُمَّ فَخُذْهُ بِعِزَّتِكَ وَ اُفْلُلْ حَدَّهُ عَنِّي بِقُدْرَتِكَ وَ اِجْعَلْ لَهُ شُغُلاً فِيمَا يَلِيهِ وَ عَجْزاً عَمَّنْ يُنَاوِيهِ اَللَّهُمَّ وَ أَعْدِنِي عَلَيْهِ عَدْوَى حَاضِرَةً تَكُونُ مِنْ غَيْظِي شِفَاءً وَ مِنْ حَقِّي عَلَيْهِ وَفَاءً وَ صِلِ اَللَّهُمَّ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ وَ اِنْظِمْ شَكَاتِي [شِكَايَتِي] بِالتَّغْيِيرِ وَ عَرِّفْهُ عَمَّا قَلِيلٍ مَا وَعَدْتَ اَلظَّالِمِينَ وَ عَرِّفْنِي مَا وَعَدْتَ فِي إِجَابَةِ اَلْمُضْطَرِّينَ إِنَّكَ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِيمِ وَ اَلْمَنِّ اَلْكَرِيمِ قَالَ ثُمَّ تَفَرَّقَ اَلْقَوْمُ فَمَا اِجْتَمَعُوا إِلاَّ لِقِرَاءَةِ اَلْكِتَابِ اَلْوَارِدِ بِمَوْتِ مُوسَى بْنِ اَلْمَهْدِيِّ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۳۷۶

2 - بموسى بن جعفر در حالى كه جمعى از خانواده‌اش گرد او بودند خبر رسيد كه موسى پسر مهدى خليفه چه قصدى در باره او دارد بكسان خود فرمود شما چه نظر داريد گفتند خوبست دورى گزينى و خود را از او نهان كنى كه از شرش ايمن باشيد آن حضرت لبخندى زد و فرمود: گمان برد كه بربش سخينه چيره شود#ولى مغلب هر چيره باز چيره شود و سپس دست بآسمان برداشت و گفت «معبودا چه بسيار دشمنى كه كارد شرا برايم تيز كرد و پيكان كوشش را سوهان كرد و زهرهاى كشنده‌اش را برايم بر آميخت و چشم و ديده‌بانش از من نخفت و چون ديدى از تحمل ناگواريها ناتوانم و از نزول كوبندگيها درمانده‌ام بحول و قوه خود آنها از من منصرف كردى نه بحول قوه خودم و دشمن را در چاهى افكندى كه برايم كنده بود نوميد از آنچه در دنبالش آرزو داشت و دور از آنچه در آخرتش اميد ميبرد از آن تو است حمد بر آن باندازه استحقاقت اى آقايم خدايا او را بعزت خود بگير وحدتش را از من كند كن و بهمگنانش سرگرم ساز و از آنچه آهنگ نموده رهش انداز خدايا مرا بر او تسلط‍‌ نقدى بده كه دلم را خنك كند و وفاى بحقم باشد و پيوست ده دعايم را باجابت و شكايتم را در جريان انداز و باو نشان ده آنچه ستمكاران را وعده دادى و بمن نشان ده آنچه در اجابت بيچارگان وعده كردى زيرا تو صاحب فضل عظيم و من كريمى» گويد آن جمع همه پراكنده شدند و ديگر گردهم نيامدند مگر براى خواندن نامه‌اى كه خبر مرگ موسى بن مهدى خليفه را ميداد.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۲  ص ۷۳

2.على بن يقطين مى‌گويد:زمانى كه امام كاظم عليه السّلام در نزد خانواده‌اش بود،گزارش دادند كه موسى فرزند مهدى عباسى خليفه وقت قصد شومى درباره حضرت دارد.امام به نزديكان خود فرمود:شما چه مى‌گوييد؟گفتند:بهتر است كه خودتان را از او پنهان سازيد كه از شر او در امان باشيد.امام كاظم عليه السّلام لبخندزنان بيتى را خواند و آنگاه دست به دعا بلند كرد و گفت:خدايا!چه بسيار دشمن كه كارد خود را براى من تيز ساخت و پيكان عمل را سوهان زد و زهرهاى هلاك‌كننده به‌هم آميخت و هرگز چشم ديده‌بانان او بر من نخفت،اما نگريستى كه در ناگوارى‌ها و شكيبايى برآن ناتوانى دارم و در فرود آمدن بلاها فروماندگى دارم،به نيرو و اراده خود دشمنان را از من منصرف ساختى،نه به نيروى خودم.و دشمن را در چاهى انداختى كه او براى نابودى من حفر كرده بود.دشمن از آنچه درپى آن آرزومند بود،مأيوس شد و به آنچه در آخرت اميدوار بود،نائل نگشت.خدايا سپاس و ستايش براى تو است؛به‌اندازه‌اى كه سزاوار آن هستى،اى مولاى من.خدايا او (خليفه عباسى)را به عزت خود بگير و تيزى او را نسبت به من كند گردان و به امثال خودش مشغول كن و از قصدش بازگردان.خدايا مرا بر او چيره ساز كه دلم گوارا شود و حق من گزارده شود و خواسته‌ام را قبول كن و شكواييه‌ام را جارى ساز و به او بنماى آن وعده‌اى كه به ستم‌پيشگان داده‌اى و به آنچه در قبول دعاى چاره‌جويان وعده كرده‌اى.بى‌گمان صاحب فضل بزرگ هستى و بزرگوارى.على بن يقطين مى‌گويد:آنان به‌گونه‌اى پراكنده شدند كه ديگر نشست توطئه‌آميزى درباره امام كاظم عليه السّلام نداشتند،مگر در هنگام گشودن نامه‌اى كه از مرگ موسى بن مهدى خليفه عباسى حكايت داشت.

divider